حرف دل یک فعال دانشجویی با کنش گران سیاسی دانشجویی....!

حرف دل یک فعال دانشجویی با کنش گران سیاسی دانشجویی....!
وقتی یکی دو سال از ورودم به دانشگاه گذشت اوضاع کمی با آنچه در ذهن داشتم تفاوت کرده بود. کم کم تناقض های لاینحلی در آدم هایی که روزی آنها را قبول داشتم پیدا شد.برخی آنچنان مولفه های اومانیستی را با رنگ و لعاب دین به خورد دانشجوها می دادند که انگار این آدم ابوالبشر خروارها طلب نستانده از خدا دارد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از نسل فردا؛سال ۸۴ و تقریبا همزمان با فضای پر شور و هیجانِ ناشی از انتخاباتِ ریاست جمهوری و رییس جمهورِ عجیب و غریب ترش! وارد فضای دانشگاهی شدم تازه فضای سیاسی ذهنم شکل گرفته بود. تا آن زمان تنها بواسطه پسر خاله ام چند کتاب از مرکز اسناد انقلاب اسلامی را مطالعه کرده بودم باز هم بواسطه او که دوران دانشجویی اش مصادف با دولت اصلاحات و وقایع سال ۷۸ بود آشنایی مختصری نسبت به جریانات فعال دانشجویی پیدا کرده بودم. دفتر تحکیم، انجمن اسلامی، بسیج دانشجویی و... اسامی نام آشنا و در عین حال تجربه نشده ای برایم بودند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نسل فردا؛,

عید بود و همه مثل هر سال یک هفته ای مهمان مادر بزرگ بودیم، پسر خاله ام هر روز با شور و حرارت از فعالیت ها و زد و خورد های طیف های مختلف دانشجویی در دانشگاه برایم تعریف می کرد. شده بودم مصداق کامل این شعر "تا تو نکوتر میشوی من مبتلاتر میشوم" وقت زیادی برای خواندن روزنامه ها و سایت ها می گذاشتم. از برخی شخصیت های سیاسی بدم میامد و برخی دیگر را خیلی می پسندیدم. در ذهن خودم رویا پروری می کردم که اگر قرار بود در مناظره و یا سخنرانی شرکت کنم چه می گفتم و یا جواب فلان مسئول را اینگونه در نشریه می دادم. خلاصه دنیا را چرخ و فلک، و خودم را محور آن فرض کرده بودم.

,

و اما وقتی یکی دو سال از ورودم به دانشگاه گذشت اوضاع کمی با آنچه در ذهن داشتم تفاوت کرده بود. کم کم تناقض های لاینحلی در آدم هایی که روزی آنها را قبول داشتم پیدا شد.

,

انبوهی از سوالات و شبهات همچون سیلابی در بیابان خشک ذهنم موج می زد !! حق با کیست؟

,

چرا عمل و حرف برخی از کسانی که مدعی پیروی از ولایت اند و به اصطلاح اسم خود را اصولگرا گذاشته اند با هم تناقض دارد؟ چرا از حلقوم برخی که سنگ اصلاح طلبی را به سینه می زنند و از قضا ادبیات جذاب و زیبایی دارند گاهی اوقات صدای اسرائیل و دشمنان مردم کشورم به گوش می رسد؟ مگر می شود افرادی که در اوایل انقلاب مواضع انقلابی و ضد استکباری آنها را در قالب فیلم و کتاب دیده و خوانده بودم امروز ۱۸۰درجه متفاوت سخن بگویند و قلم فرسایی کنند؟ چگونه می شود کسی که همزمان با ریاست جمهوری اش به دانشگاه آمده بودم و می دیدم خیلی از دوستانم بخاطرِ مواضع انقلابی اش، دعای فرج خواندن اول سخنرانی هایش، با محرومان نشستن هایش برای او کف و جیغ و هورا می کشیدند چند سال بعد در برابر کسی بایستد که روزی می گفت باید در برابر تیرهایی که سمتش می رود سپر شویم؟

,

 چگونه می شود داغ مهر بر پیشانی داشته باشی، یقه دیپلمات باشی و تسبیح به دست و ذکر به لب اما آنچنان غرق در فساد اقتصادی باشی که ..... اینکه برخی چنان حرف می زدند که انگار نه معادی در کار هست و نه حساب و کتابی.

,

برخی آنچنان مولفه های اومانیستی(انسان محوری) را با رنگ و لعاب دین به خورد دانشجوها می دادند که انگار این آدم ابوالبشر خروارها طلب نستانده از خدا دارد. عجبا !! برخی که مصداق عینی امپراطور بادها بودند روزی با خاتمی عکس سلفی می انداختند و دیزی دو نفره می زدند و به هاشمی فحش می دادند روز دیگر از عمق جان و مال و آبروی خود برای هاشمی خرج می کردند. برخی دیگر در روز تحلیف سنت بوسیدن دست رهبری را احیا می کردند و چند سال بعد ۱۱ روز با مردم و رهبری قهر کردند و خانه نشین شدند!!

,

در یک کلام مواجه شدم با خیل زیادی از مسئولین و غیر مسئولین پرمدعا که همه دم از پیشرفت و تعالی کشور و آزادی بیان و حامی ولایت و منتقد مصلح و اصلاح کننده امور و مبارزِ روحانی و روحانی مبارز و...می زدند اما تناقضات جدی و شدیدی در رفتارشان هویدا بود.

,

نمی دانم کجا و پای منبر کدام روحانی گمنامی بود که این داستان را شنیدم:« فردی به نام حارث ابن حَوط نزد امام علی(ع) می آید و در این باره سخن می گوید که من نمی توانم باور کنم که اصحاب جمل، یعنی کسانی مانند طلحه و زبیر، گمراه و اهل باطل باشند. امام به او می فرماید:

,

«ای حارث! تو به امور پایین نگاه کرده ای و به بالاتر از خود نظر نیفکنده ای و به همین جهت حیران گشته ای. تو حق را نشناخته ای تا آن کس را که در جانب حق است بشناسی و باطل را هم نشناخته ای تا طرفداران آن را بشناسی (نهج البلاغه، حکمت ۲۶۲(» ایشان به حارث می فرماید تو به امور پایین تر از خود نگاه کرده ای و به امور بالاتر از خود نظر نیفکنده ای. یافتن درست دین و درک درست حقیقت به نوع نگاه انسان نیز بستگی دارد. تا هنگامی که انسان در پی امور پست و حقیر است نمی تواند درک درستی از حقیقت به دست آورد و در واقع این مهم ترین مانع شناخت حق است.

,

درست بود، این روحانی گمنام دست گذاشته بود روی نقطه ضعف اصلی من!!! ضعف مبانی در جهان بینی و معرف شناسی از دنیای پیرامونم...

,

شاید این مطلب بی قواره ای که امروز نوشتم توسط یکی از فعالان دانشجویی خوانده شود. امیدوارم اگر دوستی این نوشته را خواند این توصیه و تجربه من را هم بشنود و بخواند. قبل از دست زدن به قلم و یا به زبان آوردن شعار زنده باد و مرده باد و یا خرج کردن اعتبار و وقت بسیار ارزشمند خود اول به فکر تقویت مبانی فکری خود با منابع اصیل اسلامی باشد؛ تا حق را با حق بشناسد نه با اشخاص...

,

و اما سخنی هم با آن مسئولین  داشتم

,

شما هم علی زمان ما را نفهمیدید نه آن زمانی که فرمود« بنده دعوای اصلاح طلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من این تقسیم بندی را غلط می دانم. نقطه ی مقابل اصولگرا، اصلاح طلب نیست؛ نقطه مقابل اصلاح طلب، اصولگرا نیست. نقطه ی مقابل اصولگرا، آدم بی اصول و لاابالی است؛ آدمی که به هیچ اصلی معتقد نیست؛ آدم هرهری مذهب است. یک روز منافع او یا فضای عمومی ایجاب می کند که بشدت ضد سرمایه گذاری و سرمایه داری حرکت کند، یک روز هم منافع اش یا فضا ایجاب می کند که طرفدار سرسخت سرمایه داری شود؛ حتّی به شکل وابسته و نابابش! نقطه ی مقابل اصلاح طلبی، افساد است. بنده معتقد به اصولگرای اصلاح طلبم؛ اصول متین و متقنی که از مبانی معرفتی اسلام برخاسته، با اصلاح روش ها به صورت روزبه روز و نوبه نو. ما باید روش ها را اصلاح کنیم. در روش ها اشتباه و نقص وجود دارد. گاهی به مرحله یی می رسیم که امروز دیگر جواب نمی دهد؛ باید مرحله ی دیگری را شروع کنیم. حفظ اصول و اصلاح روش ها، معنای اصلاح طلبی است.

,

البته از نظر آمریکایی ها اصلاح یعنی ضدیت با نظام جمهوری اسلامی. رضاخان آمد اصلاحات راه انداخت؛ محمدرضا هم آمد اصلاحات راه انداخت؛ این همان چیزی است که بنده گفتم اصلاحات امریکایی. این اصلاحات به درد خودشان می خورد. ملت ایران اصلاح را براساس اصول خود انجام می دهد.»

,

نه آنروزی که بیانات الهی و آرامش بخش خود را در خصوص ریزش ها و رویش ها بیان میکرد: « البته اشخاص مختلفند؛ بعضیها عقده‌ای دارند؛ بعضیها کینه‌ای دارند؛ بعضیها گله‌ای از کسی دارند؛ برای خاطر دستمالی، قیصریه را آتش می‌زنند؛ به‌خاطر یک دشمنی و یک کینه‌ی شخصی و یک محرومیت از فلان مسؤولیت که مایل بوده به او بدهند و مثلاً نشده و به‌خاطر یک اشتباه در فهم، می‌بینید که حرفی می‌زنند، اقدامی می‌کنند، موضعی می‌گیرند و کاری می‌کنند که به ضرر تمام می‌شود و در خدمت دشمن قرار می‌گیرند دل انسان غمگین می‌شود و می‌شکند به‌خاطر این‌که چرا کسانی که نان انقلاب را خوردند، نان اسلام را خوردند، نان امام زمان را خوردند، دم از امام زمان زدند، دم از ائمّه‌ی معصومین زدند، حالا طوری مشی کنند که اسرائیل و امریکا و سیا و هرکسی که در هر گوشه‌ی دنیا با اسلام دشمن است، برایشان کف بزنند! شما به صدر اسلام نگاه کنید، ببینید آن کسانی‌که در دوران غربت اسلام و غربت علی، از امیرالمؤمنین دفاع کردند، چه کسانی بودند؟ اینها سابقه‌داران اسلام نبودند. سابقه‌داران اسلام، جناب طلحه و جناب زبیر و جناب سعدبن‌ابی وقّاص و امثال اینها بودند. بعضی از اینها علی را تنها گذاشتند؛ بعضی از اینها در مقابل علی ایستادند. اینها ریزشها بودند. اما رویش کدام است؟ رویش، عبداللَّه‌بن‌عبّاس است؛ محمّدبن‌ابی‌بکر است؛ مالک اشتر است؛ میثم تمّار است. اینها رویشهای جدیدند. اینها که در زمان پیامبر نبودند؛ اینها در همان دوران غربت اسلام روییدند؛ اینها نهالهای تازه‌اند. امیرالمؤمنین هرجا در میدانهای جنگ احتیاج به زبان داشت، عبداللَّه‌بن‌عباس می‌رفت و امیرالمؤمنین را یاری می‌کرد. هرجا احتیاج به شمشیر داشت، مالک اشتر بود. مثل مالک اشتر، مثل عبداللَّه‌بن‌عباس، مثل محمّدبن‌ابی‌بکر - مثل این رجال - نه یکی، نه ده نفر، نه هزار نفر که هزاران نفر بودند. این‌طور نیست که شما خیال کنید حالا چهار نفر آدمی که از راه برگشتند و نیرویشان تمام شد، معنایش این است که نیروی این گردونه‌ی عظیم تمام شده است. نه آقا؛ بعضیها در بین راه قوّه‌شان تمام می‌شود. بله؛ ضعیفترها وسط راه آذوقه‌شان تمام می‌شود»

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه