به مناسبت روزجهانی عصای سفید؛
کسی به زندگی روشن دلان روشنی نمی بخشد!
به مناسبت روز جهانی عصای سفید پای درد ودل دو خواهر روشن دلی نشستیم که سختی ها و بی توجهی ها آنها را از تلاش و جنگندگی باز نداشته است. میدانی که به قول خودشان یکه وتنهابدون حمایتی از جامعه در آن جنگیده اند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خبرنگار شاخه طوبی، به بهانه روز جهانی عصای سفید با دو خواهر روشن دل اهل دامغان گفت وگویی کردیم .
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شاخه طوبی,شاخه طوبی: روزجهانی عصای سفید را تبریک می گویم. خودتان را معرفی کنید.
*سکینه عابدی هستم متولد 1351در دامغان.دیپلم انسانی دارم در رشته حقوق هم پذیرفته شده بودم وبه دلیل مشکلاتی که داشتم ادامه ندادم
-خدیجه عابدی هستم متولد سال1363. دارای مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی . در دانشگاه پیام نور دامغان تدریس می کنم و مشاور دانشگاه هم هستم.
شاخه طوبی: از بدو تولد روشن دل بودید؟
*خیر من تا 14سالگی بینایی داشتم اما بعد از مدتی چشمان به سرعت کم بینا وسپس نابینا شد.سال 65 بود که چنین اتفاقی برای من افتاد.چندین بار به تهران رفتم ،دکتر های مختلفی مرا معاینه کردند اما هیچ کدام علت قطعی نتوانستند پیدا کنند.
من حدود یکسال ترک تحصیل کردم اما بعد از آن برای ادامه تحصیل به تهران رفتم و در مدرسه نرجس مشغول به تحصیل شدم. روزهای سختی بود ،مخصوصا برای من که تا قبل از آن حتی یک شب به دور از خانواده نبودم.
بارها می شد تماس می گرفتم که بیایند مرا ببرند اما با راهنمایی های اطرافیان توانستم آن را تحمل کنم و کوتاه نیایم.
- من نیز از یکسالگی به این عارضه مبتلا شدم وقدرت بینایی خود را از دست دادم . تا ابتدایی در مدرسه نابینایان درس خواندم اما بعد از آن چون باید به تهران می رفتم ترجیح دادم در مدرسه عادی در دامغان درس بخوانم و سختی هایش را به جان خریدم چون دوری از خانواده برایم سخت تر بود.
از این بابت که از راهنمایی در مدرسه عادی بودم خوشحالم چون در بین بچه های عادی بودن روابط اجتماعی انسان را ارتقا می بخشد.
شاخه طوبی: دنیای روشن دلی سخت است؟
*هر دنیایی سختی دارد! اما انسان یاد می گیرد که با آن کنار بیاید. بار ها وقتی برق می رود اطرافیان به وحشت می افتند و می گویند شما چگونه در این تاریکی ابدی زندگی می کنید، راه می روید، درس می خوانید..
-به طور قطع ما بیشتر از انسان های عادی سختی کشیده ایم و وقتی انسان هرچه بیشتر سختی بکشد صبور تر و ماهر تر می شود .
شاخه طوبی:آخرین خاطره ای که قبل از نابینایی به یاد دارید کدام است؟
*آن زمان پسر عموی من به شهادت رسیده بود، حدود سال 65. آخرین خاطراتی که به یاد دارم مراسم خاکسپاری و ختم پسر عمویم است .من 40روز بعد از شهادت پسر عمویم به طور کامل بینایی ام را از دست دادم.
هنوزم که از آن کوچه ها رد می شوم یاد پسر عمویم و مراسم هایش می افتاد.
خاطره ی دیگری که از زمان بینایی خود به یاد دارم اینست که وقتی اول ابتدایی بودم روز اول مدرسه ها روسری خود را در مدرسه گم کردم! اما در کمال خونسردی نه گریه کردم ونه دنبالش گشتم...
شاخه طوبی: از دوران تحصیل خود بگویید. چگونه با این وضع تحصیل می کردید؟
*به سختی . کتابهای ما به خط بریل بود ومن که تا 14سالگی در مدرسه عادی تحصیل می کردم برایم یادگیری کمی دشوار بود.
- من چون در دوران راهنمایی با بچه های عادی درس می خواندم کتابهایم به خط بریل نبود. خودم کتابها را به تهران می فرستادم و فقط چند روز مانده به امتحان ها کتابها به دستم می رسید.
در دانشگاه هم به همین شکل ولی اغلب من صدای اساتید را ضبط می کردم ودر خانه به آن ها گوش می دادم.
شاخه طوبی:امکانات خاصی که برای نابینایان باشد وجود دارد؟
*به آن صورت نه، کتابهایی هستند به خط بریل مثل بعضی از دعاها ، قران و..اما متاسفانه در جامعه تدبیری اندیشیده نشده است. نه دار دانشگاه ها و نه در خیابان ها ومکان های عمومی.
-متاسفانه مکان های عمومی اصلا مناسب سازی نشده است. حتی فرهنگ عمومی نیز نادرست است، ماشین هایی که در پیاده رو پارک می کنند و مانع از عبور ما می شوند وما مجبور می شویم از خیابان عبور کنیم که بسیار پر خطر است.
همین امر باعث می شود که گاها خانواده ها از حضور ما در جامعه امتناع می کنند.
شاخه طوبی: اگر بخواهید به عنوان بزرگ ترین مشکلی که در بین هم نوعان خود می بینید بگویید چیست؟
اشتغال !مشکلی است که به شدت گریبان گیر همه به خصوص قشر روشن دلان است. وقتی شغل مناسبی نداشته باشیم چگونه می توانیم مستقل شویم و تشکیل زندگی دهیم.
شغل به انسان امید می دهد. اینکه دستت در جیب خودت باشد. وقتی می بینیم افرادی با سطح تحصیلات پایین تر مشغول به کار هستند چرایی در ذهن نقش می بندد.مایی که به سختی درس خواندیم و جلوی مشکلات ایستادیم.
متاسفانه حتی بهزیستی هم از افرادنا بینا حتی به عنوان اپراتور استفاده نمی کند! ما بارها این مسائل را گفته ایم اما کجاست گوش شنوا.
مسئولین به فکر نیستند اگر یکی از ما افتخاری کسب کند یا پیشرفتی کند به طور نمایشی تقدیری می کنند اما بلافاصله همه چیز را فراموش می کنند. متاسفانه کسی توجهی ندارد
شاخه طوبی: هریک از کلماتی که می گویم چه کلمه ای در ذهنتان در وصفش نقش می بندد.
عصای سفید:
*راهنمای همیشگی
- دوست خوب. من هیچ وقت بدون عصا حتی قدم برنمی داریم همیشه در کنار من است
خدا:
*نمی دانم. خدا در کلمات توصیف نمی شود .
-عشق
شاخه طوبی: خدیجه خانم؛ خاطره ای شیرین از مشاوره هایی که داده اید به یاد دارید؟
دختر خانمی بودند که برای ازدواج به من مراجعه کرده بود ومطرح کرد که پدرش بی دلیل با این ازدواج مخالف است. با راهنمایی هایی که در طی چند جلسه انجام شد توانست به صورت خیلی خوب با پدرش طرح موضوع کند و در این مورد منطقی باهم صحبت کنند به لطف خدا پدر این خانواده راضی شدند و اجازه خاستگاری دادند.
شاخه طوبی: ما چندمین نفری بودیم که این روز را به شما تبریک گفتیم؟
*اولین نفر! من از صبح منتظر تماس مددکارم بوده ام اما متاسفانه هیچ تماسی گرفته نشده است.
- برای من هم شما اولین نفر بوده اید. تلخ است اما واقعیت دارد.
شاخه طوبی: به عنوان جمله ای پایانی .
دعا می کنم برای همه انسان ها سرنوشتی زیبا رقم بخورد و به آنچه دوست دارند برسند.
-از خداوند توفیق آرزو می کنم و از مسئولیم می خواهم بیشتر به ما توجه کنند نه فقط در زملن هایی که بنفعشان است. می خواهم اگر قولی دادند حرفشان حرف باشد.
انتهای پیام/رض
شاخه طوبی: روزجهانی عصای سفید را تبریک می گویم. خودتان را معرفی کنید.
, شاخه طوبی: روزجهانی عصای سفید را تبریک می گویم. خودتان را معرفی کنید.,*سکینه عابدی هستم متولد 1351در دامغان.دیپلم انسانی دارم در رشته حقوق هم پذیرفته شده بودم وبه دلیل مشکلاتی که داشتم ادامه ندادم
,-خدیجه عابدی هستم متولد سال1363. دارای مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی . در دانشگاه پیام نور دامغان تدریس می کنم و مشاور دانشگاه هم هستم.
,شاخه طوبی: از بدو تولد روشن دل بودید؟
, شاخه طوبی: از بدو تولد روشن دل بودید؟,*خیر من تا 14سالگی بینایی داشتم اما بعد از مدتی چشمان به سرعت کم بینا وسپس نابینا شد.سال 65 بود که چنین اتفاقی برای من افتاد.چندین بار به تهران رفتم ،دکتر های مختلفی مرا معاینه کردند اما هیچ کدام علت قطعی نتوانستند پیدا کنند.
,من حدود یکسال ترک تحصیل کردم اما بعد از آن برای ادامه تحصیل به تهران رفتم و در مدرسه نرجس مشغول به تحصیل شدم. روزهای سختی بود ،مخصوصا برای من که تا قبل از آن حتی یک شب به دور از خانواده نبودم.
,بارها می شد تماس می گرفتم که بیایند مرا ببرند اما با راهنمایی های اطرافیان توانستم آن را تحمل کنم و کوتاه نیایم.
,- من نیز از یکسالگی به این عارضه مبتلا شدم وقدرت بینایی خود را از دست دادم . تا ابتدایی در مدرسه نابینایان درس خواندم اما بعد از آن چون باید به تهران می رفتم ترجیح دادم در مدرسه عادی در دامغان درس بخوانم و سختی هایش را به جان خریدم چون دوری از خانواده برایم سخت تر بود.
,از این بابت که از راهنمایی در مدرسه عادی بودم خوشحالم چون در بین بچه های عادی بودن روابط اجتماعی انسان را ارتقا می بخشد.
,شاخه طوبی: دنیای روشن دلی سخت است؟
, شاخه طوبی: دنیای روشن دلی سخت است؟,*هر دنیایی سختی دارد! اما انسان یاد می گیرد که با آن کنار بیاید. بار ها وقتی برق می رود اطرافیان به وحشت می افتند و می گویند شما چگونه در این تاریکی ابدی زندگی می کنید، راه می روید، درس می خوانید..
,-به طور قطع ما بیشتر از انسان های عادی سختی کشیده ایم و وقتی انسان هرچه بیشتر سختی بکشد صبور تر و ماهر تر می شود .
,شاخه طوبی:آخرین خاطره ای که قبل از نابینایی به یاد دارید کدام است؟
, شاخه طوبی:آخرین خاطره ای که قبل از نابینایی به یاد دارید کدام است؟,*آن زمان پسر عموی من به شهادت رسیده بود، حدود سال 65. آخرین خاطراتی که به یاد دارم مراسم خاکسپاری و ختم پسر عمویم است .من 40روز بعد از شهادت پسر عمویم به طور کامل بینایی ام را از دست دادم.
,هنوزم که از آن کوچه ها رد می شوم یاد پسر عمویم و مراسم هایش می افتاد.
,خاطره ی دیگری که از زمان بینایی خود به یاد دارم اینست که وقتی اول ابتدایی بودم روز اول مدرسه ها روسری خود را در مدرسه گم کردم! اما در کمال خونسردی نه گریه کردم ونه دنبالش گشتم...
,شاخه طوبی: از دوران تحصیل خود بگویید. چگونه با این وضع تحصیل می کردید؟
, شاخه طوبی: از دوران تحصیل خود بگویید. چگونه با این وضع تحصیل می کردید؟,*به سختی . کتابهای ما به خط بریل بود ومن که تا 14سالگی در مدرسه عادی تحصیل می کردم برایم یادگیری کمی دشوار بود.
,- من چون در دوران راهنمایی با بچه های عادی درس می خواندم کتابهایم به خط بریل نبود. خودم کتابها را به تهران می فرستادم و فقط چند روز مانده به امتحان ها کتابها به دستم می رسید.
,در دانشگاه هم به همین شکل ولی اغلب من صدای اساتید را ضبط می کردم ودر خانه به آن ها گوش می دادم.
,شاخه طوبی:امکانات خاصی که برای نابینایان باشد وجود دارد؟
, شاخه طوبی:امکانات خاصی که برای نابینایان باشد وجود دارد؟,*به آن صورت نه، کتابهایی هستند به خط بریل مثل بعضی از دعاها ، قران و..اما متاسفانه در جامعه تدبیری اندیشیده نشده است. نه دار دانشگاه ها و نه در خیابان ها ومکان های عمومی.
,-متاسفانه مکان های عمومی اصلا مناسب سازی نشده است. حتی فرهنگ عمومی نیز نادرست است، ماشین هایی که در پیاده رو پارک می کنند و مانع از عبور ما می شوند وما مجبور می شویم از خیابان عبور کنیم که بسیار پر خطر است.
,همین امر باعث می شود که گاها خانواده ها از حضور ما در جامعه امتناع می کنند.
,شاخه طوبی: اگر بخواهید به عنوان بزرگ ترین مشکلی که در بین هم نوعان خود می بینید بگویید چیست؟
, شاخه طوبی: اگر بخواهید به عنوان بزرگ ترین مشکلی که در بین هم نوعان خود می بینید بگویید چیست؟,اشتغال !مشکلی است که به شدت گریبان گیر همه به خصوص قشر روشن دلان است. وقتی شغل مناسبی نداشته باشیم چگونه می توانیم مستقل شویم و تشکیل زندگی دهیم.
,شغل به انسان امید می دهد. اینکه دستت در جیب خودت باشد. وقتی می بینیم افرادی با سطح تحصیلات پایین تر مشغول به کار هستند چرایی در ذهن نقش می بندد.مایی که به سختی درس خواندیم و جلوی مشکلات ایستادیم.
,متاسفانه حتی بهزیستی هم از افرادنا بینا حتی به عنوان اپراتور استفاده نمی کند! ما بارها این مسائل را گفته ایم اما کجاست گوش شنوا.
,مسئولین به فکر نیستند اگر یکی از ما افتخاری کسب کند یا پیشرفتی کند به طور نمایشی تقدیری می کنند اما بلافاصله همه چیز را فراموش می کنند. متاسفانه کسی توجهی ندارد
,شاخه طوبی: هریک از کلماتی که می گویم چه کلمه ای در ذهنتان در وصفش نقش می بندد.
,عصای سفید:
, عصای سفید:,*راهنمای همیشگی
,- دوست خوب. من هیچ وقت بدون عصا حتی قدم برنمی داریم همیشه در کنار من است
,خدا:
,*نمی دانم. خدا در کلمات توصیف نمی شود .
,-عشق
,شاخه طوبی: خدیجه خانم؛ خاطره ای شیرین از مشاوره هایی که داده اید به یاد دارید؟
, شاخه طوبی: خدیجه خانم؛ خاطره ای شیرین از مشاوره هایی که داده اید به یاد دارید؟,دختر خانمی بودند که برای ازدواج به من مراجعه کرده بود ومطرح کرد که پدرش بی دلیل با این ازدواج مخالف است. با راهنمایی هایی که در طی چند جلسه انجام شد توانست به صورت خیلی خوب با پدرش طرح موضوع کند و در این مورد منطقی باهم صحبت کنند به لطف خدا پدر این خانواده راضی شدند و اجازه خاستگاری دادند.
,شاخه طوبی: ما چندمین نفری بودیم که این روز را به شما تبریک گفتیم؟
, شاخه طوبی: ما چندمین نفری بودیم که این روز را به شما تبریک گفتیم؟,*اولین نفر! من از صبح منتظر تماس مددکارم بوده ام اما متاسفانه هیچ تماسی گرفته نشده است.
,- برای من هم شما اولین نفر بوده اید. تلخ است اما واقعیت دارد.
,شاخه طوبی: به عنوان جمله ای پایانی .
, شاخه طوبی: به عنوان جمله ای پایانی .,دعا می کنم برای همه انسان ها سرنوشتی زیبا رقم بخورد و به آنچه دوست دارند برسند.
,-از خداوند توفیق آرزو می کنم و از مسئولیم می خواهم بیشتر به ما توجه کنند نه فقط در زملن هایی که بنفعشان است. می خواهم اگر قولی دادند حرفشان حرف باشد.
,انتهای پیام/رض
,]
ارسال دیدگاه