بوته های خار، زنجیر های ما بودند/ بعد از آن معجزه من خدارا با چشمانم دیدم!

بوته های خار، زنجیر های ما بودند/ بعد از آن معجزه من خدارا با چشمانم دیدم!
رئیس هیئت مذهبی بانوان مکتب الزهرا گفت:زمانی که کودک بودم با دوستانم به اطراف روستایی که زندگی می کردیم می رفتیم وبوته های خار را می کندیم وبا آن زنجیر درست می کردیم. آنان زنجیر می زدند و من هم می شدم نوحه سرای آنان .
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به گزارش خبرنگار شاخه طوبی، به بهانه ی ایام عزاداری اباعبدالله به هیئت بانوان مکتب الزهرا(س) رفته ایم و با رئیس هئیت بانوان گفتگویی انجام داده ایم که در ادامه می خوانید

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شاخه طوبی,

شاخه طوبی: خودتان را معرفی کنید و بگویید از چه سالی است که هیئت شما بنا شده است؟

,

فیاض فر هستم. مسئول هیئت بانوان مکتب الزهرا(س). از سال 1372 ما هیئت خود را تشکیل دادیم ، در ابتدا به صورت خانه ای بود.هر جلسه در جایی آن را برقرار می کردیم، مسلما این گونه مراسم ها به این سبک برگزاری خیلی سخت است مشکلات متعددی که وجود داشت، بعضی از خانواده ها معذب می شدند از برگزاری این مجالس در خانه هایشان، بعضی همسایه ها شاکی می شدند و..اما به حمد الله این مراسم ها را با تمام سختی هایش حدود 20سال ادامه دادیم  ت اینکه با عنایت حضرت زهرا این مکان ساخته شد و پایگاهی شد برای اشاعه ارزش ها.

,

شاخه طوبی: از مراحل ساخته شدن این بنا بگید؟ چگونه جرقه ساخت آن زده شد؟

,

بعد از 20سال که مراسم های ما خانه به خانه انجام می شد ، متوجه شدیم در نزدیکی ما بنای مسجد مانندی در حال ساخت است. خیلی خوشحال شدیم، بعد ساخته شدن آن،در حدود8 سال پیش، به آنجا رفتیم ودر خواست کردیم که هفته ای یک جلسه مراسم هیئت بانوان خود را به آنجا ببریم.

,

در کمال تعجب با مخالفت روبه رو شدیم! برایشان توضیح دادیم که هیئت ما تماما بانوان بسیجی هستند و در مراسم ها احادیث، روایات و تفسیر بیان می شود. اما آنان قبول نکردند.

,

خیلی ناراحت کننده بود، چون ما تا آن زمان در هیئتمان کاری جز برای خدا انجام نمی دادیم و اینکه مار را در آن مکان که منتسب به اهل بیت بود برای برگزاری مراسم هیئت راه ندادند دلمان شکست.

,

اما همین تلنگری برای فکر کردن به ساختن مکانی مستقل برای برگزاری مراسمات هیئت. این موضوع را با چند خانم مطرح کردم و آنان نیز استقبال کردند ، اما مشکل کار آنجا بود که پولی برای ساخت نداشتیم حتی یک هزار تومن!

,

تصمیم گرفتیم که نامه ای به شهردار بنویسیم واز ایشان در خواست کنیم زمینی را در اختیار ما قرار دهند، با دوندگی های زیاد توانستم با شهردار ملاقاتی داشته باشم، طرح موضوع کردم وگفتم هیئتی داریم مخصوص بانوان که چنین فعالیت هایی انجام می دهیم .

,

ایشان قبول کردند اما با متری 300هزار تومن. با دوندگی های بسیار زیاد و رفت وآمد به اداره جات توانستیم زمینی 150متری برای ساخت به صورت رایگان اما با وثیقه بگیریم.

,

بعد با کمک خواهران صندوقی را تشکیل دادیم برای کمک به ساخت این مکان. هنوز نامی برای این مکان در نظر نگرفتیم که روزی از سازمان تبلیغات با ما تماس گرفتند ونامی برای هیئت خواستند ، فی البداهه گفتم مکتب الزهرا(س)!

,

در اولین گام چندین سال پیش 250هزار تومن جمع شد. اما ما باهمان 250هزار تومن شروع به ساخت کردیم؛ بنایی بودند به نام آقای شاهورانی که خدا خیرشان دهد ، ایشان خیلی کنار آمدند و هیچگاه حرفی از پول نمی زدند و ما هم کم کم با کمک خواهران پولی تهییه می کردیم و به آقای شاهورانی می دادیم.

,

تا اینکه این خانه حضرت زهرا بنا شد. باور نکردنی بود اما استقبال مردم از اینجا بسیار زیاد بود به طوری که ما مجبور شدیم این بنا را گسترش دهیم و100متر دیگر به آن اضافه کنیم. الان جمعا مکتب الزهرا250 متر است.

,

شاخه طوبی: از فعالیت هایی که در این مکان انجام می شود بگویید.

,

در این خانه که خانه حضرت زهرا است، بسیج ، کانون فرهنگی هنری، نیکوکاری والبته هیئت در حال فعالیت اند که تماما مختص بانوان است.

,

در تمامی مراسم ها در این مکان به میزبانی یک نهاد از این 4نهادی که در اینجا فعالیت دارد عهده دار آن می شود. در محرم وصفر نیز هیئت هر روز مراسم دارد و به علت استقبال زیاد هم صبح مراسم انجام می شود وهم بعد از ظهر.

,

شاخه طوبی: مداح مجالس هستید ، از کی این کار را شروع کردید.

,

اگر بگویم از کودکی ، دروغ نگفته ام! زمانی که کودک بودم با دوستانم به اطراف روستایی که زندگی می کردیم می رفتیم وبوته های خار را می کندیم وبا آن زنجیر درست می کردیم. آنان زنجیر می زدند و من هم می شدم نوحه سرای آنان .

,

شاخه طوبی : در یکی از خطراتتان گفته بود در زمان جنگ در جنوب بودید.از حال و هوای آن روز ها بگویید؟

,

به دلیل شغل همسرم که ارتشی بودند ما در جنوب زندگی می کردیم. زمان جنگ که شد همسرم خواست به منطقه ای به نام جزیره خارک برود که فقط نظامیان بودند وخانواده در آنجا نبود یعنی همه خانوار ها آنجا را تخلیه کرده بودند . اما من اصرار کردم که اگر بناست شوهرم برود من وپسرم نیز باید همراه آنان برویم.

,

با کلی چانه زنی راضی شدند ما هم به آنجا برویم. فقط ما در آنجا بودیم! پسرم تنهایی از آنجا به مدرسه می رفت ، هیچ کس در اطراف من نبود ومن باید روزها تنها در خانه می بودم و یا کارهای دیگرم را انجام می دادم تا اینکه نظامیان وقتی دیدند ما آنجا زندگی می کنیم آن ها هم مشتاق شدند که خانواده هایشان را بیاورند، وکم کم زیاد شدیم!

,

روزهای سختی بود، مخصوص ماه رمضان هایش چون عراقی ها تنظیم می کردند دقیقا موقع افطار و سحر موشک می زند و زنان و کودکان را اواره می کردند. چون خانه ها شیشه نداشت(به علت موشک های زیاد تماما شکسته بود ) ورقه های آهنی به جای شیشه قرار می دادیم، وقتی موشک می زد صدای وحشتناکی تولید می کرد، که حتی زنان هم از وحشت به گریه می افتادند.

,

به یاد دارم روزی دختر کودکم را که از ترس می لرزید بغل کردم در گوشش گفتم: فاطمه خدا از آدم های ترسو بدش میاد. با زبان کودکانه در حالی که همچنان می لرزید گفت: من ترسو نیستم فقط پاهام تکون می خوره همین!

,

خدا را شکر که جنگ به خوبی تمام شد. باید قدر دان شهدا وایثارگران باشیم .

,

شاخه طوبی: از معجزه ای در زندگی یتان رخ داد سخن بگویید.

,

نوه ی پسری من چند وقت پیش بیماری داشت که به اتفاق، تمام دکتر ها گفتند که باید حتما سرش را عمل کنند. عملش تاحدودی خطر ناک بود. روزی که نوبت شیفت من در امامزاده علی ابن جعفر بود با دل شکستگی روبه حضرت علی اضغر گفتم : این کودک را با کلی نذر ونیاز به دست آوردیم شما که هدیه ای داده اید آن راهم حفظ کنید!

,

فردا آن روز که موعد عمل بود نوه ام را به اتاق عمل می برند وقتی بی هوشش می کنند دکتر اتفاقی تصمیم می گیرد یک بار دیگر از سر ش عکس بگیرند. ما جلوی در اتاق عمل بی خبر از همه جا دیدیم دکتر از اتاق عمل خارج شد و روبه ماگفت: با فرزندتان چه کردید که دیگر آثار بیماری در اونیست!از آن چیزی که قرار بود امروز آنرا عمل کنیم هیچ خبری نیست!

,

به چشم خودم در آن روز خدا را دیدم، خدایی هدیه خود را حفظ کرد.

,

شاخه طوبی: ودر پایان؟

,

از خداوند می خواهم فرج آقا امام زمان را برساند ، رهبر مارادر پناه خود حفظ کند ویار ویاور جوانان باشد.

,

 

,

, ,

 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه