شهیدی که بعداز مراسم تشیع به خانه برگشت
شهید صالح هاشمی پس از مجروح شدن در آخرین اعزامش به جبهه به بیمارستان منتقل شده و نامش به عنوان شهید به پایگاه داده میشود و خبر شهادت به خانواده اعلام می گردد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از اقتدارملارد؛ شهیدصالح هاشمی متولد سال ۱۳۳۵ در خانواده ای ترک زبان است، وی درسن ۲۴سالگی و پس از تهاجم رژیم بعثی عراق به جبهه های حق علیه باطل رهسپار شد و در طول ۸سال جنگ تحمیلی در عملیاتهای مختلفی شرکت کرد.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, اقتدارملارد,وی درعملیات کربلای ۵ وحلبچه که حمله شیمیایی علیه سربازان ایرانی در دستور کار مستکبران عالم قرار گرفته بود جانباز شیمیایی شد و پس از جنگ نیز با یادگار سالهای نه چندان دور دست و پنجه نرم می کرد.
,شهید صالحی در عمل اخلاق مدار بود و با سیره عملی درس اخلاق را به سربازانش آموزش می داد در خاطرات وی آمده است پس از تحویل گرفتن یکی از تیپ های بی نظم از لحاظ آرایش جنگی و نظامی در ابتدا تمام کارها را خودشان انجام می دهند تا سربازان کار را یاد گرفته و سپس کار را به آنان محول می کرد.
,بازگشت یک شهید
,چندوقتی ازآخرین اعزامشان می گذشت که وی مجروح می شود و پس از انتقال به بیمارستان نام وی ثبت نمی شود، اسم وی به عنوان شهید به پایگاه داده می شود و خبر شهادت به خانواده اعلام می گردد، پس از برگزاری مراسم ختم این شهید که همزمان به بهبودی وی میشود، برای طی دوران نقاهت به منزل مراجعت می کند که دیدن وی شوقی دو چندان در دل همسر و فرزندان این شهید زنده می کند.
,وصیت نامه ای ساده
,دخترها زینب (س)گونه باشند و پسرها حسین (ع) وار زندگی کنند و یادگاری از این شهید بزگوار به عنوان حسینه و پایگاه فرهنگی بر جای مانده است که به خواست همسر شهید تبدیل به نیمی پایگاه و نیم دیگر حسینه شده است و هیئت رزمندگان شهرستان ملارد نیز در این محل دایر می باشد.
,خاطرات دخترشهید
,پدرهمیشه سعی داشت در تمام مراسم بچه ها را ببرد تا در جریان تمام برنامه های دینی مذهبی باشیم و پرورش ما یک تربیت دینی وانقلابی باشد.پدر با اینکه بسیاردرد داشت واثرات شیمیایی مشکلاتی را برای وی به ارمغان آورده بود پیش ما با محلی از اعراب باقی نمی گذاشت و درد خود را از چشم ها پنهان می کرد، شغلی وی علاوه بر پیشنهاداتی که از طرف مسئولین شهرستان به وی داده می شد همچنان کار بنایی بود و می گفت به خاطر جانبازی کار اداری را قبول نمی کنم.
,پدر شب آخر شام را کنار دیگر اعضای خانواده تناول کرد و پس از صرف شام از برادرم که باعث رنجش پدر شده بود دلجویی کرد وسپس برای عیادت یکی ازبستگان که ناخوش احوال بودبه همراه مادرم رفت نیمه های شب با سرفه های پدربیدارشدم ،حال پدرخوب نبودو وی مشغول ذکر ائمه بود، پدر اعتقاد زیادی به حضرت ابوالفضل(ع) داشت وایشان راقسم می دادند که پیش خدا واسطه شود تا خواسته پدر که همانا شهادت است نصیبش شودو پدر در مسیر بیمارستان به علت مسافت طولانی به محل سکونت ما به درجه شهادت که همانا خواسته ای دیرینه برای وی بود رسید و به جمع یاران سفر کرده خود شتافت.
,این شهیدگرامی درسال ۱۳۷۷به فیض شهادت نائل امد..اللهم الرزقنا
]
ارسال دیدگاه