جای خالی برنامه های با محتوا در شبکه دنا
کافی است یک بار نگاهتان به شبکه استانی دنا افتاده باشد تا حرف مرا تصدیق کنید. شبکه ای که علی رغم هزینه هایش، رنگ و رونقی از هویت بومی و محلی ما ندارد هیچ، از سابقه پیشینی این استان هم می کاهد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس ،مهدی شجاعی -کافی است یک بار نگاهتان به شبکه استانی دنا افتاده باشد تا حرف مرا تصدیق کنید. شبکه ای که علی رغم هزینه هایش، رنگ و رونقی از هویت بومی و محلی ما ندارد هیچ، از سابقه پیشینی این استان هم می کاهد. اغلب برنامه های شبکه استان عزیزمان در چند کلمه بیشتر خلاصه نمی شود؛ فوران موسیقی محلی، طنز بی مایه و شوهای تصنعی !
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح زاگرس, مهدی شجاعی, مهدی شجاعی,
مرادم از هویت بومی و محلی برخلاف بانیان این شبکه، سرزدن به روستاهای مختلف و نمایش شیوه پخت نان محلی و لبنیات خانگی و الخ …نیست. اگر مخاطبی که یک بار هم پای به استان ما نگذاشته و میان مردمان مهمان نواز و خونگرم ما سرنکرده بخواهد پای این برنامه ها بنشیند و از حکایت زیست محلی ما سردرآورد حتم دارم که جز یکسری اطلاعات حاشیه ای و کلیشه ای و فرم لباس چیزی عایدش نخواهد شد. هویت جمعی ما را باید میان تاثیر زیست اجتماعی و فرهنگی و فضایی که در آن تنفس می کنیم جست وگرنه در هرجای این کره خاکی مردم شکل و شمایل خاص پوشش و موسیقی و شعر و خورد و خوراک مخصوص به خود را دارند. اگر فردا روزی هم نسلان من بخواهند از چرایی پوشش محلی و یا شیوه زندگی بدانند و یا چرا همیشه در آوازهای بومی مان به عشق نگاه خاصی داریم و چرا برنو را می ستاییم باید چه جواب داد؟ «جم تی وی» که جای این حرف ها نیست و «بی بی سی» هم که می خواهد از شکلک فلان بازیگر تفسیر سیاسی کند و رسانه ملی ما هم که یا سرتاپای فرهنگ را با عینک سیاسی می نگرد یا هم «پریا» تحویل مان میدهد؛ پس من و هم نسلانم هویت جمعی مان را که مرادم نوع نگاه، متر و معیار زشتی زیبایی، نحوه رفتاری، ارزش گذاری های اخلاقی و هزاران بحث جذاب دیگر را ، لابلای کدام یک از این حرکات باید بیابیم؟
اگر به یقین دیدن نبود هرگز نمی گفتم، اما شبکه دنای استان گاهاً فردی را … در یک برنامه پرمخاطب و در یک ساعت پرمخاطب و .. به عنوان کارشناس .دعوت می کند و بحث راه می اندازد. اوج و اعتلای بومی سازی هم که لری حرف زدن مجری باشد را کجای دلم بگذارم؟
با این رفتارهای بی سر و ته می خواهیم جلوی انفجار اطلاعات را بگیریم یا هویت از دست رفته مان را بازیابیم؟ باید کمی هم ذوق ورزی در کار باشد یا نه؟ وقتی در برنامه هایی که هزینه اش از جیب بیت المال پرداخت می شود به طرز جنون آمیزی مجری تکرار می کند که ” ما در این برنامه به دنبال شرح درباره ی آداب هم استانی های عزیزمان هستیم” من دقیقا از خجالت آب می شوم وقتی بازیگرانی تکراری و بی بهره از هنر را بارها و بارها می بینم که مقابل دوربین شروع به گفتن دیالوگ های خنک به اصطلاح طنز می کنند به حال کارگردان و دیالوگ نویس و الخ … حسرت می خورم. من توقع آلفرد هیچکاک شدن از کسی ندارم اما حرف تمام و تمام حرف در این فرموده شاعر نهفته است: رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز – تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی! محتوای طنز و نمایش و اصلا هنر باید به قدری با فرم آن عجین باشد که تو نتوانی آن دو را از همدیگر جدا کنی. باید به قدری در لابلای فن هنرت به محتوا بپردازی که مخاطب گذشت ساعت را احساس نکند و البته بعد از اتمام آن سنگینی محتوا را در جان و جهانش احساس کند . پر بی راه نیست که برخی هنرهفتم را «جادوی سینما» می گویند.
گاهی دلم می خواهد از خانواده ی بانیان سوال کنم که آیا خودتان حاضر به تماشای این شبکه می شوید؟آیا پسر و دختر فلان کارگردان و مجری خودش پای ثابت چنین برنامه هایی است؟ و شاید هم خدای نکرده دست اندرکاران محترم فکرکرده اند که رسانه و فرهنگ هم شغلی است مثل سایر مشاغل که باید هر روز در تایم اداری ات سرکار بروی و سربرج هم حقوق بگیری! باید عرض کنم که فرهنگ هم بازاری است، که فروشنده باید مورد اعتماد باشد، حرفش جذاب باشد، و مشتری شعارزدگی را احساس نکند. این فجایع درحالی رخ می دهد که انواع و اقسام شبکه های ماهواره ای ساعت ها حرف های سیاسی و غرض ورزی هایشان را پشت ساعت ها برنامه پنهان کرده اند. اگر هم مثل من شکاک نباشید و آن را سیاسی منظور نکنید، «دلقک بی بی سی» و «سوگلی استیج» چه جای نمایش برای من و شما دارد؟
در همین استان عزیز و کوچک ما، چه بسیار کسانیکه وقت و زندگی و جان و خود را روی تحقیق بر تاریخ، فرهنگ هنر و… خود نهاده اند و وقتی از نفر اول شعر محلی جشنواره فجر پرسیدم که چرا در صدا و سیمای استان کهگیلویه و بویراحمد مشغول نمی شود گفت که آن ها به دنبال این چیزها نیستند و برای من عوام کوچه بازاری ، عجیب بود که این حجم ذوق و هنر چرا درحال تلف شدن است؟ چرا وقتی می شود به هنر کسی توجه کرد آن را پشت پا بزنیم و از دیگران مضایقه کنیم؟
حرف هایم را با جملاتی از فیلسوف دردمند معاصر پایان می دهم که “هویت انسان معاصر بی هویتی است” و در چنین منجلابی مخاطب این حرف ها گوش جان مدیران صدا و سیماست و هر که اندک انصاف و دردم
ندی در خود احساس کند خود را مقابل مردم و هویت اخلاقی و گذشته موظف می داند.
مرادم از هویت بومی و محلی برخلاف بانیان این شبکه، سرزدن به روستاهای مختلف و نمایش شیوه پخت نان محلی و لبنیات خانگی و الخ …نیست. اگر مخاطبی که یک بار هم پای به استان ما نگذاشته و میان مردمان مهمان نواز و خونگرم ما سرنکرده بخواهد پای این برنامه ها بنشیند و از حکایت زیست محلی ما سردرآورد حتم دارم که جز یکسری اطلاعات حاشیه ای و کلیشه ای و فرم لباس چیزی عایدش نخواهد شد. هویت جمعی ما را باید میان تاثیر زیست اجتماعی و فرهنگی و فضایی که در آن تنفس می کنیم جست وگرنه در هرجای این کره خاکی مردم شکل و شمایل خاص پوشش و موسیقی و شعر و خورد و خوراک مخصوص به خود را دارند. اگر فردا روزی هم نسلان من بخواهند از چرایی پوشش محلی و یا شیوه زندگی بدانند و یا چرا همیشه در آوازهای بومی مان به عشق نگاه خاصی داریم و چرا برنو را می ستاییم باید چه جواب داد؟ «جم تی وی» که جای این حرف ها نیست و «بی بی سی» هم که می خواهد از شکلک فلان بازیگر تفسیر سیاسی کند و رسانه ملی ما هم که یا سرتاپای فرهنگ را با عینک سیاسی می نگرد یا هم «پریا» تحویل مان میدهد؛ پس من و هم نسلانم هویت جمعی مان را که مرادم نوع نگاه، متر و معیار زشتی زیبایی، نحوه رفتاری، ارزش گذاری های اخلاقی و هزاران بحث جذاب دیگر را ، لابلای کدام یک از این حرکات باید بیابیم؟
اگر به یقین دیدن نبود هرگز نمی گفتم، اما شبکه دنای استان گاهاً فردی را … در یک برنامه پرمخاطب و در یک ساعت پرمخاطب و .. به عنوان کارشناس .دعوت می کند و بحث راه می اندازد. اوج و اعتلای بومی سازی هم که لری حرف زدن مجری باشد را کجای دلم بگذارم؟
با این رفتارهای بی سر و ته می خواهیم جلوی انفجار اطلاعات را بگیریم یا هویت از دست رفته مان را بازیابیم؟ باید کمی هم ذوق ورزی در کار باشد یا نه؟ وقتی در برنامه هایی که هزینه اش از جیب بیت المال پرداخت می شود به طرز جنون آمیزی مجری تکرار می کند که ” ما در این برنامه به دنبال شرح درباره ی آداب هم استانی های عزیزمان هستیم” من دقیقا از خجالت آب می شوم وقتی بازیگرانی تکراری و بی بهره از هنر را بارها و بارها می بینم که مقابل دوربین شروع به گفتن دیالوگ های خنک به اصطلاح طنز می کنند به حال کارگردان و دیالوگ نویس و الخ … حسرت می خورم. من توقع آلفرد هیچکاک شدن از کسی ندارم اما حرف تمام و تمام حرف در این فرموده شاعر نهفته است: رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز – تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی! محتوای طنز و نمایش و اصلا هنر باید به قدری با فرم آن عجین باشد که تو نتوانی آن دو را از همدیگر جدا کنی. باید به قدری در لابلای فن هنرت به محتوا بپردازی که مخاطب گذشت ساعت را احساس نکند و البته بعد از اتمام آن سنگینی محتوا را در جان و جهانش احساس کند . پر بی راه نیست که برخی هنرهفتم را «جادوی سینما» می گویند.
گاهی دلم می خواهد از خانواده ی بانیان سوال کنم که آیا خودتان حاضر به تماشای این شبکه می شوید؟آیا پسر و دختر فلان کارگردان و مجری خودش پای ثابت چنین برنامه هایی است؟ و شاید هم خدای نکرده دست اندرکاران محترم فکرکرده اند که رسانه و فرهنگ هم شغلی است مثل سایر مشاغل که باید هر روز در تایم اداری ات سرکار بروی و سربرج هم حقوق بگیری! باید عرض کنم که فرهنگ هم بازاری است، که فروشنده باید مورد اعتماد باشد، حرفش جذاب باشد، و مشتری شعارزدگی را احساس نکند. این فجایع درحالی رخ می دهد که انواع و اقسام شبکه های ماهواره ای ساعت ها حرف های سیاسی و غرض ورزی هایشان را پشت ساعت ها برنامه پنهان کرده اند. اگر هم مثل من شکاک نباشید و آن را سیاسی منظور نکنید، «دلقک بی بی سی» و «سوگلی استیج» چه جای نمایش برای من و شما دارد؟
در همین استان عزیز و کوچک ما، چه بسیار کسانیکه وقت و زندگی و جان و خود را روی تحقیق بر تاریخ، فرهنگ هنر و… خود نهاده اند و وقتی از نفر اول شعر محلی جشنواره فجر پرسیدم که چرا در صدا و سیمای استان کهگیلویه و بویراحمد مشغول نمی شود گفت که آن ها به دنبال این چیزها نیستند و برای من عوام کوچه بازاری ، عجیب بود که این حجم ذوق و هنر چرا درحال تلف شدن است؟ چرا وقتی می شود به هنر کسی توجه کرد آن را پشت پا بزنیم و از دیگران مضایقه کنیم؟
حرف هایم را با جملاتی از فیلسوف دردمند معاصر پایان می دهم که “هویت انسان معاصر بی هویتی است” و در چنین منجلابی مخاطب این حرف ها گوش جان مدیران صدا و سیماست و هر که اندک انصاف و دردم
ندی در خود احساس کند خود را مقابل مردم و هویت اخلاقی و گذشته موظف می داند.
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه