وقتی آبرو خوب می‌فروشد؛

عدم کنش و واکنش بازیگران "فروشنده"نسبت به خط قرمزها

عدم کنش و واکنش بازیگران "فروشنده"نسبت به خط قرمزها
«فروشنده» فیلمی اجتماعی است که تم‌های انتقام، دروغ، خیانت، خشم، گذشت، وحشت، تحقیر و ترحم همه در آن مشهود است اما این‌همه تم هم‌تراز هم، در یک موضوع و یک جمله نمی‌گنجد و طرح درستی را برای فیلم پایه‌ریزی نمی‌کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ زنان خبر؛ «فروشنده» فیلمی اجتماعی است که تم‌های انتقام، دروغ، خیانت، خشم، گذشت، وحشت، تحقیر و ترحم همه در آن مشهود است. اما این‌همه تم هم‌تراز هم، در یک موضوع و یک جمله نمی‌گنجد و طرح درستی را برای فیلم پایه‌ریزی نمی‌کند. از کسی چون فرهادی با تجربه‌های بسیار و موفقیت‌های ملی و بین‌المللی انتظار می‌رود که در پیچ و تاب فیلم‌نامه و داستان کارش بیش از این دقت به خرج بدهد. «فروشنده» احتیاج به شخصیت‌پردازی قوی‌تر زوجین فیلم دارد و نقاط ضعفی از سوی هر دو زوج، که بتوان به‌خاطر آن قیصریه را به آتش کشید! پیرنگ کار و چون و چراهایی که باید فیلم بر آن استوار باشد گاه چنان سست است که عام‌ترین تماشاگر را هم عصبی می‌کند. دو قهرمان فیلم چنان منفعل هستند که داستان بدون کنش و واکنش آن‌ها پیش می‌رود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان خبر,

افتتاحیه فیلم نشان از یک فاجعه دارد. آن هم افتتاحیه‌ای که خود یک سکانس پلان است. یک مجتمع آپارتمانی که در اثر گودبرداری مِلک مجاور در حال ریزش و خطر آوار شدن قرار دارد. بیش از هر جا نیز اتاق خواب قهرمان‌های فیلم آسیب دیده است. خانه‌ که باید جایی امن باشد و اتاق خوابی که گویا امن‌تر از آن در هر خانه‌ای نیست، بیشتر از هر جای دیگری آسیب دیده است. ترک‌های روی دیوار نشان از فروپاشی خلوت زوجین و چنگ انداختن چنگال‌های لودری متجاوز دارد.

تاکید نمادین فیلم‌ساز روی اتاق خواب در همه‌جای فیلم مشهود است، هر چند فاجعه در حمام رخ می‌دهد. اولین نمای فیلم، اتاق خواب شخصیت‌های نمایش «مرگ فروشنده» است و بعد اتاق خواب بازیگران نمایش و قهرمانان فیلم «فروشنده» نشان داده می‌شود که دیوارهایش ترک برداشته است. آخرین کاری که رعنا قبل از حادثه انجام می‌دهد، مرتب کردن خانه جدیدش است و درست کردن اتاق خواب و تختخواب؛ و اولین اتفاقی که بعد از وقوع حادثه و آمدن از بیمارستان به خانه می‌افتد خوابیدن رعنا در همان رختخواب است.

رعنا و عماد که هر دو بازیگر نمایش «مرگ فروشنده» اثر آرتور میلر هستند، زندگی‌شان گاه به موازات وقایع نمایش پیش می‌رود. یک زن و شوهر و یک همسایه روسپی، در لوکیشن یک آپارتمان و حمام. این نمایش‌نامه تنها از آن جهت که یک اثر اجتماعی روانکاوانه در جامعه مدرن صنعتی است و به چرخ‌دنده‌های فرسوده انسانی و بی‌هویتی اشاره دارد، می‌تواند موردی متوسط و نه خوب برای این موازی‌کاری در نمایش و فیلم باشد. اگر فیلم‌ساز به دنبال شباهت بیشتری برای پیشبرد وقایع بود می‌توانست نمایش‌نامه مناسب‌تری که برای این‌کار انتخاب کند که تعداد آن‌ها نیز کم نیستند. تنها نکته‌ای که موجب می‌شود نمایش و زندگی واقعی این زوج‌ها به هم ربط پیدا کند، بیرون کشیدن چند جمله، تابلو و اَکت نمایشی از نمایش «مرگ فروشنده» است. فیلم‌ساز کاری می‌کند تا شخصیت‌های رعنا، عماد و بابک به موازات نقش شخصیت‌های لیندا، ویلی و و اگنر عمل ‌کنند و گاه حرف‌های ناگفته‌شان در زندگی واقعی‌شان را در نمایش و وسط اجرای زنده به صورت فی‌البداهه به همدیگر بگویند. اما تمام این‌ها برای شبیه کردن عماد ادیب، هنرمند و روشنفکر به ویلی دستفروش نیست که تمام عمرش جوراب فروخته و به فکر ارتقا شغلی بوده است. هر چند فیلم‌ساز هوشمندانه و شاید هم به دلیل ایجاد همان شباهت‌های اجباری بین ماجرای نمایش و فیلم، روی جوراب‌های عماد و مرد متجاوز که جوراب‌هایش را در اتاق خواب او و رعنا انداخته است، تاکید می‌کند.

عماد قرار نیست ویژگی‌ منحصر به فرد یا فوق‌العاده‌ای داشته باشد. او مرد هزار چهره زندگی است گاه بازیگر کاراکتر ویلی لومان نمایش «مرگ فروشنده» است، گاه همسر مهربان و عاشق‌پیشه رعناست، گاه کارآگاه و قاضی و گاه دبیر ادبیات که می‌خواهد شاگردانش ادبیات و سینما را یک‌جا بیاموزند و گاو نشوند! اگر خیلی خوش‌خیال باشیم می‌توانیم استحاله تبدیل شدن از انسان به گاو را با تاکید بر فیلم «گاو» داریوش مهرجویی، با بحث عدم هویت و از خود بیگانگی نمایش «مرگ فروشنده» یکی بینگاریم.

رعنا هم زنی خانه‌دار و بازیگر نقش لیندا همسر ویلی در نمایش است، که به عمد می‌خواهد اتفاقی را که در حمام خانه جدیدش افتاده است، فراموش کند. کم‌حرفی، میمیک اندک مضطرب رعنا، و ری‌اکشن فیزیکیِ او دال بر همین موضوع دارد. اما فیلم‌ساز نمی‌کوشد زجر درونی زن را با نمودهای عینی بیشتری به تصویر بکشد. لذا تنش او با خودش و دیگران تنها در نگاه و سکوتش خلاصه می‌شود؛ طوری‌که او حتی حاضر به شکایت و پیگیری قضایی ماجرا نیست. ترس از تنهایی و تاریکی، ترس از خلوت و در کنار جمع بودن رعنا را تهدید می‌کند. اما ترس و تهدیدی خاموش که زن نه در خلوت خود و نه در خلوت با همسرش نمی‌تواند آن را بیان کند.

در آخر فیلم همین اندک عکس‌العمل‌ها هم تمام شده و رعنا به دفاع از متجاوزِ مفلوک و بیمار پرداخته و ادامه زندگی در کنار عماد را منوط به ببخش مرد از سوی شوهرش می‌کند! گویا یک زن متاهل به این سرعت ضربه‌ای را که به جسم و روح او وارد شده فراموش می‌کند و حاضر است زندگی‌اش را بابت متجاوزی که زندگی او را از هم پاشیده، دوباره از هم بپاشد.

بابک که نقش واگنر صاحب‌کار ویلی را بازی می‌کند، صاحب‌خانه عماد است و خودش با مستاجر فاحشه قبلی در ارتباط بوده و حالا به دلیل به هم خوردن ارتباط‌شان، او را جواب کرده و خانه را به عماد اجاره داده است. همین موقعیت نمایشی و خانه شناخته شده یک معروفه آنقدر جذابیت دارد که بخواهد داستان را پیش ببرد؛ اما متاسفانه شخصیت‌ها بده بستان‌های خوبی در کلام و رفتار با همدیگر ندارند.

رعنا فقط یک قربانی ساکت است. عماد هم شوهری نسبتاً بی‌غیرت است که به هیچ چیز شک نمی‌کند. حتی رعنا را بازخواست نمی‌کند که چرا در خانه را ندانسته به روی یک غریبه باز کرده است. نه از همسرش چیزی می‌پرسد و نه در برابر سکوت او اصراری می‌کند تا به اصل واقعه پی ببرد. بعد هم تازه با شنیدن واقعه از زبان همسایه‌ها، مسئله اندکی برایش مهم می‌شود. در ادامه هم ماشین متجاوز را که در صحنه جا مانده است آنقدر در پارکینگ خانه‌اش نگه می‌دارد تا با تکه‌پرانی شاگردانش یادش بیفتد می‌تواند با آن ماشین رد صاحبش را بزند!

از آن‌‌جایی که موضوع فیلم خط قرمز روابط زناشویی و اجتماعی است، می‌تواند با تعلیق و هیجان بیشتری در روایت و عمل داستانی همراه باشد؛ اما «فروشنده» تبدیل به یک سوگنامه خاموش شده است که رعنا و عماد در آن روزه سکوت گرفته‌اند و در نهایت عماد فقط در پرده سوم فیلم اندکی می‌آشوبد. در حالی‌که به دلیل موارد مشابه در جامعه می‌توانست خشونت‌های آشکارتری رخ بدهد و فیلم وجهه معمایی و جنایی پیدا کند.

هر دو شخصیت فیلم بیش از حد روشنفکر هستند و کاری به کار همسایه‌ها و دیگر بازیگران تئاتر و حرف آن‌ها ندارند. چیزی که می‌توانست بزرگترین هامارتیای عماد شود و او را مرتکب جنایت هولناکی بکند. گویا زوج و زوجه فیلم می‌توانند پایبندی به ارزش‌های اخلاقی را به راحتی فراموش کنند و هیچ مشکلی با حرف و نگاه مردم و حتی خودشان با همدیگر نداشته باشند.

رعنا با جسم و روحی آسیب‌خورده خیلی زود با دیدن متجاوز و بیماری او رضایت می‌دهد اما عماد که غیرتش آسیب خورده است با یک سیلی خودش را راحت می‌کند. مرد متجاوز هم پس از سیلی خوردن از عماد، وسوسه‌های شیطانی‌اش یادش می‌رود و به مرز سکته می‌رسد. همین کار «فروشنده» را به یک انتقام‌گیری مردانه شبیه می‌کند که زن قربانی در آن تلاشی برای اعاده حیثیتش نمی‌کند، آن‌هم در حالی‌که شوهرش و همسایه‌ها او را به این کار تشویق می‌کنند. زن موجودی توسری‌خورده نشان داده می‌شود که تنها در حین اجرای نمایش و بی‌ارتباط با نمایش، ناگهان جلوی تماشاگران اشکش جاری می‌شود، چراکه حس می‌کند مرد تماشاگری نگاهش به او شبیه نگاه همان مرد متجاوز است. جامعه‌ای که زن آن نه در حمام خانه‌اش و نه در محل کارش، از نگاه کثیف مردان در امان نیست و هیچ راهی برای فرار از آن وضعیت ندارد.

این فیلم فرهادی را باید یکبار به صورت مجزا بررسی کرد و یکبار در کلیت و در کنار دیگر آثارش سنجید. معلق نگه‌داشتن مخاطب بین زمین و آسمان فیلم و تشنه کردن بیننده برای دانستن حقیقت، ویژگی سینمای فرهادی است. ویژگی‌ای که کم و بیش و بدون استثنا در تمامی آثار این فیلم‌ساز دیده می‌شود و همین تدوام موجب جذب مخاطب برای دیدن کارهای بعدی او می‌گردد. مخاطب آثار فرهادی همیشه در پی آن است که چون یک کارآگاه ناشی مدام به همه افراد مظنون باشد تا بداند مقصر ماجرا کیست و حق را باید به چه کسی بدهد. «فروشنده» علاوه بر ادامه روند آثار قبلی اصغر فرهادی، چاشنی مسائل جنسی را بیشتر کرده است. مسائلی که در سینمای ایران کمتر به آن پرداخته شده، و از فیلم «گذشته» به بعد در سینمای این فیلم‌ساز رنگ و بوی خاصی گرفته است. آن هم وقتی خود قهرمان علاقه‌ای به بازگوکردن آن رنگ و بو ندارد و شاید همین موجب ایجاد دلهره و رمز و راز بیشتر در فیلم می‌شود.

حال باید دید در این فیلم که عنوانش ابهام و ایهام کافی دارد، فروشنده واقعی کیست. رعنا که حیا و عفتش فروخته شده است؟ عماد که غیرت و ناموسش فروخته شده است؟ فرد متجاوز که آبرویش را در قبال خانواده‌اش فروخته است؟ بابک که خوش‌نامی ظاهریش را در بین همکاران و همسایه‌هایش فروخته است؟ بازیگر نقش فاحشه نمایش که اعتبار کاریش را در قبال تمسخر همکارانش می‌فروشد؟ یا فاحشه واقعی فیلم یا… ؟

نشانه‌های زیباشناسی فیلم هم در دو پلان آخر بیشتر خودی نشان می‌دهند، جایی که عماد و رعنا پس از تمام شدن ماجرا، هر دو توسط گریمور جلوی آینه گریم پیر می‌شوند؛ هرچند پیری‌شان با وجود نشان دادن قبلی آن گریم‌ها در طول فیلم، آن‌قدر هم جدی به‌نظر نمی‌رسد و فقط نمایی از یک پیری تصنعی است که نه دست روزگار از غصه این اتفاق، که دست گریمور بر سر و روی آنان ‌نشانده است.


انتهای پیام/رض
,

افتتاحیه فیلم نشان از یک فاجعه دارد. آن هم افتتاحیه‌ای که خود یک سکانس پلان است. یک مجتمع آپارتمانی که در اثر گودبرداری مِلک مجاور در حال ریزش و خطر آوار شدن قرار دارد. بیش از هر جا نیز اتاق خواب قهرمان‌های فیلم آسیب دیده است. خانه‌ که باید جایی امن باشد و اتاق خوابی که گویا امن‌تر از آن در هر خانه‌ای نیست، بیشتر از هر جای دیگری آسیب دیده است. ترک‌های روی دیوار نشان از فروپاشی خلوت زوجین و چنگ انداختن چنگال‌های لودری متجاوز دارد.

,

تاکید نمادین فیلم‌ساز روی اتاق خواب در همه‌جای فیلم مشهود است، هر چند فاجعه در حمام رخ می‌دهد. اولین نمای فیلم، اتاق خواب شخصیت‌های نمایش «مرگ فروشنده» است و بعد اتاق خواب بازیگران نمایش و قهرمانان فیلم «فروشنده» نشان داده می‌شود که دیوارهایش ترک برداشته است. آخرین کاری که رعنا قبل از حادثه انجام می‌دهد، مرتب کردن خانه جدیدش است و درست کردن اتاق خواب و تختخواب؛ و اولین اتفاقی که بعد از وقوع حادثه و آمدن از بیمارستان به خانه می‌افتد خوابیدن رعنا در همان رختخواب است.

,

رعنا و عماد که هر دو بازیگر نمایش «مرگ فروشنده» اثر آرتور میلر هستند، زندگی‌شان گاه به موازات وقایع نمایش پیش می‌رود. یک زن و شوهر و یک همسایه روسپی، در لوکیشن یک آپارتمان و حمام. این نمایش‌نامه تنها از آن جهت که یک اثر اجتماعی روانکاوانه در جامعه مدرن صنعتی است و به چرخ‌دنده‌های فرسوده انسانی و بی‌هویتی اشاره دارد، می‌تواند موردی متوسط و نه خوب برای این موازی‌کاری در نمایش و فیلم باشد. اگر فیلم‌ساز به دنبال شباهت بیشتری برای پیشبرد وقایع بود می‌توانست نمایش‌نامه مناسب‌تری که برای این‌کار انتخاب کند که تعداد آن‌ها نیز کم نیستند. تنها نکته‌ای که موجب می‌شود نمایش و زندگی واقعی این زوج‌ها به هم ربط پیدا کند، بیرون کشیدن چند جمله، تابلو و اَکت نمایشی از نمایش «مرگ فروشنده» است. فیلم‌ساز کاری می‌کند تا شخصیت‌های رعنا، عماد و بابک به موازات نقش شخصیت‌های لیندا، ویلی و و اگنر عمل ‌کنند و گاه حرف‌های ناگفته‌شان در زندگی واقعی‌شان را در نمایش و وسط اجرای زنده به صورت فی‌البداهه به همدیگر بگویند. اما تمام این‌ها برای شبیه کردن عماد ادیب، هنرمند و روشنفکر به ویلی دستفروش نیست که تمام عمرش جوراب فروخته و به فکر ارتقا شغلی بوده است. هر چند فیلم‌ساز هوشمندانه و شاید هم به دلیل ایجاد همان شباهت‌های اجباری بین ماجرای نمایش و فیلم، روی جوراب‌های عماد و مرد متجاوز که جوراب‌هایش را در اتاق خواب او و رعنا انداخته است، تاکید می‌کند.

,

عماد قرار نیست ویژگی‌ منحصر به فرد یا فوق‌العاده‌ای داشته باشد. او مرد هزار چهره زندگی است گاه بازیگر کاراکتر ویلی لومان نمایش «مرگ فروشنده» است، گاه همسر مهربان و عاشق‌پیشه رعناست، گاه کارآگاه و قاضی و گاه دبیر ادبیات که می‌خواهد شاگردانش ادبیات و سینما را یک‌جا بیاموزند و گاو نشوند! اگر خیلی خوش‌خیال باشیم می‌توانیم استحاله تبدیل شدن از انسان به گاو را با تاکید بر فیلم «گاو» داریوش مهرجویی، با بحث عدم هویت و از خود بیگانگی نمایش «مرگ فروشنده» یکی بینگاریم.

,

رعنا هم زنی خانه‌دار و بازیگر نقش لیندا همسر ویلی در نمایش است، که به عمد می‌خواهد اتفاقی را که در حمام خانه جدیدش افتاده است، فراموش کند. کم‌حرفی، میمیک اندک مضطرب رعنا، و ری‌اکشن فیزیکیِ او دال بر همین موضوع دارد. اما فیلم‌ساز نمی‌کوشد زجر درونی زن را با نمودهای عینی بیشتری به تصویر بکشد. لذا تنش او با خودش و دیگران تنها در نگاه و سکوتش خلاصه می‌شود؛ طوری‌که او حتی حاضر به شکایت و پیگیری قضایی ماجرا نیست. ترس از تنهایی و تاریکی، ترس از خلوت و در کنار جمع بودن رعنا را تهدید می‌کند. اما ترس و تهدیدی خاموش که زن نه در خلوت خود و نه در خلوت با همسرش نمی‌تواند آن را بیان کند.

,

در آخر فیلم همین اندک عکس‌العمل‌ها هم تمام شده و رعنا به دفاع از متجاوزِ مفلوک و بیمار پرداخته و ادامه زندگی در کنار عماد را منوط به ببخش مرد از سوی شوهرش می‌کند! گویا یک زن متاهل به این سرعت ضربه‌ای را که به جسم و روح او وارد شده فراموش می‌کند و حاضر است زندگی‌اش را بابت متجاوزی که زندگی او را از هم پاشیده، دوباره از هم بپاشد.

,

بابک که نقش واگنر صاحب‌کار ویلی را بازی می‌کند، صاحب‌خانه عماد است و خودش با مستاجر فاحشه قبلی در ارتباط بوده و حالا به دلیل به هم خوردن ارتباط‌شان، او را جواب کرده و خانه را به عماد اجاره داده است. همین موقعیت نمایشی و خانه شناخته شده یک معروفه آنقدر جذابیت دارد که بخواهد داستان را پیش ببرد؛ اما متاسفانه شخصیت‌ها بده بستان‌های خوبی در کلام و رفتار با همدیگر ندارند.

,

رعنا فقط یک قربانی ساکت است. عماد هم شوهری نسبتاً بی‌غیرت است که به هیچ چیز شک نمی‌کند. حتی رعنا را بازخواست نمی‌کند که چرا در خانه را ندانسته به روی یک غریبه باز کرده است. نه از همسرش چیزی می‌پرسد و نه در برابر سکوت او اصراری می‌کند تا به اصل واقعه پی ببرد. بعد هم تازه با شنیدن واقعه از زبان همسایه‌ها، مسئله اندکی برایش مهم می‌شود. در ادامه هم ماشین متجاوز را که در صحنه جا مانده است آنقدر در پارکینگ خانه‌اش نگه می‌دارد تا با تکه‌پرانی شاگردانش یادش بیفتد می‌تواند با آن ماشین رد صاحبش را بزند!

,

از آن‌‌جایی که موضوع فیلم خط قرمز روابط زناشویی و اجتماعی است، می‌تواند با تعلیق و هیجان بیشتری در روایت و عمل داستانی همراه باشد؛ اما «فروشنده» تبدیل به یک سوگنامه خاموش شده است که رعنا و عماد در آن روزه سکوت گرفته‌اند و در نهایت عماد فقط در پرده سوم فیلم اندکی می‌آشوبد. در حالی‌که به دلیل موارد مشابه در جامعه می‌توانست خشونت‌های آشکارتری رخ بدهد و فیلم وجهه معمایی و جنایی پیدا کند.

,

هر دو شخصیت فیلم بیش از حد روشنفکر هستند و کاری به کار همسایه‌ها و دیگر بازیگران تئاتر و حرف آن‌ها ندارند. چیزی که می‌توانست بزرگترین هامارتیای عماد شود و او را مرتکب جنایت هولناکی بکند. گویا زوج و زوجه فیلم می‌توانند پایبندی به ارزش‌های اخلاقی را به راحتی فراموش کنند و هیچ مشکلی با حرف و نگاه مردم و حتی خودشان با همدیگر نداشته باشند.

,

رعنا با جسم و روحی آسیب‌خورده خیلی زود با دیدن متجاوز و بیماری او رضایت می‌دهد اما عماد که غیرتش آسیب خورده است با یک سیلی خودش را راحت می‌کند. مرد متجاوز هم پس از سیلی خوردن از عماد، وسوسه‌های شیطانی‌اش یادش می‌رود و به مرز سکته می‌رسد. همین کار «فروشنده» را به یک انتقام‌گیری مردانه شبیه می‌کند که زن قربانی در آن تلاشی برای اعاده حیثیتش نمی‌کند، آن‌هم در حالی‌که شوهرش و همسایه‌ها او را به این کار تشویق می‌کنند. زن موجودی توسری‌خورده نشان داده می‌شود که تنها در حین اجرای نمایش و بی‌ارتباط با نمایش، ناگهان جلوی تماشاگران اشکش جاری می‌شود، چراکه حس می‌کند مرد تماشاگری نگاهش به او شبیه نگاه همان مرد متجاوز است. جامعه‌ای که زن آن نه در حمام خانه‌اش و نه در محل کارش، از نگاه کثیف مردان در امان نیست و هیچ راهی برای فرار از آن وضعیت ندارد.

,

این فیلم فرهادی را باید یکبار به صورت مجزا بررسی کرد و یکبار در کلیت و در کنار دیگر آثارش سنجید. معلق نگه‌داشتن مخاطب بین زمین و آسمان فیلم و تشنه کردن بیننده برای دانستن حقیقت، ویژگی سینمای فرهادی است. ویژگی‌ای که کم و بیش و بدون استثنا در تمامی آثار این فیلم‌ساز دیده می‌شود و همین تدوام موجب جذب مخاطب برای دیدن کارهای بعدی او می‌گردد. مخاطب آثار فرهادی همیشه در پی آن است که چون یک کارآگاه ناشی مدام به همه افراد مظنون باشد تا بداند مقصر ماجرا کیست و حق را باید به چه کسی بدهد. «فروشنده» علاوه بر ادامه روند آثار قبلی اصغر فرهادی، چاشنی مسائل جنسی را بیشتر کرده است. مسائلی که در سینمای ایران کمتر به آن پرداخته شده، و از فیلم «گذشته» به بعد در سینمای این فیلم‌ساز رنگ و بوی خاصی گرفته است. آن هم وقتی خود قهرمان علاقه‌ای به بازگوکردن آن رنگ و بو ندارد و شاید همین موجب ایجاد دلهره و رمز و راز بیشتر در فیلم می‌شود.

,

حال باید دید در این فیلم که عنوانش ابهام و ایهام کافی دارد، فروشنده واقعی کیست. رعنا که حیا و عفتش فروخته شده است؟ عماد که غیرت و ناموسش فروخته شده است؟ فرد متجاوز که آبرویش را در قبال خانواده‌اش فروخته است؟ بابک که خوش‌نامی ظاهریش را در بین همکاران و همسایه‌هایش فروخته است؟ بازیگر نقش فاحشه نمایش که اعتبار کاریش را در قبال تمسخر همکارانش می‌فروشد؟ یا فاحشه واقعی فیلم یا… ؟

,

نشانه‌های زیباشناسی فیلم هم در دو پلان آخر بیشتر خودی نشان می‌دهند، جایی که عماد و رعنا پس از تمام شدن ماجرا، هر دو توسط گریمور جلوی آینه گریم پیر می‌شوند؛ هرچند پیری‌شان با وجود نشان دادن قبلی آن گریم‌ها در طول فیلم، آن‌قدر هم جدی به‌نظر نمی‌رسد و فقط نمایی از یک پیری تصنعی است که نه دست روزگار از غصه این اتفاق، که دست گریمور بر سر و روی آنان ‌نشانده است.

,

انتهای پیام/رض
,
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه