فرزند تنها حاجی اردبیلی مدفون در منا از سه ماه انتظار میگوید؛
ماجرای امضای اجباری در عربستان تا رضایت در خواب
سه ماه از فاجعه منا میگذشت که جنازه پدرم پیدا شد، برای شناسایی پیکر به عربستان اعزام شدم؛ جنازهها دیگر با چشم قابل شناسایی نبود، بعد از ازمایش DNA و شناسایی پیکر مطهر، گفتند پدرت را دفن کردیم، تنم لرزید نمی توانستم روی پایم بایستم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سبلانه، غم بی پدری دل الیاس را سخت شکسته و با چشمانی پر از غم میگوید: هنوز هم باور ندارم پدرم از میان ما رفته، چهار روز بعد از اعلام خبر فوت مفقودیهای حادثه منا بود که فهمیدم پدرم فوت شده؛ هر 10 روز که جنازهها رو می آوردند مرا برای شناسایی می بردند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سبلانه, سبلانه,جنازه ها قابل شناسایی نبود، روزها خیلی سخت و دیر میگذشت، بلاتکلیفی بیشتر عذابمان میداد، هر بار که برای شناسایی میرفتم حالم بدتر میشد، آفتاب بدن حجاج را سوزانده بود، از فرت تشنگی کبود و خفه شده بودند، تصویر جنازه ها هرگز از جلوی چشمانم کنار نمیرود.
,,

, ,
سه ماه از فاجعه منا میگذشت که جنازه پدرم پیدا شد، من برای شناسایی پیکر به عربستان اعزام شدم؛ جنازهها دیگر با چشم قابل شناسایی نبود، بعد از ازمایش DNA و شناسایی پیکر مطهر، گفتند پدرت را دفن کردیم و قطعه قبر هم دارد تنم لرزید نمی توانستم روی پایم بایستم.
,
برای تحویل جنازهها در عربستان خیلی اذیت شدیم، به همراه تمام اکیپهای ایرانی به مزار پدر که در مقبرة الشهدای منا آرام گرفته بود رفتیم و فاتحه خواندیم، آنجا از من خواستند پای نامه ای را امضا کنم که در آن نوشته شده بود فوت پدرم قضا و قدر بوده است؛رضایتنامه را امضا نکردم.
دوستان و آشنایان اصرار داشتند جنازه را به اردبیل بیاوریم اما غیر ممکن بود چون با گذشت 4 ماه از فاجعه منا، از جنازه چیزی باقی نمانده بود.
وقتی از من خواستن تصمیم نهایی را بگیرم که پدرم را نبش قبر کنند یا همان جا بماند، یک روز مهلت خواستم تا با مادرم مشورت کنم، صبح روز بعد، مادرم زنگ زد و گفت پسرم پدرت در خواب به من گفت راضیام عربستان بمانم برای همین رضایت دادم همانجا در مقبرة شهدای منا آرام بخوابد.
,
,
,

, درد بیتوجهی، غم از دست دادن موسی را برای همسرش سختتر کرده، عذرا علیزاده میگوید: خیلی تحت فشار بودیم وقتی به دلجویی نیاز داشتیم کسی به جز بنیاد شهید و سپاه به دیدنمان نیامدند.
,بی سرپرستی خیلی دردناک است، دعاگوی رهبر هستیم اگر ایشان نبودند معلوم نبود سرنوشت شهدا و بازماندگان منا چه میشد، خیلی خانوادهها بی سرپرست شدهاند و کودکان بسیاری بی پدر...
,بچههای مجرد من بیپدر شدهاند، دولتمردان نباید کوتاه بیایند شهدای منا خیلی مظلومانه جان دادند اگر عربستان میگوید تقصیری ندارم ثابت کند.
,
همسر شهید موسی افغانی اصل می گوید: همسرم با مدرک ارشد رشته مدیریت، 30 سال معلم و مدیر دبیرستانهای اردبیل بود، برای اینکه از حج نماند مسئولیتهای دیگر را نپذیرفت، در این 20 سالی که با زائران به مکه مشرف میشد پارسال دومین باری بود که به عنوان رئیس کاروان به حج تمتع میرفت.
همسرم همیشه به بچه ها نصیحت میکرد کارهای سخت را انتخاب کنند تا اجرتان پیش خداوند بیشتر باشد.خیلی بی ریا و صادق بود دوست داشت همه کارهای خیر مخفی بماند، زائرانی که همراهش بودند میگفتند شب قبل از فاجعه منا تا صبح راز و نیاز کرده و یه لحظه هم نخوابید و هر لحظه به فکر زائران سالخورده بود که نکند اتفافی برایشان بیفتد.
,
اگر موسی بر اثر اتفاقی یا حادثه ای از این دنیا میرفت افسوس می خوردیم، او در این راه خیلی زحمت کشیده بود و عاقبت در این راه نیز به شهادت رسید
,خواست خدا این بود که در غربت با لباس احرام و زدودن گناهانش به دیدار معبودش بشتابد.
,,

, پسر ارشد شهید موسی افغانی اصل میگوید: او پدری مهربان برای من و برادر 23 ساله ام بود هیچ کس نمی تواند جای خالی پدرم را پر کند بعد از پدر امیدمان به خداست مادرم با غم عجین شده دیگر شادی را در صورت مهربان او نمیبینم چون شریک و پشتیبان بزرگی را داز دست داده است.
,شهید موسی افغانی اصل بازنشسته آموزش و پرورش بود و از سال 81، در سمتهای مختلفی همچون رئیس یکی از حوزه های حل اختلاف استان اردبیل و مدیر عاملی شرکت نوشابه سازی آرتا رابر عهده داشت.
,طبق اعلام وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی کشور، با پیگیریهای دولت، از 464 ایرانی جانباخته در منا، تنها پیکر ۴۰ شهید این فاجعه در مکه و مدینه مدفون شده است که موسی افغانی اصل از اردبیل جزو این 40 نفر است.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه