از نفس افتادهها /چرا چهره آمریکا را بزک میکنند؟
عواملی در داخل وامدار و وابسته آمریکا بودند که در راه بازگرداندن آمریکا به ایران تلاش بسیاری کردند. این عده هنوز هم حضور دارند و در زمانهایی با شدت بیشتر، سیاست تطهیر آمریکا را دنبال میکنند و برخی مواقع دست برمیدارند تا زمان مناسب آن فرا برسد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از نبض سحر، انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب ضد استکباری بود. حال این استکبار امپریالیزم آمریکا باشد یا کمونیست شوروی سابق، شعار نه شرقی نه غربی در آن زمان به همین خاطر سر داده میشد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نبض سحر،,این شعار دستور کار نظام اسلامی بود. قیام مردم ایران برچیدن سایه حضور و نفوذ حکومتهایی همچون آمریکا بر سر خود بود، قاموس ایران اسلامی استکبار ستیزی است، استکبار یک ماهیت باطل است که سعی دارد کشورهای انقلابی با ویژگی اسلامی همچون ایران را از سر راه خود بردارد.
اتفاقی که در بهمن سال ۱۳۵۷ افتاد دست آمریکا را از ایران کوتاه کرد، اما آمریکا نمیتوانست و نمیخواست به آسانی لقمه بزرگی مانند ایران را از دست بدهد.
عواملی در داخل وامدار و وابسته آمریکا بودند که در راه بازگرداندن آمریکا به ایران تلاش بسیاری کردند. این عده هنوز هم حضور دارند و در زمانهایی با شدت بیشتر، سیاست تطهیر آمریکا را دنبال میکنند و برخی مواقع دست برمیدارند تا زمان مناسب آن فرا برسد.
در آن زمان هم حضرت امام(ره) با چنین افرادی در داخل درگیر بودند و اقدامات آنها باعث کدورت خاطر ایشان میشد به گونهای که بارها از رفتارهای آنها انتقاد کردند.
هر گاه امام(ره) به این موضوع ورود میکردند، دوستداران آمریکا، زبان به کام میگرفتند و در پی طرح خواسته خود برنمیآمدند چون به خوبی میدانستند که حضرت امام(ره) در گفتار و رفتار خود جدی هستند و اگر به سیاستهای آمریکا پسند خود ادامه بدهند، با واکنش تندی از سوی امام(ره) ربرو خواهند شد.
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در یکی از سخنرانیهایشان در زمینه آمریکا و آنهایی که در پی باز کردن دوباره پای این کشور به ایران هستند فرمودند:
«مع الأسف در داخل ما هم جناحهایى هستند دست و پا مىکنند که همان مسائل را درست کنند. یعنى دست و پا مىکنند که آمریکا قدرت پیدا کند. این ننگ را ما کجا باید ببریم که اهالى یک کشورى، افرادى که از همین مملکت است، اینجا زاییده شده و اینجا پرورش پیدا کرده، حالایى که مملکت ما و ملت ما قدرت آمریکا را در اینجا شکست داده است، باز روابط با آمریکا دارند که برگردانند. ما این ننگ را باید کجا ببریم. این شکایت را پیش کى بکنیم که باز هم در بین جمعیت ما اشخاصى هستند که اخلال مىکنند که نمىخواهند جمهورى اسلامى تحقق پیدا بکند.»
حتی برخی از مسئولین و شخصیتهای سیاسی کشور در زمان حیات حضرت امام(ره) این سیاست را دنبال میکردند و پس از رحلت ایشان، سعی کردن تا سیاستهای ضد استکباری و ضد آمریکایی ایشان را تلطیف کنند و از خاطرات خود در این زمینه سخن به میان بیاورند اما همه سخنان امام(ره) گردآوری شده و نمیتوان آنها را تحریف کرد، ضمن این که ایشان خود تأکید کردهاند سخنان من یا از رادیو و تلویزیون پخش میشود که سند است یا دست خطی از من وجود دارد که باید به آنها استناد کرد.
اما رویه شیفتگان آمریکا پایان نیافت و حتی پس از رحلت حضرت امام هم ادامه پیدا کرد.
رهبر معظم انقلاب نیز همچون بنیاگذار جمهوری اسلامی با افرادی شیفته آمریکا روبرو هستند که اکنون با شدت بیشتری رفتار سیاسی و خواسته خود را دنبال میکنند، چرا که تصور میکنند اکنون فضای مناسبی برای پیگیری و پیاده کردن خواسته خود ایجاد شده است.
این افراد با تفکرات خاص سیاسی خود شاید اصلاً هم اعتقاد نداشته باشند که آمریکا حلال مشکلات است، اما مأموریت آنها این است تا چنین فضایی را در میان افکار عمومی ایجاد کنند. آنها در این راه تنها نیستند بلکه عوامل خارجی، آنها را همراهی می کنند و هزینههای لازم را هم میپردازند.
مقام معظم رهبری درباره چنین افراد و تفکر آنها تعابیری همچوم «وابسته»، «سرسپرده»، «شیفته آمریکا»، «فریب خورده»، «از نفس افتاده»، «پشیمانشده» و عناوین دیگر به کار بردهاند.
چنین افراد و شخصیتهایی خود بازگو نمیکنند شامل کدام یک از آن تعابیر هستند، تنها با ژست خیرخواهی، دلسوزی و حتی روشنفکری به طرح موضوع میپردازند.
