یادداشت/
قصه ی پرغصه ی صندوق
یه صندوقی بود اسمش ذخیره فرهنگیان بود، که سال 1373 به قصد قربتا الی الله و با هدف ارائه خدمات به ویژه در ایام بازنشستگی به فرهنگیان شروع به کار کرد. روزها و سال ها گذشت تا اینکه صندوق دیگه خیلی پر شده بود ولازم بود خالی بشه و گرنه پولا ازش میریخت بیرون.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری آشخانه ؛ یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود..........
یه صندوقی بود اسمش ذخیره فرهنگیان بود، که سال 1373 به قصد قربتا الی الله و با هدف ارائه خدمات به ویژه در ایام بازنشستگی به فرهنگیان شروع به کار کرد. روزها و سال ها گذشت تا اینکه صندوق دیگه خیلی پر شده بود ولازم بود خالی بشه و گرنه پولا ازش میریخت بیرون.
باید مسئولان فکر اساسی راجع بهش میکردن که زبونم لال خداناکرده ذره ای از بیت المال به ناحق خرج نشه چون همه میدونیم خدا اسراف کاران را دوست ندارد.بالاخره تصمیم گرفتن بخاطر اینکه ریا نشه و آبروی خانواده های نیازمند هم حفظ بشه مبلغ خیلی ناچیز چند میلیاردی رو به چند نفر محتاج واقعی به عنوان وام تقدیم کنند، تا هم کمر صندوق نشکنه و هم فاصله طبقاتی کم بشه.
بعد چند وقت یکی از این آدم بدها خبر کمک خیرخواهانه رو متوجه شد و خواست به اطلاع بقیه هم برسونه، ولی ما بهش گفتیم شایعه پراکنی خیلی زشته!!!!! این کارو نکن چون ما خودمون دیدیم صندوق سر جاشه فقط پولاش نیست دیگه صندوقم بزرگه میخان قلکش کنن!!!
ولی آدم بده کار خودش کرد و داستان لو داد، و عمو فانی هم چون جواب سوالای استیضاح بلد نبود غریبانه استعفا داد، با اینکه همه کارش درست بود و مقصر دولت قبلی بودا.... ولی اشکال نداره این هم برگ زرینی شد از خدمات ...
بالا رفتیم ماست بود/پایین اومدیم دوغ بود، فساد مالی دروغ بود
یادداشت شهروند- زهرا جوادی
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه