وبلاگ حرف ناب نوشت؛

تفنگت را زمین بگذار!/شعری در واکنش به نزاع های دسته جمعی در برخی نقاط کشور

تفنگت را زمین بگذار!/شعری در واکنش به نزاع های دسته جمعی در برخی نقاط کشور
شاعر بهمئی در واکنش به نزاع های دسته جمعی و درگیری های خونین با سلاح در بین قبایل شعر زیر را شروده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح زاگرس، شاعر بهمئی در واکنش به نزاع های دسته جمعی و درگیری های خونین با سلاح در بین قبایل ایل بزرگی بهمئی شعری جانسوز سرود و با زبان شعر خواهان زمین گذاشتن سلاح های غیرضروری شد:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,  , شاعر بهمئی در واکنش به نزاع های دسته جمعی و درگیری های خونین با سلاح در بین قبایل ایل بزرگی بهمئی شعری جانسوز سرود و با زبان شعر خواهان زمین گذاشتن سلاح های غیرضروری شد:,

تفنگت را زمین بگذار

بنام خداوند جان و خرد

تفنگت را زمین بگذار

شاعر:سید فرخ هاشمیان

در این دنیای وانفسا

میان کوی و برزنها

چرا آواره ای ای مرد

چرا اینگونه ای تنها

تفنگت را زمین بگذار

تفنگ آن یار دیرینه

همان میراث شوم از پدر مانده

که در ایلم نماد یک پسر بوده

و در دستان مردان دلیر ما

برای حفظ آزادی و ناموس وطن بوده

دگر از چشم ما افتاد

تفنگت را زمین بگذار

صدای ناله برنو

که روزی ایلمان را

 بهر همدردی فرا می‌خواند

و یا گاهی برای جشن و شادی

در کنار هم

چه زیبا شادمان می کرد

کنون گشته سفیر مرگ

به خون غلطیدن یک مرد

صدای ضجه یک زن

صدای ناله یک مادر افسرده و مغموم

نگاه کودکی مبهوت

که بغضش در گلو

چون سنگ باشد

دل هر کافری را می گدازد

تفنگت را زمین بگذار

نکش بابای یک کودک

که عمری او یتیم و بی کس و آواره میگردد

درون سینه خود کینه می کارد

و روزی حاصل این عقده ها

هم خون و خونریزیست

تفنگت را زمین بگذار

تفنگ کارش برادر کشتن و ظلم و تباهی نیست

تفنگ تو  قداست دارد و حرمت

تفنگ ایلیاتی حافظ ایل است

برادرجان!!

تفنگت را زمین بگذار

سید فرخ هاشمیان

 

 

انتهای پیام/

,

تفنگت را زمین بگذار

بنام خداوند جان و خرد

تفنگت را زمین بگذار

شاعر:سید فرخ هاشمیان

در این دنیای وانفسا

میان کوی و برزنها

چرا آواره ای ای مرد

چرا اینگونه ای تنها

تفنگت را زمین بگذار

تفنگ آن یار دیرینه

همان میراث شوم از پدر مانده

که در ایلم نماد یک پسر بوده

و در دستان مردان دلیر ما

برای حفظ آزادی و ناموس وطن بوده

دگر از چشم ما افتاد

تفنگت را زمین بگذار

صدای ناله برنو

که روزی ایلمان را

 بهر همدردی فرا می‌خواند

و یا گاهی برای جشن و شادی

در کنار هم

چه زیبا شادمان می کرد

کنون گشته سفیر مرگ

به خون غلطیدن یک مرد

صدای ضجه یک زن

صدای ناله یک مادر افسرده و مغموم

نگاه کودکی مبهوت

که بغضش در گلو

چون سنگ باشد

دل هر کافری را می گدازد

تفنگت را زمین بگذار

نکش بابای یک کودک

که عمری او یتیم و بی کس و آواره میگردد

درون سینه خود کینه می کارد

و روزی حاصل این عقده ها

هم خون و خونریزیست

تفنگت را زمین بگذار

تفنگ کارش برادر کشتن و ظلم و تباهی نیست

تفنگ تو  قداست دارد و حرمت

تفنگ ایلیاتی حافظ ایل است

برادرجان!!

تفنگت را زمین بگذار

سید فرخ هاشمیان

 

 

انتهای پیام/

,

تفنگت را زمین بگذار

بنام خداوند جان و خرد

تفنگت را زمین بگذار

شاعر:سید فرخ هاشمیان

در این دنیای وانفسا

میان کوی و برزنها

چرا آواره ای ای مرد

چرا اینگونه ای تنها

تفنگت را زمین بگذار

تفنگ آن یار دیرینه

همان میراث شوم از پدر مانده

که در ایلم نماد یک پسر بوده

و در دستان مردان دلیر ما

برای حفظ آزادی و ناموس وطن بوده

دگر از چشم ما افتاد

تفنگت را زمین بگذار

صدای ناله برنو

که روزی ایلمان را

 بهر همدردی فرا می‌خواند

و یا گاهی برای جشن و شادی

در کنار هم

چه زیبا شادمان می کرد

کنون گشته سفیر مرگ

به خون غلطیدن یک مرد

صدای ضجه یک زن

صدای ناله یک مادر افسرده و مغموم

نگاه کودکی مبهوت

که بغضش در گلو

چون سنگ باشد

دل هر کافری را می گدازد

تفنگت را زمین بگذار

نکش بابای یک کودک

که عمری او یتیم و بی کس و آواره میگردد

درون سینه خود کینه می کارد

و روزی حاصل این عقده ها

هم خون و خونریزیست

تفنگت را زمین بگذار

تفنگ کارش برادر کشتن و ظلم و تباهی نیست

تفنگ تو  قداست دارد و حرمت

تفنگ ایلیاتی حافظ ایل است

برادرجان!!

تفنگت را زمین بگذار

سید فرخ هاشمیان

 

 

انتهای پیام/

,

تفنگت را زمین بگذار

بنام خداوند جان و خرد

تفنگت را زمین بگذار

شاعر:سید فرخ هاشمیان

در این دنیای وانفسا

میان کوی و برزنها

چرا آواره ای ای مرد

چرا اینگونه ای تنها

تفنگت را زمین بگذار

تفنگ آن یار دیرینه

همان میراث شوم از پدر مانده

که در ایلم نماد یک پسر بوده

و در دستان مردان دلیر ما

برای حفظ آزادی و ناموس وطن بوده

دگر از چشم ما افتاد

تفنگت را زمین بگذار

صدای ناله برنو

که روزی ایلمان را

 بهر همدردی فرا می‌خواند

و یا گاهی برای جشن و شادی

در کنار هم

چه زیبا شادمان می کرد

کنون گشته سفیر مرگ

به خون غلطیدن یک مرد

صدای ضجه یک زن

صدای ناله یک مادر افسرده و مغموم

نگاه کودکی مبهوت

که بغضش در گلو

چون سنگ باشد

دل هر کافری را می گدازد

تفنگت را زمین بگذار

نکش بابای یک کودک

که عمری او یتیم و بی کس و آواره میگردد

درون سینه خود کینه می کارد

و روزی حاصل این عقده ها

هم خون و خونریزیست

تفنگت را زمین بگذار

تفنگ کارش برادر کشتن و ظلم و تباهی نیست

تفنگ تو  قداست دارد و حرمت

تفنگ ایلیاتی حافظ ایل است

برادرجان!!

تفنگت را زمین بگذار

سید فرخ هاشمیان

 

 

انتهای پیام/

,

تفنگت را زمین بگذار

بنام خداوند جان و خرد

تفنگت را زمین بگذار

شاعر:سید فرخ هاشمیان

در این دنیای وانفسا

میان کوی و برزنها

چرا آواره ای ای مرد

چرا اینگونه ای تنها

تفنگت را زمین بگذار

تفنگ آن یار دیرینه

همان میراث شوم از پدر مانده

که در ایلم نماد یک پسر بوده

و در دستان مردان دلیر ما

برای حفظ آزادی و ناموس وطن بوده

دگر از چشم ما افتاد

تفنگت را زمین بگذار

صدای ناله برنو

که روزی ایلمان را

 بهر همدردی فرا می‌خواند

و یا گاهی برای جشن و شادی

در کنار هم

چه زیبا شادمان می کرد

کنون گشته سفیر مرگ

به خون غلطیدن یک مرد

صدای ضجه یک زن

صدای ناله یک مادر افسرده و مغموم

نگاه کودکی مبهوت

که بغضش در گلو

چون سنگ باشد

دل هر کافری را می گدازد

تفنگت را زمین بگذار

نکش بابای یک کودک

که عمری او یتیم و بی کس و آواره میگردد

درون سینه خود کینه می کارد

و روزی حاصل این عقده ها

هم خون و خونریزیست

تفنگت را زمین بگذار

تفنگ کارش برادر کشتن و ظلم و تباهی نیست

تفنگ تو  قداست دارد و حرمت

تفنگ ایلیاتی حافظ ایل است

برادرجان!!

تفنگت را زمین بگذار

سید فرخ هاشمیان

 

 

انتهای پیام/

,

تفنگت را زمین بگذار

بنام خداوند جان و خرد

تفنگت را زمین بگذار

شاعر:سید فرخ هاشمیان

در این دنیای وانفسا

میان کوی و برزنها

چرا آواره ای ای مرد

چرا اینگونه ای تنها

تفنگت را زمین بگذار

تفنگ آن یار دیرینه

همان میراث شوم از پدر مانده

که در ایلم نماد یک پسر بوده

و در دستان مردان دلیر ما

برای حفظ آزادی و ناموس وطن بوده

دگر از چشم ما افتاد

تفنگت را زمین بگذار

صدای ناله برنو

که روزی ایلمان را

 بهر همدردی فرا می‌خواند

و یا گاهی برای جشن و شادی

در کنار هم

چه زیبا شادمان می کرد

کنون گشته سفیر مرگ

به خون غلطیدن یک مرد

صدای ضجه یک زن

صدای ناله یک مادر افسرده و مغموم

نگاه کودکی مبهوت

که بغضش در گلو

چون سنگ باشد

دل هر کافری را می گدازد

تفنگت را زمین بگذار

نکش بابای یک کودک

که عمری او یتیم و بی کس و آواره میگردد

درون سینه خود کینه می کارد

و روزی حاصل این عقده ها

هم خون و خونریزیست

تفنگت را زمین بگذار

تفنگ کارش برادر کشتن و ظلم و تباهی نیست

تفنگ تو  قداست دارد و حرمت

تفنگ ایلیاتی حافظ ایل است

برادرجان!!

تفنگت را زمین بگذار

سید فرخ هاشمیان

 

 

انتهای پیام/

,

تفنگت را زمین بگذار

,

بنام خداوند جان و خرد

,

تفنگت را زمین بگذار

,

شاعر:سید فرخ هاشمیان

,

در این دنیای وانفسا

,

میان کوی و برزنها

,

چرا آواره ای ای مرد

,

چرا اینگونه ای تنها

,

تفنگت را زمین بگذار

,

, , , , , , , , , ,

تفنگ آن یار دیرینه

,

همان میراث شوم از پدر مانده

,

که در ایلم نماد یک پسر بوده

,

و در دستان مردان دلیر ما

,

برای حفظ آزادی و ناموس وطن بوده

,

دگر از چشم ما افتاد

,

تفنگت را زمین بگذار

,

, , , , , , , , , , , ,

صدای ناله برنو

,

که روزی ایلمان را

,

 بهر همدردی فرا می‌خواند

,

و یا گاهی برای جشن و شادی

,

در کنار هم

,

چه زیبا شادمان می کرد

,

کنون گشته سفیر مرگ

,

به خون غلطیدن یک مرد

,

صدای ضجه یک زن

,

صدای ناله یک مادر افسرده و مغموم

,

نگاه کودکی مبهوت

,

که بغضش در گلو

,

چون سنگ باشد

,

دل هر کافری را می گدازد

,

تفنگت را زمین بگذار

,

, , , , , , , , , , , ,

نکش بابای یک کودک

,

که عمری او یتیم و بی کس و آواره میگردد

,

درون سینه خود کینه می کارد

,

و روزی حاصل این عقده ها

,

هم خون و خونریزیست

,

تفنگت را زمین بگذار

,

, , , , , , , , , , , ,

تفنگ کارش برادر کشتن و ظلم و تباهی نیست

,

تفنگ تو  قداست دارد و حرمت

,

تفنگ ایلیاتی حافظ ایل است

, ایل است,

برادرجان!!

,

تفنگت را زمین بگذار

,

سید فرخ هاشمیان

,

 

,

 

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه