در باب مظلومیت علوم انسانی؛

علوم انسانی ؛ موتور مُحرک پیشرفت و توسعه ی کشور

علوم انسانی ؛ موتور مُحرک پیشرفت و توسعه ی کشور
بی توجهی به علوم انسانی در ایران پدیده نوینی نیست و شاید بتوان گفت از همان ابتدای تشکیل دانشگاه ها در ایران و حتی قبل تر ، در زمان تاسیس دارالفنون ، به علت عقب افتادگی صنعتی کشور و تلاش برای رسیدن به جمع کشورهای صنعتی ، از توجه به علوم انسانی غافل شدیم .
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از نسل فردا ؛بی توجهی به علوم انسانی در ایران پدیده تازه و نوینی نیست و شاید بتوان گفت از همان ابتدای تشکیل دانشگاه ها در ایران و حتی قبل تر ، در زمان تاسیس دارالفنون ، به علت عقب افتادگی صنعتی کشور و تلاش برای رسیدن به جمع کشورهای صنعتی ، از توجه به علوم انسانی که همانند تکنولوژی و صنعت ملموس نبود و میزان پیشرفت و یا عقب افتادگی در آن نمود عینی نداشت ، غافل شدیم .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نسل فردا ,

photo_2016-09-25_15-52-18

, photo_2016-09-25_15-52-18, photo_2016-09-25_15-52-18,

در حالی که علوم انسانی روح دانش است و از ریشه ای ترین مبانی و مقدمات فکری و فلسفی آغاز می شود  و تا مصداقی ترین و کاربردی ترین دانش های مورد نیاز بشر امتداد می یابد .

,

علوم انسانی باید اشرف علوم باشند

, علوم انسانی باید اشرف علوم باشند, علوم انسانی باید اشرف علوم باشند,

انسان مدار آفرینش است و به عبارت دیگر گل سرسبد آفرینش محسوب می شود . انسان خلیفه الله است ، انسان مسجود فرشتگان است و اشرف مخلوقات . در نتیجه علومی هم که به انسان می پردازد نیز باید اشرف علوم باشد . لاجرم انواع دیگر علوم که به ماتریال و ماده و طبیعت می پردازند نیز در مراتب بعدی قرار می گیرند .

,

در اهمیت علوم انسانی اگر بگوییم که کشورهای صنعتی و پیشرفته غربی ، خود را و دنیا را تا کنون توسط این علوم کنترل و اداره کرده اند بیراه نگفته ایم . هرچند که چشم حاکم است و ما نیز در زندگی روزمره آثار و نتایج علوم فنی و مهندسی را بیشتر می بینیم  اما در حقیقت کارکرد ، جهت گیری ، ماهیت و هدف این علوم را علوم انسانی تعیین و تبیین می کند. چرا که کشورهای پیشرفته دنیا نیز دریافته اند که علوم انسانی تمدن ساز ، فرهنگ ساز ، اندیشه ساز و از همه مهتر آینده ساز هستند.

,

اما در کشور ما جایگاه علوم طبیعی بسیار بالاتر و برتر از علوم انسانی تعریف و تلقی شده است . این مهم را می توان از بحث پذیرش در کنکور گرفته تا محیط های دانشگاهی و رتبه بندی ها و مهم تر از همه جایگاه اجتماعی فارغ التحصیلان و میزان کسب درآمد آن ها فهمید .

,

 از طرفی نگاه بدبینانه ای در جامعه حاکم شده است ، شخصی که وارد رشته های علوم انسانی می شود را فردی تصور می کنند که نمره ی لازم را جهت ورود به رشته های دیگر کسب نکرده است و ناگزیر در این رشته تحصیل می کند . این یک باور غلط است که داوطلبان با بهره ی هوشی کمتر وارد رشته های علوم انسانی می شوند و با هوش تر ها در رشته های دیگر تحصیل می کنند . این باور اما به بدنه ی آموزش و پرورش نیز رسوخ کرده است تا جایی که برخی از مدیران و معلمان مدارس نیز دانش آموزان مستعد را به انتخاب رشته های غیر انسانی تشویق و ترغیب می کنند .

,

این بدان معنی نیست که علوم تجربی و ریاضی بی اهمیت هستند ، بلکه هر علمی ارجمند ، ارزشمند و گرانبهاست اما باید جایگاه هر علم و دانشی را شناخت و دانست که پیشرفت یک جامعه در ابعاد مختلف مرهون و نیازمند توجه هماهنگ و متناسب به همه ی علوم است .

,

عدم ارتباط فعال علوم انسانی با جامعه و یا به عبارتی نبود مکانیسم ارجاع مشکلات اجتماعی سبب شده است که این رشته ها تبدیل به مجموع حفظیاتی شوند که تنها وسیله ی کسب درآمد فارغ التحصیلان آن تدریس است و بس . در حالی که مشکلات و معضلات اجتماعی زیادی مانند اعتیاد ، قانون گریزی ، رفتارهای پرخاشگرانه ، فساد ، پایین آمدن سرانه مطالعه و به تبع آن ، نزول سطح فرهنگ عمومی و ده ها و صدها مشکل دیگر بدون درمان رها شده اند و همان مشکلی که در صنعت وجود دارد و آن عدم ارتباط موثر صنعت و دانشگاه است را این بار در جامعه و در عدم ارتباط دانشگاه و اجتماع می بینیم .

,

 نیاز به انقلاب فرهنگی در علوم انسانی

,  نیاز به انقلاب فرهنگی در علوم انسانی,  نیاز به انقلاب فرهنگی در علوم انسانی,

به نظر می رسد دانشگاه های ما و جامعه ی ما و علوم انسانی ما دگر بار به انقلابی فرهنگی نیاز دارد ، انقلابی فرهنگی که  تلاش و همکاری گسترده ی فرهیختگان ، عالمان ، محققان و مسئولین را طلب می کند .

,

 باید پایان نامه ها، پروژه ها، تحقیقات و مقالات را به سوی تعمیق مبانی فکری متناسب با فرهنگ کشور و حل مشکلات این حوزه با رویکرد بومی سوق داد که این موضوع ابدا به معنی دوری و جدایی از فرهنگ غربی نیست . بدین صورت که همانند اتفاقی که در نهضت ترجمه برای ما و در دوران رنسانس برای غربی ها شکل گرفت و در هر دو مورد به پیشرفت و ترقی منتج شد ، باید علم و دانش را گرفت ، اقتباس کرد ، ترجمه کرد، سپس نتایج و بازخورد این علوم در جامعه مورد بررسی قرار داد و نتایج حاصل از تحقیقات را با نتایج به دست آمده در فرهنگ مبدا مقایسه کرده و بر اساس مسایل خاص جامعه ی ایرانی تلفیق شده و در نهایت آن را گسترش داد .

,

 اگر مراحل تحول در علم و دانش را ترجمه ، تالیف و تولید علم در نظر بگیریم متوجه می شویم که در بسیاری از رشته های علوم انسانی همچنان در مرحله ی ترجمه قرار داریم و به نوعی سال هاست درجا می زنیم .

,

 این موضوع را می توان در بین اساتید، پژوهشگران و بزرگان علوم انسانی کشور هم دید که بسیاری از آن ها ( و نه همه ی آن ها) صرفاً به تکرار نظریات و بررسی دیگاه های دانشمندان غربی اکتفا می کنند و در بهترین حالت اندکی همان نظریات را گسترش می دهند و از توجه و تحقیق و تفحص و ارایه نظریات نوین که حاصل تفکر و اندیشه ایرانی و مطابق با نیازهای جامعه ایرانی باشد، باز می مانند. در حالی که مدت هاست نیاز به نظریات بومی و کاربردی در حوزه علوم انسانی در جامعه و فضای مدیریتی کشور احساس می شود .

,

بازگرداندن جایگاه واقعی علوم انسانی و پرداختن به علوم انسانی مطابق با فرهنگ ایرانی اسلامی دشوار  ولی شدنی است البته اگر خواستنی در کار باشد . شورای عالی انقلاب فرهنگی ، فرهنگستان علوم و حتی آموزش و پرورش و وزرات علوم و دستگاه هایی که مدیریت فکری ، آموزشی و فرهنگی جامعه را در دست دارند باید همت کنند ، تمهیداتی را بیاندیشند و از مقام حرف به عمل برسند ، شعار را رها کرده و اهمیت این موضوع را درونی کنند و اقدام و عمل را در دستور کار قرار دهند .

,

یادداشت از سجاد مولوی

,

انتهای پیام/

,
 
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه