به بهانه سالروز شهادت شهیده رقیه رضایی لایه؛
از جوان ترین شهید جمعه خونین مکه چه می دانید؟
شهیده رقیه رضایی از روستای لایه رودبار شهیده شاخص کشور در سال ۹۵ است اما در روز شهادت نه مراسمی به نامش برگزار شد و نه اسمی از برزبان جاری گشت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زیتون خبر، شهیده رقیه رضایی لایه، جوان ترین شهید جمعه خونین مکه سال ۶۶ است. شهیده رضایی اصالتا اهل روستای لایه از توابع عمارلوی رودبار است اما در روز شهادتش نه مراسمی به یادش برگزار شد ونه هیچ.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون خبر, زیتون خبر,شاید نون خواران سفره شهدا حتی تاریخ شهادت این شهیده بزرگوار را هم فراموش کرده اند و انگار قدر ندانستن شهدا در این سرزمین سنت شده است. هرچند شهیده رقیه رضایی نیازی به مراسم یادبود و غیره ندارد و این ماییم که باید عرفان و تقوا را در مسیر آنان جستجو کنیم.
به همین بهانه نگاهی خواهیم داشت به سیر وصال شهیده رقیه رضایی لایه:
بیست و دومین روز از بهار سال ۱۳۴۴ چراغ خانۀ محمد علی رضایی لایه در شهر قزوین با تولد دختری که او را رقیه نامیدند، روشن و دل مادری به چهره وجیه دختری که آرامش و متانت از همان روزهای نخست تولد در وجهش دیده می شد، شاد گشت. خانواده رضایی لایه در شهر قزوین به دلیل تقید و اصالتشان سرشناس و محترم بودند و رقیه که در دامن خانواده ای مؤمن دیده به جهان گشوده بود، با تربیت صحیح اسلامی مراحل کودکی و بالندگی خود را سپری می کرد. مهرماه سال چهل و نه بود که پشت میز و نیمکت مدرسه نشست و این تاریخ، آغازی برای رشد توانایی ها و شکوفایی استعدادهای او شد .رقیه در مدرسه به ذکاوت، ادب، متانت و استعداد فوق العاده در یادگیری شناخته شد و توانست در طول سال های تحصیل همچنان پله های نردبان موفقیت را یکی پس از دیگری به سوی افق روشن معلمی طی کند.
وقتی کعبه، نقطۀ پرواز می شود:
ماه ذی الحجه سال ۱۳۶۶، رقیه رضایی لایی با خانواده و به نیابت از مادرش به سفر حج واجب مشرف شد. سفری که شاید سالیان سال آرزوی آن را داشت و آن را کابین ازدواج خود قرار داده بود. در آن روزهای زیبای سفر به خانۀ خدا، باز هم رقیه به فکر جهاد و شهادت بود. در حسرت این آرزو، رو به خانواده کرده و گفته بود: “…باید با آب زمزم غسل شهادت کنم!”
به راستی خانم معلم رضایی لایه به جز عشق به دانش آموزان، انقلاب و وطن، به جز دغدغه های همسرداری، دلمشغولی و عشقی والاتر داشت و آن هم شهادت بود و دیگر هیچ… او همه چیز را برای خدا می خواست و سیر الی الله مقصد حرکت او بود. در روز برائت از مشرکین با سایر حجاج و زائران بیت الله الحرام، جایی که مأمن و پناهگاه تمام موجودات است و ریخته شدن خون در آن مکان مقدس حرام است، در راهپیمایی برائت از مشرکین شرکت کرد تا بار دیگر انزجار خود را از ظلم و ستم و ایادی استکبار جهانی نشان دهد. در حالی که هیچ کس نمی توانست حتی فکرش را بکند، در سر مزدوران آل سعود برای برهم زدن این مراسم و به خاک و خون کشیدن حاجیان چه نقشۀ شومی می گذرد. در مکه بار دیگر یزید زمان، دست جنایتکار خود را از آستین شرک و خیانت آل سعود بیرون آورد و با هجوم وحشیانه به صفوف زائران خدا، صدها مسلمان را در کنار خانۀ امن الهی و کوه نور به جرم گفتن الله اکبر و به دلیل برائت از مشرکین پلید به خاک و خون کشید.
در آن روز، مکه بار دیگر نزول ملائک را تجربه کرد. در آن ساعات، مکه یک بار دیگر قافلۀ شهدا را تا در بهشت برین بدرقه کرد و در آن لحظات، مکه، خاطرۀ قساوت یزیدانه و شهادت حسین گونه را به خاطر آورد. در روز برائت از مشرکین، رقیه رضایی لایه هم که مشت های گره کرده خود را رو در روی استکبار جهانی گرفته بود، بر بال های فرشتگان! نه، شاید حتی بلند پروازتر از آنها، با وداع دنیای خاکی و فانی، جنت نشین شد و چون پرستوی مهاجر الی الله به زیبایی هر چه تمام تر، به شایستگی یک معلم فداکار به آرزوی دیرینۀ خود رسید
شاید نون خواران سفره شهدا حتی تاریخ شهادت این شهیده بزرگوار را هم فراموش کرده اند و انگار قدر ندانستن شهدا در این سرزمین سنت شده است. هرچند شهیده رقیه رضایی نیازی به مراسم یادبود و غیره ندارد و این ماییم که باید عرفان و تقوا را در مسیر آنان جستجو کنیم.
,به همین بهانه نگاهی خواهیم داشت به سیر وصال شهیده رقیه رضایی لایه:
,بیست و دومین روز از بهار سال ۱۳۴۴ چراغ خانۀ محمد علی رضایی لایه در شهر قزوین با تولد دختری که او را رقیه نامیدند، روشن و دل مادری به چهره وجیه دختری که آرامش و متانت از همان روزهای نخست تولد در وجهش دیده می شد، شاد گشت. خانواده رضایی لایه در شهر قزوین به دلیل تقید و اصالتشان سرشناس و محترم بودند و رقیه که در دامن خانواده ای مؤمن دیده به جهان گشوده بود، با تربیت صحیح اسلامی مراحل کودکی و بالندگی خود را سپری می کرد. مهرماه سال چهل و نه بود که پشت میز و نیمکت مدرسه نشست و این تاریخ، آغازی برای رشد توانایی ها و شکوفایی استعدادهای او شد .رقیه در مدرسه به ذکاوت، ادب، متانت و استعداد فوق العاده در یادگیری شناخته شد و توانست در طول سال های تحصیل همچنان پله های نردبان موفقیت را یکی پس از دیگری به سوی افق روشن معلمی طی کند.
,وقتی کعبه، نقطۀ پرواز می شود:
,ماه ذی الحجه سال ۱۳۶۶، رقیه رضایی لایی با خانواده و به نیابت از مادرش به سفر حج واجب مشرف شد. سفری که شاید سالیان سال آرزوی آن را داشت و آن را کابین ازدواج خود قرار داده بود. در آن روزهای زیبای سفر به خانۀ خدا، باز هم رقیه به فکر جهاد و شهادت بود. در حسرت این آرزو، رو به خانواده کرده و گفته بود: “…باید با آب زمزم غسل شهادت کنم!”
,به راستی خانم معلم رضایی لایه به جز عشق به دانش آموزان، انقلاب و وطن، به جز دغدغه های همسرداری، دلمشغولی و عشقی والاتر داشت و آن هم شهادت بود و دیگر هیچ… او همه چیز را برای خدا می خواست و سیر الی الله مقصد حرکت او بود. در روز برائت از مشرکین با سایر حجاج و زائران بیت الله الحرام، جایی که مأمن و پناهگاه تمام موجودات است و ریخته شدن خون در آن مکان مقدس حرام است، در راهپیمایی برائت از مشرکین شرکت کرد تا بار دیگر انزجار خود را از ظلم و ستم و ایادی استکبار جهانی نشان دهد. در حالی که هیچ کس نمی توانست حتی فکرش را بکند، در سر مزدوران آل سعود برای برهم زدن این مراسم و به خاک و خون کشیدن حاجیان چه نقشۀ شومی می گذرد. در مکه بار دیگر یزید زمان، دست جنایتکار خود را از آستین شرک و خیانت آل سعود بیرون آورد و با هجوم وحشیانه به صفوف زائران خدا، صدها مسلمان را در کنار خانۀ امن الهی و کوه نور به جرم گفتن الله اکبر و به دلیل برائت از مشرکین پلید به خاک و خون کشید.
,در آن روز، مکه بار دیگر نزول ملائک را تجربه کرد. در آن ساعات، مکه یک بار دیگر قافلۀ شهدا را تا در بهشت برین بدرقه کرد و در آن لحظات، مکه، خاطرۀ قساوت یزیدانه و شهادت حسین گونه را به خاطر آورد. در روز برائت از مشرکین، رقیه رضایی لایه هم که مشت های گره کرده خود را رو در روی استکبار جهانی گرفته بود، بر بال های فرشتگان! نه، شاید حتی بلند پروازتر از آنها، با وداع دنیای خاکی و فانی، جنت نشین شد و چون پرستوی مهاجر الی الله به زیبایی هر چه تمام تر، به شایستگی یک معلم فداکار به آرزوی دیرینۀ خود رسید
,انتهای پیام
]
ارسال دیدگاه