وادادگی برخی از مسئولین در برابر استعمارگران غربی بهخصوص آمریکا بدون کارشناسی سیاسی بر روی رفتارها و مواضع خصمانه آنها، یا بهدلیل نداشتن تدبیر، بصیرت و تحلیل سیاسی است و یا این که این افراد از موضعگیریهایی که در اوایل انقلاب اسلامی در برابر دشمنان ملت داشتند فاصله گرفتهاند و از پاسداشت اصول و آرمانهای نظام مقدس اسلامیمان پشیمان شده و در گفتار و عمل خویش در برابر دشمن دچار ضعف و کوتاهی علنی و پنهان هستند و بدیهی است که این افراد شایستگی همراهی قطار انقلاب تا رسیدن به مقصد نهایی را ندارند.
رهبر معظم انقلاب در دیدار دانش آموزان و دانشجویان که هفته گذشته با ایشان داشتند و در آستانه روز مبارزه با استکبار برگزار شد، درباره همین افراد که خواهان رابطه با آمریکا هستند، فرمودند:
«دو خطا را میخواهم تصحیح کنم که توسط استکبار و بعضی آدمها در داخل که یا وابستهاند یا از نفسافتاده، ترویج میشود. خطای اول اینکه تبلیغ میکنند جمله "هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید" از سر تعصب و لجاجت است. خطای دیگر اینکه میگویند اگر با آمریکا سازش کنیم مشکلاتمان حل خواهد شد.»
معظم له در تشریح همین بخش از سخنانشان میفرمایند:
«این، از آن اشتباهات عجیب و غریب و بسیار خطرناک است. میگویند اگر ما با آمریکا سازش کردیم، مشکلات کشور حل میشود. ...این حرف فریب است. سازش با آمریکا مشکلات کشور را بههیچ وجه حل نمیکند؛ نه مشکلات اقتصادی را، نه مشکلات سیاسی را، نه مشکلات امنیّتی را، نه مشکلات اخلاقی را، بلکه بدتر خواهد کرد.»
چه اتفاقی افتاده است که جمهوری اسلامی ایران باید رویکرد سیاسی خود را نسبت به دشمن دیرینه تغییر دهد؟ آیا آمریکاییها اصلاح شدهاند و دست از دشمنی با انقلاب اسلامی برداشتهاند؟ نمونه بارز ادامه دشمنیها و نیرنگهای آمریکا را رهبر معظم انقلاب به آن اشاره کردند. بدعهدی آنها در برجام اکنون اظهر من الشمس و آفتاب تابانی است که همگان آن را میبینند و نیازی به روشن کردن چراغ هم نیست.
اصراری که این وابستگان و یا از نفس افتادگان بر سر آمریکا میکنند، یک هدف را دنبال میکند که اگر درباره آن روشنگری نشود و افکار عمومی جامعه در جریان آن قرار نگیرند، تصور میشود که آمریکا واقعاً با انقلاب اسلامی ایران دشمنی ندارد بلکه یک دوست خوب و باوفا است. همه دشمنیها، جنایات و بدعهدیهای آمریکا بارها و بارها باید گفته شود تا توطئه وابستگان و یا شاید از نفس افتادگان برای تطهیر آمریکا و ایجاد فضای دو قطبی میان مردم بر سر آمریکا کمرنگ و خنثی شود.
چرا چهره آمریکا را بزک میکنند؟

چند نمونه از اظهارات مقامات غربی بعد از برجام در تناقض با ادعای تغییر الگوی دوستی-دشمنی مطرحشده توسط برخی از لیبرالهای وطنی عبارتاند از:
بارزترین نمونهی خلاف گزارههای فوق، تصور رئیسجمهور آمریکا برای آنچه «تغییر رفتار» گفته میشود است. وی در مصاحبه با «نیویورکتایمز» اظهار داشت: «آنچه ما مشاهده کردیم، این است که یک گرایش عملگرا در رژیم ایران وجود دارد... آنها نگران امنیت خود هستند. تا اندازهای به واکنش مردمشان حساس و جوابگو هستند. انتخاب رئیسجمهور روحانی این را نشان داد که با تأکید آنها بر اقتصاد و خواستهشان برای وصل شدن به اقتصاد جهانی، اشتهای زیادی در میان ایرانیها برای پیوستن به جامعهی جهانی وجود دارد... فرصتی برای نیروهایی ایجاد شده که میخواهند از چارچوب تنگنظرانهی سالهای پیشین خارج شوند و در مسیر متفاوتی قرار بگیرند. این یک گسست رادیکال نیست، اما فکر میکنم شانسی به ما داده شده که نوعی جدید از روابط را تجربه کنیم و به نظرم توافق هستهای میتواند بستری بالقوه برای تحقق این امر باشد.»
وی همچنین در مصاحبهای میگوید: «باید دورهی گذار در ایران داشته باشیم. دورهی گذاری که شاید تدریجی باشد. در این گذار مردم باید درک کنند که فریاد مرگ بر آمریکا یا انکار هولوکاست در میان رهبران ایران یا تهدید به نابودی اسرائیل یا تسلیح حزبالله موجب نفرت جامعهی جهانی از ایران میشود و من میتوانم تضمین کنم لحظهای که رژیم ایران از این لفاظیها و رفتارها دست بکشد، متناسب با اندازه، منابع و استعدادش با او برخورد میشود و قدرت و نفوذ او در دنیا افزایش خواهد یافت. این مطلبی است که من به تحقق آن امیدوارم و این امر تغییر در سیاست و رهبری ایران را میطلبد؛ طرز تفکری متفاوت در نسبت با برخورد با دیگر کشورهای دنیا علیالخصوص ایالاتمتحده. و شاید این نسل همان است که قادر به وقوع چنین امری است.»
شخص دیگری که در این خصوص اظهارنظر کرده، نخستوزیر انگلیس دیوید کامرون است. وی بیان میدارد «من با رئیسجمهور روحانی صحبت کردم و گفتم که ما خواستار دیدن تغییراتی در رویکرد ایران پیرامون مسائلی چون سوریه و یمن و تروریسم در منطقه هستیم و میخواهیم این تغییرات را در رفتار ایران ببینیم.»
جان کری، وزیر خارجهی آمریکا، نیز طی اظهاراتی اشاره میکند که بعد از گذشت پانزده سال پس از برجام میتواند تغییرات زیادی در ایران ایجاد کند. «باور من این است که در سال، در یک کشور اتفاقاتی میافتد. اگر به ایران امروز نگاه کنید، میبینید که کشوری دارای مردمی با تحصیلات است که پیشتر با همهی کشورهای منطقه از جمله اسرائیل روابطی دوستانه داشت... من نمیدانم تا پانزده سال دیگر چه اتفاقی میافتد، جز اینکه میدانم اتفاقات زیادی روی میدهد. مسئله اینجاست که شما نمیتوانید تغییر را خلق کنید، بلکه باید احتمالات را بیازمایید...»
نیکلاس برنز، معاون سابق وزارت خارجهی آمریکا، نیز طی اظهاراتی بیان میدارد: «توافق هستهای، توافقی کوچک در مقایسه با همهی مسائل مطرح با ایران است. توافق هستهای باید بخشی از سیاست کلیتر و هوشمندانه، بهمنظور مهار کردن ایران باشد. ما با ایران از ۳۵ سال پیش مسئله داشتیم. ایران در سال ۱۹۷۹، دربارهی دیپلماتهای ما به گروگانگیری مبادرت کرد. اما اوباما در مجموع به این نتیجه رسید که فقط در مورد مسئلهی هستهای مذاکره کند که به نظر من، تصمیمی درست بود. لازم بود چارچوبی برای مذاکرات به وجود بیاید و این چارچوب ابتدا برای پرداختن به یک مسئلهی خاص باشد و نمیتواند همهی مسائل را باهم دربربگیرد.»
فیلیپ هاموند، وزیر خارجهی انگلیس، نیز اظهار میدارد: «روشن است که صداهایی در داخل ایران وجود دارد، اما ما امیدواریم که با بازگشت ایران به تعامل با جامعهی بینالملل، با تبدیل شدن به بازیگری با نقش بیشتر در جامعهی بینالملل، در این مسیر شاید رفتارش در منطقه را اصلاح کند.»
این اظهارات چکیدهای از تز کلیای است که در اندیشکدههای غربی و آمریکایی درخصوص ایران مطرح و تئوریسازی شده است. اندیشکدهی بنیاد دفاع از دموکراسی در یادداشتی به قلم بنجامین وینتال، «آسیبپذیری حکومت ایران در قبال تغییر با تشدید عرضهی نقض گستردهی حقوق بشر توسط تهران افزایش پیدا میکند. شاید انجام مبارزات پایدار حقوق بشری بهویژه در اروپا، در درون حکومت ایران انشقاق پدید آورد. هدایت مسیر منتهی به تغییر ایران دشوار خواهد بود، اما توافق هستهای عمیقاً معیوب کنونی، فرصت منحصربهفردی را برای تمرکز بر تغییر ایران به دست میدهد.»[۱]
و مؤسسهی آمریکناینترپرایز نیز چنین صورتبندی میکند: «اوباما میداند که توافق هستهای به تغییر رژیم ایران منجر میشود. به اعتقاد آمریکناینترپرایز، سیاست اوباما در قبال ایران، که پیشتر نیال فرگوسن نام آن را بازی حدس و گمان نهاده بود، گویای این است که این توافق به تغییر رژیم در ایران منجر خواهد شد. این امر بسیار محتمل است... رئیسجمهور اوباما امیدوار است که وارد کردن ایران به جامعهی جهانی، دولت ایران را به تعدیل رفتار و تبدیل شدن به قدرتی مسئول در منطقه وادار کرده و نهایتاً ماهیت خود رژیم را هم دستخوش تغییر کند، اما آیتالله خامنهای و سران امنیتی و نظامی ایران کاملاً از این هدف آگاه هستند.»
اما چهچیزی سبب میشود تا این اشتیاق برای بزک کردن غرب به وجود آید؟
اما دلایلی سبب میشود تا برخی این مسائل را نبینند و تلاش کنند تا چهرهی غرب را در عرصهی داخلی بزک کنند که در زیر به برخی از آنها اشاره خواهد شد:
۱٫ نیاز عدهای برای حیات سیاسی ایدئولوژی لیبرالدموکراسی
حیات سیاسی برخی گروهها در عرصهی داخلی بهشدت در گرو مطرح شدن و برجسته ماندن موضوع رابطه با غرب است. گو اینکه اگر رابطهی ایران و غرب خصمانه باشد، مرگ سیاسی این گروه فرامیرسد و دچار یأس ایدئولوژیک خواهند شد. هم ازاینروست که رابطه با غرب را به هر بهانهای که شده میخواهند زنده نگه دارند تا مشروعیت اجتماعی خویش را زنده نگه دارند. برای این گروه اهمیتی ندارد که فضای سیاسی کشور اسیر دوقطبی و تنازع خواهد شد یا نه. آنچه برای این گروه اهمیت دارد، مسئلهی برجسته ماندن رابطه با غرب بهعنوان یک سمبل ایدئولوژی لیبرالدموکراسی است.
هم ازاینروست که شاخصهای دموکراسی لیبرال برای این عده از اهمیت وافری برخوردار بوده و جهانبینی آنها در پیوند وثیق با مسئلهی حقوق بشر، جامعهی جهانی، منافع هژمون و سایر مسائلی است که یک انسان امنیتی غربی (نه عادی) از زاویهی آن، جهان را میبیند.
۲٫ توزیع توانمندیهای ایدئولوژیک متناسب به ایدئولوژیسازی لیبرالی
پیرو مورد قبل، یعنی تلاش برای زنده نگه داشتن لیبرالدموکراسی، میبایست به «توزیع توانمندیهای ایدئولوژیک براساس ایدئولوژیسازی لیبرالی» نیز اشاره کرد. عدهای بهطور خاص در فضای اجتماعی، نسبتبه توانمندیهای اجتماعی که در ساحت اجتماعی توزیع شده است، ناراضی هستند و با استمساک به برچسبهای اخلاقی و در گام بعد حقوق بشری به غرب، درصدد هستند تا توانمندیهای اجتماعی را مجدداً بازتوزیع کنند تا سهم ایدئولوژیک بیشتری از این منظر به دست آورند. هم ازاینروست که هرازگاهی از برخی نخبگان سیاسی شنیده میشود که جامعه تشکیل شده از دو گروه سیاسی عمده است که در اینجا بهطور مصداقی از توضیح این مهم پرهیز خواهیم کرد. در این تحلیل، زنده نگه داشتن لیبرالدموکراسی بهطور حتم سبب زنده نگه داشتن این گروه در ساحت زندگی سیاسی و حتی در سطوح بنیادینتر، در ساحت زندگی اجتماعی میشود.
۳٫ نادیده انگاشتن دستاوردهای سایر گروههای سیاسی
یکی دیگر از دلایل مطرح شدن و برجسته شدن وعدههای واهی دموکراسیخواهی برخی گروههای سیاسی در عرصهی داخلی، به معیوب گذاشتن دستاوردهای منطقهای و سیاسی گروههای موفق در این زمینه برمیگردد. برای مثال، در سالهای اخیر برخی از شاخههای نظام در عرصهی منطقهای، به دستاوردهای بسیار مشهودی دست یافتهاند که در تاریخ بعد از انقلاب، این سطح از نفوذ و تأثیرگذاری، سابقه نداشته است. این موضوعی است که بهواسطهی آن، انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گرفته و بهواسطهی آن، ساحت اجتماعی زندگی مردم نیز متأثر شده و نسبتبه آن، واکنش نشان خواهد داد. اما برخی گروههای سیاسی با تنگنظری نسبتبه این مهم تلاش میکنند تا دموکراسیخواهی فریبدهندهی مقامات غربی نسبتبه ایران را برجسته کنند و آن را در مقابل «امنیتیسازی» مورد ادعای خویش قرار دهند تا بهواسطهی آن، فضای اجتماعی را متأثر سازند.
۴٫ تلاش برای ایجاد دوقطبیهای جدید
برخی از گروههای سیاسی از دیرباز بهدنبال ایجاد دوقطبیها در مسائل متعدد مربوط به سیاست داخلی ایران بودهاند تا بهواسطهی آن، بر موج اجتماعی کشور سوار شوند و به مطامع سیاسی-اقتصادی خویش نائل آیند. مسائل سیاست خارجی از دیرباز از پتانسیل بالایی برای بهره جستن از این دوقطبیها برخوردار بوده است. رابطه با آمریکا بهعنوان عامل توسعهی اقتصادی، در این چارچوب قابل تحلیل و بررسی است. لذا این عده تلاش میکنند با برجسته کردن نقش آمریکا در الگوی توسعهی اقتصادی و بیان اینهمانی بین برخی الگوهای نامناسب توسعه، مدینهی فاضلهی توسعه را آمریکا و بندواگونینگ آمریکا تلقی کنند تا بهواسطهی آن، هم به هدف اولی که در این چارچوب گفته شد (یعنی حیات سیاسی) نائل آیند و هم از موج احساسی دوقطبیسازی در کشور بیشترین بهره را ببرند.
فرجام سخن
بزک کردن چهرهی آمریکا توسط برخی گروههای سیاسی در عرصهی داخلی بسیار تأملبرانگیز و موضوعی است که باید از ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و حتی در حوزهی امنیتی مورد بررسی قرار گیرد. اینکه چه عواملی سبب میشود تا علیرغم دشمنی عینی غربیها و بهخصوص آمریکاییها با ایران، چنین برداشتی نسبتبه غرب در برخی گروههای سیاسی ایجاد شود، نهتنها تصادفی نیست، بلکه نشاندهندهی آسیبهایی است که ضروری است در لایههای اجتماعی-سیاسی بهدنبال آن باشیم. بررسی این آسیبها از این حیث اهمیت دارد که در لحظههای حساس برای امنیت ملی کشور، خطراتی را ایجاد خواهند کرد.
انتهای پیام/
این شعار دستور کار نظام اسلامی بود. قیام مردم ایران برچیدن سایه حضور و نفوذ حکومتهایی همچون آمریکا بر سر خود بود، قاموس ایران اسلامی استکبار ستیزی است، استکبار یک ماهیت باطل است که سعی دارد کشورهای انقلابی با ویژگی اسلامی همچون ایران را از سر راه خود بردارد.
,اتفاقی که در بهمن سال ۱۳۵۷ افتاد دست آمریکا را از ایران کوتاه کرد، اما آمریکا نمیتوانست و نمیخواست به آسانی لقمه بزرگی مانند ایران را از دست بدهد.
,عواملی در داخل وامدار و وابسته آمریکا بودند که در راه بازگرداندن آمریکا به ایران تلاش بسیاری کردند. این عده هنوز هم حضور دارند و در زمانهایی با شدت بیشتر، سیاست تطهیر آمریکا را دنبال میکنند و برخی مواقع دست برمیدارند تا زمان مناسب آن فرا برسد.
,در آن زمان هم حضرت امام(ره) با چنین افرادی در داخل درگیر بودند و اقدامات آنها باعث کدورت خاطر ایشان میشد به گونهای که بارها از رفتارهای آنها انتقاد کردند.
,هر گاه امام(ره) به این موضوع ورود میکردند، دوستداران آمریکا، زبان به کام میگرفتند و در پی طرح خواسته خود برنمیآمدند چون به خوبی میدانستند که حضرت امام(ره) در گفتار و رفتار خود جدی هستند و اگر به سیاستهای آمریکا پسند خود ادامه بدهند، با واکنش تندی از سوی امام(ره) ربرو خواهند شد.
,بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در یکی از سخنرانیهایشان در زمینه آمریکا و آنهایی که در پی باز کردن دوباره پای این کشور به ایران هستند فرمودند:
,«مع الأسف در داخل ما هم جناحهایى هستند دست و پا مىکنند که همان مسائل را درست کنند. یعنى دست و پا مىکنند که آمریکا قدرت پیدا کند. این ننگ را ما کجا باید ببریم که اهالى یک کشورى، افرادى که از همین مملکت است، اینجا زاییده شده و اینجا پرورش پیدا کرده، حالایى که مملکت ما و ملت ما قدرت آمریکا را در اینجا شکست داده است، باز روابط با آمریکا دارند که برگردانند. ما این ننگ را باید کجا ببریم. این شکایت را پیش کى بکنیم که باز هم در بین جمعیت ما اشخاصى هستند که اخلال مىکنند که نمىخواهند جمهورى اسلامى تحقق پیدا بکند.»
,
حتی برخی از مسئولین و شخصیتهای سیاسی کشور در زمان حیات حضرت امام(ره) این سیاست را دنبال میکردند و پس از رحلت ایشان، سعی کردن تا سیاستهای ضد استکباری و ضد آمریکایی ایشان را تلطیف کنند و از خاطرات خود در این زمینه سخن به میان بیاورند اما همه سخنان امام(ره) گردآوری شده و نمیتوان آنها را تحریف کرد، ضمن این که ایشان خود تأکید کردهاند سخنان من یا از رادیو و تلویزیون پخش میشود که سند است یا دست خطی از من وجود دارد که باید به آنها استناد کرد.
اما رویه شیفتگان آمریکا پایان نیافت و حتی پس از رحلت حضرت امام هم ادامه پیدا کرد.
,
رهبر معظم انقلاب نیز همچون بنیاگذار جمهوری اسلامی با افرادی شیفته آمریکا روبرو هستند که اکنون با شدت بیشتری رفتار سیاسی و خواسته خود را دنبال میکنند، چرا که تصور میکنند اکنون فضای مناسبی برای پیگیری و پیاده کردن خواسته خود ایجاد شده است.
,این افراد با تفکرات خاص سیاسی خود شاید اصلاً هم اعتقاد نداشته باشند که آمریکا حلال مشکلات است، اما مأموریت آنها این است تا چنین فضایی را در میان افکار عمومی ایجاد کنند. آنها در این راه تنها نیستند بلکه عوامل خارجی، آنها را همراهی می کنند و هزینههای لازم را هم میپردازند.
,مقام معظم رهبری درباره چنین افراد و تفکر آنها تعابیری همچوم «وابسته»، «سرسپرده»، «شیفته آمریکا»، «فریب خورده»، «از نفس افتاده»، «پشیمانشده» و عناوین دیگر به کار بردهاند.
,چنین افراد و شخصیتهایی خود بازگو نمیکنند شامل کدام یک از آن تعابیر هستند، تنها با ژست خیرخواهی، دلسوزی و حتی روشنفکری به طرح موضوع میپردازند.
,وادادگی برخی از مسئولین در برابر استعمارگران غربی بهخصوص آمریکا بدون کارشناسی سیاسی بر روی رفتارها و مواضع خصمانه آنها، یا بهدلیل نداشتن تدبیر، بصیرت و تحلیل سیاسی است و یا این که این افراد از موضعگیریهایی که در اوایل انقلاب اسلامی در برابر دشمنان ملت داشتند فاصله گرفتهاند و از پاسداشت اصول و آرمانهای نظام مقدس اسلامیمان پشیمان شده و در گفتار و عمل خویش در برابر دشمن دچار ضعف و کوتاهی علنی و پنهان هستند و بدیهی است که این افراد شایستگی همراهی قطار انقلاب تا رسیدن به مقصد نهایی را ندارند.
,رهبر معظم انقلاب در دیدار دانش آموزان و دانشجویان که هفته گذشته با ایشان داشتند و در آستانه روز مبارزه با استکبار برگزار شد، درباره همین افراد که خواهان رابطه با آمریکا هستند، فرمودند:
,«دو خطا را میخواهم تصحیح کنم که توسط استکبار و بعضی آدمها در داخل که یا وابستهاند یا از نفسافتاده، ترویج میشود. خطای اول اینکه تبلیغ میکنند جمله "هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید" از سر تعصب و لجاجت است. خطای دیگر اینکه میگویند اگر با آمریکا سازش کنیم مشکلاتمان حل خواهد شد.»
,معظم له در تشریح همین بخش از سخنانشان میفرمایند:
,«این، از آن اشتباهات عجیب و غریب و بسیار خطرناک است. میگویند اگر ما با آمریکا سازش کردیم، مشکلات کشور حل میشود. ...این حرف فریب است. سازش با آمریکا مشکلات کشور را بههیچ وجه حل نمیکند؛ نه مشکلات اقتصادی را، نه مشکلات سیاسی را، نه مشکلات امنیّتی را، نه مشکلات اخلاقی را، بلکه بدتر خواهد کرد.»
,چه اتفاقی افتاده است که جمهوری اسلامی ایران باید رویکرد سیاسی خود را نسبت به دشمن دیرینه تغییر دهد؟ آیا آمریکاییها اصلاح شدهاند و دست از دشمنی با انقلاب اسلامی برداشتهاند؟ نمونه بارز ادامه دشمنیها و نیرنگهای آمریکا را رهبر معظم انقلاب به آن اشاره کردند. بدعهدی آنها در برجام اکنون اظهر من الشمس و آفتاب تابانی است که همگان آن را میبینند و نیازی به روشن کردن چراغ هم نیست.
,اصراری که این وابستگان و یا از نفس افتادگان بر سر آمریکا میکنند، یک هدف را دنبال میکند که اگر درباره آن روشنگری نشود و افکار عمومی جامعه در جریان آن قرار نگیرند، تصور میشود که آمریکا واقعاً با انقلاب اسلامی ایران دشمنی ندارد بلکه یک دوست خوب و باوفا است. همه دشمنیها، جنایات و بدعهدیهای آمریکا بارها و بارها باید گفته شود تا توطئه وابستگان و یا شاید از نفس افتادگان برای تطهیر آمریکا و ایجاد فضای دو قطبی میان مردم بر سر آمریکا کمرنگ و خنثی شود.
,چرا چهره آمریکا را بزک میکنند؟
,

, چند نمونه از اظهارات مقامات غربی بعد از برجام در تناقض با ادعای تغییر الگوی دوستی-دشمنی مطرحشده توسط برخی از لیبرالهای وطنی عبارتاند از:
,بارزترین نمونهی خلاف گزارههای فوق، تصور رئیسجمهور آمریکا برای آنچه «تغییر رفتار» گفته میشود است. وی در مصاحبه با «نیویورکتایمز» اظهار داشت: «آنچه ما مشاهده کردیم، این است که یک گرایش عملگرا در رژیم ایران وجود دارد... آنها نگران امنیت خود هستند. تا اندازهای به واکنش مردمشان حساس و جوابگو هستند. انتخاب رئیسجمهور روحانی این را نشان داد که با تأکید آنها بر اقتصاد و خواستهشان برای وصل شدن به اقتصاد جهانی، اشتهای زیادی در میان ایرانیها برای پیوستن به جامعهی جهانی وجود دارد... فرصتی برای نیروهایی ایجاد شده که میخواهند از چارچوب تنگنظرانهی سالهای پیشین خارج شوند و در مسیر متفاوتی قرار بگیرند. این یک گسست رادیکال نیست، اما فکر میکنم شانسی به ما داده شده که نوعی جدید از روابط را تجربه کنیم و به نظرم توافق هستهای میتواند بستری بالقوه برای تحقق این امر باشد.»
,وی همچنین در مصاحبهای میگوید: «باید دورهی گذار در ایران داشته باشیم. دورهی گذاری که شاید تدریجی باشد. در این گذار مردم باید درک کنند که فریاد مرگ بر آمریکا یا انکار هولوکاست در میان رهبران ایران یا تهدید به نابودی اسرائیل یا تسلیح حزبالله موجب نفرت جامعهی جهانی از ایران میشود و من میتوانم تضمین کنم لحظهای که رژیم ایران از این لفاظیها و رفتارها دست بکشد، متناسب با اندازه، منابع و استعدادش با او برخورد میشود و قدرت و نفوذ او در دنیا افزایش خواهد یافت. این مطلبی است که من به تحقق آن امیدوارم و این امر تغییر در سیاست و رهبری ایران را میطلبد؛ طرز تفکری متفاوت در نسبت با برخورد با دیگر کشورهای دنیا علیالخصوص ایالاتمتحده. و شاید این نسل همان است که قادر به وقوع چنین امری است.»
,شخص دیگری که در این خصوص اظهارنظر کرده، نخستوزیر انگلیس دیوید کامرون است. وی بیان میدارد «من با رئیسجمهور روحانی صحبت کردم و گفتم که ما خواستار دیدن تغییراتی در رویکرد ایران پیرامون مسائلی چون سوریه و یمن و تروریسم در منطقه هستیم و میخواهیم این تغییرات را در رفتار ایران ببینیم.»
,جان کری، وزیر خارجهی آمریکا، نیز طی اظهاراتی اشاره میکند که بعد از گذشت پانزده سال پس از برجام میتواند تغییرات زیادی در ایران ایجاد کند. «باور من این است که در سال، در یک کشور اتفاقاتی میافتد. اگر به ایران امروز نگاه کنید، میبینید که کشوری دارای مردمی با تحصیلات است که پیشتر با همهی کشورهای منطقه از جمله اسرائیل روابطی دوستانه داشت... من نمیدانم تا پانزده سال دیگر چه اتفاقی میافتد، جز اینکه میدانم اتفاقات زیادی روی میدهد. مسئله اینجاست که شما نمیتوانید تغییر را خلق کنید، بلکه باید احتمالات را بیازمایید...»
,نیکلاس برنز، معاون سابق وزارت خارجهی آمریکا، نیز طی اظهاراتی بیان میدارد: «توافق هستهای، توافقی کوچک در مقایسه با همهی مسائل مطرح با ایران است. توافق هستهای باید بخشی از سیاست کلیتر و هوشمندانه، بهمنظور مهار کردن ایران باشد. ما با ایران از ۳۵ سال پیش مسئله داشتیم. ایران در سال ۱۹۷۹، دربارهی دیپلماتهای ما به گروگانگیری مبادرت کرد. اما اوباما در مجموع به این نتیجه رسید که فقط در مورد مسئلهی هستهای مذاکره کند که به نظر من، تصمیمی درست بود. لازم بود چارچوبی برای مذاکرات به وجود بیاید و این چارچوب ابتدا برای پرداختن به یک مسئلهی خاص باشد و نمیتواند همهی مسائل را باهم دربربگیرد.»
,فیلیپ هاموند، وزیر خارجهی انگلیس، نیز اظهار میدارد: «روشن است که صداهایی در داخل ایران وجود دارد، اما ما امیدواریم که با بازگشت ایران به تعامل با جامعهی بینالملل، با تبدیل شدن به بازیگری با نقش بیشتر در جامعهی بینالملل، در این مسیر شاید رفتارش در منطقه را اصلاح کند.»
,این اظهارات چکیدهای از تز کلیای است که در اندیشکدههای غربی و آمریکایی درخصوص ایران مطرح و تئوریسازی شده است. اندیشکدهی بنیاد دفاع از دموکراسی در یادداشتی به قلم بنجامین وینتال، «آسیبپذیری حکومت ایران در قبال تغییر با تشدید عرضهی نقض گستردهی حقوق بشر توسط تهران افزایش پیدا میکند. شاید انجام مبارزات پایدار حقوق بشری بهویژه در اروپا، در درون حکومت ایران انشقاق پدید آورد. هدایت مسیر منتهی به تغییر ایران دشوار خواهد بود، اما توافق هستهای عمیقاً معیوب کنونی، فرصت منحصربهفردی را برای تمرکز بر تغییر ایران به دست میدهد.»[۱]
,و مؤسسهی آمریکناینترپرایز نیز چنین صورتبندی میکند: «اوباما میداند که توافق هستهای به تغییر رژیم ایران منجر میشود. به اعتقاد آمریکناینترپرایز، سیاست اوباما در قبال ایران، که پیشتر نیال فرگوسن نام آن را بازی حدس و گمان نهاده بود، گویای این است که این توافق به تغییر رژیم در ایران منجر خواهد شد. این امر بسیار محتمل است... رئیسجمهور اوباما امیدوار است که وارد کردن ایران به جامعهی جهانی، دولت ایران را به تعدیل رفتار و تبدیل شدن به قدرتی مسئول در منطقه وادار کرده و نهایتاً ماهیت خود رژیم را هم دستخوش تغییر کند، اما آیتالله خامنهای و سران امنیتی و نظامی ایران کاملاً از این هدف آگاه هستند.»
,اما چهچیزی سبب میشود تا این اشتیاق برای بزک کردن غرب به وجود آید؟
,اما دلایلی سبب میشود تا برخی این مسائل را نبینند و تلاش کنند تا چهرهی غرب را در عرصهی داخلی بزک کنند که در زیر به برخی از آنها اشاره خواهد شد:
,۱٫ نیاز عدهای برای حیات سیاسی ایدئولوژی لیبرالدموکراسی
, ۱٫ نیاز عدهای برای حیات سیاسی ایدئولوژی لیبرالدموکراسی,حیات سیاسی برخی گروهها در عرصهی داخلی بهشدت در گرو مطرح شدن و برجسته ماندن موضوع رابطه با غرب است. گو اینکه اگر رابطهی ایران و غرب خصمانه باشد، مرگ سیاسی این گروه فرامیرسد و دچار یأس ایدئولوژیک خواهند شد. هم ازاینروست که رابطه با غرب را به هر بهانهای که شده میخواهند زنده نگه دارند تا مشروعیت اجتماعی خویش را زنده نگه دارند. برای این گروه اهمیتی ندارد که فضای سیاسی کشور اسیر دوقطبی و تنازع خواهد شد یا نه. آنچه برای این گروه اهمیت دارد، مسئلهی برجسته ماندن رابطه با غرب بهعنوان یک سمبل ایدئولوژی لیبرالدموکراسی است.
,هم ازاینروست که شاخصهای دموکراسی لیبرال برای این عده از اهمیت وافری برخوردار بوده و جهانبینی آنها در پیوند وثیق با مسئلهی حقوق بشر، جامعهی جهانی، منافع هژمون و سایر مسائلی است که یک انسان امنیتی غربی (نه عادی) از زاویهی آن، جهان را میبیند.
,۲٫ توزیع توانمندیهای ایدئولوژیک متناسب به ایدئولوژیسازی لیبرالی
, ۲٫ توزیع توانمندیهای ایدئولوژیک متناسب به ایدئولوژیسازی لیبرالی,پیرو مورد قبل، یعنی تلاش برای زنده نگه داشتن لیبرالدموکراسی، میبایست به «توزیع توانمندیهای ایدئولوژیک براساس ایدئولوژیسازی لیبرالی» نیز اشاره کرد. عدهای بهطور خاص در فضای اجتماعی، نسبتبه توانمندیهای اجتماعی که در ساحت اجتماعی توزیع شده است، ناراضی هستند و با استمساک به برچسبهای اخلاقی و در گام بعد حقوق بشری به غرب، درصدد هستند تا توانمندیهای اجتماعی را مجدداً بازتوزیع کنند تا سهم ایدئولوژیک بیشتری از این منظر به دست آورند. هم ازاینروست که هرازگاهی از برخی نخبگان سیاسی شنیده میشود که جامعه تشکیل شده از دو گروه سیاسی عمده است که در اینجا بهطور مصداقی از توضیح این مهم پرهیز خواهیم کرد. در این تحلیل، زنده نگه داشتن لیبرالدموکراسی بهطور حتم سبب زنده نگه داشتن این گروه در ساحت زندگی سیاسی و حتی در سطوح بنیادینتر، در ساحت زندگی اجتماعی میشود.
,۳٫ نادیده انگاشتن دستاوردهای سایر گروههای سیاسی
, ۳٫ نادیده انگاشتن دستاوردهای سایر گروههای سیاسی,یکی دیگر از دلایل مطرح شدن و برجسته شدن وعدههای واهی دموکراسیخواهی برخی گروههای سیاسی در عرصهی داخلی، به معیوب گذاشتن دستاوردهای منطقهای و سیاسی گروههای موفق در این زمینه برمیگردد. برای مثال، در سالهای اخیر برخی از شاخههای نظام در عرصهی منطقهای، به دستاوردهای بسیار مشهودی دست یافتهاند که در تاریخ بعد از انقلاب، این سطح از نفوذ و تأثیرگذاری، سابقه نداشته است. این موضوعی است که بهواسطهی آن، انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گرفته و بهواسطهی آن، ساحت اجتماعی زندگی مردم نیز متأثر شده و نسبتبه آن، واکنش نشان خواهد داد. اما برخی گروههای سیاسی با تنگنظری نسبتبه این مهم تلاش میکنند تا دموکراسیخواهی فریبدهندهی مقامات غربی نسبتبه ایران را برجسته کنند و آن را در مقابل «امنیتیسازی» مورد ادعای خویش قرار دهند تا بهواسطهی آن، فضای اجتماعی را متأثر سازند.
,۴٫ تلاش برای ایجاد دوقطبیهای جدید
, ۴٫ تلاش برای ایجاد دوقطبیهای جدید,برخی از گروههای سیاسی از دیرباز بهدنبال ایجاد دوقطبیها در مسائل متعدد مربوط به سیاست داخلی ایران بودهاند تا بهواسطهی آن، بر موج اجتماعی کشور سوار شوند و به مطامع سیاسی-اقتصادی خویش نائل آیند. مسائل سیاست خارجی از دیرباز از پتانسیل بالایی برای بهره جستن از این دوقطبیها برخوردار بوده است. رابطه با آمریکا بهعنوان عامل توسعهی اقتصادی، در این چارچوب قابل تحلیل و بررسی است. لذا این عده تلاش میکنند با برجسته کردن نقش آمریکا در الگوی توسعهی اقتصادی و بیان اینهمانی بین برخی الگوهای نامناسب توسعه، مدینهی فاضلهی توسعه را آمریکا و بندواگونینگ آمریکا تلقی کنند تا بهواسطهی آن، هم به هدف اولی که در این چارچوب گفته شد (یعنی حیات سیاسی) نائل آیند و هم از موج احساسی دوقطبیسازی در کشور بیشترین بهره را ببرند.
,فرجام سخن
, فرجام سخن,بزک کردن چهرهی آمریکا توسط برخی گروههای سیاسی در عرصهی داخلی بسیار تأملبرانگیز و موضوعی است که باید از ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و حتی در حوزهی امنیتی مورد بررسی قرار گیرد. اینکه چه عواملی سبب میشود تا علیرغم دشمنی عینی غربیها و بهخصوص آمریکاییها با ایران، چنین برداشتی نسبتبه غرب در برخی گروههای سیاسی ایجاد شود، نهتنها تصادفی نیست، بلکه نشاندهندهی آسیبهایی است که ضروری است در لایههای اجتماعی-سیاسی بهدنبال آن باشیم. بررسی این آسیبها از این حیث اهمیت دارد که در لحظههای حساس برای امنیت ملی کشور، خطراتی را ایجاد خواهند کرد.
,انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه