اشک پل ارتباط قلب با کربلاست / باید کربلا را برای این نسل تبیین کرد
اشک ریختن بر امام حسین(ع) پلی برای ارتباط با کربلا است با ریختن اشک قلب تحریک می شود و با تحریک قلب اندیشه رو بسوی کربلا می رود.صفات منفی و رذیلتهای آنها تیغ پنهانی بود که آنها را سر میبرید، قربانیان تباهی و سیاهی و زشتی و پلشتی که در وجود آنها بود. عمرسعد قربانی طمع است.عمرسعد، قربانی آزمندی و آرزومندی است.انسان باید واقع بین باشد، نه خوشبین نه بدبین.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اندیمشک جوان:پژوهشگر عاشورایی محمد رضا سنگری در مراسم عزاداری هیئت رزمندگان اندیمشک که در حسینیه ثارالله این شهرستان برگزار شد گفت: اشک ریختن بر امام حسین(ع) پلی برای ارتباط با کربلا است با ریختن اشک قلب تحریک می شود و با تحریک قلب اندیشه رو بسوی کربلا می رود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اندیمشک جوان,وی در ادامه با اشاره به اینکه کربلا روح و ملکوتی دارد، گفت: کربلا مربوط به دیروز نیست کربلا مال امروز و آینده است.
این گفت: حریص بودن آغاز بدبختی انسان است، آز، دربی است که با بازشدن آن بروی انسان او را عمر سعد می کند.
وی در بخش دیگری با طرح این سوال که در کربلا چه شد؟ چه شد که یاران دیروز به دشمنان امروز تبدیل شده اند؟ به بیان چند روایت پرداخت.
عمرسعدی که به کربلا آمده پسر سردار فاتح ایران است و پسر اولین کسی که در اسلام به طرف کفر تیر پرتاب کرده است.
باید گفت بی ادبان کربلا برای ما معلم هستند و به ما درس میدهند. باید ویژگیهای سپاه دشمن را شناخت و از آنها آموخت.
اگر کسی بپرسد که واقعا عمرسعد قربانی چیست؟چه خصوصیتی دارد که او را بیچاره میکند؟کسانی که به ظاهر تیغ را بر حلقوم امام حسین(ع) و یارانش گذاشتند. امّا در واقع خود قربانیان تیغهای پنهانی بودند که در وجود خودشان داشتند.
صفات منفی و رذیلتهای آنها تیغ پنهانی بود که آنها را سر میبرید، قربانیان تباهی و سیاهی و زشتی و پلشتی که در وجود آنها بود. عمرسعد قربانی طمع است.
رسول خدا(ص)فرمود: دو چیز آدم را بدبخت میکند: «الحرص و طول الامل»حرص و طمع و آرزوهای طولانی.
داستان بسیار زیبایی است که در زمانهارون الرشید خلیفهی عباسی اتفاقی میافتد.
دستور داد بگردند، ببینند هنوز کسی هست که پیامبر را دیده باشد و هنوز زنده باشد؟
حوزهی حکومتیهارون الرشید بسیار گسترده بود تا مرز آفریقا و بخشی از اروپا کشیده شده بود.بعد از چند روز خبر آوردند که پیرمردی را پیدا کردهاند که بسیار شکسته و و پیرمرد بیش از صدسال عمر داشت، گوش او سنگین بود و به زحمت میتوانست حرف بزند.با تجلیل او را در یک زنبیل گذاشتند و آوردند.
به او گفتند تو واقعاً پیامبر را دیده ای؟گفت :بله، ده ساله بودم که پدرم مرا نزد پیامبر(ص) برد و من پیامبر(ص) را با چشمهای خودم دیدم.گفت:پیامبر(ص)چیزی هم گفت؟ گفت: بله، یک جمله گفت.کاتبان را خبر کردند و آن یک جمله را نوشتند.گفت پیامبر(ص)فرمود:یَشُبُّ اِبنِ آدم و یشبَّ مع هو خصلتان الحرص و طول الامل؛فرزند انسان پیر میشود، امّا دو چیز در او جوان میشود، یکی حرص و آرزومندی و دیگری آرزوهای دور و دراز.
آدمیپیر چو شد، حرص جوان میگردد خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
پس دستور داد زنبیل پیرمرد را آوردند و از پارچههای گران قیمت و سکههای زر پر کردند.
بعد پیرمرد را برگرداندند، دم در که رسیدند دیدند پیرمرد با صدای ضعیف سعی دارد چیزی را بگوید، وقتی دقت کردند، دیدند پیرمرد با صدای ضعیفی میگوید، مرا به نزد خلیفه بر گردانید.
دوباره او را برگرداندند، وقتی به نزد خلیفه برگشت، گفت خواستم سوال کنم از این به بعد هر سال از این هدایا به من میدهید؟خلیفه خندید و گفت:صدق رسول الّله، واقعا پیغمبر راست میگفت، آدم پیر شود امّا دو چیز در او جوان میشود.اصلا روایت همان جا خودش را نشان داد.
عمرسعد، قربانی آزمندی و آرزومندی است.انسان باید واقع بین باشد، نه خوشبین نه بدبین.
وی در ادامه با اشاره به اینکه کربلا روح و ملکوتی دارد، گفت: کربلا مربوط به دیروز نیست کربلا مال امروز و آینده است.
,این گفت: حریص بودن آغاز بدبختی انسان است، آز، دربی است که با بازشدن آن بروی انسان او را عمر سعد می کند.
,وی در بخش دیگری با طرح این سوال که در کربلا چه شد؟ چه شد که یاران دیروز به دشمنان امروز تبدیل شده اند؟ به بیان چند روایت پرداخت.
,عمرسعدی که به کربلا آمده پسر سردار فاتح ایران است و پسر اولین کسی که در اسلام به طرف کفر تیر پرتاب کرده است.
,باید گفت بی ادبان کربلا برای ما معلم هستند و به ما درس میدهند. باید ویژگیهای سپاه دشمن را شناخت و از آنها آموخت.
,اگر کسی بپرسد که واقعا عمرسعد قربانی چیست؟چه خصوصیتی دارد که او را بیچاره میکند؟کسانی که به ظاهر تیغ را بر حلقوم امام حسین(ع) و یارانش گذاشتند. امّا در واقع خود قربانیان تیغهای پنهانی بودند که در وجود خودشان داشتند.
,صفات منفی و رذیلتهای آنها تیغ پنهانی بود که آنها را سر میبرید، قربانیان تباهی و سیاهی و زشتی و پلشتی که در وجود آنها بود. عمرسعد قربانی طمع است.
,رسول خدا(ص)فرمود: دو چیز آدم را بدبخت میکند: «الحرص و طول الامل»حرص و طمع و آرزوهای طولانی.
,داستان بسیار زیبایی است که در زمانهارون الرشید خلیفهی عباسی اتفاقی میافتد.
,دستور داد بگردند، ببینند هنوز کسی هست که پیامبر را دیده باشد و هنوز زنده باشد؟
,حوزهی حکومتیهارون الرشید بسیار گسترده بود تا مرز آفریقا و بخشی از اروپا کشیده شده بود.بعد از چند روز خبر آوردند که پیرمردی را پیدا کردهاند که بسیار شکسته و و پیرمرد بیش از صدسال عمر داشت، گوش او سنگین بود و به زحمت میتوانست حرف بزند.با تجلیل او را در یک زنبیل گذاشتند و آوردند.
,به او گفتند تو واقعاً پیامبر را دیده ای؟گفت :بله، ده ساله بودم که پدرم مرا نزد پیامبر(ص) برد و من پیامبر(ص) را با چشمهای خودم دیدم.گفت:پیامبر(ص)چیزی هم گفت؟ گفت: بله، یک جمله گفت.کاتبان را خبر کردند و آن یک جمله را نوشتند.گفت پیامبر(ص)فرمود:یَشُبُّ اِبنِ آدم و یشبَّ مع هو خصلتان الحرص و طول الامل؛فرزند انسان پیر میشود، امّا دو چیز در او جوان میشود، یکی حرص و آرزومندی و دیگری آرزوهای دور و دراز.
,آدمیپیر چو شد، حرص جوان میگردد خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
,پس دستور داد زنبیل پیرمرد را آوردند و از پارچههای گران قیمت و سکههای زر پر کردند.
,بعد پیرمرد را برگرداندند، دم در که رسیدند دیدند پیرمرد با صدای ضعیف سعی دارد چیزی را بگوید، وقتی دقت کردند، دیدند پیرمرد با صدای ضعیفی میگوید، مرا به نزد خلیفه بر گردانید.
,دوباره او را برگرداندند، وقتی به نزد خلیفه برگشت، گفت خواستم سوال کنم از این به بعد هر سال از این هدایا به من میدهید؟خلیفه خندید و گفت:صدق رسول الّله، واقعا پیغمبر راست میگفت، آدم پیر شود امّا دو چیز در او جوان میشود.اصلا روایت همان جا خودش را نشان داد.
,عمرسعد، قربانی آزمندی و آرزومندی است.انسان باید واقع بین باشد، نه خوشبین نه بدبین.
, , ,

, , ,

, , ,

, , ,

, ]
ارسال دیدگاه