دل نوشته ای از شاعر بسیجی به مناسبت پرگشودن مادر شهید خزاعی
عاطفه بابایی، یکی از دانشجویان بسیجی دانشگاه پیام نور شهر اسدآباد در سوگ و غم از دست دادن مادری مهربان از جنس مادران شهدا، مرحومه اختر خزاعی دست به قلم شد تا محبت مادری و فرزندی را نشان دهد؛[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آوای سیدجمال؛ این دانشجوی عضو بسیج دانشجویی شهید علیرضا خزاعی است؛ همان شهیدی که این روزها منتظر میزبانی از مادرش بود و با تشییع پیکر او در همین روز خواسته اش از سوی خدا اجابت میشود؛
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آوای سیدجمال,این شاعر در وصف این مادر شهید اینگونه نوشت:
,کوچه را به نامت زده اند...مگر برای نام رفته بودی؟! نه هرگز
,مگر اصلا رفتنت را مادرت باور کرده بود؟!نه هرگز
,ژاکت بافتنیت را هنوز تمام نکرده بود،هرسال به جای گره هایی که به پیشانی میزنند گره هایی اضافه می کرد به ژاکتی که تمامی نداشت انگار
,قرآن که به سرت گرفت ،بوسه که به پیشانیت زد؛هیچکس اشکهایش را ندیده بود
,و هیچکس نفهمید،آبی که پشت پایت ریخته می شد،از کدام چشمه ها توی کاسه جمع شده بود.
,اشک ها باریده شدند پشت سرت و دل کوچه بود که شور میزد.
,مگر نبودت را باور کرده بود؟ نه هرگز
,و امروز چه کودکانه دستش را گرفته ای که مبادا رها شوی و راه برگشت به بهشت را گم کنی...
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه