در گفت و گو با بانوی بسیجی مطرح شد؛
می خواهم چادر به جبهه ها فرستاده، شفاعتم کند
بانوی فعال بسیجی که حین تعریف از دوران فعالیتهای خود اشک در چشمانش جمع شده بود گفت: امیدوارم به خاطر احترام حضرت زهرا (س) در روز قیامت آن چادر که نان بسته بندی شده به جبهه ها فرستادم شفاعتم کند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از تیار،به مناسبت فرارسیدن هفته بسیج و به منظور تبیین نقش بانوان در بسیج با فاطمه اسد ا... بینا بانوی بسیجی که کارنامه درخشانی طی دوران فعالیت و حیات خود در بسیج داشته به گفت و گو نشستیم که در ادامه می آید.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, تیار,تیار: خودتان را برای خوانندگان تیار معرفی کنید:
,فاطمه اسدالله بینا متولد سال1338، دارای مدرک دیپلم انسانی هستم.
,تیار: چطور شد وارد فعالیتهای اجتماعی و .. شدید؟
,من از سال 1352 وارد مسائل سیاسی شدم پدرم بیوگرافی حضرت امام (ره )را کامل برای من تشریح می کرد و من از آن زمان وارد فعالیت های سیاسی شدم و در سال 1357 در کوچه ما در مسجد حاج عبدالله 3 نفر نیروی انقلابی از آن جا حرکت کردیم من از بچگی در مسجد حاج عبدالله بزرگ شدم و از آنجا فعالیتمان را آغاز کردیم انقلاب که به پیروزی رسید یک فرد را به مدت یک سال زیر نظر می گرفتند و اگر می دیدند صلاحیت دارد بعد او را به عنوان بسیجی معرفی می کردند و من از سال 17/4/59 به رسمیت بسیجی شده ام و تا آن زمان جزو تشکل مذهبی بودم و من اولین مرحله آموزش نظامی را با شهید باکری طی کردم و آن زمان مالک اشتر ویلای شاه بود و آنجا را محل آموزش نظامی کرده بودند و آنجا کوه های زنبیل هست و ما را به آنجا می بردند و خشم های شبانه را به ما آموزش می دادند و از آن زمان تا کنون ما مشغول فعالیت هستیم.
,تیار: از فعالیتهای خودتان در بسج از اول تا کنون برایمان بگویید؟
,از سال 1364 به عنوان مربی آموزش مشغول تدریس هستم از آن زمان تا سال 1372 فقط در آموزش کار کردم و مسئول حفاظت هم بودم و بعدها گردان الزهرا تشکیل شد و بالاخره در سال 1380 فرمانده گردان شدم،من قبل ازانقلاب در مسجد فعالیت می کردم در سال 59 که جنگ آغاز شد و چون ما آمادگی جنگ نداشتیم نقش ما شد نقش پشتیبانی و پشتیبانی را من از آن جا آغاز کردم و از سال 59 به بعد نقش ما در پشت جبهه بود.
,در پنج آذر 58 بسیج مستضعفین تشکیل شد و همانطور که امام(ره)فرمودند در انقلاب همه مردم ایران باید یک نیروی اطلاعاتی باشند ،من این قیام را با مردم به پا کرده ام و با مردم هم ادامه خواهم داد.
,بسیج با خواست خود نیروهای مردمی در مساجد شکل گرفت و از امام خواستند که سازماندهی شده باشند از 17/4/59 در پایگاه حاج عبدالله به عنوان بسیجی شروع به کار کردم بسیج باعث شده است که خودم یک آدم خوب و معتقد به بار بیایم و دو فرزند ولایی تربیت کنم و خدا را شکر می کنم که در این زمانه در جایی قرار گرفته ام که بتوانم یک خانواده ولایی داشته باشم.
,تیار: از بسیج مردمی در دوران جنگ برایمان بگویید؟
,در آن زمان که هنوز کمیته امداد تشکیل نشده بود و مردم خودشان از بین خودشان وسایل جمع آوری می کردند و بین خانواده هایی که نیازمند بودند پخش می کردند وقتی می خواست کوچکترین اتفاقی بیفتد مردم که هر کدام خود یک نیروی اطلاعاتی شده بودند سریع خود را می رساندند و جلوی این حرکت را می گرفتند و هم سازمانی که قرار بود به این کار رسیدگی کند را با خبر می کردند و این ها خیلی تاثیرگذار بود.
,در هنگام اعزام رزمنده ها به جبهه به ما می گفتند که فردا اعزام است و ما در منزل خودمان زغال و اسپند و منقل آماده می کردیم و برای اینکه رزمنده ها را شاد کنیم هر کاری می کردیم و در حیاط هایمان گل رز می کاشتیم و یا اگر فصل بهار بود می رفتیم و از دشت گل لاله می چیدیم و هر وقت رزمنده ای شهید می شد و ما می خواستیم به منزلشان برویم یک ماشین وانت می گرفتیم و برای هر نفر هزینه دو تومان پرداخت می کردیم و دسته جمعی در پشت وانت شعار می دادیم و در هنگام مراجعه به منزل شهدا من خودم را مسئول کرده بودم و ماشین می گرفتم و کارهای هماهنگی را انجام می دادم یا وقتی که رزمنده ها اعزام می شدند ما خودمان را به محل اعزام می رساندیم و از پشت وانت بر سر و روی آنها گل می ریختیم و چند تن از خانم ها که سن بیشتری داشتند مثل خانم ترلان افشاری و.. بین رزمنده ها اسپند می گرداندند و گاهی اوقات با توجه به فصل سیب یا نخود و کشمش بین آن ها پخش می کردیم.
,تیار: نقش بانوان را در جنگ تحمیلی چگونه دیدید؟
,اگر خواهران در پشت جبهه کار نمی کردند و پشتیبانی نمی کردند برادران در جبهه مشغول جنگ بودند و نمی توانستند کاری بکنند و فقط می توانستند که در مقابل دشمن باشند و از پشت جبهه ها خبر نداشتند و ما باید پشت جبهه ها را برایشان مستحکم می کردیم.من یک چادر عروس داشتم که بخاطر جبهه ها از آن گذشتم و در آن نان بسته بندی کردم وبه جبهه فرستادم و من به رزمنده ها هیچ چیزی نمی گویم فقط از خدا می خواهم که در قیامت آن چادر شفاعت من را بکند.
,در سال 1366بیمارستان سیار درست کرده بودند و بچه های مجروح منطقه حاج عمران را به آنجا می آوردند و آنجا به بهیار نیاز داشت و آن زمان من و خانم پیکار،خانم جعفرپناه،خانم پاشایی،خانم عموجانی به عنوان امداد گر به آنجا رفتیم و مشغول به کار شدیم بیشترین کاری که انجام می دادیم کار خدماتی بود و همزمان با کار در این بیمارستان سیار در ساختمان هلال احمر که در دروازه مهاباد بود و الان هم هست افرادی را که شهید شده بودند به آنجا می آوردند و پتوهایی که پر از خون بود را می خیساندیم و می شستیم و گاهی خان ترلان افشاری و خانم ترلان غفاری هم به کمک ما می آمدند.
,در عصر حاضر هم تقویت انگیزه زنان جامعه در جهت حفظ ارزشهای انقلاب اسلامی و ارائه الگوی قابل دسترس به زنان و دختران جامعه و اشاعه فرهنگ سالام ناب را از مهمترین اهداف برگزاری برنامه های بسیج جامعه زنان است.
,تیار: خاطره ای شیرین از دوران فعالیتهایتان را برایمان تعریف کنید؟
,یادم است روزی که در بیمارستان مشغول بودیم رزمنده ا زخمی را آوردند که خون زیادی ازش رفته بود و اعلم کردند که به گروه خونی خاصی نیاز است خلاصه همه آماده بودند و من نیز برای دادن خون رفتم از بین همه نفرات فقط گروه خونی من آن گروه خونی بود که نیاز داشتند پس از مدتی که از آن روز گذشت روزی در خانه ما به صدا در آمد و همسرم آمد گفت یک نفر آقا با شما کار دارد رفتم دیدم آن رزمنده ای است که به او خون دادم آمده تا از من تشکر کند.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه