وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی حرکت پا به پای علم و دین

وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی حرکت پا به پای علم و دین
اگر حوزه و دانشگاه به هم وصل و خوشبین باشند و به هم کمک کنند و با یکدیگر همکاری نمایند، دو شعبه از یک مؤسسه ی علم و دین هستند. امروزه اگر حوزه را نماد دین و دانشگاه را نماد علم بدانیم می بایست، در کنار هم و همسو به سمت یک هدف در حرکت باشند و به عنوان دو بازوی جامعه هماهنگ عمل نموده و از هر گونه تفرقه و اختلاف پرهیز نمایند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از چادگان نا، دو قشر بسیار مهم و تاثیر گذار در کشور اسلامی ایران در ابعاد اخلاقی و دینی و سیاسی و اقتصادی، حوزه های علمیه و دانشگاه ها می باشند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, چادگان نا،,

که این دوکانون علمی واین دو مرکز تعلیم و تعلم درصورتی زیر سایه اسلام و در راستای فرامین قرآن می توانند پیشرفت کنند که وحدت و هماهنگی و همدلی و اتحاد بین آنها حفظ شود.

,

و این موضوع به قدری حائز اهمیت است که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در این خصوص می فرماید: وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی، وحدت در اهداف کلی، وحدت در کامل ساختن این ملت و این کشور و حرکت با یکدیگر و عبور در دو خط موازی، بدون اصطکاک با هم؛ یعنی هر دو، کار خودشان را بکنند؛ اما برای یک هدف و آن هدف، ساختن و کامل کردن ملت و کشور ایران است.

,

وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی وحدت در هدف، هدف این است که همه به سمت ایجاد یک جامعه ی اسلامی پیشرفته ی مستقل، جامعه ی امام، جامعه ی پیشاهنگ، جامعه ی الگو، ملت شاهد حرکت نمایند.

,

وحدت حوزه و دانشگاه عبارت از این است که ما این دو کانون علمی را از لحاظ اخلاق حاکم بر آن ها، از لحاظ سیستم و سازماندهی حاکم بر آن ها، و از لحاظ برخی از محتواها به هم نزدیک کنیم.

,

همه ما از یک دانشگاه انتظار داریم که جهت حرکت، به سوی ایجاد یک دانشگاه صد در صد اسلامی باشد و این انتظار حاصل نخواهد آمد مگر با وحدت عمیق و عملی حوزه و دانشگاه و روحانی و دانشجو که این یک ضرورت و نیاز انقلابی است.

,

یکی از عزیزترین و بهترین دستاوردهای انقلاب اسلامی این بود که دو بخش عظیم فرهنگی که سال ها تلاش شده بود از هم دور باشند[حوزه و دانشگاه…] با هم متّحد شدند.

,

از وقتی که اروپایی ها و غربی ها و سیاستمداران صهیونیست و متفکرانی که برای نابودی دنیای اسلام نقشه می کشیدند، دانش را همراه با سیاست وارد کشور ما کردند، علم را از دین جدا نمودند و نتیجتا” رشته ی دین، یک رشته ی خالی از علم شد و رشته ی علم، یک رشته ی خالی از دین گشت و در واقع تمام تلاش خود را انجام دادند تا دین را از سیاست جدا نمایند.

,

زمان های گذشته در بتن حوزه های علمیه، دروس علم با پیشرفت های جدید راه داده نشد، باید دنبال این بود که چرا در اوائل این قرن و قرن گذشته، فراگرفتن دانش های غیردینی، همین علوم رایج که قبل از آن در حوزه ها تعلیم و تعلم می شد در حوزه ها نیامد و چرا علما که خود متفکران و ورّاث و صاحبان همین علوم در دوره های گذشته بودند، آن ها را طرد کردند؟

,

دو عامل مؤثر وجود داشت و هر دو مربوط می شد به این که غربی ها متصدی و صاحب علم و دانش طبیعی در محیط عالَم شده بودند.

,

این دو مؤثر، یکی این بود که علمای دین، علمی را که به وسیله ی دشمنان دین و کفار می خواست ترویج بشود، با چشم بدبینی نگاه و طرد می کردند، عامل دوم این بود که همان دشمنان و همان کفار، حاضر نبودند علم را که در اختیار آن ها بود به داخل حوزه های علمیه که مرکز دین بود، راه بدهند.

,

هر دو از یکدیگر گریزان و با یکدیگر دشمن بودند و علت اصلی هم این بود که در همه جای عالم و از جمله در کشورهای اسلامی، علم در دست سیاست های ضد دین، یک ابزار بود.

,

قرن نوزدهم، عبارت از قرن جدایی زندگی از دین و طرد دین از صحنه ی زندگی است، این تفکر، در کشور ما هم اثر گذاشت و پایه ی اصلی دانشگاه های ما بر مبنای غیر دینی گذاشته شد.

,

علما از دانشگاه روگردان شدند و دانشگاه هم از علما و حوزه های علمیه روگردان شدند و اثرات سوئی در حوزه های علمیه و در دانشگاه ها بجا گذاشت، زیرا علمای دین را صرفا” به مسائل دینی محدود و محصور کرد و آن ها را از تحولات دنیای خارج بی خبر نگه داشت.

,

حوزه ها از واقعیت زندگی و حوادث دنیای خارج و تحولات عظیمی که به وقوع می پیوست، بی خبر ماندند و به یک سلسله مسایل فقهی و غالبا” فرعی محدود شدند.

,

مسائل اصلی فقه، مثل جهاد و تشکیل حکومت و اقتصاد جوامع اسلامی و خلاصه فقه حکومتی، منزوی و متروک شد و به مسایل فرعی و مسایل مهم زندگی، توجه بیشتری شد.

,

این، ضربه ای بود که به حوزه های علمیه وارد آمد و دست سیاست ها هم از این استفاده کرد و با تبلیغات و روش های شیطنت آمیز، هر چه توانستند حوزه ها را از تحولات زندگی دورتر کردند.

,

و اما دانشگاه ها که از حوزه ی علمیه و دین جدا شده بود، در دست کسانی افتاده بود که نه از دین و نه از اخلاق اسلامی و نه از اخلاق سیاسی بهره ای داشتند و اهداف و سیاست های منافع کشورهای بیگانه و استعمارگر را در علم و سیاست کشور اسلامی ایران اجرا می نمودند

,

بعد از آن که راه معلومات و علوم روز غربی در ایران باز شد، دست های خیانتکار، کاری کردند که این ملت عقب بماند و پیشرفت نکند.

,

سال ها و بلکه قرن های متمادی، کشور ما در اوج قله ی علم بود و در هیچ جای دنیا در آن دوران، این قدر علوم درخشش نداشت.

,

شنیده اید که قرون وسطی، قرون تاریکی و ظلمات است، امروز هم اروپایی ها وقتی می خواهند مردمی را تخطئه کنند، می گویند این ها قرون وسطایی هستند! قرون وسطی، یعنی قرن های جهالت و ظلمات ملت های اروپایی.

,

درست هم زمان با این قرون، قرون درخشش دانش در ایران و کشورهای اسلامی است، ابن سینا و ابوریحان بیرونی و محمّدبن زکریای رازی و عمرخیام، منجم و ریاضیدان بزرگ و بزرگ ترین ادبا و بزرگ ترین علمای ما در علوم طبیعی و بزرگ ترین ریاضیدان ها و منجمان و پزشک های ما که امروز آثار علمی آن ها در دنیا مطرح است، هم زمان با قرون وسطی زندگی می کرده اند.

,

بله، قرون وسطی، قرون ظلمات و تاریکی برای اروپایی هاست و قرون درخشش دانش برای ما مسلمان ها می باشد که اروپایی ها، این حقیقت را کتمان می کنند و مورخان غربی، آن را به زبان نمی آورند و ما هم عادت و باور کرده ایم.

,

ملتی با این سابقه ی درخشان تاریخی، از لحاظ پیشرفت علمی، در این حد از تنزل قرار گرفت، این، کاری است که انجام دادند و علت عمده ی این مسأله، جدایی دین از علم در کشور ما بود.

,

علما و دانشمندان و محققان علوم طبیعی در کشور ما، از دین جدا ماندند و در نتیجه به درد مردم و کشور و ملت شان نخوردند.

,

خوبترها و بهترین هایشان رفتند و برای بیگانگان مفید واقع شدند، عده ای هم در همین جا بودند و برای بیگانه ها کار کردند.

,

روشنفکرانی که در همین دانشگاه ها درس خواندند، همان ها بودند که در طول حکومت پهلوی، اداره ی این کشور را به خائنانه ترین وجهی برعهده داشتند و به این ملت خیانت کردند. این ها، متخرجان همین دانشگاه ها بودند و خدا رحم کرد که انقلاب اسلامی پدید آمد.

,

آن نسلی که به تدریج از روشنفکران متأخر این جامعه فارغ التحصیل شده بودند و به سمت کارهای سیاسی می رفتند، به قدری نسل بی ریشه و بی اعتقاد و بی پیوندی بودند که خدا می داند اگر آن ها بر سر کار می آمدند، با این ملت و این کشور چه می کردند.

,

هست و نیست و بود و نبود این ملت را می سوزاندند و از بین می بردند! خدا را شکر که آن ها مهلت پیدا نکردند و انقلاب اسلامی آمد و آن سلسله و طومار را درهم درید

,

وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی حرکت پابه پای علم و دین 

, وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی حرکت پابه پای علم و دین,  ,

اگر حوزه و دانشگاه به هم وصل و خوشبین باشند و به هم کمک کنند و با یکدیگر همکاری نمایند، دو شعبه از یک مؤسسه ی علم و دین هستند.

,

این مؤسسه، دو شعبه دارد: یک شعبه حوزه های علمیه و شعبه ی دیگر، دانشگاه ها هستند؛ اما باید با هم مرتبط باشند، با هم کار کنند، از هم جدا نشوند و از یکدیگر استفاده کنند.

,

امروزه اگر حوزه را نماد دین و دانشگاه را نماد علم بدانیم می بایست، در کنار هم و همسو  به سمت یک هدف در حرکت باشند و به عنوان دو بازوی جامعه هماهنگ عمل نموده و از هر گونه تفرقه و اختلاف پرهیز نمایند.

,

قرآن کریم وقتی که با آیۀ شریفۀ«واعتَصِموابحبل الله جمیعاً ولا تفرّقوا…(آل عمران۱۰۳)دعوت به وحدت می نماید، در آیۀ ۱۱۲ همان سوره حبل الله را دوحبل ازخدا و ازمردم(حبلٍ من الله وحبلٍ من الناس) یعنی قرآن کریم و عترت و اهل بیت پیامبر(ص)معرفی می کند،یعنی ریشۀ همۀ نابسامانی های اجتماعی از جدایی عترت از قرآن سرچشمه می گیردو علت جدایی علم ازدین را ازهمین زاویه باید جستجو نمود.

,

حضرت امام صادق(ع)فرمود: هرگاه علم از دین جداشود دنیا درآتش خواهد سوخت.

,

وحدت این دو قشر فرهیخته، علاوه برگفتگو و گفت و شنود با افزایش حس همدردی و همدلی در پرتو رفاقت و همکاری و همیاری میسّرمی شود.

,

حوزه می بایست درشناخت بهتر و بیشتر موضوعات و مسائل تلاش نموده و ازدانشگاه کمک بگیرد و در تعمیق آگاهی های دینی مردم بکوشد، دانشگاه نیز درهمۀ علوم بخصوص در حوزۀ علوم انسانی خود را با علوم دینی هماهنگ نماید.

,

یکی از نتایج وحدت حوزه و دانشگاه، تلاش و همدلی آنها در راه مبارزه با تهاجم فرهنگی است

, یکی از نتایج وحدت حوزه و دانشگاه، تلاش و همدلی آنها در راه مبارزه با تهاجم فرهنگی است,

این تهاجم که به صورت نامحسوس و بی سروصدا روی می دهد، نیازمند هم یاری اندیشمندان و نخبگان است تا با بررسی جنبه ها و ریشه های آن، نسخه مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن را به جامعه عرضه کنند.

,

در این زمینه حوزه های علمیه می توانند با نقش آفرینی در محورهایی چون تبیین همه جانبه اسلام و آموزه های آن به زبان امروزی، ترسیم پایه های تفکر اسلامی در قالب رشته های علوم انسانی، گسترش معنویت و تغذیه کردن تمام جامعه از این نظر، اهمیت بیشتر به تبلیغ در راستای ترویج دین و معرفی الگوی مناسب عملی برای سبک زندگی به مردم، به رسالت خود عمل کنند.

,

در آن سو، دانشگاهیان نیز با بهره مندی از علم روز دنیا و شناخت پدیده های اجتماعی و فرهنگی، می توانند به اهداف دشمن در تهاجم فرهنگی پی برند و از این راه، به استخراج شیوه های تازه و کار آمد در برخورد با چنین جنگ نابرابری بپردازند.

,

بی گمان، هیچ یک از این دو نهاد، بدون تعامل هدفمند با دیگری، نمی تواند از رویارویی با ستیز فرهنگی دشمن، سربلند بیرون آید.

,

حجت الاسلام احمد ابراهیمی

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه