شرح حالی بر وضعیت کارگران استان کرمان ؛
چه کسانی ذخیره نظامند؛کارگران معدن ذغالسنگ یا مدیران نجومی
یک کارگر معدن در عمق 800 متری با پیکور 8 ساعت متوالی ذغالسنگ را استخراج می کند و یک میلیون تومان دریافتی اش است ذخیره نظام نیست اما در سوی دیگر یک مدیر نجومی در محیطی امن می نشیند و تنها کارش چرخاندن قلمی بر کاغذ برای امضاست و 150 میلیون تومان هم دریافت می کندذخیره نظام محسوب می شود ، عدالت کجاست ؟[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از " کارگران کرمان "سالیان درازی است که نام معدنکاران و کارگران معدن را می شنویم اما شنیدن کی بود مانند دیدن !!
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کارگران کرمان,بارها با خود اندیشیده ام که چطور یک مرد می تواند بخاطر تامین معاش خانواده ، همسر و فرزندانش خود را در سخت ترین شرایط از نوع معدنکاری قرار دهد لذا به نظر می آید که فهم واژه ای به نام کارگر معدن و معدنکار سخت و دشوار است !!!
,دشواری نام و واژه کارگری معدن به علت محسوس نبودن کار سختشان است والا واژه به تنهایی نامفهوم نیست ، همین فکر به معنای واژه سبب شد تا سفری یک روزه را به معدن هجدک کرمان داشته باشم تا با واژه ی غریب "کارگری در معدن "آشنا شوم .
,با سختی و دشواری های زیاد راه موفق شدم که به معدن هجدک که یکی از معادن استان کرمان است بروم این معدن به تازه گی آغاز به کار کرده است زیرا نزدیک به 3سال بود که به علت گرانی قیمت تمام شده و واردات ارزان ذغال برای پیمانکار صرفه اقتصادی نداشته و راکد شود لذا از آن استخراجی هم صورت نمی گرفت .
,بعد از طی مسافت 75 کیلومتری از استان کرمان به معدن رسیدم ،آنقدر شگفت زده بودم که سر از پا نمی شناختم با خود چه خیال هایی درباره واژه آسانی چون کارگر معدن داشتم و با خود می اندیشیدم که معدن چه جای زیبایی باید باشد و کارگرانش چه چهره های بشاشی باید داشته باشند، که البته تنها چهره هایشان را درست حدس زده بودم .
,به معدن که رسیدم هنگام پیاده شدن از خودرو احساس کردم نفسم تنگ شده است توان تنفس کشیدن را ندارم روی جدولی کنار خودرو نشستم ، مدتی کوتاه در محیط بودم تا توانستم با آنجا اندکی اُخت شوم نفس تنگی ام که به علت بوی نم و گرد ذغال بود را با اندکی آب خنک کم کم با ریه هایم همنوا ساختم بسیا رسخت است در محیطی کوهستانی باشی اما هوایی برای تنفس نداشته باشی .
,, ,
,
, به تن ضعیف خود نگریستم که تحمل اندکی هوای نمور را نداشت ، درست در زمانی که به ضعیف خود می اندیشیدم صحنه ای مرا بهت زده کرد غرشی بلند نواخته شد ، دربی با قدرت باز شد و واگن هایی با ذغال هایی سیاه و گرم به روی زمین روان شدند و درست دقایقی بعد گروهی از کارگران معدن از دهانه ورودی تونل خارج شدند .
,کارگران گروهی از دهانه تونل خارج میشدند و در هوای آزاد قرار می گرفتند صورت هایشان شناخته نمی شد از سر تا به پا گرد سیاه ذغال بر تنشان پوشیده شده بودند تنها هنگام سخن گفتن و پلک زدن سفیدی هایی دیده می شد، چنان بهت زده بودم که نمی توانستم به سمت آنان بروم گویی پاهایم لمس شده و توان دیدار قدرت خداوند را در اشرف مخلوقاتش که زمین را به زیر کلنگ های خود خُرد می کند را نداشتند .
,قدرت خداوند برایم چنان رخ می نمود که خود را کوچکتر از کارگران عظیم معدن می دیدم در همین وصف بودم که گروه کارگران به سمت من آمدند و با خنده سلامی داده و با شوخی کوچکی مرا از بهت درآورند .
,با آنها هم کلام شدم چه زیبا بود سخن گفتن با مردان آهنینی که 700 متر زیر زمین را در 8 ساعت در می نوردیدند و از دل کوه ذغالی که کمترین خاکستر را تولید می کند و از بهترین نوع آن در کرمان است را خارج می کنند ، اینان اسوه رشادت بودند.
,در صفای وجودی کارگران چنان غرق شده بودم که هضم قدرت و جوانمردی در چهره مردانی از جنس ایرانیت برای من سخت بود ، در تصورم احساس می کردم که اینان باید از حقوق و مزایایی سه چندان از کارگرن معمولی بهره مند باشند ، نا خدا گاه پرسیدم شما چه مقدار دستمزد دریافت می کنید که اینگونه خود را به خطر می اندازید ؟؟؟ ناگهان لبخند از چهره های خسته شان رخت بست و یکی از آنان گفت : نزدیک به سه ماه است حقوقی در یافت نکره ایم آنوقت شما از مقدار آن می پرسید ؟؟؟
,دیگر ی در تکمیل سخنان دوست خود گفت : 800 متر را زیر زمین می رویم به امید اینکه آخر ماه حقوق اندکی که طبق حقوق قانون کار است را دریافت کنیم اما نه تنها حقوقی به ما نمی دهند بلکه بیمه درستی هم برا یمان احتساب نمی کنند.
,مات و مبهوت سخنانشان بودم ، حرفهایشان به نظر مزاح می آمد آخر چطور ممکن بود سه ماه دریافتی نداشته باشند اما همچنان به کار خود ادامه دهند !! که یکی از کارگران جوانتر ادامه داد : هر کارگر معدن که 8 ساعت در طول روز مداوم کار می کند در ماه تنها می تواند 20 روز را در زیر زمین به استخراج بپردازد و نیاز مند است که ده روز دیگر را استراحت کند ، لذا کارفرمایان بیمه را 30 روزه نمی پردازند و 20 روزه فرم های بیمه را ارسال می کنند لذا زمانی که قصد داریم بازنشسته شویم با کسری 4 تا 5 ساله بیمه روبه رو می شویم .
,چطور چنین چیزی امکان پذیر بود بازی با مرگ بدون رفاه !!! دیگری ابراز کرد : هر کارگر استخراج هنگامی که باز نشسته می شود کاملا پیر شده است نه دندان دارد ، نه ریه و قلبی برای زندگی حتی خدمات بیمه ای خاصی هم به ما تعلق نمی گیرد و بعد از بازنشستگی باید برای مردن روز شماری کنیم .
,کارگری مسن تر به سمتم آمد و فیش حقوقی خود را از جیبش بیرون کشید و گفت : این فیش حقوقی من است رقم آن یک میلیون تومان است لذا کدام آدمی به خاطر یک میلیون تومان حاضر است فقط نیم ساعت را در عمق 800 متری صرف کند که ما در طول 30 روز مداوم این کار را با این همه سختی آن هم با تعویق سه ماهه حقوق انجام می دهیم .
,فیش حقوقی اش لبخند را از چهره من هم ربود و غم عالم را بر دلم نشاند ، فیش را از دستش کشیدم ومبهوتانه به آن نگریستم ، در فیش حقوقی یک کارگر معدن تنها 20 هزار تومان حق مسکن و 5 هزار تومان حق عائله مندی لحاظ شده بود با خود می اندیشیدم که با ماهی 20 هزار تومان کجای دنیا می شود خانه خرید و یا حتی اجاره کرد .
, ,
,
, یکی دیگر از کارگران که به نظر از سر پرستان معدن می آمد مرا به دفتر خود دعوت کرد و چای ذغالی را برایمان در فنجانی گَرد گرفته ریخت و با لبخندی گفت : بفرمایید ؛ چای کارگری ، البته چای خوش طعمی بود، بعد هم برا یمان سخنرانی کرد و از غم از دست دادن دوستانش در معدن گفت و ما را رنجور تر کرد .
,وی گفت : نزدیک به سه سال پیش در "معدن اِشگلی "سه تن از دوستان مان را ازدست دادیم این کارگران هم رتبه ما در هنگام ریزش معدن زیر ذغال سنگ ها مدفون شدند و تنها بعد از یک سال استخوان های آنان را یافتیم به کل از بین رفته بودند و در همان معدن هم دفنشان کردیم زیرا دست خالی بودیم و امکاناتی در اختیار ما نبود .
,غم این سخنان مرا برای رفتن به درون تونل های استخراج مسّر تر کرد لذا هرچه به مدیر معدن اسرار کردم که مرا به درون کارگاه های زیر زمینی ببرد ، وی قبول نکرد و مرا از رفتن به دورن تونل های عمیق 500 متری که زیر زمین بود ، منع کرد گویی خون من رنگین تر از کارگران بود زیرا می گفت مسئولیت حضور شما در معدن برایمان سنگین است .
,با عکس های گرفته و قول مساعد انتشار صحبت های آنان با حالی منقلب از مصاحبت با کارگران معدن جدا شدم سوار بر خودرو شده و چشم هایم را بستم و در ذهن وقایع روز را مرور می کردم و با خود می پنداشتم که چطور یک روحیه خداجویانه می تواند آنقدر قوی باشد که جان خود را بر کف دست بگیرد به خدا توکل کند و برای کسب مال حلال به درون چاهی عمیق فرو رود.
,فرو رفتنی که ممکن است هر لحظه دیگر برگشتی نداشته باشد عمق نگاه خدامحورانه ، شجاعت و ایمان به حضور پروردگار را در تلاش کارگران می رساند ، هر کارگر می داند که ممکن است در اعماق زمین ، زیر خروار ها ذغالسنگ داغ مدفون شود لذا این روحیه تلاش و مقاومت را تنها در مجاهدان فی سبیل الله دیده بودم اما اکنون آن را درچشمان خسته کارگرانی می دیدم که سلاحشان پیکور ، روشنی راهشان نور چراغ قوه کلاه ، لباس رزمشان لباس کارگری وکلاه خوودشان کلاه ایمنی بود .
,گاهی با خود می اندیشم که نفس جلاله چه زیبا در آیات خود می فرماید؛ پینه دستان یک کارگر از ثواب عبادتی که موجب پینه بر جبین شده هم بالاتر است وحتی پیامبرش هم بر دستان پینه زده ابوهشام خارکن بوسه زد ، بارها و بارها در اندیشه ام غوطه ور شده و پنداشتم که اگر امروز پیامبر و ائمه معصوم حضور داشتند بی شک بر دستان کارگرانی که جان خود را در این رزم اقتصادی بر کف دست می گیرند نیز بوسه می زد یرا اینان در راه تولید فرسنگ ها را زیر زمین طی می کنند تا چرخ اقتصاد بلاد اسلامی را بچرخانند آنوقت نجومی بگیران چه راحت این سرمایه را چپاول می کنند.
,خطاب سردبیر به مسئولان ؛
,مسئولان محترم ؛ اگر خودتان توان و تحمل هشت ساعت کار با پیکور در عمق 800 متری زیر زمین را دارید برای حقوق کارگران معدن و نقش تولیدی این عزیزان سر قلم خود را محکم تر بفشارید و قانونی را تدوین کنید که حقوق کارگر با ارزش کاریش برابر باشد و عدالت رعایت شود.
,برابری ارزش کاری کار گر این نیست که مدیری در هوای خنک زیر سقفی امن و محکم بنشیند وسخت ترین کار خود را چرخاندن قلم به عنوان امضا داشته باشد و آنوقت حقوقی 150 میلیونی را دریافت کند و عنوان ذخیره نظام بودن را تصاحب کند.
,باید یادآورشویم اگر کسی ذخیره نظام باشد آن کارگران این مرزو بوم واین ملت هستند که جان خود را در طبق اخلاص گذارده و در عرصه جنگ اقتصادی با کمترین امکانات و سخترین شرایط می رزمد .
,انتهای پیام/
,
ارسال دیدگاه