سلوک شیطانی؛ مختصری در رد فرقه صوفیه (قسمت دوم)

سلوک شیطانی؛ مختصری در رد فرقه صوفیه (قسمت دوم)
تصوف می گوید چون سالک به مقام فنافی الله رسید و خدا گشت، دیگر نیازی به عبادت خدا ندارد و شیطان هم از اغوای انسان همین هدف را پی می گیرد، پس سلوک صوفیان سلوک شیطانی است...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، انسان فطرتا در پی حق، و از باطل روی گردان است، لذا آن ها که دینشان باطل، و رفتارشان ناحق است، و خود نیز بر این امر واقفند هرگز به بطلان راه خود و رفتار خود اقرار نمی کنند و همیشه در تلاشند بر این راه و رفتار لباس حق بپوشانند به همین دلیل دیده نشده که رهبران و پیروان هیچ دین و فرقه ای بگویند آیین و رسوم ما باطل است، بلکه همه مدعی اند که دینشان حق و طریقتشان ضامن سعادت انسان است.
براستی کدام یک از مدعیان حق در ادعایشان صادقند؟ پاسخ به این سؤال برای انسان بسیار مهم و حیاتی است، چرا که رمز سعادت و شقاوت ابدی او در یافتن پاسخ صحیح این سؤال است. در قسمت قبل به تاریخ و ریشه شناسی فرقه منحرف صوفیه پرداختیم و نظر ۱۷ نفر از بزرگان و آیات عظام در رد این فرقه را مطرح ساختیم. حال به ادامه آن مبحث با اشاره به آیات و روایات می پردازیم.

, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز,
, در قسمت قبل,

سلوک شیطانی

, سلوک شیطانی, سلوک شیطانی,

satanic comportment: A Compendium on Mysticism Refutation

,

روایاتی از معصومین (علیهم السلام) درباره ی بطلان تصوف:

,

روایات و احادیث معتبر از جهت سند و متن حدیث در رد تصوف و این که تصوف فرقه ای است منحرف از اسلام، آنقدر زیاد است و به حدی صراحت دارد که برای هیچ محقق منصف و هیچ انسان آزاده ای جای هیچ گونه شک و شبهه ای در ضلالت و بطلان این فرقه باقی نمی گذارد.

,

در این جا با توجه به مقتضای این نوشتار که اختصار در ارائه مطالب است، به تعدادی اندک از این روایات اشاره می کنیم که ناقلین آن ها، همه از علمای مورد وثوق و قابل احترام و اعتمادی هستند که آن ها را در فصل قبلی، بطور اجمال معرفی نمودیم؛

,

روایت اول: از پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)

,

این روایت را شیخ حر عاملی در کتاب «الاثنی عشریه» از شیخ بهائی نقل می کند، متن روایت این است:

,

«رواه شیخنا الجلیل، الشیخ بهاء الدین محمد العاملی (شیخ بهائی) فی کتاب الکشکول قال: قال النبی (ص): لا تقوم الساعة حتی یخرج قوم من امّتی، اسمهم صوفیه لیسوا منّی و انّهم یهود امّتی، یحلقون للذکر و یرفعون اصواتهم بالذّکر، یظنّون انهم علی طریق الابرار بل هم اضلّ من الکفار و هم اهل النار.»[۱]

,

«شیخ بزرگ ما، شیخ بهاء الدین محمد عاملی در کتاب کشکول از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند که حضرت فرمودند: قیامت برپا نمی شود، تا این که گروهی از امت من ظاهر می شوند، که اسم آن ها صوفیه است (آن ها) از من نیستند، بلکه آن ها یهود امت من هستند، برای ذکر، حلقه تشکیل می دهند و صدای خود را به ذکر بلند می کنند، آن ها گمان می کنند که بر طریقه ی نیکان (و خوبان) هستند اما از کفار هم گمراه ترند و اهل آتش جهنم اند».

,

این روایت صوفیان را بدون استثناء گمراهتر از کفار قلمداد می کند، ممکن است بعضی تعجب کنند که چرا صوفیانی که اقرار به اسلام دارند و نماز بر پا می کنند و روزه می گیرند و حتی خمس مال خود را می دهند و از فقها تقلید می کنند، گمراه تر از کفار محسوب می شوند، اما برخی دیگر از شیعیان که صوفی نیستد و اعمال و عبادات شرعی را انجام نمی دهند چنین تعبیر شدید اللحنی در مورد آن ها در این حد وارد نشده، از طرف دیگر در احکام فقهی ما نیز، کسی که منکر ضروریات دین نشده باشد و اقرار به وجود خدا و ایمان به رسالت نبی اکرم اسلام(ص) داشته باشد، کافر محسوب نمی شود، پس چگونه در این روایت این ها از کفار گمراهتر و اهل آتش محسوب شده اند.

,

در جواب این سئوال باید گفت: همانطور که ایمان مراتبی دارد، کفر هم مراتبی دارد که کمترین مرتبه ی کفر، انکار ناآگاهانه ی امر ولی خداست که به انکار امر خدا بر می گردد و این انکار وقتی است که کسی که ادعای ایمان دارد بدون این که بداند این عقیده و یا عملش مورد رضای خداست یا نه، آن را حکم الهی بداند و این چیزی است که صوفیان به ظاهر مؤمن و ناآگاه مبتلی به آن هستند، یعنی گمان می کنند به خانقاه رفتن و حلقه ذکر تشکیل دادن که کمترین و پیش پاافتاده ترین بدعت های صوفیان است، مورد رضایت خداوند و پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است، در حالی که چون این کارها جزء اسلام نیست و بدعت است و نامشروع، پس در واقع کفر است و چون کفر است مورد رضایت شیطان است، این ها چون دنباله روی چیزی را کرده اند که به حقانیت آن علم ندارند، از مسئولیت آن ها نسبت به کافرانه بودن این عقاید نمی کاهد، چرا که خداوند از پیگیری چیزی که انسان به آن علم ندارد منع فرموده[۲]، انسان عقلا و فطرتا نیز آگاه است به چیزی که علم ندارد و تحقیق نکرده نباید ایمان پیدا کند و در مورد مسائل اعتقادی هم، اگر ندانسته پیروی از قضیه ی کفرآلودی کرد، این کفر است و البته کسانی هم که دانسته چنین می کنند در مورد کفر آن ها بحثی نیست. اما کار خطرناکی که تصوف در جهت گمراه کردن مردم انجام می دهد این است که از راه شعارهایی همچون عرفان حق، محبت داشتن به همه کس و همه چیز، صلح و صفا با کل بشر حتی دشمنان،علی دوستی و هو یا علی گفتن، رسیدن به مقام وحدت و فناء فی الله و با خدا یکی شدن، مردم را به خود جذب می کند و بدین ترتیب با درهم ریختن مرزهای بین دو جبهه حق و باطل یعنی پیروان خدا، و رهروان راه شیطان و متزلزل کردن بنیان های دین که بر اطاعت محض از خداوند و اولیاء او استوار است به اغوای مردم می پردازد، پس خطرشان از کفار بیشتر است و در روایات نیز به همین دلیل می فرمایند آن ها از کفار گمراه تر و خطرناک تر هستند، درباره مراتب کفر و کمترین مرتبه آن، نگاهی می کنیم به روایتی از حضرت علی(ع) که دقیقا اشاره به موضوع بحث ما دارد، و برای فهم این مطلب بسیار کارساز است و آن حدیث این است:

,

سلیم بن قیس نقل می کند که مردی خدمت حضرت علی(ع) رسید و عرض کرد: کمترین چیزی که بنده به آن مؤمن می شود چیست؟ و کمترین چیزی که بنده به آن کافر می شود چیست؟ و کمترین چیزی که بنده به آن گمراه می شود چیست؟ حضرت جواب مفصلی به او دادند که ما در اینجا به آن قسمت از جواب حضرت که مربوط به بحث ماست می پردازیم؛ حضرت علی(ع) در این باره فرمودند: «و ادنی مایکون به العبد کافراًمن زعم انّ شیئاً نهی الله عنه، ان الله امر به و نصبه دیناً یتولّی علیه و یزعم انه یعبد الّذی امره به و انّما یعبد الشیطان»[۳]

,

«و کمترین چیزی که به سبب آن بنده کافر می شود آن است که کسی گمان کند چیزی که خداوند نهی نموده، آن را امر کرده و آن را دین خود قرار دهد و بر آن باقی بماند و گمان کند عبادت می کند کسی را که به آن چیز امر کرده (در حالی که خداوند در واقع از آن نهی کرده) و جز این نیست که شیطان را بندگی می کند».

,

حال با توجه به این روایت، وقتی اعمال مخصوص متصوفه از نظر اجماع علمای شیعه و سنی که مستظهر به روایات معتبر است بدعت و خارج از دین اسلام است، یعنی کارهائی که خداوند از آن ها نهی کرده و با این وجود صوفیان آن را جزء آئین و رسوم خود قرار داده اند و حتی آن را جزء دین اسلام هم می دانند، درحالی که اطاعت غیر خدا و قبول ولایت طواغیت است، حال اگر شما با ساده دلی گمان کنید این ها اوامر الهی است و این اعمال را دین خود قرار دهید، آیا مشمول این روایت نیستید که اموری خارج از دین را جزء دین قرار داده اید؟ و در واقع عبادت و بندگی شیطان را انجام می دهید، ای جناب صوفی که ادعای تشیع و تقلید از فقها را داری کدام فقیه جامع الشرایطی اعمال و عقاید صوفیان را جایز می داند؟! هر چند که صوفی شیعه واقعی نیست چرا که در حدیثی که خواهد آمد حضرت هادی(ع) می فرمایند:

,

روایت دوم: از حضرت امام رضا (علیه السلام)

,

این روایت را مرحوم مقدس اردبیلی(قدس سره) در کتاب حدیقة الشیعه آورده است، متن روایت را مرحوم شیخ حر عاملی این گونه از مقدس اردبیلی نقل می کند:

,

«ما رواه (اردبیلی) فی کتاب حدیقة الشیعه عن احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی و محمد بن اسماعیل بن بزیع عن الرضا(ع) انّه قال:

,

من ذکر عنده الصوفیة و لم ینکرهم بلسانه او قلبه فلیس منّا و من انکرهم فکانّما جاهد الکفار بین یدی رسول الله (ص)»[۴]

,

«حضرت رضا (ع) فرمودند: کسی که نزد او از صوفیه یاد شود و آن ها را به زبان و قلب خود انکار نکند، از ما نیست و کسی که آن ها را انکار کند مانند کسی است که در رکاب حضرت رسول الله (ص) با کفار جهاد کرده است.»

,

روایت سوم: از امام صادق (علیه السلام)

,

این روایت نیز از کتاب رساله ی اثنی عشریه شیخ حر عاملی نقل می شود که ایشان از حدیقة الشیعه مقدس اردبیلی نقل کرده اند:

,

«قال رجل للصادق(ع) قد خرج فی هذا الزمان قوم یقال لهم الصوفیة، فما تقول فیهم؟ فقال(علیه السلام) انهم اعداؤنا فمن مال الیهم فهو منهم و یحشر معهم و سیکون اقوام یدعون حبّنا و یمیلون الیهم و یتشبّهون بهم و یلقّبون انفسهم بلقبهم و یأوّلون اقوالهم، الا فمن مال الیهم فلیس منّا و انّا منه براء و من انکرهم و ردّ علیهم کان کمن جاهد الکفار مع رسول الله (ص)»[۵]

,

«مردی به امام صادق (ع) گفت: در این زمان دسته ای پیدا شده اند که به آن ها صوفیه می گویند، نظر شما در مورد آن ها چیست؟ حضرت در جواب فرمودند: همانا آن ها دشمنان ما هستند و کسی که به آن ها تمایل پیدا کند از آن ها محسوب می شود و با آن ها محشور می شود و بزودی گروه هایی می آیند که ادعای حب ما را دارند (صوفیانی که ادعای تشیع دارند) و میل به آن ها دارند و خود را مانند آنان می آرایند والقاب آن ها را برای خود به کار می برند و گفتار آن ها را تأویل و توجیه می کنند، آگاه باشید: هر کس به آن ها میل کند از ما نیست و ما از آن ها بیزاریم و کسی که آن ها را انکار کند مانند کسی است که در رکاب رسول الله(ص) با کفار جهاد کند.»

,

روایت چهارم: از امام حسن عسکری(ع) به روایت امام صادق(ع):

,

این روایت را مرحوم شیخ حر عاملی از کتاب «قرب الاسناد» ابن بابویه نقل می کند. «ما رواه علی بن الحسین بن بابویه قمی فی قرب الاسناد الذی صنفّه عن سعد بن عبدالله عن محمد بن عبدالجبار عن العسکری(ع) انه قال: سئل الصادق(ع) عن حال ابی هاشم الکوفی الصوفی،فقال(ع): انه فاسد العقیده جداً و هو الذی ابتدع مذهباً یقال له التصوف و جعله مفراً لعقیدته الخبیثه »[۶]

,

«ابن بابویه در قرب الاسناد از سعد بن عبدالله و او از محمد بن عبدالجبار و او هم از امام حسن عسکری(ع) نقل می کند که حضرت فرمودند: از امام صادق درباره ابوهاشم کوفی صوفی سؤال شد آن حضرت فرمودند: همانا او جدا فاسدالعقیده است، او کسی است که مکتبی را بنیاد گذاشته که به آن تصوف می گویند (ولی در واقع) آن را مفری (پوششی) برای عقیده ناپاک خود قرار داده است.»

,

روایت پنجم: از امام هادی(ع):

,

این روایت هم از منبع فوق الذکر اما به نقل از شیخ مفید نقل شده، این روایت طولانی است و ما عمده ی قسمت های آن علیه تصوف، که بسیار کوبنده، روشن و تکان دهنده است را در اینجا ذکر می کنیم:

,

«نقل الشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان عن محمد بن الحسین بن ابی الخطاب ،انّه قال :کنت مع الهادی علی بن محمد(ع)فی مسجد النبی(ص) فاتاه جماعة من اصحابه،منهم ابو هاشم الجعفری،و کان رجلاً بلیغا و کانت له منزلة عنده(ع) ثم دخل المسجد جماعة من الصوفیه و جلسوا فی ناحیة مستدیره و اخذو بالتهلیل،فقال(ع) لاتلفتوا(لاتلتفتوا) الی هولاء الخدّاعین فانّهم خلفاء الشیطان و مخرّبوا قواعد الدین یتزهّدون لراحة الاجسام و یتهجّدون لصید الانعام….

,

اورادهم الرقص و التصدیة و اذکارهم الترنم و التغنیه، فلا یتبعهم الّا السفهاء و لا یعتقدهم الّا الحمقی، فمن ذهب الی زیارة احدهم حیا و میتا، فکانّما اعان یزید و معاویه و اباسفیان، فقال له رجل من اصحابه: و ان کان معترفا بحقوقکم؟ فنظر الیه شبه المغضب و قال (ع): دع ذا عنک من اعترف بحقوقنا، لم یذهب فی عقوقنا، اما تدری انّهم اخص طوایف الصوفیه، و الصوفیه کلهم مخالفونا و طریقتهم مغایرة لطریقتنا و ان هم الّا نصاری او مجوس هذه الامة، اولئک الذین یجهدون فی اطفاء نور الله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون » [۷]

,

«نقل کرده شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان از محمد بن حسین بن ابی الخطاب که او گفت: «با امام هادی علی بن محمد(ع) در مسحد النبی (نشسته) بودیم پس جماعتی از اصحاب حضرت(ع) نزد او آمدند که در میان آن ها ابوهاشم جعفری بود، او مرد سخنور بود و نزد امام منزلتی داشت، سپس جماعتی از صوفیان داخل مسجد شدند و در قسمتی از مسجد شدند و در قسمتی از مسجد به صورت حلقه و دایره نشستند و شروع کردند تهلیل (لا اله الا الله) گفتن. حضرت فرمودند، به این نیرنگ بازان توجه نکنید، این ها جانشینان شیطان و تخریب کنندگان بنیان های دین هستند، تظاهر به زهد می کنند برای راحتی بدن هایشان و عبادت می کنند برای صید بهره های دنیوی…… ورد آن ها رقص است و دست زدن، و ذکر آن ها نغمه است و آواز، پیروی نمی کنند آن ها را مگر نادانان و معتقد نیستند به (راه) آن ها مگر احمق ها، پس کسی که به دیدار یکی از آن ها چه زنده و چه مرده باشد برود مانند این است که به زیارت شیطان و عبادت بت ها رفته، و کسی که یکی از آن ها را کمک کند مانند کسی است که یزید و معاویه و ابوسفیان را کمک کرده، پس مردی از اصحاب حضرت گفت: و گرچه معترف به حق شما باشد؟ پس حضرت مانند مردی غضبناک به او نگاه کردند و فرمودند: این حرف را نزن، کسی که به حق ما معترف باشد موجب عاق ما نمی شود، آیا نمی دانی که آن ها (صوفیان مدعی تشیع) اخص طوائف صوفیه هستند، و صوفیه همگی مخالف ما هستند و طریقه و راه آن ها با طریقه و راه ما مغایرت دارد و آن ها غیر از انصاری و مجوس این امت چیز دیگری نیستند، آن ها تلاش می کنند نور خدا را با دهانشان (گفتارشان) خاموش کنند ولی خداوند نور خود را (اسلام) به سر منزل کمال و تمام می رساند ولو اینکه کافران را خوش نیاید.

,

این پنج قسمت از حدیث فقط قسمتی از خیل کثیر احادیث شیعه است که علما و محدثین طراز اول آن را در رد صوفیه از حضرات معصومین (ع) نقل کرده اند، انصافا این احادیث برای هیچ کس شکی در ضلالت و گمراهی صوفیان باقی نمی گذارد، آن هم احادیثی که ناقلین آن همه از علمای بزرگ و شناخته شده و مورد وثوق کامل جهان اسلام هستند، آن قدر این روایات کوبنده، صریح، روشن و شفاف در اعلام انحراف و ضاله بودن فرقه صوفیه است که هیچ نیازی به توضیح و تفسیر آن ها وجود ندارد، فقط طالبان حق و کسانی که از عذاب الهی برخود می لرزند از این روایات به خود می آیند و دست از آنچه ممکن است عمری و یا نسلی به آن عادت کرده باشند بر می دارند و یا حداقل تاملی و توقفی در گرایش خود به تصوف پیدا می کنند و با تحقیق بیشتر و لجاجت کمتر به راه حق هدایت می شوند.

,

تقابل عقائد صوفیه با ضرورت دین اسلام

,

علاوه بر اعمال بدعت آمیز صوفیه مانند حضور در خانقاه و اعمال خلاف شرع در آن محل، مثل حلقه ذکر گفتن و چرخاندن سر و گردن و هوهو کردن و رقص و سماع، و همچنین تصرفات غیر مجاز در بعضی عبادات از لحاظ زمان و نحوه انجام عمل که دستور آن از طرف قطب و مرشد می رسد و به این ترتیب بعضی از عبادات شرعیه را از صورت شرعی ثابت آن، تبدیل می کنند به صورت های من درآوردی و خلاف شرع، که همگی بدعت و از گناهان کفرآلود کبیره است و همچنین سر سپردن و تشرف و بیعت با اقطاب سر سپرده شیطان که در میان صوفیان رایج است، آن ها دارای عقائد کافرانه ای نیز هستند که در اینجا به بعضی از آن ها اشاره می کنیم:

,

فنا فی الله (خدا شدن ویا با خدا یکی شدن)

,

بعضی عقائد صوفیان در تضاد و تقابل صریح و آشکار با زیربنائی ترین اصل عقیدتی همه ادیان و انبیاء الهی یعنی توحید است، آن ها با طرح عقائدی مانند وحدت وجود و موجود[۸] (همه خدایی) و فنا فی الله (با خدا یکی شدن و خدا شدن)، پیروان خود را به مرحله ای می رسانند که در آن صوفی می تواند عبادت نکند چرا که خود خدا گشته و چون خدا شده دیگر نیازی به انجام تکالیف شرعیه ندارد و این نحو سیر و سلوک و نتیجه ای که از آن گرفته می شود دقیقا با هدف شیطان یعنی بازداشتن انسان از اطاعت و بندگی خداوند تطبیق می کند، چرا که شیطان هم می خواهد انسان را به جایی برساند که عقائد کفر آلود تصوف می رساند، اغوای شیطان و سلوک متصوفه در این جهت کاملا با هم متحد هستند، لذا ما سلوک صوفیان را سلوک شیطانی نامگذاری کرده ایم.

,

صوفیان می گویند: «شریعت برای انسان به منزله نوری است که او را در طریقت به سوی حقیقت رهنمون می کند، به عبارت دیگر مقصد سالک حقیقت است و او در طریق رسیدن به حقیقت احتیاج به نور هدایت دارد، و آن نور هدایت نور شریعت است اما اگر صوفی توانست این طریقت را به وسیله شریعت بپیماید و به مقصد که همان حقیقت است واصل شود دیگر نیازی به شریعت که وسیله ای بیش نبوده ندارد، و چون سالک به حق واصل شده دیگر نیاری به ابزار و وسیله وصول الی الحقیقة ندارد و باید آن را کناری نهد» آن ها برای توجیه این عقیده مثال می زنند به این که:

,

«وقتی عاشق به معشوق رسید، دیگر قبیح است که عشق نامه را بخواند، عشق نامه برای وقتی بود که به معشوق نرسیده بود و حال که به معشوق رسیده باید آن را به کناری نهد و معشوق را دریابد»

,

برای این که خواننده گرامی گمان نکند که این ناروایی است که به صوفیان نسبت داده اند، این عقیده کفرآلود را از زبان خودشان بازگو می کنیم.

,

لاهیجی در شرح گلشن راز شبستری می گوید:

,

«آن ها که در بحر وحدت (فنی فی الله) مستغرق شدند، به اتفاق اولیا و علما تکالیف شرعیه و عبادات از این طائفه ساقط است»[۹]

,

گفت الهی من تو را خواهم مدام         عقل و تکلیفم نیاید و السلام

,

دکتر قاسم غنی در کتاب «تاریخ تصوف در اسلام» جلد دوم- ص ۱۳۰ می گوید:

,

«تصوف می خواهد که انسان در ذات الهی محو و فانی شود، پیدا شدن این گونه افکار در تصوف که بعضی از آن ها صریحا مخالف با عقیده توحید اسلامی است، صوفیه را مورد تکفیر و مزاحمت فقها و متشرعین قرار داد».

,

به همین دلیل بوده که بایزید بسطامی صراحتا ادعای خدایی می کرده و می گفته: «لیس فی جبّتی الا الله»

,

بامریدان آن فقیر محتشم       بایزید آمد که یزدان نک منم

,

گفت مستانه، عیان، آن ذو فنون         لا اله الا اناها فاعبدون

,

نیست اندر جبّه ام الا خدا         چند جوئی در زمین و در سماء[۱۰]

,

از بایزید بسطامی نقل شده که گفت:

,

«مدتی گرد خانه طواف کردم، چون به حق رسیدم (مقام فنایی که مدعی آنند) خانه را دیدم که گرد من طواف می کرد»[۱۱]

,

دکتر قاسم غنی در ص ۱۷۷ کتاب تاریخ تصوف می گوید:

,

«به طور کلی ظواهر شریعت و اعمال صوری در چشم صوفی ارزش ندارد…. چون شرع وسیله ای است برای رسیدن به حق، همین که عارف به حقیقت رسید دیگر احتیاجی به این ظواهر ندارد»[۱۲]

,

در کتاب اسرار التوحید حکایتی از ابو سعید ابوالخیر نقل شده به این ترتیب که:

,

«….. مؤذن بانگ پیشین (اذان صبح) گفت و شیخ همچنان در حال بود و جمع در وجد، رقص می کردند و نعره می زدند و در میان آن حالت امام محمد قانئی گفت: نماز نماز، شیخ گفت: ما در نمازیم و همچنان در رقص بودند، امام محمد ایشان را بگذاشت و به نماز شد.»[۱۳]

,

دکتر قاسم غنی در کتاب تاریخ تصوف ص ۳۸۶ می گوید:

,

«بزرگان صوفیه گفته اند چون سالک در خدا فانی شود با او متحد گردد، مانند قطره ای که چون به دریا رسد، تعینات قطره بودن او از بین می رود و چون در دریا فانی شده و جز دریا چیزی نیست می تواند بگوید: منم دریا و در این حال است که هر تکلیفی از عارف سلب شود و احتیاج به شرع و رعایت ظواهر و به جا آوردن عبادات و طاعات از میان می رود،زیرا فردی که مکلف به این احکام است، از میان برخاسته و جز خدا چیزی نیست، حتی برای واصل، دیگر کفر و ایمان در یک حکم است»[۱۴]

,

مغالطه و قیاس شیطانی آن ها در اینجا این است که پیوستن و یکی شدن قطره و دریا را مقایسه کرده اند با پیوستن و یکی شدن خالق و مخلوق، این چه قیاس خنده داری است؟! جنس قطره و دریا هر دو از آب است و وقتی یک قطره ی آب به دریای از آب بپیوندد در آن مضمحل می شود، و فانی در دریا می گرددد و تبدیل به جرئی از دریا می شود، اما اگر چیزی غیر از جنس آب به دریا بپیوندد مثلا یک قطعه چوب، آیا می تواند بگوید من دریا هستم، شرط پیوستن و یکی شدن دو چیز با همدیگر، یکی بودن جنس آن دو چیز است که کاملا واضح است در مورد انسان و خدا این امر منتفی است، و البته خداوند در هیچ بعدی از ابعاد، شباهت و سنخیتی با مخلوقات خود ندارد.

,

سئوال دیگر این که آیا پیامبر اعظم اسلام(ص) که به معراج رفتند و به جائی وارد شدند که حتی جبرائیل امین الله نتوانست وارد شود، چنین ادعایی کردند که من به خدا پیوستم و لیس فی جبّتی الا الله، صوفیان که می گویند اگر کسی فانی فی الله شود دیگر نیازی به شریعت و عبادات و طاعات ندارد، مگر حضرت رسول اکرم(ص) تا آخرین لحظه عمرشان عبادت نمی کردند، آیا ایشان وصول الی الحقیقة پیدا نکرده بودند که تا آخر عمر دست از شریعت بر نداشتند، کدام یک از انبیا و اولیای الهی چنین ادعایی داشتند که بایزید و امثالهم، ثانی آن ها باشند علاوه براین که مگر صوفیان که بی شرمانه حضرت علی (ع) را مولای خود می دانند خبر ندارند که آن حضرت عمری برای توحید شمشیر زدند و با مشرکین جنگیدند و حتی کسانی را که ادعای خدا بودن آن حضرت را داشتند بعد از آن که حاضر به توبه نشدند، قتل عام کردند[۱۵]. در کدام آیه قرآن و یا حدیث معتبری می توان خدا شدن انسانی را سراغ گرفت و اصولا کدام عقل سلیمی از عقول بشری می پذیرد که انسانی خدا گردد، باز هم بر این پرسش تاکید می کنیم آیا هدف شیطان از اغوا کردن بندگان خدا[۱۶]، جز این است که آن ها را از اطاعت و عبادت حق باز دارد و آیا این سیر و سلوک صوفیانه که به قول خودشان با رساندن سالک به مقام فنا فی الله، او را خدا می کند و بی نیاز از عبادت، متنهی آرزوی شیطان درباره انسان نیست؟ آیا صوفیان و شیطان در این جهت که انسان به جائی برسد که عبادت خدا را نکند با هم تنازعی دارند، آیا این گزافه گوئی است که بگوییم چنین سلوکی، سلوک شیطانی است؟ و آیا این سلوک شیطانی تصوف، هدفش هدم اساس اسلام یعنی توحید و لا اله الا الله نیست، مگر آن ها که گفتند لا اله الا اناها فاعبدون به جنگ توحید که مهم ترین اصل دین است نرفتند؟ اینجاست که درک بهتری از کلمات ائمه اطهار درباره صوفیان پیدا می کنیم، آنجا که می گویند:

,

«هر کس به زیارت صوفیان برود مانند کسی است که به زیارت شیطان رفته است»

,

اینجاست که خوب می فهمیم این کلام نورانی را که:

,

«هر کس صوفیه را با قلب و زبانش انکار نکند از ما نیست»

,

و یا اینکه:

,

«همه صوفیان مخالف ما هستند و طریقه آن ها غیر طریقه ماست»

,

و یا این فقره مهم:

,

«هر کس یکی از آن ها را کمک کند مانند این است که یزید و معاویه و اباسفیان را کمک کرده است »

,

و این کلام گهر بار از پیامبر اعظم(ص) را که:

,

«صوفیه از من نیستند، آن ها یهود امت من هستند، حلقه ذکر می گیرند و صدای خود را به ذکر بالا می برند، آن ها گمان می کنند که بر طریق ابرار هستند اما آن ها از کفار هم گمراه ترند و آ نها اهل آتش هستند»

,

و حال در اینجا مراد فقیه اهل بیت حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی (قدس السره) از این جمله خوب معلوم می شود که فرمود:

,

«به نظر من مصیبت صوفیه برای اسلام از بزرگترین مصائب است، این طریقه موجب هدم ارکان اسلام و شکاف در بنیان های این دین است»

,

مخالفت با عقل

,

چون بعضی ازعقائد صوفیان با عقل که حجت بالغه الهی است ناسارگار است و مکتب و رویه وعقاید آن ها، عقلا مردود است، یک شگرد شیطانی برای فتح این سنگر استوار و خلل ناپذیر رحمانی به کار می برند، سنگری که مهم ترین نقش را در تشخیص حق و باطل دارد، و در قرآن بارها عبارت «أفلا تعقلون» برای کسانی که نمی خواهند به راه حق درآیند بکار رفته و آن ها را به این وسیله مؤاخذه نموده که چرا در راه کسب سعادت و هدایت، عقل خود را بکار نمی گیرند در حالی که مکتب تصوف، با طرد قضاوت های عقلانی و با حاکم کردن دل و مکاشفه های خیالی بر حکم عقل، هر جا که عقل با مبانی اعتقادی آن ها مخالفت کند، بحث دل و عشق و مکاشفه و خواب و کرامات را پیش می کشند و با این نیرنگ و اغوای شیطانی دست عقل را می بندند و اجازه نمی دهند که این حجت رحمانی عقاید خلاف فطرت و شرع صوفیان را رسوا کند و رشته های شیطانی آن ها را پنبه کند به همین دلیل آن ها عقائدی مانند وحدت وجود و موجود (همه خدایی) و فنا فی الله (خدا شدن) را از راه عشق می پذیرند و خود نیز معترفند که از راه عقل نمی توان این عقاید را پدیرفت، لذاست که مولوی می گوید:

,

عشق آمد، عقل او آواره شد             صبح آمد، شمع او بیچاره شد

,

عقل چون شحنه است، چون سلطان رسید         شحنه ی بیچاره در کنجی خزید

,

عقل سایه ی حق بود، حق آفتاب             سایه را با آفتاب او چه تاب[۱۷]

,

همانطور که ملاحظه می نمایید در این ابیات عقل به شمع و عشق به آفتاب صبح، و نیز عقل به پاسبان و شحنه، و عشق به سلطان تشبیه می شود، پس به نظر آن ها عقل در مقابل دل و عشق کاره ای نیست و ارزشی ندارد، جالب این که اگر به مثنوی مراجعه کنید می بینید که این توصیف عقل و عشق برای توجیه گفتار بایزید آمده است که می گوید «لیس فی جبّتی الا الله» یعنی از راه عقل نمی توان ادعای خدایی کرد بلکه از راه عشق چنین حرف خلاف عقلی را می توان به زبان جاری کرد، به دو بیت دیگر در این باره توجه نمایید:

,

گرفتم گوش عقل و گفتم ای عقل       برون رو کز تو وارستم من امروز

,

طریق عقل لجاج است و اعتراض و دلیل     طریق دل همه دیده است و ذوق و شهد و شکر

,

به این ترتیب صوفیان مدعی عرفان، عقل که بزرگترین و مهمترین نعمت خداوند به انسان است را تا حد یک شمع در مقابل آفتاب و یک پاسبان در مقابل سلطان پایین می آورند، و عقاید خلاف حکم عقل را براحتی به اذهان ساده لوحان و یا مغرضان بهانه جو در مقابل حق، وارد می کند، جالب این که در قرآن که تبیان کل شیء، و میزان تشخیص حق و باطل و کلام خداست و همچنین احادیث معتبر این دو ثقل و استوانه هدایت الهی که پیامبر اعظم(ص) فرمود: هرکس به این دو تمسک کند هرگز گمراه نمی شود، هزاران بار بحث تمسک به عقل مطرح شده که یکی از آن ها روایتی است از حضرت امام موسی بن جعفر(ع) که در قسمتی از آن می فرمایند: «کسی که عقل را ویران کند، دین و دنیای خود را تباه کرده»[۱۸]، در اینجاست که انسان به شگفت می آید که چگونه حضرات معصومین (ع) پیشاپیش با تمام آنچه که ممکن است انسان را به راه باطل و شیطان و گمراهی و ضلالت بکشد مبارزه کرده اند و راه هدایت و سعادت را به همه ی بشریت نشان داده اند، به طوری که هیچ عذری و بهانه ای برای کسی باقی نمی ماند تا فردای قیامت که او را به جرم عصیان و گمراهی به جهنم بردند نگوید ما نمی دانستیم و به ما نگفته بودند که راه از چاه کدام است.

,

شما خواننده گرامی به فرازهای مهم این حدیث شریف که در این قسمت از بحث ذکر خواهیم کرد، توجه کنید و پیام والای آن حضرت در ستایش عقل و اهمیت آن در تشخیص حق از باطل را مقایسه کنید با آن چه که مکتب تصوف درباره ی عقل می گویند و آنگاه از ما بپذیرید که صوفیان نمی توانند ادعای تشیع کنند و علی علی گفتن و ذکر و روزه خوانی و… آن ها دروغی بیش نیست به خصوص اگر بعد از اقامه ی این همه دلیل عقلی و نقلی در بطلان تصوف، هنوز ادعای صوفی شیعه کنند، این حدیث بسیار طولانی است که علاقمندان می توانند برای مطالعه کل حدیث به کتاب اصول کافی مراجعه کنند، ما در این جا به قسمت هایی از آن که بیشتر در رابطه با بحث ما و مناسب با اختصار متن این کتاب است می پردازیم.

,

حضرت موسی بن جعفر(ع) خطاب به هشام بن حکم درباره ی عقل چنین می فرمایند:

,

«یا هشام انّ الله تبارک و تعالی بشّر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال: فبشّر عباد* الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه، اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولو الالباب»

,

«یا هشام: انّ الله تبارک و تعالی اکمل للناس الحجج بالقول……. یا هشام انّ الله علی الناس حجتین، حجة ظاهرة و حجة باطنة، فامّا الظاهرة فالرسل و الانبیاء و الائمه (علیهم السلام) و امّا الباطنة فالقول …… و من هدم عقله افسد علیه دینه و دنیاه….. یا هشام نصب الحق لطاعة الله، و لا نجاة الاّ بالطاعة ، و الطاعة بالعلم ، و العلم بالتعلّم، و التعلّم بالعقل یعتقد ، و لا علم الاّ من عالم ربانی ، و معرفة العلم بالعقل ….. یا هشام کان امیرالمؤمنین (ع) یقول : ما عبدالله بشی ءٍ افضل من العقل …..»

,

ترجمه: «ای هشام همانا خداوند تبارک و تعالی بشارت داده مردم اهل عقل و فهم را در کتاب خود، قرآن، پس فرمود: «بشارت ده بندگان مرا که می شنوند گفتار را و از بهترین آن پیروی می کنند، آن ها کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده و آن ها صاحبان خرد و عقل اند» ای هشام همانا خداوند تبارک و تعالی کامل نمود حجت ها را به وسیله عقل …..

,

خداوند بر مردم دو حجت دارد (یک)حجت ظاهری و (یک) حجت باطنی، اما حجت ظاهری رسولان و پیامبران و امامان(علیهم السلام) هستند و حجت باطنی عقل ها هستند ….. کسی که عقل خود را ویران کند دین و دنیای خود را تباه ساخته ….. ای هشام حق برای اطاعت خدا قرار داده شد، و نجاتی نیست (از ضلالت و به دنبال آن عذاب الهی) مگر به طاعت، و طاعتی نیست مگر با علم، و علمی نیست مگر با تعلّم، و تعلّم بوسیله عقل شکل می گیرد و علمی نیست مگر از سوی عالم ربانی[۱۹] و شناخت علم منوط به عقل است …… ای هشام امیرالمؤمنین (ع) می فرمود: خداوند عبادت نشد به چیزی برتر از عقل …..» [۲۰]

,

در روایات دیگری گفته اند که عقل چیزی است که بوسیله ی آن، خداوند بندگی و اطاعت می شود و بهشت بدست می آید، عقل دلیل مؤمن است، هر کس عاقل است دین دارد و….

,

حال این همه تأکید بر عقل در متون اسلامی اعم از قرآن و احادیث را مقایسه کنید با تعبیراتی که صوفیا از عقل می کنند، عقلی که وجه ممیزه انسان با دیگر موجودات است و میزان و ابزار شناخت حق از باطل است و مسئولیت خلیفة اللهی انسان بوسیله ی عقل برای او فراهم می آید (و لذا هر کس که عقل ندارد مکلف به این مسئولیت ها نیست)، این عقل را حضرات صوفی در حد شمع و سایه و شحنه پایین آورده اند، چرا که صوفیان می دانند عقل دشمن بافته ها و یاوه های مضل آن هاست، و لذا چون سستی و بی بنیانی اعتقادات آن ها در مقابل استدلالت عقلی همچون خانه ی عنکبوت است، برای مبارزه با استدلال عقلی که بنیاد آیین شان را برمی اندازد، گفته اند:

,

پای استدلالیان چوبین بود   پای چوبین سخت بی تمکین بود

,

حال بگذریم از این که شاعر در این شعر از استدلال بر علیه استدلال استفاده کرده و دچار تناقض گشته، اما مهم این است که این حضرات نمی توانند از راه استدلال عقلی، حقانیت راه و مکتب خود را اثبات کنند و به این مطلب هم صریحا اقرار می کنند و ناچار مجبورند به پیروان خود القا کنند که به دل و عشف و مکاشفه روی آورید که عقل ما را بیچاره می کند.

,

در پایان این مقال، از صوفی مدعی اسلام و مسلمانی سئوال می کنیم، اگر در قرآن آیه ای باشد که از شما بخواهد در مقبل عقیده ی وحدت وجود و موجود و فنا فی الله(خدا شدن) که ادعای خدایی کردن و شرک صریح است، دلیل و برهان بیاورید، باز هم می گویید پای استدلالیان چوبین بود؟! ممکن است تعجب کنید که چگون قرآن این سئوال را از صوفیان نموده در حالی که در زمان نزول قرآن چیزی به نام تصوف وجود نداشته، جواب این است که قرآن در جهت هدایت انسان هیچ تر و خشکی را باقی نگذارده، لذا تمام سفسطه ها و دسیسه های عقیدتی شیطان و پیروان او را تا ابد رسوا نموده و هر سنگی که آن ها در راه هدایت انسان بیندازد، پیشاپیش آن ها را نشان داده است، لذا ما مکاتب منحرف و باطلی که بعد از اسلام نزول قرآن پدید آمده اند را، می توانیم بوسیله قرآن رسوا و افشا کنیم و اصولا معنای کلام شریف حضرت نبی اکرم اسلام(ص) که فرمودند: اگر به قرآن و عترت تمسک جوئید هرگز گمراه نمی شوید، همین است، پس در اینجا این آیه را بیان می کنیم و دعا می کنیم که صوفیان ساده دل به برکت این آیه هدایت شوند. این آیه این است:

,

«أ اله مع الله قل هاتو برهانکم ان کنتم صادقین»

,

«آیا خدایی دیگر با خدای یگانه هست، بگو(ای پیامبر) برهان و استدلال خود را بیاورید، اگر راست می گویید» (سوره نمل آیه ۶۴)

,

مثل اینکه ای آیه وقتی نازل شده که بعضی از این ها ادعای خدایی کردند و بعضی دیگر هم در توجیه این حرف شیطانی آن ها گفتند این حرف را از طریق عشق می توان زد، و عقل کوچکتر از آن است که این چیزها را درک کند و بعضی دیگر هم گفتند پای استدلالیان چوبین بود، اما کسی که پیرو قرآن باشد و فطرت خدا داده خود را تضییع نکرده باشد، هرگز دست از استدلال و برهان برنمی دارد و بدون دلیل و برهان سراغ این حرف ها نمی رود، و هر صوفی معتقد به این عقائد اگر نتواند که نمی تواند بر خدا بودن بایزید بسطامی و امثالهم استدلالی بیاورد، بداند که مخاطب این آیه است و منتظر عذاب الهی باشد.

,

و در آخرین کلام این کتاب، صوفیان را متوجه یک نکته دیگر قرآنی در رد اعتقادات آن ها می کنیم، و آن این که بسیاری از صوفیان برای این که خود را قانع کنند که راهشان حق است، به خواب هایی که دیده اند و یا الهامات درونی خود تمسک می کنند، در حالی که خواب و الهام و به دل افتادن و مانند این ها در مقابل حجّت های الهی همچون قرآن وعترت و عقل و فطرت پشیزی ارزش ندارد، و اسلام هم هرگز آن ها را حجّت ندانسته و مطمئن باشید که اگر چیزی خلاف عقل و قرآن و عترت به دلتان الهام شد، یا خواب آن را دیدید، بدانید که این الهام، شیطانی است و آن خواب نیز شیطانی است، کشف و شهودهای خلاف مبانی دین اسلام، البته کشف و شهود نیست، اما اگر اسمش را کشف و شهود بگذارید، کشف و شهود شیطانی است. قرآن می فرماید:

,

«انّ الشیاطین لیوحون الی اولیائهم»

,

«همانا شیاطین به دوستان (و پیروان) خود وحی(الهام) می کنند» (سوره انعام آیه ۲۱)

,

آری هر چه که خلاف قرآن و اسلام و عقل باشد ولو این که الهام و مکاشفه ی ادعایی باشد و هر سلوکی که از این طریق انسان را به باتلاق توهّم خدا شدن و عدم نیاز به عبادت الهی فروبرد مسلم بدانید که سلوک شیطانی است. والسلام علی من اتّبع الهدی

,

————————————

,

محسن کاظمی/ استاد حوزه و دانشگاه

, محسن کاظمی,

پی نوشت

,

[۱] رساله اثنی عشریه. شیخ حر عاملی. ص ۳۴

,

[۲] لا تقف ما لیس لک به علم (چیزی را که به آ« علم نداری پیگیری نکن)- سوره اسری-آیه ۳۶

,

[۳] اصول کافی. کلینی. ج۴ . ص ۱۴۲٫ حدیث ۲۹۱۰٫ انتشارات علمیه اسلامیه

,

[۴] رساله اثنی عشریه. شیخ حر عاملی. ص ۳۲

,

[۵] رساله اثنی عشریه. شیخ حر عاملی. ص ۳۲

,

[۶] رساله اثنی عشریه. شیخ حر عاملی. ص ۳۳

,

[۷] رساله اثنی عشریه. شیخ حر عاملی. ص ۲۸

,

[۸] درباره کفر و نجاست قائلین به وحدت وجود از صوفیه می توانید رجوع کنید به فتوای امام خمینی و دیگر فقها که در حاشیه کتاب عروة الوثقی آمده است.ج ۱ . ص ۵۴٫ چاپ مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان. تاریخ نشر ۱۳۷۰

,

[۹] عارف و صوفی چه می گوید. میرزا جواد آقا طهرانی. ص ۳۷

,

[۱۰] مثنوی معنوی. جلال الدین بلخی. دفتر چهارم. ص ۷۳۴٫ چاپ انتشارات علمی. دی ماه ۱۳۵۷

,

[۱۱] عارف و صوفی چه می گوید. میرزا جواد آقا طهرانی. ص ۶

,

[۱۲] همان. ص ۴۶

,

[۱۳]همان. ص۴۴

,

[۱۴]همان. ص ۴۶

,

[۱۵] در این باره بوسیله مرحوم کلینی روایتی نقل شده که متن آن در کتاب وسائل الشیعه، کتاب الحدود و اتعزیرات. ج ۱۸٫ ص ۵۵۲ . از انتشارات دارالاحیاء(بیروت) چاپ چهارم . ۱۳۹۱ ه ق آمده است.

,

[۱۶] قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین* الا عبادک منهم المخلصین(سوره ص آیه ۸۲و۸۳)- شیطان گفت: قسم به عزت و جلالت همه آن ها را گول می زنم مگر بندگانی از تو را که (برای تو) خالص شده باشند.

,

[۱۷] مثنوی معنوی. جلال الدین بلخی . دفتر چهارم. ص ۷۳۴ . چاپ انتشارات علمی دی ماه ۱۳۵۷

,

[۱۸] برای درک اهمیت عقل نزد خداون و حجیت آن له و علیه انسان می توانید به اوائل جلد اول اصول کافی مراجعه کنید که روایات مفصلی از جمله روایاتی که دراین باره وجود دارد.

,

[۱۹] زاهد و عابد و صوفی همه طفلان رهند     مرد اگر هست به جز عالم ربّانی نیست

,

[۲۰] اصول کافی. کلینی. ج ۱٫ ص ۱۴-۲۰ از انتشارات علمیه اسلامیه

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه