ویزای شهیدحاج صاحبعلی قربانی پای پرواز صادر شد
محمد: پدرم در آخرین مکالمه تلفنی گفت، دعا کنید اینجا شهید شوم
فرزند شهید حاج صاحبعلی قربانی ویند که باستناد شهود عینی به مرگ پدرش مشکوک است می گوید: ویزای پدرم به طرز عجیبی پای پرواز هواپیما صادر شد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آذرسلام، یکی از دیگر از شهدای فاجعه تلخ منا از اردبیل صاحبعلی قربانی ویند است.شنیدن نحوه اعزام شهید حاج صاحبعلی قربانی ویند و اینکه درست در دقیقه 90 و زمانی که هواپیمای حامل زوار قصد پرواز دارد ویزا صادر شود، یقیناٌ عنایت غیبی است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آذرسلام,فرزند ارشد پسر شهید منا می گوید: خیلی عجیب بود، علی رغم اینکه ویزا برای پدرم صادر نشده بود و به اطلاع او هم رسانده بودند، در اوج ناامیدی و اینکه هواپیما آماده پرواز بود، در این لحظه اطلاع دادند که ویزا صادر شده است. بنظرم خیلی عجیب است.گویا دلش قرص و محکم بود و با آرامشی خاص به عنایت خدا امیدوار بود و هر اندازه اصرار می کردیم که ویزا صادر نشده و دلخوش مباش. بالعکس، وسایل و چمدانهایش را آماده کرده و تا فرودگاه به همراه خود آورده بود.
,او ادامه می دهد: در لحظات پایانی و قصد پرواز هواپیما، به پدر گفتم که قسمت نبود و ویزا صادر نشد، برگردیم .با دل آرام گفت؛ تا آخر منتظر می مانم اگر قسمتم بود درست می شود در غیر اینصورت باز راضیم به رضای خدا، با کمال تعجب همان لحظه یک یاداشتی را به مرحوم شهید حاج موسی افغانی اصل مسئول کاروان، رساندند که یکی دیگر از زوار ویزایش آماده است!مرحوم از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید اینجا بود که کور سوی امید پدر جواب داد و مهمان خانه خدا شد.
,,

, ,
فرزند شهید قربانی در ادامه اتفاق جال دیگری را نیز نقل می کند: نام وی زمانی برای اعزام به حج اعلام شد که وضع مالی پدر خوب نبود، منزلمان نیمه کاره مانده بود و در این لحظه اعلام شد که باید پول حج را واریز کنید.پدرم به بانک رفته و انصراف می دهد، موقع بیرون آمدن یکی از رفقای خود را می بیند و علت حضور در بانک را توضیح می دهد، در کمال ناباوری این دوست پدر می گوید؛ من در حسابم 10 میلیون دارم و در جا کارت می کشد!.همه چی دست به دست هم داد تا پدرم مشرف شود.
,,

, وی می گوید: متاسفانه عمق فاجعه از این که هست بالاتر هست زیرا شنیدیم تعدادی از حجاج بعد از بازگشت به کشورشان به لقای خدا رسیدند.این درحالیست که هیچ اقدامی از سوی مدعیان دروغگوی حقوق بشر نشده ولی وقتی یک فرد عادی به قتل می رسد موجی به راه می اندازند و سیاسی می کنند که محکومیت های جهانی صادر می شود. آل سعود حتی عذرخواهی شفاهی نیز از خانواده های عزادار نکردند، انتظاری هم نیست زیرا ریشه آل سعود یهودی بوده و بازمانده آنها هستند.جای تشکر و قدردانی عمیق دارد که رهبر عزیزمان با تشری که زدند آل سعود را به خود آورد و این شجره خبیثه که با خوی درندگی تا آن لحظه حتی به تیم ایرانی احترام قائل نبودند و به بهانه تابوت جنازه ها را هم نمی دادند. عربستان باید این را بفهمد کشوری که شهادت را سعادت می داند نباید تهدید کند.
,,
آقا محمد از آخرین تماس تلفنی با پدر و یک روز قبل از این فاجعه چنین سخن می گوید: روز قبل با پدر تلفنی حرف زدم که مصادف با سالگرد مادرش بود و از قضا روز قبل نیز مادر خانمش فوت کرده بود. به پدر سپردیم که به مادر چیزی نگوید و بعد از بازگشت به ایران خبر را اطلاع دهیم.
,,
بعد از سخنان من مرحوم پدرم گفت: خیلی راحتم محمد! گناهی که ندارم- الان پاک پاکم! -دعا کنید اینجا شهیدشوم!.تقریباٌ وضعیت اکثر شهدا گویا مشابه هم بوده و به آنها الهام قلبی شده بود.
,,
,

,

, ,
محمد ماجرای نحوه اطلاع از خبر ناباورانه شهات پدر را چنین تعریف می کند: عید قربان بود و طبیعتاٌ همه به بیرون از شهر رفته بودند، یک دفعه در شبکه های تلویزیون زیر نویس شد که فاجعه ای دردناک در مناسک حج منا رخ داده است.از قضا تنها در خانه بودم و نگرانیم بشتر شد بعد از نیم ساعت 4 نفر فوتی گزارش شد بیشتر نگران شدم، لحظه به لحظه آمار بالا می رفت و هر اندازه آمار بالا می رفت بر عکس امید من هم پایین می آمد، به هیچ کس نگفتم چون عید بود و همه در خوشی و نشاط.
,شب امار کشته شدگان ایران را 57 فوتی اعلام کردند. ولی در عمق دلم به خودم اطمینان می دادم که اتفاقی برای پدرم نیفتاده است. این را به این دلیل می گویم شهید قربانی، فرد با کیاستی بود و خیلی جاها احتمال برخی اتفاقات را می داد و آدم محتاطی بود هیچ وقت در ازدحام و شلوغی جمعیت از وسط راه نمی رفت، بلکه از گوشه و کنار حائل راه می رفت و شنیدم که همسفرهای وی گفتند پرچمدار کاروان بوده و با مرحوم افغانی باهم بودند.
,فردای فاجعه نا پدرم بین مفقودین اعلام شد، باز امیدوارم بودیم گم شده و در یکی از چادرهاست و پیدا خواهد شد.
,,
روز هفتم و هشتم به مسئولان حج استان اردبیل در عربستان زنگ زدم و آخرین وضعیت را پرسیدم، که گفتند: «فلانی عمق فاجعه خیلی زیاد است امیداوار نباشید! حتما شهید شدند».من فقط به عمو و پدرزنم گفتم تا عید خانواده به عزا تبدیل نشود.
,پدرم با مادرم به حج رفته بود، بعد از شنیدن فوت پدر به شدت نگران وضعیت مادرمان بودیم.
,زمانی که جنازه به اردبیل رسید مادرمان تازه به فرودگاه تهران رسیده بودند که با تاکید خدابخش استاندار اردبیل خودروی شخصی قبلاٌ عازم تهران شد تا در اسرع وقت مادرمان را به اردبیل برساند
,,
,

, ,
محمد قربانی مثل سایر خانواده معزی از شکایت به مراجع بین المللی سخن گشوده و می گوید: به سه زبان عربی - فارسی و انگلیسی شکایت خود را تنظیم و تحویل دادیم و از سوی وزارت خارجه پیگیرند.
,وی در پاسخ به اینکه، انتظاری که از مسئولان استانی و کشوری دارید را بیان کنید، اظهار داشت:هرچند پیگیرند و قدردانی می کنیم ولی خیلی اتفاق خاصی نیفتاده تاکنون.
,از فرزند شهید قربانی پرسیدم به چه چیز دلتان تسکین و آرامش می یابد، گفت: دیدار اخیرمان با رهبری آرام بخش بود، آقا خیلی قشنگ فرمودند، یک کمیته حقیقت یاب بی طرف علل فاجعه را روشن کند.
,,
محمد که معلوم هست دلش به شجاعت رهبری خوش هست باز به سخنان ایشان برمی گردد و می گوید: حضرت آقا خیلی قشنگ گفتند که؛ مرگ این عزیزان سنگین و سخت و لی مرگ خوبی بود. همه می میریم ولی کیفیت مرگ سرنوشت انسان را مشخص می کند. بعد از هشدار و بیانات رهبری جنازه ها را تحویل دادند و اگر سخنان رهبری نبود نمی دادند.
,وی از مردانگی پدر سخن گشوده و می گوید: افتخار می کنم پدرم 47 ماه در جبهه حضور داشته و 36 ماه نیز در منطقه شمالغرب از کیان ایران اسلامی دفاع کرده است.
,,
محمد که به خباثت آل سعود شکی ندارد، خاطره ای مهم و کوتاه به نقل از یکی از همراهان پدرش تعریف می کند که شنیدنش تامل بر انگیز است؛ وی به نقل از یکی از همراهان پدرش تعریف کرد: مرحوم حاج منصور کشفی را دیدم که به جنازه ها کمک می کرد و به ما گفت: برید حتما میام من چیزیم نیست. مرحوم کشفی تنومند و سالم بود.
,وی در ادامه ماجر را چنین تعریف کرد که همین فرد به من گفت: حتی مرحوم پدرتان حاج صاحبعلی قربانی به من گفت؛ برید – چیزی نشده - میام - یک ساعته میام و دیدیم که با آمبولانس به بیمارستان فرستادند ولی گویا به بیمارستان نرسیده بود!.
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه