معلمی که برای شاگردانش پدری می کرد؛

خاطراتی خواندنی از اولین بخشدار ماسال پس از انقلاب

خاطراتی خواندنی از اولین بخشدار ماسال پس از انقلاب
برای همسرش سوال شده بود که چرا این‌قدر دیر می‌کند. در جواب گفته بود؛ آخر می‌دانی من چندتا بچه دارم خانم؟!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی ماسال، شهید نادر خیرخواه معلم قرآن و علوم دینی، پس از انقلاب با حکم استاندار شهید گیلان مهندس علی انصاری، به بخشداری ماسال منصوب شد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری تحلیلی ماسال,

دوره بخشداری شهید خیرخواه آن چنان برای منافقان سنگین تمام شد که نهایتا وی را در مسیر شرکت در مراسمات عزاداری به رگبار بستند.

,

در مجموع دو تن از بخشداران جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسیده اند که شهید خیرخواه اولین شهید بخشدار ایران اسلامی محسوب می شود.

,

خاطرات زیر برای اولین بار و به روایت همسر و فرزندان شهید، تقدیم حضور خوانندگان گرامی می‌شود؛

,

 

,

1)

,

برای همسرش سوال شده بود که چرا این‌قدر دیر می‌کند.

,

در جواب گفته بود؛ آخر می‌دانی من چندتا بچه دارم خانم؟! یکی را باید عقب دوچرخه بنشانم، یکی را جلو، برسانمشان خانه.

,

پاهایشان اذیت می‌شود.

,

کلاس اولی‌اند.

,

 

,

***

,

2)

,

«خشکِ رودبار»، محل جدید خدمتش بود. آنجا نه مدرسه‌ی رو به راهی داشت و نه پل درست و درمانی. کلی سختی کشید تا مدرسه را بازسازی کند. اما پل هم‌چنان شکسته بود.

,

پولی نداشت برای تعمیر پل. رفت سراغ پدر همسرش.

,

چند درخت می‌خواست. پدر با کمال میل درخت‌ها را داد و نادر بار اسبشان کرد تا در خشک‌رودبار هم مثل میرمحله دانش‌آموزی پاهایش خیس نشود.

,

می‌گفت وقتی می‌بینم محصل‌ها پاهایشان خشک است لذت می‌برم.

,

 

,

***

,

3)

,

لباس‌ محصل‌هایش ناجور بود و پاره پوره.

,

گاهی ، شب‌ها می‌رفت یاد گرفتن خیاطی. می‌دانست یکی از همکارها، چرخ خیاطی دارد.

,

چرخش را قرض گرفت، از بازار پارچه و کش خرید و دست به کار شد. روزها می‌رفت مدرسه و شب‌ها کارش شده بود خیاطی برای بچه‌های مستضعف روستا. کم کم به همسرش هم یاد داد.

,

حالا، نه پای کسی خیس می‌شد و نه لباس کسی پاره می‌ماند.

,

 

,

انتهای پیام /

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه