مدیر پژوهش دانشگاه آزاد بجنورد؛

چند کلامی خطاب به دانشجویان فعال در نمایشگاه پژوهش

چند کلامی خطاب به دانشجویان فعال در نمایشگاه پژوهش
چند روزی است که شبها پاهایم مال خودم نیست. راستش شکایتی هم نیست. این درد بی امان مثل درد عضلات بعد از یک کوهنوردی مفصل خوشایند است. اما امشب چیزهای دیگری را هم صاحب نیستم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  «دانشجویان بیدار»چند روزی است که شبها پاهایم مال خودم نیست. راستش شکایتی هم نیست. این درد بی امان مثل درد عضلات بعد از یک کوهنوردی مفصل خوشایند است. اما امشب چیزهای دیگری را هم صاحب نیستم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,  «, دانشجویان بیدار, »چند روزی است که شبها پاهایم مال خودم نیست. راستش شکایتی هم نیست. این درد بی امان مثل درد عضلات بعد از یک کوهنوردی مفصل خوشایند است. اما امشب چیزهای دیگری را هم صاحب نیستم.,

امشب هرچه می کنم مغزم از بافتن خیال دست برنمی دارد. امشب همه چیز رویایی است. روزگاری نه چندان دور دانشجویانی داشتم خوب و سربه راه. اما سرشان زیادی به راه بود.

کار خودشان را می کردند و کاری به کار آن یکی نداشتند. حالا اما همان ها، همان گاهی بی تفاوتها به همه کار، کار دارند و چقدر خوب است این کار داشتن ها.

حالا خیال من می رود به کمی جلوتر، به آینده نه چندان دور، به روزهای طلایی پیش رو. بر بال آرزویی که بر جوانان عیب نیست نشستیم و چه زود به منزل رسیدیم.

و به چه رویایی بود آنچه حالا به حقیقت پیوسته و چه نزدیک است پرواز به فراسوی موفقیت. آنچه این چند روز شاهد آن بودیم مافوق تصور بود.

مجموعه ای حدودا شصت نفری از دانشجویان نه از یک رشته، هماهنگ و همصدا همه برای یک هدف نواختند و خواندند و چه زیبا شد این سرود بی صدا. امشب من صاحب صدایم نیستم، که اگر بودم فریاد میزدم تا همه شهر سری بچرخانند و دانشجویان فوق العاده ما را ببینند.

من امشب صاحب قلمم هم نیستم که هر چه بنویسم از غرور و سالاری، از عشق و شکوه، از سرور و سربلندی باز کفایت نمی کند. پس فقط رویای واقعی شده ام را با صدای بلند می نویسم:

ما موفق شدیم....

 

 

انتهای پیام//

,

امشب هرچه می کنم مغزم از بافتن خیال دست برنمی دارد. امشب همه چیز رویایی است. روزگاری نه چندان دور دانشجویانی داشتم خوب و سربه راه. اما سرشان زیادی به راه بود.

کار خودشان را می کردند و کاری به کار آن یکی نداشتند. حالا اما همان ها، همان گاهی بی تفاوتها به همه کار، کار دارند و چقدر خوب است این کار داشتن ها.

حالا خیال من می رود به کمی جلوتر، به آینده نه چندان دور، به روزهای طلایی پیش رو. بر بال آرزویی که بر جوانان عیب نیست نشستیم و چه زود به منزل رسیدیم.

و به چه رویایی بود آنچه حالا به حقیقت پیوسته و چه نزدیک است پرواز به فراسوی موفقیت. آنچه این چند روز شاهد آن بودیم مافوق تصور بود.

مجموعه ای حدودا شصت نفری از دانشجویان نه از یک رشته، هماهنگ و همصدا همه برای یک هدف نواختند و خواندند و چه زیبا شد این سرود بی صدا. امشب من صاحب صدایم نیستم، که اگر بودم فریاد میزدم تا همه شهر سری بچرخانند و دانشجویان فوق العاده ما را ببینند.

من امشب صاحب قلمم هم نیستم که هر چه بنویسم از غرور و سالاری، از عشق و شکوه، از سرور و سربلندی باز کفایت نمی کند. پس فقط رویای واقعی شده ام را با صدای بلند می نویسم:

ما موفق شدیم....

 

 

انتهای پیام//

,

امشب هرچه می کنم مغزم از بافتن خیال دست برنمی دارد. امشب همه چیز رویایی است. روزگاری نه چندان دور دانشجویانی داشتم خوب و سربه راه. اما سرشان زیادی به راه بود.

کار خودشان را می کردند و کاری به کار آن یکی نداشتند. حالا اما همان ها، همان گاهی بی تفاوتها به همه کار، کار دارند و چقدر خوب است این کار داشتن ها.

حالا خیال من می رود به کمی جلوتر، به آینده نه چندان دور، به روزهای طلایی پیش رو. بر بال آرزویی که بر جوانان عیب نیست نشستیم و چه زود به منزل رسیدیم.

و به چه رویایی بود آنچه حالا به حقیقت پیوسته و چه نزدیک است پرواز به فراسوی موفقیت. آنچه این چند روز شاهد آن بودیم مافوق تصور بود.

مجموعه ای حدودا شصت نفری از دانشجویان نه از یک رشته، هماهنگ و همصدا همه برای یک هدف نواختند و خواندند و چه زیبا شد این سرود بی صدا. امشب من صاحب صدایم نیستم، که اگر بودم فریاد میزدم تا همه شهر سری بچرخانند و دانشجویان فوق العاده ما را ببینند.

من امشب صاحب قلمم هم نیستم که هر چه بنویسم از غرور و سالاری، از عشق و شکوه، از سرور و سربلندی باز کفایت نمی کند. پس فقط رویای واقعی شده ام را با صدای بلند می نویسم:

ما موفق شدیم....

 

 

انتهای پیام//

,

امشب هرچه می کنم مغزم از بافتن خیال دست برنمی دارد. امشب همه چیز رویایی است. روزگاری نه چندان دور دانشجویانی داشتم خوب و سربه راه. اما سرشان زیادی به راه بود.

,

کار خودشان را می کردند و کاری به کار آن یکی نداشتند. حالا اما همان ها، همان گاهی بی تفاوتها به همه کار، کار دارند و چقدر خوب است این کار داشتن ها.

,

حالا خیال من می رود به کمی جلوتر، به آینده نه چندان دور، به روزهای طلایی پیش رو. بر بال آرزویی که بر جوانان عیب نیست نشستیم و چه زود به منزل رسیدیم.

,

و به چه رویایی بود آنچه حالا به حقیقت پیوسته و چه نزدیک است پرواز به فراسوی موفقیت. آنچه این چند روز شاهد آن بودیم مافوق تصور بود.

,

مجموعه ای حدودا شصت نفری از دانشجویان نه از یک رشته، هماهنگ و همصدا همه برای یک هدف نواختند و خواندند و چه زیبا شد این سرود بی صدا. امشب من صاحب صدایم نیستم، که اگر بودم فریاد میزدم تا همه شهر سری بچرخانند و دانشجویان فوق العاده ما را ببینند.

,

من امشب صاحب قلمم هم نیستم که هر چه بنویسم از غرور و سالاری، از عشق و شکوه، از سرور و سربلندی باز کفایت نمی کند. پس فقط رویای واقعی شده ام را با صدای بلند می نویسم:

,

ما موفق شدیم....

,

 

,

, ,

 

,

انتهای پیام//

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه