به مناسبت سالروز وفات جناب عبدالمطلب(ع)؛
ماجرای دو آهوی طلای دفن شده در زمزم/ پرده داری کعبه و تهیه آذوقه زائران
چاه زمزم، یادگار تشنگی حضرت اسماعیل، سالیانی طولانی پیش از عبدالمطلّب، بر اثر سهل انگاری و بی بند و باری قبیله حاکم وقت، به نام «جُرهُم» خشک شد. هنگام حمله قبیله بنی کنانه و خزاعه به سرزمین مکه، رئیس قبیله جرهم دستور داد دو آهوی طلا و چند قبضه شمشیر با ارزش را در زمزم دفن کنند و آن را بپوشانند تا اگر زمانی دوباره به حکومت رسیدند، از آن گنج بهره ببرند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زنجانم،27جمادی الاول سالروز وفات حضرت عبدالمطلب جد بزرگوار پیامبر گرامی اسلام(ص) است. وی به خرد و فصاحت شهره بود و در میان اهل قریش احترام خاصی داشت، حضرت عبدالمطلب پردهداری کعبه و تهیه آب و آذوقه زائران کعبه را به عهده داشت و این وظیفه مقدس همچون میراثی گرانبها از پدر به آن حضرت رسیده بود. از جمله فرزندان عبدالمطلب میتوان عبدالله پدر حضرت محمد(ص) و ابوطالب پدر حضرت علی(ع) را نام برد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

, قهرمان ایمان
,بی شک انسان هر اندازه هم اراده ای قوی داشته باشد، ممکن است رنگ محیط به خود بگیرد و عادت ها و رسوم جامعه، در نوع اندیشیدن او اثر گذارد. ولی گاه بزرگ مردانی پیدا می شوند که با کمال شهامت و قدرت ایمان، در برابر عوامل محیط ایستادگی می کنند و خود و خانواده خویش را از هر گونه آلودگی مصون می دارند. یکی از نمونه های کامل این مردان بزرگ، عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است؛ کسی که سال ها در میان مردمی بت پرست، می گسار، آدم کش و بدکار زندگی کرد، ولی هرگز تن به کارهای ناپسند نداد؛ بلکه مردم را نیز از این امور برحذر داشت.
,نسل پاک
,عبدالمطلب در خانواده ای یکتاپرست و پاک طینت قدم به هستی گذاشت. نام پدرش هاشم بود. وی در زمان قحطی مکه، با سفر به شام، آذوقه بسیار به قحطی زدگان رساند و حتی شتران خود را نیز ذبح نمود و با گوشت آن ها، غذا درست کرد و بین نیازمندان قسمت نمود. وی هر سال در ماه ذیحجه و ایام حج، از زائران کعبه پذیرایی می کرد. مادر عبدالمطلب، «سلمی»، دختر عمرو بن زید، زنی شریف و پاکدامن و نیکوسرشت بود. پدر سلمی، محل اعتماد قبیله خزرج در مدینه به شمار می آمد.
,چرا عبدالمطلّب
,روزی یک نفر از اهالی مکه، از کوچه های یثرب عبور می کرد و تعدادی کودک را در حال بازی دید. یکی از بچه ها در مسابقه برنده شد و فوری با افتخار گفت: «من پسر بزرگ مرد مکه هستم». مرد مکی پیش او رفت و پرسید: تو کیستی؟ آن کودک گفت: من شیبه فرزند هاشم، بزرگ مکه هستم.
,آن مرد در مکه پیش مُطلّب، برادر هاشم رفت و داستان را به وی تعریف کرد. مطلب رهسپار یثرب شد تا او را به مکه بیاورد. هنگام دیدن شیبه، اشک در چشمان مطلب حلقه زد. شیبه به مادرش گفت: اگر اجازه بدهی، می خواهم به مکه بروم و در کنار کعبه باشم. مادر شیبه ابتدا مخالفت می کرد، ولی پس از دیدن شوق پسر، به وی اجازه داد. شیبه همراه عمویش مطلب به مکه آمد. قریش گمان کردند وی غلام مطلب است و او را عبدالمطلّب صدا زدند. با این که مطلب مکرر می گفت: «مردم، این کودک برادرزاده من است»، ولی آن ها بر گمان خود باقی ماندند و شیبه، به عبدالمطلب شهرت پیدا کرد.
,

, احیای یادگار اسماعیل
,چاه زمزم، یادگار تشنگی حضرت اسماعیل، سالیانی طولانی پیش از عبدالمطلّب، بر اثر سهل انگاری و بی بند و باری قبیله حاکم وقت، به نام «جُرهُم» خشک شد. هنگام حمله قبیله بنی کنانه و خزاعه به سرزمین مکه، رئیس قبیله جرهم دستور داد دو آهوی طلا و چند قبضه شمشیر با ارزش را در زمزم دفن کنند و آن را بپوشانند تا اگر زمانی دوباره به حکومت رسیدند، از آن گنج بهره ببرند. حکومت مکه به دست قبیله خزاعه افتاد و ستاره اقبال قریش با روی کار آمدن قُصَّی بن کلاب، جد چهارم پیامبر درخشید و پس از چندی، زمام امور به دست عبدالمطلب افتاد. وی تصمیم گرفت چاه زمزم را دوباره احیا کند، ولی مکان دقیق آن را نمی دانست. سرانجام در چندین نوبت، در عالم رؤیا مکان دقیق آن به وی الهام شد و عبدالمطلب همراه با فرزندش حارث، مقدمات حفر چاه را فراهم آورد.
,ابراهیم دوم
,عبدالمطلّب در روزگاری که اخلاق انسانی کمترین ارزشی در جامعه نداشت، خود را به فضیلت های اخلاقی آراسته بود و فرزندان خویش را نیز به آن امر می کرد. وی فرزندان خود را به صله رحم و گشاده دستی سفارش می کرد و می گفت: «مانند معتقدان به معاد عمل کنید.» ایشان سنت های پاکی را برای آیندگان به جای گذاشت؛ از جمله برای جلوگیری از سرقت، دست دزد را می برید. به نذر خود وفا می کرد، مشروبات الکلی را جایز نمی دانست و مانع طواف برهنگان دور کعبه می شد. وی هر سال، ماه رمضان برای اعتکاف به کوه حراء می رفت و مردم هم او را به دلیل عمل به آیین حنیف ابراهیمی و مستجاب الدعوة بودن، ابراهیم دوم لقب داده بودند.
,

, محافظت از موعود آسمانی
,عبدالمطلب، نور رسالت را در حضرت محمد صلی الله علیه و آله مشاهده می کرد و از آسیب دشمنان به وی نگران بود. ام ایمن می گوید: سرپرستی محمد بر عهده من بود. روزی از او غفلت کردم، ناگهان عبدالمطلب را در کنار خود دیدم. به من گفت: «فرزندم را در سدره یافتم. مبادا از او غفلت ورزی. من از شرّ دشمنان راجع به او بیمناکم». امام جعفر صادق علیه السلام در روایتی فرمودند: روزی عبدالمطلب، حضرت رسول صلی الله علیه و آله را به دنبال شتران خود فرستاده بود. آمدن آن حضرت به درازا کشید. عبدالمطلب بسیار پریشان شد و برای یافتن او، چندین نفر را به نقاط مختلف فرستاد و خود نیز حلقه کعبه را گرفت و بر درگاه خدا تضرع نمود و گفت: «ای پروردگار من، آیا او را که وعده داده ای بر دین ها غالب کنی، هلاک خواهی کرد؟» عبدالمطلب پس از پیدا شدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، وی را در آغوش گرفت و بوسید و گفت: «ای فرزند، دیگر تو را دنبال کاری نمی فرستم. می ترسم دشمنان تو را از بین ببرند».
,وفات جناب عبدالمطلب
, وفات جناب عبدالمطلب,هنوز از عمر با برکت فرزند زادهاش حضرت محمد(ص) بیش از هشت بهار نگذشته بود، که اجل عبدالمطلب در صد و بیست سالگی فرارسید که این تاریخ براساس سال قمری 27 جمادی الاولی میباشد، البته در قول دیگری تاریخ وفات ایشان را روز دهم ربیع الاول نقل کرده است. بدین گونه، سرور قریش در صد و بیست سالگى و در میان غم و اندوه بازماندگان، به ویژه در اندوه و گریه فرزندزاده خردسالش حضرت محمد(ص) جان به جان آفرین تسلیم کرد و در مکه معظمه به خاک سپرده شد.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه