معرفی کتاب؛
"مسافر سرآسیاب" قهرمان نیزه به دست
"مسافر سرآسیاب" زندگینامه و خاطرات شهید نریمان همتی، تالیف داوود خدایی است که در قالب بیان خاطرات شهید والامقام به ترسیم فضای فرهنگی عرصه ی دفاع مقدس می پردازد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آناج، وقتی از دوران دفاع مقدس به عنوان نقطهی عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران نام برده میشود، بیدرنگ عقل بر ضرورت نهادینه کردن و ترویج فرهنگ این دوران اقرار میکند چرا که مقاومت امروز ملتهای مسلمان و بیداری اسلامی در این کشورها که منجر به احیای هویت جوامع اسلامی شده است الگو گرفته از انقلاب ملت ایران با تکیه بر موازین و آموزههای اسلام و دفاع مقدس است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,به بیان دیگر عرصهی دفاع مقدس تجلی خط مشی و فرهنگ ناب اسلامی بود که امروزه جهت گسترش دادن آن در ابعاد وسیع تر جهانی باید نسبت به ترویج فرهنگ ایثار، شهادت و مقاومت پرداخت که هرچند در خلال آن بسیاری از جزئیات سبک زندگی اسلامی نیز استخراج می شود.
,ثبت و ضبط خاطرات و وقایع دوران دفاع مقدس یکی از راهکارهای اصلی در جهت نیل به هدف مربوطه است که در این میان تالیف کتاب در این حوزه از اهمیت بسزایی برخوردار بوده و تا به امروز آثار متعددی در بیان خاطرات جبهه و جنگ، زندگی نامه شهدا و امثال آن به چاپ رسیده است.
,"مسافر سرآسیاب" زندگینامه و خاطرات شهید نریمان همتی، تالیف داوود خدایی است که در قالب بیان خاطرات شهید والامقام به ترسیم فضای فرهنگی عرصهی دفاع مقدس می پردازد.
,

,
, در قسمتی از کتاب می خوانی: نریمان همتی، این جوان سیهچرده مدتزمان کمی را در میادین کارزار حضور داشت. حضوری اندک، ولی پررنگ. عاشق سرنیزه و جنگهای تن به تن بود. احمد بیرامی، از همرزمان نریمان در واحد اطلاعات، از علاقهی او به سرنیزه اینگونه میگوید:
,«بیکار هم که میشد، خودش را با تمرینهای نظامی سرگرم میکرد و کار مورد علاقهاش پرتاب سرنیزه و چاقو بود. وقتی سرنیزه را میگرفت دستاش، انگار که کل دنیا را به او داده باشند، گل از گلش باز میشد. آنقدر در این کار تبحر پیدا کرده بود که هر هدف ثابت و متحرکی را بهراحتی میتوانست، بزند. کائوچویی را جایی نصب کرده، سرنیزه را به سمتاش پرتاب میکرد. گاهی هم از درختها بهعنوان هدف استفاده میکرد. کارش را ابتدا با فواصل نزدیک شروع میکرد و رفتهرفته عقبتر میرفت و فاصلهاش را از سیبل زیاد میکرد. 5 متر، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12 متر و الی آخر. در همین منطقهی "شیخ صالح" یکبار از او خواستم، اجازه بدهد شانسم را امتحان کرده، من نیز پرتابی کنم. فکر میکردم کار راحتی باشد. گفت: مواظب باش، دستات را نبری. خیلی تیزه.
,خندیدم.
,- رویش نوشته دور از دسترس اطفال نگه داشته شود.
,ایندفعه اخمهایم رفت توی هم. احساس کرد که از حرفاش ناراحت شدم. مزاح میکرد، خب؛ سرنیزه را گرفت سمتم و خواست تا کمی بروم نزدیکتر.
,- برای شروع بهتره کمی بروی نزدیکتر. برو... برو...
,خیلی نزدیک هدف شده بودم. تقریباً پنج متری سیبل. آماده بودم تا سرنیزه را پرتاب کنم. یک، دو سه. رها کردم. سرنیزه از کنار سیبل رد شد و چند متری آنطرفتر، افتاد روی خاک. برگشتم و به نریمان نگاه کردم. پشتاش به من بود و شانههایش داشت، تکان میخورد. میخندید. خودم هم خندهام گرفته بود. خندیدم. انصافاً کار سختی است.»
,گفتنی است خاطرات 13 نفر از اعضای خانواده و همرزمان شهید نریمان همتی، به همراه زندگینامه و عکس و اسناد، کتاب "مسافر سرآسیاب" را در 152 صفحه شکل داده است.
,انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه