آشی درهم اِز بیمارسان های خصوصی؟دولتی؟ نیمه دولتی ...
اندر احوال بیمارستان های سهل الوصول و سخت الدرمان!
اَنگُش های مُبارَکی پام تا اومِدَن رو فَرشی اطاق فرود بیان تا بَعدی یِ روزی سخت کاری خَسِگی دَر کونَند، بچه چیآ دیدم که مثی مار بِ خودش می لولِید، یِ نیگا به حَج خانوم کردم آ با سِگرمه ها تو هَم گفتم: پَ باز چه خَبَر شُدِس؟ عیال محترمه لبش آ وَرچید آ گفت: اِز دِمی ظهر شیکم این ذِلیل مرگ شده مِثی سَماخ پالون شُدِس آ یک قطره چی آبم تو شیکمش بند نمی شِد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، اومِدَم به بچه چی نیگا کنم از بَختی بد، چشمم به ماهی قرمز چِش قلمبه تُنگی بلور افتاد که با چِشای گردولیش، آسِیکی داشت به بچه چی که یِ گوشه چَمبُلَک زده بود آ رنگیش مِثی لبو شده بود نیگا می کرد؛ خَری ما اِز کُره گی دُم نَداش؛ به بچه چی نُق زدم آ گفتم: چَنقَذه بگم لباس دُرُس بپوش تا نَچای؟ کو گوشی شنوا؟
خیلی بنزین اَرزونِس!! تو این ترافیک بائِد برم دنبالی دکتر؛ پراید آ روشن کردم، حَج خانوم پیداشون شد که با یِ دَس چادورش آ گرفته بود آ با یِ دَس زیرِ بغلی پسرِ شاخِ شمشادِشا که یِ وقت نَسُرِد!
عَیال تا پاشونآ تو ماشین گذاشتن، فرمودن: حَجی بِچِه ام آ بیمارستان خصوصی بِبِریا… تا اومِدَم بِگَم با چِندِرغاز حقوقی دولتی کوجا ببرمش، نیگا چَپ چَپ حَج خانوم گربه را دَمی حِجله کُشت؛ این ماجِرا گربه آ کشتنش اِز همون ساعات اولیه ازدواج ما به وقوع پیوس.
اِز آینه یِ نیگا محترمانه! به بچه چی کردم آ دَسی به سرم کشیدم؛ یادِ حرفی آباجی خدا بیامرزم افتادم که همیشه می گفت هر کچلی هم طالع ندارِد؛ شائِد اِز تو چِشام یِ چی خونده بودِس!!
به بچه چی که شِکلی آب لَمبو شده بود، گفتم با این همه هوشی سرشاری مَن آ اجدادم نمی دونم کی به تو ویتامینی خِ خوروندِس!! که خدا را شکر با رسیدن به بیمارستان خصوصی! آ درجه یک اصفهان! آ پارک مارپیچی بنده در اون کوچه باریک منجر به ختم به خیر شدن مَنی مادِر مرده شُد.
یازَه اِسکناس سبز پیاده شدم تا دکتر عمومی پَن دِیقه پِسِر ما را معاینه کونِد؛ دکتر فشار و تَبی آقازاده آ گرفتن آ در جوابی رقمی حرارت و فشار فرمودن: لازم نیس شوما بدونی! “نمی دونم پِدِر بچه ندونِد، کی بایِد بدونِد؟!” شوما جَلدی برید آ به آقاچی سِرُم وصل کنید تا حالش جا بیاد.
با کمی سِن سِن، دَتا اسکناسی سبز آ چند اسکناس سبزی دیگِ برا سِرُم آ تزریق تقدیم این بیمارستان درجه یک! کردم.
آقای دکتر اِز قضا مِثی خودم چِچِل بود اما طالعی اون کوجا آ طالعی من کوجا؟ آی پیشونی مَنا کوجا می شونی!! چیم دونَم.
نمونه خون بچه چی آ آزمایشگاه می بردم که حَج خانوم با جیغ آ ویغ وسطی حیاطی بیمارستان فریاد زد حَجی بدو بِچِه ما کُشتَن… پرستارِ چوقونی سُرَنگی سِرُم آ اشتباه زیرِ پوسِ بِچه م کردِس آ دَسِش مثی ماهی باد کردِ شُدِس…
لِک آ لِک اومِدیم بالا سَری بِچِه چی، آ پرستار گاگول آ دیدیم که در کمالی خونسردی و بی خَبِری واسِدِه آ، عجز آ لابه ها و دَسی بد قواره پِسِرَم که شاهکاره عِلم ایشونست، خریدار ندارِد! آسِکی گفتم: گاب پیشی این پرستار اَفلاطونِس!
این بَختَکم به خیر گذشت، در دقایق آتی یکی اِز متخصصین محترم آ سِهامداران فُسیل این بیمارسان خصوصی آ نمره یک شرفیاب شدن که با تشخیص آپاندیس دستوری جراحی شیکِم بِچه مادِر مُردِه ام آ دادن، هرچی بِچِه چی پیت پیتی به مادِرِش نُق می زِد دلِش درد نیس؛ به دکتر تاثیری نداشت آ عملی آپاندیس حرفی اَوَلو آخِرِ پزشکی دلسوز بود.
تَبِ بِچِه چی چِهِل بود آ من در این فکر که بِچه خودِش چِل بود، خدا کونِد بَدتِر نَشِد، حَج خانوم هم روی تخت کناری اِز شوک های وارده وا رفته بودن! اِز پرستار بیمارستان نمره یک پرسیدم: دادا بِچِه را که نمیشِد اَلِکی زیری تیغ جراحی داد؟ عکسی، چیزی؟ گفت، دادا چی چی می گوی؟ کوجا این وقتی شب بازِس؟ مَگِرینکه وَخی بیمارستان نیمه دولتی بالا کوه بری که با قیلی ویلی شدنِ حالی این بِچِه می باس همینجا بمونِی که بیمارسانی ما عواقبی کار آ قبول نمی کونِد.
با طی کردن مراتبی سخت امضا، آ انداختنی اثری انگُش، پا سه برگ که با ساپورت پرستاران جان بر کف، آ دقتی این عزیزان در هرچه بهتر انجام شدن امضاها؛ بِچِه چی آ سواری ماشین کردیم تا برای انجام سونوگرافی اِز شیکم به بیمارستان نیمه دولتی رویم.
اورژانس بیمارسان نیمه دولتی اِز پذیرفتن بِچِه چی در آن وضعیت داغ آتشفشانی که هر لحظه چون بوقلمون تغییر رنگ می داد آ برگه آزمایش در دَسی من اِز اینجا رانده آ اِز آنجا مانده اهمیت نمی دادند آ ما را در پیچ و خم راهروهای طولانی به سمت پزشک درمانگاه رها کردند.
پزشک محترم درمانگاه اِز نوشتن سونوگرافی معمولی در مقابلی عجز آ لابه های بنده حقیر آ حَج خانوم رو به موت خودداری کردن تا مبادا اندکی اِز استرس این غم جانکاه بزُداید آ اِز اثرات تب بالا بر روی بچه چی ناقص العقل ما بکاهد.
تا سِیِ بعدی نیمه شب خان داداشا، آباجی حج خانوم؛ دادا خودم آ همساده قدیم مون به ما پیوستن تا در حلی این معضل لاینحل یَنی نوشتنی سونوگرافی توسط پزشک عمومی آ بستری بِچِه چی در بخشی اورژانس بیمارسان نیمه خصوصی تلاش کنند!
هرکی دنبالِ یِ پارتی بود تا دَسی آخر با یافتن پارتی های فراوان آ مستفیض شدن اِز تیکه های آبدار پزشکی محترم درمانگاه آ پَن ساعت عجز آ لابه، عکسبرداری از شیکمِ بِچِه چی فهمیدیم آپاندیس نبودِس آ، نه آن بیمارسانی خصوصی دلسوزی مردمی بیچاره بودس که ی دونه پِسِرم آ می خواست مُفتِکی شیکمشا پاره کونِد آ نه این بیمارسانی نیمه دولتی که حَج خانوما تا مرزی سکته برد آ کلی فامیل آ اِز خوابی ناز زا به راه کرد.
دَسی آخر ساعتی سِی بعدی نیمه شب دَس بردم تو جیبم بینَم چَندی پول ته جیبم موندِس! یک هزاری سبز آ یک پونصدی اِز صدتومن پولی بی زِبون چشمِک میزِد که تحفه زحمات بی اندازه بیمارسان خصوصی آ نیمه دولتی بود آ یِ بِچِه چی که هنوز مِثی لبو سرخِس آ با چِشایِ کوچولیش نیگام میکرد.
همچی که خونه رسیدیم، دیدم ماهی چشم قلمبه تنگی بلور با اون چِشای خوابالوش دارِد به ریشی منی بدبِخت می خندِد؛ به خودم گفتم اِگه پشیمونی شاخ داش، شاخم به آسمون رفته بود.
,
,
,
, اصفهان,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
______________
,انتهای پیام/
, ا]
ارسال دیدگاه