سلوک شیطانی؛ مختصری در رد فرقه صوفیه

سلوک شیطانی؛ مختصری در رد فرقه صوفیه
حضرات صوفیان باید توضیح دهند منشأ و مأخذ تاریخی خانقاه چیست و کجاست؟ چه ارزش و مشروعیتی دارد؟ و این آداب و احکام مخصوص ریشه در کدامین آیه و حدیث دارد؟
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، انسان فطرتا در پی حق، و از باطل روی گردان است، لذا آن ها که دینشان باطل، و رفتارشان ناحق است، و خود نیز بر این امر واقفند هرگز به بطلان راه خود و رفتار خود اقرار نمی کنند و همیشه در تلاشند بر این راه و رفتار لباس حق بپوشانند به همین دلیل دیده نشده که رهبران و پیروان هیچ دین و فرقه ای بگویند آیین و رسوم ما باطل است، بلکه همه مدعی اند که دینشان حق و طریقتشان ضامن سعادت انسان است.
براستی کدام یک از مدعیان حق در ادعایشان صادقند؟ پاسخ به این سؤال برای انسان بسیار مهم و حیاتی است، چرا که رمز سعادت و شقاوت ابدی او در یافتن پاسخ صحیح این سؤال است.
خداوند برای دستیابی انسان به پاسخ صحیح این سؤال و برای این که او بتواند از میان خیل کثیر مدعیان راه حق، تنها راه، یعنی صراط مستقیم الهی را بازشناسد، دو نور هدایتگر و دو حجت و راهنمای آشکار و نهان «دعوت انبیاء علیه السلام» و «رهنمودهای عقل» را در اختیار او نهاده تا با هدایتگری و رهبری این دو، راه از چاه، و سره از ناسره، و حق را از باطل مدعی حق تشخیص دهد. و بوسیله خاتم انبیاء(ص) اسلام را به عنوان آخرین دین و استوارترین راه هدایت به بشریت عرضه نموده و بعد از حیات طیّبه و زمینی آن پیامبر عظیم الشأن، به وسیله دو میراث هدایتگر او یعنی قرآن و عترت، انسان را به سوی کمال و سعادت ابدی رهنمون می کند.

, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز,
,
,

سلوک شیطانی

, سلوک شیطانی, سلوک شیطانی,


بعد از رحلت رسول گرامی اسلام(ص)، همانطور که آن حضرت خبر داده بودند در درون جوامع اسلامی فرقه هائی پدید آمدند که به نام اسلام و با ادعای اتصال به ولایت نبوی، اما در جهت تقویت حزب شیطان، مردمانی را فریب دادند و به ورطه هلاکت ابدی فرو بردند، البته آن حضرت و ائمه اطهار(علیه السلام) برای دوری مسلمانان از این فرقه های شیطانی، هشدارهای لازم را دادند و مردم را از آنها برحذر داشتند، و پس از دوران حیات آن بزرگواران علمای ربانی و پاسداران اسلام ناب محمدی (ص) نیز تلاش وافری در مبارزه با این فرقه ها داشتند، که با وجود این هشدارها و انذارها، حجت بر همگان تمام و در نهایت است.
یکی از این فرقه های باطل که در روایات و احادیث و معتبر بطور صریح بعنوان یک فرقه ضالّه از آن نام برده شده فرقه تصوف است که از قرن دوم هجری همچون زائده ای، خود را بر پیکر نورانی اسلام تحمیل کرده و از آن زمان تا کنون توانسته عده ای از مسلمانان را بفریبد و آن ها را از جبهه ی حق دور کند.
سلوک شیطانی، نگاهی است مختصر به خاستگاه و منشاء پیدایش تصوف، عقاید ضد اسلامی صوفیانه، و هشدارها و انذارهای فراوان بزرگان و رهبران اسلام در احتراز مؤمنین از این فرقه ضاله. توجه به این هشدارها موجب رسوایی مدعیان دروغین عرفان و سیر و سلوک می شود، و البته عدم توجه و تامل در این هشدارها و اعلام خطرها چیزی از حجیت آن ها و بار سنگین مسؤلیت پیروان تصوف نمی کاهد.
امیدوارم مطالعه این مقاله فتح بابی باشد برای کسانی که خواستار شناخت کلی و اجمالی این فرقه هستند. از خدای متعال متضرعانه خواستارم که توفیق بیداری از خواب غفلت و هدایت به صراط مستقیم الهی را، نصیب صوفیان ساده دل بگرداند.

,
,
,
,
,

معنای لغوی تصوف:
درباره ی ماهیت و ریشه های اصلی فرقه تصوف که یکی از موضوعات این نوشتار است مفصلا بحث خواهیم کرد، اما لازم است در ابتدا بیان شود که کلمه صوف، صوفی و تصوف از لحاظ لغوی چه معنایی دارد؟ آیا صوف به معنای پشم است یا معانی دیگری هم دارد؟ و اگر به معنای پشم باشد آنگاه این سؤال پیش می آید، چرا باید این کلمه نام یک مکتب عقیدتی باشد؟
طبق یک قاعده ی عقلی و عرفی، اسم باید با مسمای خود در معنی تناسب داشته باشد، واگر این قاعده در نامگذاری ها رعایت شود، و این تناسب وجود داشته باشد، اسم می تواند معرف اجمالی ماهیت و حقیقت مسمی باشد، به همین دلیل همیشه سعی می شود بخصوص برای مکاتب اسم ها را طوری انتخاب کنند که تا حد زیادی اشاره به ماهیت آن مکتب داشته باشد. مثلا در مورد مکتب اسلام اگر سؤال شود که چرا به اسلام اسلام می گویند، در جواب می گوییم: چون ماهیت و روح دین اسلام عبارت از تعبّد و تسلیم در مقابل اوامر الهی است، و به همین دلیل در تعریف اسلام فرموده اند: «الاسلام هو التسلیم». نام بعضی مکاتب هم از نام بنیانگذار آن گرفته شده و جهت نامگذاری در آن ها هم روشن است مثل مارکسیزم، از نام کارل مارکس، بهائیت از نام میرزا حسینعلی بهاء، وهابیت از نام محمد بن عبدالوهاب و یا شیخیه که از نام شیخ احمد احسائی گرفته شده است.
تا جایی که سراغ داریم نام مکاتب مختلف با ماهیت آن مکاتب کم و بیش تناسب دارد، و می توان به وسیله نام آن ها تا حدی به ماهیت آن ها واقف شد.
اما درباره کلمه تصوف و صوفی که نام فرقه مورد بحث ما و پیروان آن است چه می توان گفت؟ هر کسی حق دارد بپرسد که تناسب بین کلمه صوف و ماهیت این فرقه چیست؟ و چرا به پیروان آن صوفی می گویند؟ اولین بار به چه کسانی صوفی گفته اند؟ و ریشه تاریخی این نامگذاری چیست؟ آیا کلمه ای که در زبان فارسی به آن «پشم» می گویند، می تواند اسم مناسبی برای یک مکتب عقیدتی باشد تا چه رسد به اینکه معرّف ماهیت و هویت آن باشد؟
از طرفداران این طریقت سؤال می کنیم: آیا کلمه صوف و پشم و حتی پشمینه پوشی نام شایسته ای برای مکتب شماست؟ این سوال و پاسخگویی به آن همیشه در طول تاریخ برای پیروان این فرقه آزاردهنده بوده است، و جالب اینکه وقتی خواسته اند این نام و فلسفه این نام گذاری را توجیه کنند مشکل دوچندان شده است، آن ها چون دیده اند کلمه پشم نام مناسبی برای یک مکتب و فرقه نیست، وجوه دیگری برای کلمه صوف پیدا کرده اند، تا از این مخمصه رهائی پیدا کنند. مثلا بعضی از آنها گفته اند صوف از صفاست، بعضی گفته اند از صفه و منسوب به اصحاب صفّه است، بعضی گفته اند کلمه صوف از سوفیا (به معنای دانایی) که کلمه یونانی است اخذ شده، بعضی گفته اند شاید صوفیه از آل صوفان باشد و توجیهات دیگری که هیچ کدام نمی توانند وجه وجیهی برای این نام گذاری باشد.
معنای لغوی و اصطلاحی تصوف از دیدگاه استاد جلال الدین همائی
مرحوم استاد همائی درباره معنای لغوی تصوف در کتاب «تصوف در اسلام» می گوید:
«جامع همه ی معانی که برای لفظ صوف در مکتب معتبره لغت (مثل لسان العرب و قاموس و جوهری) ذکر گردیده است، این است که صوف به معنای پشم گوسفند و نظائر آن است….. و کلمه صوفی از حیث معنای لغوی منسوب به صوف یا صوفه است به معنای پشمینه پوش یا پشم فروش».
وی در جایی دیگر از این کتاب می نویسد:
«اشتقاق اصطلاح صوفی یعنی فرقه مخصوص متصوفه از چه کلمه ای است؟ و وجه تسمیه ی این فرقه مخصوص، بدین نام چیست؟ اقوال مختلفی در این باب به نظر رسیده است:
۱ـ بعضی می گویند لفظ صوفی از ماده «صفا» مشتق است؛ این عقیده به حسب موازین فن اشتقاق، ظاهرا درست نیست زیرا کلمه صفا ناقص واوی است و صوف اجوف واوی است مگر اینکه قلب مکانی شده باشد و دلیلی در این مورد برای قلب مکانی نداریم.
۲ـ بعضی می گویند (صوف) مشتق از لفظ صفه است که منظور اصحاب صفه باشند و صوفیان منسوب به این گروهند، این قول هم مطابق قواعد اشتقاق صحیح به نظر نمی رسد، چرا که این نسبت دادن به صفه با لفظ صوفی (از نظر علم لغت و صرف) درست نیست.
۳ـ قشیری از بزرگان قدمای صوفیه می گوید: ریشه اصلی صوفی عربی نیست و از صفا یا صفه و یا صوف مشتق نشده، بلکه این لقبی بوده است.
۴ـ ابن خلدون هم در این باب مردد است و می گوید: بر فرض اشتقاق عربی، ظاهر آن است که از صوف مشتق باشد، چون مطابق قواعد اشتقاق با صفه یا صفا درست در نمی آید.
۵ ـ زمشخری در اساس البلاغه می گوید: شاید صوفیه از آل صوفان باشد که از خدمتگزاران کعبه قبل از اسلام بوده اند.
۶ـ پیرجمال اردستانی که یکی از بزرگان صوفیه است، این احتمال که صوفی ماخوذ از بنی صوفه باشد را نقل می کند.
۷ـ بعضی معتقدند که ریشه کلمه صوفی یونانی است و از سوفیا به معنای حکمت آمده است. اقوال دیگر نیز در این باب هست که بر نقل آن ها فائده مترتب نبوده، نگارنده (جلال الدین همائی) احتمال می دهد که غالب این مناسبات در وجه تسمیه صوفی چندان بی راه نیست ولیکن بنابر اشتقاق عربی از همه واضح تر همان عقیده ابن خلدون که صوفی را به مناسبت پشمینه پوشی و فرقه پشمینه در بر کردن اصطلاح کرده اند.»
همانطور که ملاحظه نمودید، نظرات بر وجه تسمیه صوفی و تصوف بسیار متشتّت و متفرق است، این بدان علت است که خیلی ها که نام پشم را برای این فرقه نمی پسندیدند خواسته اند با توجیهات غیر موجهی معنای دیگری را برای صوف لحاظ کنند، اما همانطور که گذشت این توجیهات هم دارای اشکالات فراوانی بود، پس بهتر از لفظ پشم و پشمینه پوشی، معنای دیگری برای لفظ صوفی و تصوف متصّور نیست، و این هم از مختصات این فرقه است که حتی اسمش هم برایش دردسرساز است، بخصوص برای بشر امروزی که در معنویات هم بطور نسبی تکامل بیشتری یافته قابل قبول نیست که پشمینه پوشی به عنوان یک مکتب بتواند انسان را به سر منزل سعادت ابدی برساند، به همین دلیل است که پیروان مکتب پشمینه پوشی امروزه در عمل پشمینه را ترک کرده اند.
خاستگاه تاریخی تصوف:
قضاوت عادلانه در مورد هر مکتب و مرامی، بدون توجه به خاستگاه تاریخی آن، و آغازین روز تولد آن و همچنین احوال بنیانگذاران آن، نمی تواند قضاوت کامل و شفاف و بر حقی باشد، برای طرفداران و مخالفین هر آئینی لازم است بدانند در چه زمانی و توسط چه کسانی و با چه انگیزه هایی این آئین و مکتب تاسیس شده، تا معلوم شود که از ابتدا این مکتب یا هر عقیده خاصی، منشاء و خاستگاه حقی داشته یا نه؟ درباره تصوف نیز اگر منصفانه و غیر جانبدارانه به ریشه های تاریخی آن بپردازیم، مسلما قضاوت شفاف تری نسبت به آن پیدا خواهیم کرد.
این که عقائد صوفیانه عمدتا منشاء و مبداء غیر اسلامی دارند، چیزی نیست که مخالفین این فرقه بیان کرده باشند، هرکس کوچکترین اطلاعی از مبانی تصوف داشته باشد و حتی پیروان این فرقه می دانند که بسیاری از مبانی اعتقادی تصوف از عقائد فلسفی و عرفانی هندوها، بودائی ها و مانوی ها اتخاذ شده است، در اینجا نظر بعضی از دانشمندان معاصر را در این باره ارائه می کنیم، کسانی که از موضع مخالف و رد بر تصوف وارد این بحث نشده اند، بلکه با انگیزه تحقیق تاریخی و حتی جانبداری از تصوف در این باره کتاب نوشته اند. از جمله این محققین دکتر قاسم غنی است، وی در کتاب «تاریخ تصوف در اسلام» می نویسد:
«هزار سال پیش از اسلام، مذهب بودائی در شرق ایران، یعنی بلخ و بخارا و نیز در ماوراء النهر شایع بوده و صومعه ها و پرستشگاه های معروفی داشته است و مخصوصا صوامع بودائی بلخ بسیار مشهور بوده است، در قرون اول اسلامی، بلخ و اطراف آن از مراکز بسیار مهم تصوف شده و عقیده ی فناء فی الله، که تا اندازه ای مقتبس از افکار هندی است، بیشتر به دست صوفی های خراسانی از قبیل بایزید بسطامی و ابوسعید ابوالخیر ترویج می شده است.»
یکی دیگر از محققین در موضوع تصوف سعید نفیسی است او در کتاب «سرچشمه ی تصوف در ایران» می نویسد:
«شگفت این است که تصوف ایرانی در ناحیه ای که بودائیان در آن بوده اند، ریشه گرفته، یعنی همان سرزمین بلخ و بزرگترین پیشوایان تصوف در نخستین مراحل رواج آن، سه تن بلخی بوده اند، یعنی ابراهیم ادهم (متوفی ۱۶۲ ه.ق) ابوعلی شقیق بن ابراهیم ادهم (متوفی ۱۷۴) و حاتم اصم(متوفی ۲۳۷).»
دکتر قاسم غنی می گوید:
«از چیزهایی که تاثیر بسیاری در تصوف اسلامی داشته افکار و آداب هندی و بودائی است».
و باز سعید نفیسی می گوید:
«در میان گفتار نخستین مشایخ تصوف ایران با اقوال بودائیان شباهت شگرفی هست … از این شگفت تر این که در میان داستان هایی که بودائیان درباره ی زندگی بودا دارند و داستان هایی درباره ی مشایخ تصوف ایران هست(مانند ابراهیم ادهم) شباهت های شگرفی هست»

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

ریشه ی تاریخی خانقاه:
همه می دانیم از کلمه ی خانقاه در متون دینی ما اعم از قرآن و احادیث هیچ اسمی برده نشده، و از لحاظ تاریخی هم مکانی و یا لفظی به اسم خانقاه در صدر اسلام و در میان مسلمانان وجود نداشته است، این حضرات صوفیان هستند که باید توضیح دهند منشاء و مأخذ تاریخی خانقاه چیست و کجاست؟ و حضور در این محل و آداب مخصوص آن از نظر متون دینی معتبر ما چه ارزش و مشروعیتی دارد؟ و این آداب و احکام مخصوص به این محل و حتی ورود و احترام به این مکان، ریشه در کدامین آیه و حدیث و یا کدام ارزش شناخته شده ی دین ما دارد تا بتوان آن را به اسلام منتسب کرد؟
سعید نفیسی با قاطعیت می گوید:
«تردیدی نیست که صوفیه ایران مراسم و آیین خانقاه را از مانویان گرفته اند و این کلمه در زبان تازی، معرّب کلمه ی خانگاه فارسی است و این که آن را به خوانق جمع بسته اند جمع جعلی است، چنان می نماید که کلمه ی خانگاه را در این مورد برای جایگاهی که پیروان طریقه ای در آن گرد آیند و در آنجا منزل کنند و به عبادت و ریاضت بپردازند، مانویان وضع کرده باشند و تا دوره ی اسلامی، مانویان ایران به این جایگاه دینی خود خانگاه می گفته اند، چنان که مؤلف «حدود العالم من المشرق الی المغرب» که در سال ۳۷۲ هجری کتاب خود را تالیف کرده است، درباره ی شهر سمرقند می گوید: «اندر وی خانگاه مانویان است و ایشان را نغوشاک خوانند».
در قسمت بعد باز هم به ریشه های غیر اسلامی تصوف به طور مفصل تر خواهیم پرداخت.

,
,
,
,
,

اجماع علمای بزرگ شیعه بر بطلان فرقه تصوف
تمامی علمای بزرگ و شناخته شده مکتب تشیع، صوفیه را رد، و اعمال بدعت آمیز آنها را مردود و نامشروع قلمداد کرده اند، بعضی از آن ها مانند علامه وحید بهبهانی و فرزند فقیهه و بزرگوارش آقا محمد علی بهبهانی معروف به آقا محمد علی صوفی کش به دلیل احساس خطری که در زمان خود نسبت به گسترش صوفیه در سرزمین های اسلامی داشته اند، علاوه بر مبارزه علمی و قلمی با آن ها به سرکوبی آنان نیز پرداخته اند، آقایان صوفی حتی نمی توانند یک عالم بزرگ شیعه را معرفی کنند که در تایید صوفیه کلمه ای گفته باشد و یا جمله ای نوشته باشد.
بسیاری از علمای بزرگ تشیع که همه ی شیعیان و حتی اهل تسنن مقامات بالای علمی و عملی آن ها را ستوده اند مانند: علی بن بابویه (صدوق اول) شیخ کلینی (صاحب اصول کافی)، شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، شیخ صدوق، مقدس اردبیلی، شیخ بهائی، شیخ حر عاملی، علامه محمد باقر مجلسی و شیخ طبرسی (صاحب تفسیر مجمع البیان) (قدس الله انفاسهم الزکیه) که هر کدام شان از اعلم علمای زمان خود و از بزرگترین و شاخص ترین فقها و محدثین تاریخ تشیع می باشند، در رد تصوف و تایید ضاله بودن این فرقه، روایاتی نقل کرده اند و یا تألیفات و بیاناتی دارند که ما در اینجا به نقل بعضی از آنها می پردازیم:
۱ـ علامه شیخ حر عاملی:
ایشان یکی از فقها و محدثان بزرگ تاریخ تشیع است که از زمان حیات خود تا کنون مورد احترام و اعزاز قاطبه ی شیعیان بوده است، مقبره ایشان در جوار حرم رضوی(علیه السلام) هم اکنون مورد زیارت همه علاقمندان خاندان عصمت و طهارت است، درباره مقام رفیع و منزلت علمی و عملی والای ایشان، همین بس که وقتی در سر راه سفر مشهد مقدس وارد شهر اصفهان شد، مورد استقبال و احترام فوق العاده علامه محمد باقر مجلسی قرار گرفت، تا حدی که علامه مجلسی، شاه سلیمان صفوی را وادار نمود تا به زیارت شیخ حر عاملی نائل شود. این احترام ویژه از طرف چهره شاخص تاریخ تشیع به ایشان، معرف شخصیت کم نظیر شیخ حرعاملی در عالم اسلام می باشد.
شیخ حر عاملی صاحب کتاب معروف «وسائل الشیعة» می باشد که هم اکنون از کتب روائی مورد اعتماد و استناد علما و فضلای حوزه های علمیه ی جهان تشیع است. همچنین این کتاب جزء هفت کتاب روائی معتبر و مورد عنایت علماء و فقهای تشیع می باشد.
شیخ حر عاملی(قدس السره) کتابی در رد صوفیه تألیف نموده اند به نام «الرسالة الاثنی عشریة فی الرد علی الصوفیة» که برای شناخت ماهیت این فرقه بر هر محققی لازم است که این کتاب را مطالعه کند، ایشان در صفحه ۱۳ این کتاب می فرمایند:
«اجماع جمیع شیعه امامیه و اتفاق فرقه اثنی عشریه بر ترک این نسبت (تصوف) و اجتناب از آن و جدایی اهل تصوف (از شیعیان) در زمان ائمه اطهار(علیه السلام) و بعد از آن زمان تا کنون بوده است، احدی از (علما و بزرگان) شیعه صوفی نبوده است، کما اینکه اگر کسی در کتب حدیث و رجال تتبع کند، چنین امری ظاهر است بلکه هیج اثری از تصوف در کتب شیعه و کلام ائمه (علیه السلام) موجود نیست مگر بر سرزنش آن ها، و چه بسیار کتاب های متعددی که بر رد صوفیه نوشته شده است، که بعضی از آن ها در فهرست کتب شیعه موجود است.»
باید توجه داشت که ایشان به عنوان یک حدیث شناس بزرگ و مورد وثوق همه علمای تشیع نه یک عالم معمولی می فرمایند: «در احادیث شیعه هیچ اثری از تصوف مگر در سرزنش و ذم آن ها نیست» آیا همین یک جمله از ایشان برای هر صوفی مدعی شیعه بدون حجت نیست تا از تصوف اعلام برائت کند؟
ایشان در جایی دیگر از این کتاب، اولین صوفیان را عده ای زنادقه و اهل خلاف و ناصبی معرفی می کنند:
«بعضی از بزرگان محقق و معاصر ما درباره اسم صوف گفته اند: این اسم ابتدا درمورد عده ای از فلاسفه منحرف از دین استعمال می شد، سپس به عده ای از زنادقه و اهل خلاف از دشمنان آل محمد(ص) مثل حسن بصری و سفیان ثوری و مانند این دو تن اطلاق شده، سپس در مورد کسانی که بعد از این ها آمدند و راه این ها را رفتند همچون محمد غزالی که در رأس ناصبین اهل بیت(علیهم السلام) بوده است، این لفظ استعمال شده، و احدی از علمای شیعه اثنی عشری نه در زمان ائمه اطهار(علیهم السلام) و نه بعد از آن تا زمان حال این اسم را (در مورد خود و یا دیگر علمای شیعه) استعمال نکرده اند.»
و همچنین در جایی دیگر از کتاب، اجماع بر بطلان تصوف از جانب علمای شیعه را اینگونه نقل و بر آن تاکید می کنند:
«اجماع شیعه امامیه و جمیع طائفه اثنی عشریه بر بطلان تصوف از زمان پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(علیهم السلام) تا کنون می باشد»
۲ـ مقدس اردبیلی:
نام ایشان احمدبن محمد اردبیلی و به دو لقب «مقدس» و «محقق اردبیلی» معروف می باشد، لقب مقدس به دلیل زهد و تقوای بی نظیر و مثال زدنی وی بوده است و لقب محقق به دلیل آثار علمی و تألیفات محققانه ای بوده که در زمینه فقه، کلام و عقاید از ایشان باقی مانده، مقدس اردبیلی معاصر شاه عباس صفوی و مورد احترام شدید او بوده است.
شیخ عباس قمی مؤلف کتاب مفاتیح الجنان درباره ایشان می گوید:
«عالم ربانی، محقق و فقیه بزرگوار، احمدبن محمد اردبیلی درتقوی، جلالت، فضیلت، اصالت، زهد، دیانت، ورع و امانت مشهورتر از آن است که قلم بر آن احاطه کند یا تحت عدد یا شمارش درآید.»
و علامه مجلسی هم درباره ایشان می گوید:
«او در ورع، تقوی و زهد به حد نهائی و مرتبت عالیه رسیده است و همانند او در پیشینیان و متأخرین خداوند او را با امامان معصوم(علیه السلام) محشور دارد.»
مقدس اردبیلی در آستانه درب ورودی حرم حضرت علی(علیه السلام) داخل ایوان ورودی مدفون می باشند و مقبره ایشان مورد زیارت دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) می باشد.
ایشان کتابی به نام «حدیقةالشیعه» تألیف نموده اند که در آن روایات و مطالب بسیاری در رد تصوف آورده اند، که به نمونه ای از این روایات که به نقل از این کتاب اشاره خواهیم کرد، لازم است تذکر دهیم که بعضی از صوفیان انتساب این کتاب به مقدس اردبیلی را انکار کرده اند، به همین دلیل شیخ حر عاملی(قدس سره) در کتاب «الاثنی عشریة» در رد این انکار می گویند:
«ما با ایشان هم عصر هستیم و نسخه های این کتاب و شهرت و کثرت انتساب آن به جناب مقدس اردبیلی و نه کس دیگر ، دلیلی بر رد این سخن صوفی هاست، علاوه بر این که هیچ کس این کتاب را انکار نکرده مگر صوفی ها»
۳- علی بن بابویه قمی:
یکی دیگر از علمای بزرگ شیعه علی بن بابویه و یا صدوق اول (پدر شیخ صدوق) است، ایشان زمان حیات امام حسن عسگری (علیه السلام) و غیبت صغری حضرت امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را درک نموده است، برای ایشان همین قدر و منزلت بس که مورد عنایت ویژه امام حسن عسگری (علیه السلام) بوده اند و دلیل آن، نامه ای است که از طرف امام برای ایشان ارسال شده، متن کامل این نامه در کتاب ریاض العلماء و دیگر کتب حدیث و تراجم آمده است. تصویر آن هم اکنون در مرقد شریف این عالم بزرگ شیعه در جوار حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) موجود و مورد زیارت و توجه شیعیان زائر می باشد، در این نامه حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) از این فقیه بلند مرتبه به عنوان «شیخ و مورد اعتماد من» یاد نموده اند، در این جا قسمت هایی از آن نامه را می آوریم:
«بسم الله الرحمن الرحیم؛ حمد و درود مخصوص خداوند آفریدگار جهان می باشد، ای شیخ و مورد وثوق من، ای ابا الحسن علی بن الحسین قمی، خداوند تو را به رضایت و خشنودی خویش موفق بدارد و فرزندان صالحی را از وجود تو، به یادگار گذارد (او در آن تاریخ فرزند نداشت) تو را به تقوی و پرهیزگاری، و بپا داشتن نماز و پرداخت به زکات سفارش می کنم، چون نماز از فرد تارک زکات پذیرفته نیست ….
تو را و شیعیان را به عمل به مفاد این نامه فرا می خوانم، باز تو را به صبر و پایداری و انتظار بر فرج دعوت کنم، چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «بهترین اعمال امت من انتظار فرج است» و باز فرمود: «امت من همیشه در حال حزن و اندوه هستند، تا آن که فرزند من که پیامبر اسلام به ظهور او بشارت داده ظاهر گردد» و وعده داده است که او روی زمین را پر از عدل و داد می کند پس از آن که از جور و ظلم پر شده باشد، پس ای شیخ بزرگوار صبر را پیشه خود ساز و عموم شیعیان را نیز به صبر و پایداری دعوت نما، زمین از آن خداست، آن را در اختیار کسانی از بندگان خویش که بخواهد قرار می دهد، پایان کار از آن پرهیزگاران و تقوی پیشگان خواهد بود. سلام و درود و رحمت و برکات خداوند بر تو باد و خداوند کفایت کننده ی ماست. «حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر».
این شخصیت بزرگ تاریخ شیعه، دارای آنچنان عظمت علمی و تقوای بی نظیری بوده است که فقهای شیعه اگر در موضوعی به حدیثی دست نیافته بودند، فتاوی او را به علت نزدیک بودن به دوران امامت شیعه به منزله ی حدیث تلقی می کردند، و وجود فتوی از طرف ایشان را حاکی از وجود حدیثی در این زمینه قلمداد می کرده اند، چنان که شهید اول در کتاب «ذکری» می فرماید:
«اصحاب دستور العمل خود را از رساله ی علی بن بابویه می گرفتند، هنگامی که دسترسی به نص روایت نداشتند چون اعتماد و اطمینان به او داشتند».
علی بن بابویه کتاب معروفی به نام «قرب الاسناد» دارند که روایاتی را دال بر بطلان فرقه ی تصوف در آن نقل کرده اند، که یکی از آن ها را، ما در این مقاله ذکر خواهیم کرد.
۴ـ شیخ صدوق:
ایشان یکی از فرزندان صالح صدوق اول یا (علی بن بابویه قمی) است که مژده آن را امام حسن عسگری(علیه السلام) به او داده بودند،شیخ صدوق صاحب یکی از کتب اربعه به نام «من لایحضره الفقیه» می باشند، قبرستان معروف ابن بابویه در شهر ری منتسب به ایشان است و هم اکنون مضجع شرف ایشان در این قبرستان مورد زیارت شیعیان و حاجتمندان است، از طریق ایشان نیز در کتاب «عیون الاخبار» روایاتی در فرقه صوفیه از حضرات معصومین(علیه السلام) نقل شده است.
۵ ـ محمد بن یعقوب کلینی:
ایشان هم دوران غیبت صغری را درک نموده و در آن زمان، نواب خاصه و سفیران حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ملاقات کرده و بسیاری از احادیث را از دست اولش اخذ نموده است، ایشان با زحمات طاقت فرسا و مسافرت های طولانی طی مدت بیست سال توانست احادیث کتاب «الکافی» را جمع آوری نماید، این کتاب از معتبرترین کتب و متون اسلامی بعد از قرآن است به طوری که علمای حدیث شناس و فقهای بزرگ و معروف شیعه با تعابیر فوق العاده ای از این کتاب یاد می کنند، شیخ مفید می گوید: «کافی از جلیل ترین و سودمندترین کتب شیعه است». شهید اول می گوید: «امامیه مانند این کتاب ننوشته اند»، شهید ثانی می گوید «هیچ نویسنده ای مانند این کتاب را ننوشته»، ملا محمد امین استرآبادی می گوید: «ما از علما و اساتید خود شنیده ایم که در اسلام کتابی تألیف نشده که برابر یا نزدیک به کافی باشد»، محقق ثانی نیز گفته: «مانند این کتاب نوشته نشده»، و فیض کاشانی هم می نویسد: «کافی شریف ترین، کامل ترین و جامع ترین کتاب است، این کتاب خالی از عیب و فضول است»، از بعضی علما نقل شده و معروف است که کتاب کافی بر امام زمان عرضه شده و حضرت فرموده اند: «الکافی کافٍ لشیعتنا»، بهرحال اعتبار کافی به حدی است که احادیث آن برای همه شیعیان حجت و کافی باشد،در این کتاب مرحوم کلینی حدیثی طولانی برعلیه صوفیه نقل کرده اند.
۶ ـ شیخ مفید:
ایشان هم از بزرگترین علمای تاریخ تشیع، شاگرد شیخ صدوق، و استاد شیخ طوسی و استاد مرتضی است، شیخ حر عاملی نامه ای را از امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) خطاب به شیخ مفید از کتاب رجال شیخ محمد بن شیخ آشوب نقل می کند که از آن معلوم می شود لقب مفید را امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ایشان اعطاء نموده اند. نه تنها بسیاری از علمای شیعه توصیف ها و تجلیل های فراوانی از او کرده اند، بلکه جاذبه شخصیتی او تا به حدی بوده که بسیاری از علمای طراز اول اهل تسنن مانند ابن حجر عسقلانی، عماد حنبلی و یافعی او را به بزرگی و عظمت در علم و دانش ستوده اند. ایشان هم حدیثی در رد فرقه صوفیه نقل کرده اند که در کتاب حدیقة الشیعه ص ۵۶۲ آمده است.
۷ ـ شیخ طوسی:
از نخبگان و فقهای طراز اول تاریخ تشیع، مؤسس حوزه علمیه در نجف، مؤلف دو جلد از کتب اربعه یعنی تهذیب الاحکام و استبصار، شاگرد اول مکتب درسی شیخ مفید و سید مرتضی، دارای تألیفات فراوانی در فقه، تفسیر، اصول الفقه، اخبار و احادیث، رجال، کلام و عقاید، ادعیه، مقتل و تاریخ و دیگر موضوعات است. به دلیل خدمات استثنایی و حق بزرگی که شیخ طوسی بعد از ائمه اطهار(علیهم السلام) بر تشیع داشته و تا حد زیادی حیات مکتب حقه تشیع مرهون خدمات علمی او به خصوص تأسیس حوزه علمیه نجف بوده به او«شیخ الطائفه» یعنی بزرگ طائفه شیعه اطلاق شده، شیخ طوسی در کتاب «المجالس و الاخبار» و «امالی» روایاتی بر علیه تصوف نقل کرده اند.
۸ ـ سید مرتضی:

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

سید مرتضی معروف به علم الهدی، یکی از بزرگترین علمای تاریخ تشیع، دارای تألیفات فراوان در موضوعات مختلف علمی بوده مرحوم مدرس در ریحانةالادب بیش از ۷۲ جلد از کتاب های ایشان را نام می برد که معروف ترین آن ها عبارتند از: الانتصار، جمل العلم و العمل، الذریعه فی اصول الشریعه، المحکم و المتشابه و المختصر، اهل سنت نیز مقام علمی او را ستوده اند، ابن اثیر در کامل التواریخ، یافعی در مرآت الجنان، سیوطی در طبقات و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد همگی از سید مرتضی با بهترین عبارات یاد کرده اند. معروف است که شبی شیخ مفید در خواب می بیند که حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) دست حسن و حسین را گرفته و شیخ مفید می گویند: یا شیخ علّمهما الفقه، شیخ وقتی از خواب بیدار می شود، شگفت زده می شود که این چه خوابی بود دیدم فردای آن شب می بیند خانمی سیده که نامش نیز فاطمه بوده دست سید مرتضی و سید رضی(گرد آورنده نهج البلاغه) را گرفته، نزد شیخ آورده و با همان عبارت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) در خواب به شیخ می گوید: یا شیخ علّمهما الفقه، شیخ از جا برمی خیزد و به مادر و دو فرزندش احترام می کند و متوجه می شود که این دو کودک سید،مورد توجه و عنایت جّده شان حضرت زهرا هستند، لذا در تعلیم و تربیت آن دو برادر اهتمام کامل به کار می برد تا اینکه هر دو از ذخیره ها و نخبگان عالم اسلام گردیدند. از ایشان نیز حدیثی در رد تصوف در کتاب حدیقة الشیعه مقدس اردبیلی صفحه ۵۶۲ نقل شده است.
۹ ـ شیخ طبرسی:
شیخ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی معروف به شیخ طبرسی صاحب تفسیر معروف مجمع البیان، یکی از تفاسیر معتبر و مشهور جهان اسلام است، شهید ایت الله مطهری می گوید: این تفسیر از نظر ادبی و حسن تألیف بهترین تفسیر است و شیعه و سنی برای این تفسیر اهمیت فراوانی قائلند به طوری که مکررا در ایران و مصر و بیروت به زیر چاپ رفته. در کتاب احتجاج تألیف ابومنصور احمدبن علی ابن ابی طالب طبرسی،حدیثی از طریق ایشان در رد تصوف نقل شده است.
۱۰ـ شیخ ابو جعفر بن بابویه:
ایشان تلاش وافری در زمینه رد صوفیه داشته اند،به همین دلیل کتابی به نام«الاعتقاد» تألیف نموده اند که در آن مطالب زیادی بر علیه تصوف آمده است،همچنین در کتب حدیث مانند«عیون الاخبار» و «معانی الاخبار» روایاتی از ایشان در رد تصوف نقل گردیده است.
۱۱ـ شیخ علی کرکی:
مؤلف کتاب «المطاعن المجرمیه»، ایشان در این کتاب اخبار و روایات فراوانی در رد تصوف و مذمت صوفیان آورده اند.
۱۲ـ شیخ حسن کرکی:
ایشان نیز که فرزند شیخ علی کرکی هستند کتابی دارند به نام «عدة المقال فی کفر اهل الضلال» که در رد تصوف در این کتاب مطالب جالب توجهی گردآورده اند.
مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب رسالة الاثنی عشری تعدادی دیگر از علمای برجسته را نام می برد که در رد تصوف کتاب تألیف نموده اند که ایشان هم قاطبه علمای برجسته تشیع در رد تصوف و برای دور کردن مردم از این فرقه ضاله اهتمام کامل به خرج داده اند.
۱۳ـ شیخ بهایی:
ایشان در کتاب معروف کشکول حدیثی در رد تصوف نقل کرده اند که آن را در ادامه خواهیم آورد.
۱۴ـ عّلامه محمد باقر مجلسی:
ایشان کتابی دارند به نام «الاعتقادات» که در آن مطالب مهم و جالبی در رد تصوف آورده اند از جمله این ادعای بعضی صوفیان که پدر ما جدشان عّلامه محمد تقی مجلسی صوفی بوده اند را، به شدت تکذیب می کنند و در اینجا عین کلام ایشان به نقل از کتاب «الاعتقادات» نقل می شود:
«و ایّاک ان تظن بالوالد العّلامه نوّر الله ضریحه، انه کان من الصوفیه،او یعتقد مسالکهم و مذاهبهم حاشاه عن ذلک،و کیف یکون ذلک؟ و هو کان آنس اهل زمانه باخبار اهل بیت (علیهم السلام) و اعلمهم بها، بل کان مسلکه الزهد و الورع و کان فی بدو امره یتسمّی باسم التصوف لیرغب الیه هذه الطائفة،و لا یستوحشوا منه فیردعهم عن تلک الاقاویل الفاسدة و الاعمال المبتدعه و قد هدی کثیراً منهم الی الحق بهذه المجادلة الحسنةو لمّا رای فی آخر عمره،انّ تلک المصلحة قد ضاعت،و رفعت اعلام الضلال و الطغیان،و غلبت احزاب الشیطان و علم انهم اعداء الله صریحاً،تبرا منهم،و کان یکفّر هم فی عقائد الباطله،و انّا اعرف بطریقته و عندی خطوطه فی ذلک»
«برتو باد پرهیز از این گمان که پدر علّامه ام (که ضریحش نورانی باد) از صوفیان باشد، یا اعتقادی به مسالک و مذاهب آن ها داشته باشد، حاشا از این نسبت، چگونه اینگونه باشد و درحالی که مأنوس ترین اهل زمان خودش به اخبار اهل بیت(علیهم السلام) و عالم ترین آن ها به این اخبار بود، مسلک او زهد و ورع بود، او در ابتدا به اسم تصوف تظاهر می کرد، تا این طائفه به او متمایل شوند و از او فرار نکنند، تا اینکه آن ها را از این عقائد فاسده و اعمال بدعت آمیز رهائی بخشد، و به تحقیق که عده زیادی از آن ها را با این مجادله حسنه هدایت کرد، و در آخر عمرش وقتی مشاهده نمود که رعایت این مصلحت، موضوعیت ندارد و پرچم های گمراهی و سرکشی سرنگون گشته و احزاب شیطان شکست خورده اند و معلوم شد که این ها دشمنان خدا هستند، از آن ها بیزاری جست و مستمرا منکر عقاید باطل آن ها می شد و من(که فرزند ایشان هستم) آشناتر از هرکس به طریقه ی پدرم هستم و نزد من نوشته های پدرم در این باره موجود است.»
در این متن ، چیزی که جلب توجه می کند صراحتی است که مرحوم علامه مجلسی در گمراهی و بطلان مکتب تصوف به خرج می دهند و این نحوه ی بیان از شخصیتی مانند علامه مجلسی باید هر صوفی منصفی را به خود آورد و هیچ عذری از آن ها در استنکاف از پذیرش حق در این قضیه مورد قبول نیست، وقتی که می گویند: «این ها دشمنان خدا هستند و باید از آن ها تبری جست» با این وجود ، دیگر چگونه می توان به تصوف گرایش داشت و در عین حال ادعای شیعه علی بودن هم کرد، وقتی علمای رده اول تشیع که همگی نواب امام زمان (عج) هستند در شیطانی بودن حزب تصوف و تبری جستن از آن ها متفق القول و مجمع الرای اند دیگر جای چه توجیه و بهانه ای باقی می ماند، مطلب مهم دیگری که در بیانات شریف علامه مجلسی جلب توجه می کند این است که ایشان در انتساب تصوف به پدر علامه شان می فرمایند:
«…. حاشا از این نسبت و چگونه اینگونه باشد؟ در حالی که او مانوس ترین اهل زمان خودش به اخبار اهلبیت(علیهم السلام) و عالم ترین آن ها به این اخبار بود….»
معنی این عبارت علامه مجلسی این است که آنقدر بحث شیطانی بودن حزب تصوف و بطلان این طریقت از دیدگاه پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) و ائمه اطهار (ع) در اخبار و روایت منقول از ایشان واضح و معلوم است که حدیث شناسی مانند علامه محمد تقی مجلسی که عالم ترین اهل زمان خودش به این اخبار بوده نمی توانسته طرفدار صوفیان و تصوف یاشد، به عبارت دیگر بطلان تصوف در روایات از نظر علامه محمد باقر مجلسی آنقدر مسلم است که انتساب به تصوف به پدر بزرگوارشان به عنوان یک حدیث شناس به همین دلیل مردود است.
ما در این جا بحثمان را در نقل نظر علمای تاریخ تشیع در مخالفت و رد تصوف با پرداختن به نظریه علمای معاصر در این باره پیگیری می کنیم و باز هم تذکر می دهیم و تاکید می کنیم که این ها فقط نمونه ای از نظرات علمای تشیع است و الا هیچ عالم شیعه چه در زمان های گذشته چه در زمان حال نبوده که تصوف را به رسمیت شناخته باشد چرا که روح تشیع پذیرای مکتب و مرامی مثل تصوف نیست و اگر بر فرض محال عالمی از علمای تشیع بخواهد آن ها را تایید کند یا او عالم نیست یا خالی از تقوای علمی و عملی است که خوشبختانه این فرض وقوع نیافته است که ما بخواهیم راجع به آن بحث کنیم اما از علمای معاصر فقط من باب نمونه نظرات سه تن از آن ها یعنی امام خمینی(قدس سره)، آیت الله مرعشی نجفی(قدس سره) و آیت الله فاضل لنکرانی(دام ظله) را درباره ی تصوف نقل می کنیم.
۱۵- امام خمینی:
ایشان نیز از جمله علما و فقهای بزرگ تاریخ تشیع هستند که به صورت علنی و صریح بر علیه صوفیان موضع گیری کرده اند، حضرت امام خمینی(قدس سره) بزرگ پرچمدار احیای اسلام ناب محمدی(ص) در قرن چهاردهم هجری و برپاکننده ی بزرگترین انقلاب تاریخ بشری بعد از بعثت نبی اکرم اسلام(ص) است. انقلابی که مقدمات سقوط ابر قدرت های دشمن اسلام و پیروزی نهایی اسلام بر کفر و نفاق با ظهور حضرت مهدی (عج) را فراهم نموده است و انشا الله می رود که در آتیه ی بسیار نزدیک طومار کفر و نفاق و پرچم های ضلالت و گمراهی برای همیشه از صحنه ی زمین محو شود و اسلام و عدالت مطلق به رهبری آخرین حجت الهی بر روی زمین گسترده و فراگیر شود.
ایشان در یکی از سخنرانی های خود درباره ی صوفیان می گویند:
«خیال کردند یک دسته زیادی که معنای عرفان عبارت از این است که انسان یک محلی پیدا کند و یک ذکری بگوید و یک سری حرکت بدهد و یک رقصی بکند و این ها، این معنای عرفان است؟!» مرتبه اعلای عرفان را امام علی(ع) داشته است و هیچ این چیزها نبوده در کار، خیال می کردند کسی عارف است باید دیگر به کلی کناره گیرد از همه چیز و برود کنار بنشیند و یک قدری ذکر بگوید و یک قدری تغنّی بشود و یک قدری چه بگوید و دکانداری، امیرالمؤمنین(ع) در عین حالی که اعرف خلق الله بعد از رسول الله در این امت به حق تعالی بود، مع ذلک نرفت کنار بنشیند و هیچ کاری به هیچی نداشته باشد، هیچ وقت هم حلقه ذکر نداشت…. یا خیال می شد که کسی که اهل سلوک است، اهل سلوک باید دیگر به مردم کار نداشته باشد، در شهر هرچه می خواهد بگذرد، من اهل سلوکم بروم یک گوشه ای و ورد بگویم و سلوک به قول خودش پیدا بکند،این سلوک در انبیاء زیادتر از دیگران بوده است،در اولیاء زیادتر از دیگران بوده است،لکن نرفتند توی خانه شان بنشینند و بگویند که ما اهل سلوکیم و چه کار داریم که به ملت چه می گذرد هر که هر کاری می خواهد بکند……»
۱۶ ـ آیت الله مرعشی نجفی:
از مرجع تقلید و فقهای بزرگ معاصر که مقام علمی و مراتب زهد و تقوای ایشان در زمان ما مثال زدنی است و همه ی مردم متدین ایشان را به خوبی می شناسند، ایشان عبارت تکان دهنده ای درباره صوفیه دارد که ممکن است بعضی را به تعجب وا دارد اما دقت در روایات و در عقاید مضلّه تصوف جای هیچ استبعادی را در این جمله منقول از ایشان باقی نمی گذارد، ایشان می فرمایند:
«به نظر من مصیبت صوفیه برای اسلام از بزرگ ترین مصائب است، این طریقه موجب هدم ارکان اسلام و شکاف در بنیان های این دین است….»
۱۷ ـ آیت الله فاضل لنکرانی:
حضرت آیت الله فاضل لنکرانی از مراجع تقلید عظام – و از رهبران فقهی و فکری شیعیان در زمان حاضر-، ایشان فتوایی دارند درباره حرمت حضور در خانقاه و اعلام انحراف این فرقه از راه حق و ائمه(ع) ما در اینجا بدون هیچ توضیحی متن فتوای ایشان را نقل می کنیم تا مدعیان تشیع و تقلید از مراجع بدانند که جمع بین تصوف و تشیع جمع اضداد و از محالات است:
سؤال ۲۱۹۸: حضور در خانقاه و اقتدا به نماز جماعت و پیروی از دستور قطب و در اصطلاح ایشان تشرف و بیعت و قبول ولایت خاصه ی علویه و احکام مربوط به آن چگونه است؟
جواب: «مسائل فوق همگی انحراف از راه حق و ائمه(ع) می باشد و شرکت در آن جایز نیست.»
ایشان در قسمتی دیگر از جواب استفتائات در این زمینه می فرمایند:
«چه بسا رفتن به خانقاه ، ترویج باطل باشد مضافا در این که یکی از طرق پراکندگی و اختلاف افکنی بین مسلمانان همین تشکیلات بی اساس است که به نام های مختلف به وجود آورده اند».
در پایان این قسمت از بحث برای اطلاع بیشتر در این مورد، شما خواننده ی گرامی را ارجاع می دهیم به کتاب شرح نهج البلاغه آیت الله میرزا حبیب الله خوئی که پس از نقل روایات بسیاری در رد تصوف و قدح و تخطئه رهبران و بنیانگذاران آن همچون سفیان ثوری، ابوهاشم کوفی و حسن بصری و غیره ، نظرات مرحوم شیخ مفید، خواجه نصیر الدین طوسی، علامه حلّی، فاضل مقداد، صدر المتألهین شیرازی، مقدس اردبیلی، شهید اول، شهید ثانی، سید نعمت الله جزایری، علامه مجلسی اول، علامه مجلسی دوم، شیخ یوسف بحرانی ، شیخ حر عاملی و حتی از علمای اهل سنت دیدگاه عده ای از آن ها مانند فخر رازی در کتاب اربعین و محدث بخاری در کتاب افاضل الملحدین و دمیری در حیوة الحیوان و زمخشری در تفسیر کشّاف و ذیل آیه «قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی….» و محقق شریف در کتاب شرح مواقف و دیگران را بیان داشته است که همه ی آن ها عقائد صوفیه را تخطئه کرده اند و طریقه ی آنان را بکلی از اسلام جدا دانسته اند و همه در این عقیده اتفاق دارند.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

_____________________________

,

به قلم دکتر محسن کاظمی (استاد حوزه و دانشگاه)

, دکتر محسن کاظمی, (استاد حوزه و دانشگاه)]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه