به سلامتی تمام مادرانی که مادری را نسیه نمی دهند
به یادِ عظمت روح مادران شهدا که صبورانه، تنهاییِ نشسته بر قلب خود را فریاد می زنند،به گلستان شهدا می روند تا در کنار مزار فرزندشان آرام شوند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، زنانی که زیباترین لباس خود را می پوشند. چند قطره گلاب بر تن می نشانند. قشنگ ترین روسری خود را، سَر می کنند. چادر مشکی بر سر می اندازند و آهسته، آهسته به کنار تربت پاک پسرشان می روند.
می نشینند، صاف رو به روی عکس پسرشان؛ چشم تو چشم و به قول امروزی ها فیس تو فیس.
سلام و علیکی می کنند.مزار شهیدشان را به برکت آبی که به همراه خود آورده اند، روشن می کنند.
سپس رو به عکس پسر شهید خود می کنند و با ذوق می پرسند: مادر جان، این روسری خوشگله؟همون رنگیه که همیشه می گفتی به من می آید.
پاسی از شب گذشته، از گوشه ای از گلستان صدای جیر و جیر، جیرجیرک ها می آید و لالایی های مادری که برای پسرش قصه جدایی می خواند و از داستان شیرزنی می گوید که چشم انتظار شنیدنِ نام مادر، از زبان فرزندش است.
,
,
,
,
روزِ تمامِ زنانِ، ایران زمین مبارک که این روزها دیگر تنها رنج خانه را بر دوش ندارند بلکه پا به پا و همراه همسران خود در خرج های خانه شریکند. از صبح تا ظهر یا عصر در مشاغل مختلف مشغول به کار هستند و گله ای هم ندارندکه چرا روزهایشان به کار بیرون خانه، تربیت فرزندان، رسیدگی به امورات خانه و همراهی با همسر می گذرد؛زنانی که دغدغه هایشان را با آه، اشک و سکوتی به قیمت خانواده خود در دل پنهان می کنند.
به سلامتی مادرانی که گُل برگُل دار قالی می نشانند حتی با تمام گل های خونینی که از زمختی و فشار کار بر دست هایشان نشسته است.
یک نگاه بر نقشه، یک نگاه بر دار قالی و کلاف های رنگارنگ سرگردانی که به انتها نزدیک می شوند و عصاره جان مادرانی که به پای دار قالی شان پیر می شوند اما هیچ گاه از کمر خسته و چشمان سرخ خود گلایه ای نمی کنند.
به احترام مادرانی که دست فروشند، حیا بر یک گوشه دلشان چنگ می اندازد و سختی روزگار بر گوشه دیگر دلشان اما بازهم در اوج حیا و پاکدامنی زن ایرانی بساط خود را پهن می کنند.
فرقی نمی کند، سبزی فروش، میوه فروش یا بافنده جاجیم باشند، این مهم است که یک زن با حجب و حیایش چشمانش را به تمام کنایه ها می بندد تا دختر دبستانی اش کفش هایش پاره نباشد و پسر نوجوانش چشم اش به دنبال پول توجیبی پسر همشاگردی اش نباشد.
زنانی که در سرمای تابستان، بخاری درونشان و در گرمای تابستان، کولر سکوت خود را روشن می کنند تا آتشفشان زندگی، آن ها را از ادامه زندگی دور نسازد.
مادر یعنی، زنی که امروزدر گوشه خانه سالمندان چشم انتظار تو است، فرقی نمی کند فرزندش چه کسی است یا اصلا فرزندی داشته یا خیر؟
مادری که لالایی های شبانه اش و شب زنده داری هایش را برای کودکی خوانده است که درس محبت را خوب یاد نگرفته است.
به سلامتی مادری که این روزها خانه اش، خانه سالمندان است و تمام زندگی اش، هست و نیست اش از یک دنیا یک تخت فلزی، یک جفت دمپایی، یک بالشت،یک پتو و اتاقی است که هر روز به او۸صبح صبحانه،۱۲ ظهر ناهار، ۸شب شام و سه وعده چای می دهند.
زنانی که در کنار همدردان خود فراموش شده اندتا فرزندانشان بدون اعتنا از تمام لالایی ها و شعر قلب مادرآرام آرام بر زمین خدا راه بروند و ادای افرادی را در بیاورند که اصطلاحا متمدن هستند؛فرزندانی که زندگی بدون سالمندان را بهترین لالایی دنیا می دانند یا اصلا می خواهند پیشرفت کنند و شاغل بودن خود را بهانه دوری از یگانه مادر خود می دانند.
این روزها گاهی تنها برای دادن یک سرپناه به مادر هم میان فرزندان دعواست!
راستی، این روزها چرافرزندان فراموشکار و مادران فراموش شده اند؟
و به سلامتی تمام مادران، زنان و شیر زنانی که هیچ گاه در مادری خود نسیه ندارند، محبت خود را قرض
نمی دهند، برای عشق و ایثار خود چک و سفته نمی گیرند، زنانی که بی ریاترین انسان های زمین اند و فراتر از آن،هر چه دارند می بخشند تا اثبات کنند عشق یعنی رنگ خدا و از خود گذشتن.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه