گفت و گو با جانباز سرافراز محمد شافعی خطیبی:
دوازده نفری که هسته اولیه لشکر عاشورا شدند
به این شرط راضی به گفت و گو می شود که از شهدا بگوید و نه از خودش. هم از ناحیه سر جانباز است، هم از ناحیه دست و هم حامل اثرات گازهای شیمیایی است. در آستانه روز جانباز به شنیدن نقل شهدا نشستیم حضور جانباز سرافراز محمد شافعی خطیبی.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا
, شبکه اطلاع رسانی دانا,ناصر یاری/ تبریز بیدار
, تبریز بیدار, تبریز بیدار,,
,
سال 59 وارد سپاه شدم. با تشویق شهید علی تجلایی وارد رسته آموزش شدم. شهید تجلایی حق استادی بر گردن من دارند و فقط فرماندهم نبودند. این بزرگوار در مدیریت و فرماندهی واقعا جزو نوادر روزگار بود؛ بی باک، خستگی ناپذیر، دارنده ایمان و شجاعت بی مقال. من هم در سوسنگرد و آزادی آن در کنار شهید تجلایی بودم و هم در عملیات فتح المبین.
,,

, ,
وقتی شهید تجلایی روی نارنجک پرید
, وقتی شهید تجلایی روی نارنجک پرید, وقتی شهید تجلایی روی نارنجک پرید,قبل از عملیات فتح المبین نیروهای لشگر، مشغول تمرین پرتاب نارنجک بودند. برادری بسیجی ضامن نارنجک را کشید و در هنگام پرتاب، دستش لرزید و نارنجک افتاد بر زمین. اگر منفجر می شد خدا می داند که چه تعداد شهید و زخمی در آن جمع متراکم می دادیم. شهید تجلایی با شجاعتی مثال زدنی پرید به طرف نارنجک و با سرعت عالی نارنجک را انداخت پشت خاکریز. رسیدن نارنجک به پشت خاکریز همان و انفجارش همان.
,,
دوازده نفری که هسته اولیه لشکر عاشورا شدند
, دوازده نفری که هسته اولیه لشکر عاشورا شدند, دوازده نفری که هسته اولیه لشکر عاشورا شدند,شهید حبیب پاشایی؛ سردار بزرگوار. سایقه آشنایی ام با این سردار، به بدو ورود من به سپاه بر می گردد. این بزرگوار در شکل گیری تیپ عاشورا پس از آن که بسیجیان دو گردان شهید مدنی و شهید قاضی تصویه کردند و رفتند، نقش بسزایی داشت. دوازده نفر سپاهی بودیم، ما ماندیم.
,در محل کودکستان پرستو با دوازده نفر هسته اصلی سپاه عاشورا فعلی تشکیل شد. در آن جمع شهید تجلایی، شهید اورنگی، شهید پاشایی، مرحوم حاج علی اکبر سبزی، شهید محمد باقر مشهدی عبادی و... حضور داشتند. بعدا مقر تیپ، شد دبستان شهید براتی. نیروها از اردبیل، ارومیه، تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان آمدند.
,,

, ,
محاصره شده ها محاصره کردند
, محاصره شده ها محاصره کردند, محاصره شده ها محاصره کردند,شب عملیات بود و تعدادی از بسیجیان به هر دلیل و شاید کم تجربگی زمین گیر شده بودند. نیاز بود انرژی مثبتی به این ها تزریق شود تا بلند شوند و به سوی دشمن حمله کنند. آتش سنگینی می ریخت. شهید پاشایی بدون واهمه بلند شد و ایستاده راه می رفت تا نیروها نیرو بگیرند. بدون هیچ وحشتی داد می زد فلانی برو آنجا فلانی بیا اینجا.
,در اثر مدیریت این شهید، گردان هایی که محاصره شده بودند، توانستند نیروهای دشمن را محاصره کنند.
,,
در تن به تن هم استاد بود
, در تن به تن هم استاد بود, در تن به تن هم استاد بود,درگیری فروکش کرده بود و نزدیک صبح بود. عزیزمان حاج ناصر امینی آمد و گفت حدود هفتاد عراقی پشت یر ما محاصره شده اند. می خواهند راهی باز کنند به طرف نیروهای خودشان و فرار کنند. بلند شوید و مساله آن ها را حل کمید. یادم نمی رود که سردار شهید اورنگی و چهار نفر از نیروهای تحت امرش مثل شهید علیرضا قلی پور و شهید حسین رجب پور که بنده هم در جمعشان بودم، از کانال ها آمدیم به طرف آن ها. اولین بار بود چنین رو در رو می جنگیدم. شهید اورنگی را آنجا دیدم که در رزم تن به تن هم استاد است.
,,

, ,
تدبیر جالب شهید تجلایی در سوسنگرد
, تدبیر جالب شهید تجلایی در سوسنگرد, تدبیر جالب شهید تجلایی در سوسنگرد,آن هایی که در سوسنگرد و محاصره سوسنگرد حضور داشتند بهتر می توانند روایت کنند که شهید تجلایی، چه دلاوری ها از خود نشان داد. چند نفری بودیم که به عنوان نیروی رسمی سپاه، از تبریز به سوسنگرد رفته بودیم. شهر محاصره بود و ارتباطات قطع شده بود. خود مسئولین جنگ اینگونه می دانستند که سوسنگرد سقوط کرده و نیروهایی که در این شهر بودند یا شهید شده اند و یا اسیر. اما در حقیقت محاصره بود.
,از خاطرم نمی رود که از زیر این خیابان به زیر آن خیابان تونل زده بودیم. چون کاملا در دید دشمن بودیم، در رفت و آمد ها از این تونل ها استفاده می کردیم.
,در اثر درایت شهید تجلایی اینگونه برنامه ریزی شده بود که بچه ها یک آرپیجی از پشت بام این خانه می زدند و به سرعت خود را پشت بام خانه دیگر می رساندند و از آن خانه تیر اندازی می کردند. دشمن تصور می کرد این نیروی چهل نفره، چند گردان است که در تمامی نقاط شهر حضور دارد. با ورود نیروهای شهید حاج ناصر بیرقی شهر جانی دوباره یافت و حصر سوسنگرد شکست.
,,
صلابت شهید اورنگی
, صلابت شهید اورنگی, صلابت شهید اورنگی,شهید محمود اورنگی را من "عمو" صدا می کردم. خیلی با صفا بود. با وقار، متین، صبور. در تمام مراحل جنگ و حنی روزهای عملیات، لبخند از لبانش محو نمی شد. در عین حال مصداق «اشداء علی الکفار» هم بود. همیشه یک تسبیح در دست داشت و ذکر می گفت. با متانت تمام با نیروهایش صحبت می کرد. یادم هست در عملیات فتح المبین چنان با صلابت با نیروهایش صحبت می کرد که آن ها از صلابت گفتار شهید محمود شجاعت مضاعف می گرفتند. همان عملیات گردان شهید اورنگی اولین گردانی بود که خط را شکست.
,,
می خواهم یادی کنم از شهید حسن توانا برادر کوچکتر عزیزمان محمد توانا. شهید حسن به عنوان مسئول شناسایی گردان های شهید مدنی و شهید قاضی طباطبایی بود که جزء اولین شهدای فتح المبین بود. شجاعتی که از او دیدیم در رسیدن به خط دشمن بی نظیر بود.
]
ارسال دیدگاه