گفتگو با آزاده و جانباز بروجردی؛

با نیت شهادت وارد جبهه شدم اما شهادت در تقدیر من نبود+تصاویر

با نیت شهادت وارد جبهه شدم اما شهادت در تقدیر من نبود+تصاویر
آزاده و جانباز بروجردی گفت: در سن 16 سالگی و با نیت شهادت به همراه دو برادرم وارد جبهه شدم اما شهادت در تقدیر من نبود، یکی از برادرانم یک سال بعد از اسارت من در جبهه ها به فیض شهادت رسید و من 8 سال در اسارت ماندم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ و به نقل از  بازتاب بروجرد  26 مرداد سال 69 روزی فراموش نشدنی در تاریخ کشوراست، روزی که آزادگان و دلیرمردان ایران اسلامی پس از سالها اسارت به وطن بازگشتند، آزادگانی که برای دفاع از ارزشها و وطن در برابر دشمن ایستادند و به اسارت درآمدند، حالا پس از سالها دوری از کشور با افتخار و سربلند به آغوش وطن بازگشته اند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,  , بازتاب بروجرد,   26 مرداد سال 69 روزی فراموش نشدنی در تاریخ کشوراست، روزی که آزادگان و دلیرمردان ایران اسلامی پس از سالها اسارت به وطن بازگشتند، آزادگانی که برای دفاع از ارزشها و وطن در برابر دشمن ایستادند و به اسارت درآمدند، حالا پس از سالها دوری از کشور با افتخار و سربلند به آغوش وطن بازگشته اند.,


26 مرداد سال 69 روزی بود که اولین گروه اسرای ایرانی به ایران بازگشتند و آزادگان سرافراز ایران اسلامی پس از ورود به وطن بر خاک پاک این کشور سجده شکر نهادند و در این روز بود که با آمدن آزادگان دلیر به کشور، عطر شهید و شهادت همه جا را فرا گرفته بود و چه بسیار بودند آزادگانی که در دوران اسارت به فیض شهادت نائل آمدند.

,
,


خانواده های زیادی در این روز به اتوبوس های حامل آزادگان خیره شده بودند تا پس از سالها دوری، عزیزان خود را در آغوش گیرند و به داشتن چنین قهرمانانی افتخار کنند.

,
,


به همین مناسبت بازتاب بروجرد گفتگویی را با یکی از آزاده های بروجرد انجام داده است.

,
,


لطفا خودتان را معرفی و بفرمائید از چند سالگی وارد جبهه شدید؟

,
, لطفا خودتان را معرفی و بفرمائید از چند سالگی وارد جبهه شدید؟,


"سعید سلیمانی" متولد 1346شهر اشترینان هستم، 16 ساله و دانش اموز بودم که به جبهه رفتم اما با توجه به موقعیت کشورم و احساس مسئولیت دفاع از وطن و ارزشها سبب شد تا به همراه دو برادرم به جبهه بروم و از وطن در برابر دشمنان دفاع کنم.

,
,


در سال 60 اولین باری بود که به جبهه رفتم ، شور و شوق خاصی داشتم و در این راه دو برادر دیگر من نیز در جبهه ها بودند.

,
,


چگونه و در کجا اسیر شدید؟

,
, چگونه و در کجا اسیر شدید؟,


 پس از گذشت یک سال از اعزام به جبهه می گذشت و در 18 بهمن سال 61 در منطقه فکه جنوب ایران در عملیات بودیم که تیر به پای من خورد و در همان جا اسیر شدم و من را به پشت خط بردند و چند کیلومتر را با همان وضعیت مجروحیت حرکت دادند.

,
,


بعد از گذشت 24 ساعت پای تیر خورده را پانسمان کردند و سپس به پاسگاهی در العماره عراق بردند و بعد به زندان بغداد و در نهایت ما را در موصل(2)  به مدت 8 سال زندانی کردند.

,
,


با توجه به این که در همان عملیات دو برادر دیگر من حضور داشتند اما بعد از مجروح شدن من و به اسارت درآمدن دشمن، از آنها اطلاعی نداشتم تا این که برادرم "وحید" در اردیبشهت سال 62 و بعد از یک سال از اسیر شدن من به فیض شهادت رسید و در نامه ای که از طرف خانواده ارسال شد در آن خبر شهادت برادرم به من رسید و در همین لحظه سجده شکر به جا آوردم که یکی از اعضای خانواده من به درجه رفیع شهادت نائل آمده است.

,
,


از آخرین دیدار با خانواده بگویید و این که چه چیزی سبب می شد تا طی این سالها صبر و مقاومت داشته باشید؟

,
, از آخرین دیدار با خانواده بگویید و این که چه چیزی سبب می شد تا طی این سالها صبر و مقاومت داشته باشید؟,


در طول یک سالی که جبهه می رفتم چند بار خداحافظی با خانواده داشتم اما در آخرین دیدار 28 ماه صفر سال 61 بود که در منزل یکی از بستگان که نذری داشت دعوت بودیم و از همان جا قرار بود که دوباره اعزام شوم اما این بار خداحافظی رنگ و بوی دیگری داشت و حزن عجیبی داشتم و با بغضی در گلو با خانواده خداحدافظی کردم چرا که من با نیت شهادت وارد جبهه ها شدم اما قسمت این بود که سالها در اسارت باشم.

,
,


اما صبر اسرا همیشه صبر خاصی بود چرا که اسرا همیشه از ائمه اطهار(ع) الگو گرفته اند و در دوران اسارت همیشه به یاد اسیری حضرت زینب(س) می افتادیم و دوران اسارت حضرت زینب(س) و کاروان اسرا بعد از واقعه عاشورا برای ما الگویی بزرگ بود.

,
,


در دوران 8 سال اسارت همیشه به امامان معصوم و خصوصا امام حسین(ع)و حضرت زهرا(س) توسل داشتیم و دعا می کردیم که روز به روز صبر ما را افزون تر نمایند.

,
,


وقتی مطلع شدید قرار است به وطن بازگردید چه احساسی داشتید؟

,
, وقتی مطلع شدید قرار است به وطن بازگردید چه احساسی داشتید؟,


در سال 69 بود که تقریبا روزی یکهزار نفر از اسرا به وطن بازمی گشتند و در لحظات اول باور نمی کردیم چرا که عراق چندین بار اسرا را تا مرز آورده بود و سپس دوباره به محل اسارت بازگشت می داد و در اول با خود گفتیم شاید این بار هم اسرا را تا مرز ببرند و دوباره بعد از مدتی برگردانند اما وقتی به مرز خسروی رسیدیم و اتوبوس ها را دیدیم متوجه شدیم که به وطن باز می گردیم و در 27مرداد 69 به کشور بازگشتم و این روز تاریخی هیچ گاه فراموش نخواهد شد.

,
,


بعد از بازگشت به کشور چه اقداماتی انجام دادید؟

,
,


با توجه به این که زمانی که به جبهه رفتم هنوز دیپلم نگرفته بودم بعد از بازگشت در رشته علوم انسانی ادامه دادم و بعد از اخذ مدرک دیپلم در کنکور شرکت کردم و در دانشگاه شهید چمران مشغول به تحصیل شدم و با مدرک فوق لیسانس علوم قرآنی وارد سپاه شدم و به عنوان استاد دانشگاه نیز در کلاس های درس دانشجویان تدریس می کنم.

,
,


در سال 73 تشکیل خانواده دادم و هم اکنون دو پسر ثمره این ازدواج هستند.

,
,


وقتی از دوران اسارت برای فرزندان خود صحبت می کنید چه احساسی دارند؟

,
, وقتی از دوران اسارت برای فرزندان خود صحبت می کنید چه احساسی دارند؟,


فرزندان من همیشه دوست دارند برایشان از دوران اسارت و خاطرات چند ساله بگویم و وقتی شروع می کنم به گفتن آن سالها، با اشتیاق گوش می دهند و انگار هر چه من صحبت می کنم خسته نمی شوند و مشتاقانه تر فقط به صحبت هایم توجه می کنند.

,
,


البته تا کنون چندین بار بچه هایم گفته اند که خاطرات دوران اسارت را به صورت یک کتاب بنویسم و می گویند این خاطرات به یادماندنی است و بهتر است به صورت کتابی نوشته شود.

,
,


سخن آخر

,
, سخن آخر,


یادمان باشد همه ما وظیفه داریم نسبت به کشور احساس مسئولیت کنیم چرا که دشمن سعی دارد با ترفندها و توطئه های رنگارنگ به کشور ضربه بزند اما ما باید با توجه به رهنمودهای مقام معظم رهبری همیشه با آگاهی و بصیرت حرکت کنیم و اجازه ندهیم دشمن ضربه ای وارد کند و همیشه برای دفاع از ارزشها و انقلاب آماده باشیم.

,
,


انتهای پیام/

,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه