شمعی که خاموش شد

شرحی بر طرح اکران فیلم های روز ایران در کانون میعاد بهار

شرحی بر طرح اکران فیلم های روز ایران در کانون میعاد بهار
بنرهای نصب شده مبنی بر اکران فیلم کمدی دراکولا در سطح شهر نشان از تحول فرهنگی وهنری می داد اما به ناگهان وپس از یک هفته به دلیل عدم استقبال بساط اکران را برچیدند ومیدان را خالی کردند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بهارانه، بهار از زمانی که سینمایش در آتش سوخت از وجود سینما محروم بوده است.حتما نیازی به تفریح مردم ونشاط اجتماعی نبوده است که در چند دهه ی گذشته مسئولین غیر بومی وبومی شهر کلا مراکز تفریحی را از دایره ی توجه خود کنار گذاشته اند ومردم بهار هم با توجه به مرام خاصشان  دنبال حق وحقوقشان را نگرفته اند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بهارانه,

این خصیصه ی اخلاقی شهروندان بهاری یعنی بی تفاوتی و  بی توجهی به داشته ها ونداشته ها ارتباط مستقیمی با عقب ماندگی شهر دارد.
سینما یکی از وجوه تمدن است و از اول  هم مورد تایید بنیان گذار نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است پس چرا باید در شهر چند ده هزار نفری بهار،مردم  از هنر سینما محروم باشند.
یک جامعه وقتی هستی می یابد که بتواند در وجوه مختلف رشد کند.انسان بودن یعنی جمع تضادها را در خود جا دادن.مگر می شود همیشه گریه کرد ودل از شادی بر گرفت؟مگر می شود همیشه در تاریکی ماند و روشنایی را تمنا نکرد؟ مگر می شود فقط تلخی ها را به انسان چشاند وشیرینی را دریغ کرد؟ اگر این گونه باشد انسان به سرکشی روی می آورد تا بتواند خودش را به تعادل برساند.
وضعیت بهار هم به همین صورت است:یک جامعه ی آماده ی انفجار.
مردم نشاط وتفریح می خواهند تا از زیر فشارهای اقتصادی وبیکاری و...در بیایند.کدام مرکز توریستی وتفریحی و رفاهی در شهرمان وجود دارد که بگوییم :(خب حالا که سینما نداریم مهم نیست ولی به جایش می رویم  فلان پارک یا فلان مجتمع تفریحی تا خودمان را تخلیه کنیم).
یک پروژه ی ملی بنا بود در این شهر ساخته شود به اسم جزیره شادی. مردم بهار خوشحال بودند ومی گفتند:اگر بهار در ادوار مختلف به سبب کارشکنی و بی توجهی مسئولین رده بالا از بسیاری حق وحقوق مثل پایتخت شدن یا جهانی شدن برخوردارنیست حداقل از امتیاز بزرگی مثل جزیره شادی بر خوردار است.اما زهی خیال باطل.چرا که به لطف شهردار مستعفی بهار وبرخی هم پیمانانش این پروژه هم ناتمام رها شد و برگ زرینی شد در کلکسیون مدیران ومسئولینی که هیچگاه نخواستند مردم بهار را شادوموفق ببینند.و مردم محترم بهار باز هم باید مثل چند دهه ی قبل، از آرامستان اهل قبور به جای تفرجگاه استفاده کنند تا رفته رفته سگرمه و اخم به جای لبخندبر چهره شان سنگینی کند.
آری قسمتی از این مشکلات با وجود مکان هایی مانند سینما رفع می شد.
ماه پیش بنرهایی در سطح شهر دیده می شد مبنی بر اکران فیلم های روز کشور در کانون میعاد. این خبر اتفاق خجسته ای بود برای اهالی بهار.
ایده ی این برنامه ی فرهنگی متعلق به یک شرکت پخش فیلم بود که در شهرهایی که سینما وجودندارد بتوان در سالن هایی که شرایط سینمایی دارند فیلم پخش کرد تا مردم بخشی از اوقات فراقتشان را در آنجا بگذرانند.این ایده ی فوق العاده اما در نطفه خفه شد چرا که شرکت پخش کننده ومسئولین محلی این نکته را فراموش کرده بودند که این شهر حدود 38سال است از نعمت سینما محروم بوده است واین کار نیاز به فرهنگ سازی وصبر و استقامت دارد.کار فرهنگی کردن آن هم در جهت کسب درآمد نیاز به بسترسازی دارد. بانصب چند بنر تبلیغاتی به مدت یک ماه نمی شود انتظار داشت مردمی که مدیوم  سینما از ذهنشان پاک شده را به سالن نمایش فیلم کشید.
ای کاش مسئولین این کار فرهنگی در کار خویش استقامت می کردند تا رفته رفته مردم به اکران فیلم ها روی خوش نشان می دادند.
جامعه ی پویا جامعه ایست که مردمش  بی تفاوت نباشند.در بسیاری مواقع می توان با نوشتن وآگاهی بخشیدن جامعه را به چالش کشید.
می شد این شمع را به چراغ تبدیل کرد اما فعلا که به خاموشی گرایید.
این خاموشی زنگ خطری است برای مسئولین شهر که توانشان را در  راه  خدمت به مردم شهر صرف نمایند.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

سعید جلیلی هنرمند

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه