یک بانوی مبارز دوران ستم شاهی مطرح کرد:

زن در دوران پهلوی چون عروسک خیمه شب بازی بود/زنان کرمانی در مبارزات ستم شاهی جلوتر از مردان قدم بر می داشتند

زن در دوران پهلوی چون عروسک خیمه شب بازی بود/زنان کرمانی در مبارزات ستم شاهی جلوتر از مردان قدم بر می داشتند
حضور زنان کمتر از مردان نبود، شاهد بودم در راهپیمایی ها جلو دار همه در حرکت بودند. یادم است وقتی به طرف مسجد صاحب الزمان می رفتیم پادگانی بود که در آن سربازان پشت نرده ها به زنان توهین می کردند اما زنان با مشت های گره کرده به سمت آنان شعار می دادند که " ارتش برادر ماست " و با هیچ ترس و واهمه ای به سمت آنان هجوم می آوردیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  زنان کویر ، مرضیه هادیزاده بانوی انقلابی؛  از تبار کرمان که دوران نوجوانی خود در مبازارات علیه رژیم  ستم شاهی و تظاهرات علیه این رژیم فعالیت های چشمگیری داشته است، فعالیت انقلابی او سبب شد تا سالهایی از عمر خود را به عنوان مسئول بسیج جامعه ی زنان فعالیت داشته باشد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

زنان کویر  " با این بانو به مصاحبه پرداخته که در زیر می خوانیم:

در سال های انقلاب 12بیشتر نداشتم، اما شور و شوق انقلاب و انگیزه ی بسیاری در من . با خواهر بزرگترم در اکثر راهپیمایی ها حضور داشتم، از جمله راهپیمایی های که به سمت مسجد صاحب الزمان و دفتر امام جمعه برگزار می شد، سعی می کردم شرکت کنم.

برای مثال، کشتار دانشجویان که در تهران انجام شد ؛ یادم می آید در راهپیمایی ها شعار می دادیم: همافر، دانشجو، به خاک و خون غلتیدند / امشب هزاران مادر داغ جوانان دیدند

وای اگر خمینی حکم جهادم دهد/ ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد

هادیزاده از مخالفت خانواده اش به دلیل کمی سن او اشاره کرد و گفت: با توجه به این که در این راه برادر بزرگترم مخالفم بود ، با آن سن  کمی که داشتم وقتی از راهپیمایی به خانه برمی گشتم توبیخ می شدم اما صبح فردا با همان شور و انگیزه در راهپیمایی حضور می یافتم و  ادامه می دادم.

این بانوی کرمانی تاکید کرد: تا زمانی که جان دارم این خاطرات برایم تازگی دارد.

هادیزاده از به آتش کشیدن مسجد جامعه و عدم حضور خود در آن بهبوحه این گونه گفت: درست یادم است روز بارانی بود صبح که بیدار شدم قصدم این بود که حتما به طرف مسجد جامع بروم اما برادرم از صبح زود در خانه آمده بود و اجازه نداد که جایی برم، در خانه محبوس بودم اما در حیاط خانه و زیر باران نشستم و از آن جا که خانه مان نزدیک مسجد بود سر و صدای بیرون را می شنیدم اما من تنها گریه می کردم در حالیکه فکر و ذهن من به مسجد بود، در آن روز به طرف پشت بام خانه رفتم تا از این طریق شاهد حوادث باشم اما با توجه به فاصله نتوانستم چیزی را مشاهده کنم.

در نهایت بعد از ظهر از خانه بیرون رفتنم تا خودم را به خیل دوستانم برسانم و توانستم کمی از اقدامات کولی ها که به مسجد حمله ور شده بودند را ببینم.

 

این بانوی انقلابی شور و هیجانی که در آن زمان در وجودش بود را این گونه توصیف کرد: هیجان من برای حضور در راهپیمایی ها غیر قابل توصیف بود تا آن جا که در زمان ورود امام با آن که در خانه تلویزیون داشتیم اما به مسجد امام رفتم با این اشتیاق که در میان مردم باشم و در کنار آن ها شاهد این حضور باشم.

 

هادیزاده در خصوص حضور بانوان کرمانی در راهپیمایی های انقلابی و نقش آنان این گونه بیان داشت:حضور زنان کمتر از مردان نبود و شاهد بودم در راهپیمایی ها جلو دار همه در حرکت بودند. یادم است وقتی به طرف مسجد صاحب الزمان می رفتیم پادگانی بود که در آن سربازان پشت نرده ها به زنان توهین می کردند اما زنان با مشت های گره کرده به سمت آنان شعار می دادند که " ارتش برادر ماست " و با هیچ ترس و واهمه ای به سمت آنان هجوم می آوردیم؛ زنان با فرزندان در آغوش به راهپیمایی می آمدند و آنان را به دوش می کشیدند ،کمتر می دیدم که مردی فرزندی را با خود همراه داشته باشد.

وی در توصیه ای به جوانان امروز بیان داشت:به فرزندان خود نیز می گویم، قدر انقلاب را بدانید عزت و اقتداری که زنان کنونی دارند حتی گوشه ای از آن را در زمان شاه نداشتند و اصلا اهمیتی به قشر زنان داده نمی شد .به عنوان بازیچه و عروسک خیمه شب بازی با زنان رفتار می شد.

انتهای پیام/

,

زنان کویر  " با این بانو به مصاحبه پرداخته که در زیر می خوانیم:

در سال های انقلاب 12بیشتر نداشتم، اما شور و شوق انقلاب و انگیزه ی بسیاری در من . با خواهر بزرگترم در اکثر راهپیمایی ها حضور داشتم، از جمله راهپیمایی های که به سمت مسجد صاحب الزمان و دفتر امام جمعه برگزار می شد، سعی می کردم شرکت کنم.

برای مثال، کشتار دانشجویان که در تهران انجام شد ؛ یادم می آید در راهپیمایی ها شعار می دادیم: همافر، دانشجو، به خاک و خون غلتیدند / امشب هزاران مادر داغ جوانان دیدند

وای اگر خمینی حکم جهادم دهد/ ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد

هادیزاده از مخالفت خانواده اش به دلیل کمی سن او اشاره کرد و گفت: با توجه به این که در این راه برادر بزرگترم مخالفم بود ، با آن سن  کمی که داشتم وقتی از راهپیمایی به خانه برمی گشتم توبیخ می شدم اما صبح فردا با همان شور و انگیزه در راهپیمایی حضور می یافتم و  ادامه می دادم.

این بانوی کرمانی تاکید کرد: تا زمانی که جان دارم این خاطرات برایم تازگی دارد.

هادیزاده از به آتش کشیدن مسجد جامعه و عدم حضور خود در آن بهبوحه این گونه گفت: درست یادم است روز بارانی بود صبح که بیدار شدم قصدم این بود که حتما به طرف مسجد جامع بروم اما برادرم از صبح زود در خانه آمده بود و اجازه نداد که جایی برم، در خانه محبوس بودم اما در حیاط خانه و زیر باران نشستم و از آن جا که خانه مان نزدیک مسجد بود سر و صدای بیرون را می شنیدم اما من تنها گریه می کردم در حالیکه فکر و ذهن من به مسجد بود، در آن روز به طرف پشت بام خانه رفتم تا از این طریق شاهد حوادث باشم اما با توجه به فاصله نتوانستم چیزی را مشاهده کنم.

در نهایت بعد از ظهر از خانه بیرون رفتنم تا خودم را به خیل دوستانم برسانم و توانستم کمی از اقدامات کولی ها که به مسجد حمله ور شده بودند را ببینم.

 

این بانوی انقلابی شور و هیجانی که در آن زمان در وجودش بود را این گونه توصیف کرد: هیجان من برای حضور در راهپیمایی ها غیر قابل توصیف بود تا آن جا که در زمان ورود امام با آن که در خانه تلویزیون داشتیم اما به مسجد امام رفتم با این اشتیاق که در میان مردم باشم و در کنار آن ها شاهد این حضور باشم.

 

هادیزاده در خصوص حضور بانوان کرمانی در راهپیمایی های انقلابی و نقش آنان این گونه بیان داشت:حضور زنان کمتر از مردان نبود و شاهد بودم در راهپیمایی ها جلو دار همه در حرکت بودند. یادم است وقتی به طرف مسجد صاحب الزمان می رفتیم پادگانی بود که در آن سربازان پشت نرده ها به زنان توهین می کردند اما زنان با مشت های گره کرده به سمت آنان شعار می دادند که " ارتش برادر ماست " و با هیچ ترس و واهمه ای به سمت آنان هجوم می آوردیم؛ زنان با فرزندان در آغوش به راهپیمایی می آمدند و آنان را به دوش می کشیدند ،کمتر می دیدم که مردی فرزندی را با خود همراه داشته باشد.

وی در توصیه ای به جوانان امروز بیان داشت:به فرزندان خود نیز می گویم، قدر انقلاب را بدانید عزت و اقتداری که زنان کنونی دارند حتی گوشه ای از آن را در زمان شاه نداشتند و اصلا اهمیتی به قشر زنان داده نمی شد .به عنوان بازیچه و عروسک خیمه شب بازی با زنان رفتار می شد.

انتهای پیام/

,

زنان کویر  " با این بانو به مصاحبه پرداخته که در زیر می خوانیم:

در سال های انقلاب 12بیشتر نداشتم، اما شور و شوق انقلاب و انگیزه ی بسیاری در من . با خواهر بزرگترم در اکثر راهپیمایی ها حضور داشتم، از جمله راهپیمایی های که به سمت مسجد صاحب الزمان و دفتر امام جمعه برگزار می شد، سعی می کردم شرکت کنم.

برای مثال، کشتار دانشجویان که در تهران انجام شد ؛ یادم می آید در راهپیمایی ها شعار می دادیم: همافر، دانشجو، به خاک و خون غلتیدند / امشب هزاران مادر داغ جوانان دیدند

وای اگر خمینی حکم جهادم دهد/ ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد

هادیزاده از مخالفت خانواده اش به دلیل کمی سن او اشاره کرد و گفت: با توجه به این که در این راه برادر بزرگترم مخالفم بود ، با آن سن  کمی که داشتم وقتی از راهپیمایی به خانه برمی گشتم توبیخ می شدم اما صبح فردا با همان شور و انگیزه در راهپیمایی حضور می یافتم و  ادامه می دادم.

این بانوی کرمانی تاکید کرد: تا زمانی که جان دارم این خاطرات برایم تازگی دارد.

هادیزاده از به آتش کشیدن مسجد جامعه و عدم حضور خود در آن بهبوحه این گونه گفت: درست یادم است روز بارانی بود صبح که بیدار شدم قصدم این بود که حتما به طرف مسجد جامع بروم اما برادرم از صبح زود در خانه آمده بود و اجازه نداد که جایی برم، در خانه محبوس بودم اما در حیاط خانه و زیر باران نشستم و از آن جا که خانه مان نزدیک مسجد بود سر و صدای بیرون را می شنیدم اما من تنها گریه می کردم در حالیکه فکر و ذهن من به مسجد بود، در آن روز به طرف پشت بام خانه رفتم تا از این طریق شاهد حوادث باشم اما با توجه به فاصله نتوانستم چیزی را مشاهده کنم.

در نهایت بعد از ظهر از خانه بیرون رفتنم تا خودم را به خیل دوستانم برسانم و توانستم کمی از اقدامات کولی ها که به مسجد حمله ور شده بودند را ببینم.

 

این بانوی انقلابی شور و هیجانی که در آن زمان در وجودش بود را این گونه توصیف کرد: هیجان من برای حضور در راهپیمایی ها غیر قابل توصیف بود تا آن جا که در زمان ورود امام با آن که در خانه تلویزیون داشتیم اما به مسجد امام رفتم با این اشتیاق که در میان مردم باشم و در کنار آن ها شاهد این حضور باشم.

 

هادیزاده در خصوص حضور بانوان کرمانی در راهپیمایی های انقلابی و نقش آنان این گونه بیان داشت:حضور زنان کمتر از مردان نبود و شاهد بودم در راهپیمایی ها جلو دار همه در حرکت بودند. یادم است وقتی به طرف مسجد صاحب الزمان می رفتیم پادگانی بود که در آن سربازان پشت نرده ها به زنان توهین می کردند اما زنان با مشت های گره کرده به سمت آنان شعار می دادند که " ارتش برادر ماست " و با هیچ ترس و واهمه ای به سمت آنان هجوم می آوردیم؛ زنان با فرزندان در آغوش به راهپیمایی می آمدند و آنان را به دوش می کشیدند ،کمتر می دیدم که مردی فرزندی را با خود همراه داشته باشد.

وی در توصیه ای به جوانان امروز بیان داشت:به فرزندان خود نیز می گویم، قدر انقلاب را بدانید عزت و اقتداری که زنان کنونی دارند حتی گوشه ای از آن را در زمان شاه نداشتند و اصلا اهمیتی به قشر زنان داده نمی شد .به عنوان بازیچه و عروسک خیمه شب بازی با زنان رفتار می شد.

انتهای پیام/

,

زنان کویر  " با این بانو به مصاحبه پرداخته که در زیر می خوانیم:

در سال های انقلاب 12بیشتر نداشتم، اما شور و شوق انقلاب و انگیزه ی بسیاری در من . با خواهر بزرگترم در اکثر راهپیمایی ها حضور داشتم، از جمله راهپیمایی های که به سمت مسجد صاحب الزمان و دفتر امام جمعه برگزار می شد، سعی می کردم شرکت کنم.

برای مثال، کشتار دانشجویان که در تهران انجام شد ؛ یادم می آید در راهپیمایی ها شعار می دادیم: همافر، دانشجو، به خاک و خون غلتیدند / امشب هزاران مادر داغ جوانان دیدند

وای اگر خمینی حکم جهادم دهد/ ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد

هادیزاده از مخالفت خانواده اش به دلیل کمی سن او اشاره کرد و گفت: با توجه به این که در این راه برادر بزرگترم مخالفم بود ، با آن سن  کمی که داشتم وقتی از راهپیمایی به خانه برمی گشتم توبیخ می شدم اما صبح فردا با همان شور و انگیزه در راهپیمایی حضور می یافتم و  ادامه می دادم.

این بانوی کرمانی تاکید کرد: تا زمانی که جان دارم این خاطرات برایم تازگی دارد.

هادیزاده از به آتش کشیدن مسجد جامعه و عدم حضور خود در آن بهبوحه این گونه گفت: درست یادم است روز بارانی بود صبح که بیدار شدم قصدم این بود که حتما به طرف مسجد جامع بروم اما برادرم از صبح زود در خانه آمده بود و اجازه نداد که جایی برم، در خانه محبوس بودم اما در حیاط خانه و زیر باران نشستم و از آن جا که خانه مان نزدیک مسجد بود سر و صدای بیرون را می شنیدم اما من تنها گریه می کردم در حالیکه فکر و ذهن من به مسجد بود، در آن روز به طرف پشت بام خانه رفتم تا از این طریق شاهد حوادث باشم اما با توجه به فاصله نتوانستم چیزی را مشاهده کنم.

در نهایت بعد از ظهر از خانه بیرون رفتنم تا خودم را به خیل دوستانم برسانم و توانستم کمی از اقدامات کولی ها که به مسجد حمله ور شده بودند را ببینم.

 

این بانوی انقلابی شور و هیجانی که در آن زمان در وجودش بود را این گونه توصیف کرد: هیجان من برای حضور در راهپیمایی ها غیر قابل توصیف بود تا آن جا که در زمان ورود امام با آن که در خانه تلویزیون داشتیم اما به مسجد امام رفتم با این اشتیاق که در میان مردم باشم و در کنار آن ها شاهد این حضور باشم.

 

هادیزاده در خصوص حضور بانوان کرمانی در راهپیمایی های انقلابی و نقش آنان این گونه بیان داشت:حضور زنان کمتر از مردان نبود و شاهد بودم در راهپیمایی ها جلو دار همه در حرکت بودند. یادم است وقتی به طرف مسجد صاحب الزمان می رفتیم پادگانی بود که در آن سربازان پشت نرده ها به زنان توهین می کردند اما زنان با مشت های گره کرده به سمت آنان شعار می دادند که " ارتش برادر ماست " و با هیچ ترس و واهمه ای به سمت آنان هجوم می آوردیم؛ زنان با فرزندان در آغوش به راهپیمایی می آمدند و آنان را به دوش می کشیدند ،کمتر می دیدم که مردی فرزندی را با خود همراه داشته باشد.

وی در توصیه ای به جوانان امروز بیان داشت:به فرزندان خود نیز می گویم، قدر انقلاب را بدانید عزت و اقتداری که زنان کنونی دارند حتی گوشه ای از آن را در زمان شاه نداشتند و اصلا اهمیتی به قشر زنان داده نمی شد .به عنوان بازیچه و عروسک خیمه شب بازی با زنان رفتار می شد.

انتهای پیام/

,

زنان کویر  " با این بانو به مصاحبه پرداخته که در زیر می خوانیم:

در سال های انقلاب 12بیشتر نداشتم، اما شور و شوق انقلاب و انگیزه ی بسیاری در من . با خواهر بزرگترم در اکثر راهپیمایی ها حضور داشتم، از جمله راهپیمایی های که به سمت مسجد صاحب الزمان و دفتر امام جمعه برگزار می شد، سعی می کردم شرکت کنم.

برای مثال، کشتار دانشجویان که در تهران انجام شد ؛ یادم می آید در راهپیمایی ها شعار می دادیم: همافر، دانشجو، به خاک و خون غلتیدند / امشب هزاران مادر داغ جوانان دیدند

وای اگر خمینی حکم جهادم دهد/ ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد

هادیزاده از مخالفت خانواده اش به دلیل کمی سن او اشاره کرد و گفت: با توجه به این که در این راه برادر بزرگترم مخالفم بود ، با آن سن  کمی که داشتم وقتی از راهپیمایی به خانه برمی گشتم توبیخ می شدم اما صبح فردا با همان شور و انگیزه در راهپیمایی حضور می یافتم و  ادامه می دادم.

این بانوی کرمانی تاکید کرد: تا زمانی که جان دارم این خاطرات برایم تازگی دارد.

هادیزاده از به آتش کشیدن مسجد جامعه و عدم حضور خود در آن بهبوحه این گونه گفت: درست یادم است روز بارانی بود صبح که بیدار شدم قصدم این بود که حتما به طرف مسجد جامع بروم اما برادرم از صبح زود در خانه آمده بود و اجازه نداد که جایی برم، در خانه محبوس بودم اما در حیاط خانه و زیر باران نشستم و از آن جا که خانه مان نزدیک مسجد بود سر و صدای بیرون را می شنیدم اما من تنها گریه می کردم در حالیکه فکر و ذهن من به مسجد بود، در آن روز به طرف پشت بام خانه رفتم تا از این طریق شاهد حوادث باشم اما با توجه به فاصله نتوانستم چیزی را مشاهده کنم.

در نهایت بعد از ظهر از خانه بیرون رفتنم تا خودم را به خیل دوستانم برسانم و توانستم کمی از اقدامات کولی ها که به مسجد حمله ور شده بودند را ببینم.

 

این بانوی انقلابی شور و هیجانی که در آن زمان در وجودش بود را این گونه توصیف کرد: هیجان من برای حضور در راهپیمایی ها غیر قابل توصیف بود تا آن جا که در زمان ورود امام با آن که در خانه تلویزیون داشتیم اما به مسجد امام رفتم با این اشتیاق که در میان مردم باشم و در کنار آن ها شاهد این حضور باشم.

 

هادیزاده در خصوص حضور بانوان کرمانی در راهپیمایی های انقلابی و نقش آنان این گونه بیان داشت:حضور زنان کمتر از مردان نبود و شاهد بودم در راهپیمایی ها جلو دار همه در حرکت بودند. یادم است وقتی به طرف مسجد صاحب الزمان می رفتیم پادگانی بود که در آن سربازان پشت نرده ها به زنان توهین می کردند اما زنان با مشت های گره کرده به سمت آنان شعار می دادند که " ارتش برادر ماست " و با هیچ ترس و واهمه ای به سمت آنان هجوم می آوردیم؛ زنان با فرزندان در آغوش به راهپیمایی می آمدند و آنان را به دوش می کشیدند ،کمتر می دیدم که مردی فرزندی را با خود همراه داشته باشد.

وی در توصیه ای به جوانان امروز بیان داشت:به فرزندان خود نیز می گویم، قدر انقلاب را بدانید عزت و اقتداری که زنان کنونی دارند حتی گوشه ای از آن را در زمان شاه نداشتند و اصلا اهمیتی به قشر زنان داده نمی شد .به عنوان بازیچه و عروسک خیمه شب بازی با زنان رفتار می شد.

انتهای پیام/

,

زنان کویر  " با این بانو به مصاحبه پرداخته که در زیر می خوانیم:

در سال های انقلاب 12بیشتر نداشتم، اما شور و شوق انقلاب و انگیزه ی بسیاری در من . با خواهر بزرگترم در اکثر راهپیمایی ها حضور داشتم، از جمله راهپیمایی های که به سمت مسجد صاحب الزمان و دفتر امام جمعه برگزار می شد، سعی می کردم شرکت کنم.

برای مثال، کشتار دانشجویان که در تهران انجام شد ؛ یادم می آید در راهپیمایی ها شعار می دادیم: همافر، دانشجو، به خاک و خون غلتیدند / امشب هزاران مادر داغ جوانان دیدند

وای اگر خمینی حکم جهادم دهد/ ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد

هادیزاده از مخالفت خانواده اش به دلیل کمی سن او اشاره کرد و گفت: با توجه به این که در این راه برادر بزرگترم مخالفم بود ، با آن سن  کمی که داشتم وقتی از راهپیمایی به خانه برمی گشتم توبیخ می شدم اما صبح فردا با همان شور و انگیزه در راهپیمایی حضور می یافتم و  ادامه می دادم.

این بانوی کرمانی تاکید کرد: تا زمانی که جان دارم این خاطرات برایم تازگی دارد.

هادیزاده از به آتش کشیدن مسجد جامعه و عدم حضور خود در آن بهبوحه این گونه گفت: درست یادم است روز بارانی بود صبح که بیدار شدم قصدم این بود که حتما به طرف مسجد جامع بروم اما برادرم از صبح زود در خانه آمده بود و اجازه نداد که جایی برم، در خانه محبوس بودم اما در حیاط خانه و زیر باران نشستم و از آن جا که خانه مان نزدیک مسجد بود سر و صدای بیرون را می شنیدم اما من تنها گریه می کردم در حالیکه فکر و ذهن من به مسجد بود، در آن روز به طرف پشت بام خانه رفتم تا از این طریق شاهد حوادث باشم اما با توجه به فاصله نتوانستم چیزی را مشاهده کنم.

در نهایت بعد از ظهر از خانه بیرون رفتنم تا خودم را به خیل دوستانم برسانم و توانستم کمی از اقدامات کولی ها که به مسجد حمله ور شده بودند را ببینم.

 

این بانوی انقلابی شور و هیجانی که در آن زمان در وجودش بود را این گونه توصیف کرد: هیجان من برای حضور در راهپیمایی ها غیر قابل توصیف بود تا آن جا که در زمان ورود امام با آن که در خانه تلویزیون داشتیم اما به مسجد امام رفتم با این اشتیاق که در میان مردم باشم و در کنار آن ها شاهد این حضور باشم.

 

هادیزاده در خصوص حضور بانوان کرمانی در راهپیمایی های انقلابی و نقش آنان این گونه بیان داشت:حضور زنان کمتر از مردان نبود و شاهد بودم در راهپیمایی ها جلو دار همه در حرکت بودند. یادم است وقتی به طرف مسجد صاحب الزمان می رفتیم پادگانی بود که در آن سربازان پشت نرده ها به زنان توهین می کردند اما زنان با مشت های گره کرده به سمت آنان شعار می دادند که " ارتش برادر ماست " و با هیچ ترس و واهمه ای به سمت آنان هجوم می آوردیم؛ زنان با فرزندان در آغوش به راهپیمایی می آمدند و آنان را به دوش می کشیدند ،کمتر می دیدم که مردی فرزندی را با خود همراه داشته باشد.

وی در توصیه ای به جوانان امروز بیان داشت:به فرزندان خود نیز می گویم، قدر انقلاب را بدانید عزت و اقتداری که زنان کنونی دارند حتی گوشه ای از آن را در زمان شاه نداشتند و اصلا اهمیتی به قشر زنان داده نمی شد .به عنوان بازیچه و عروسک خیمه شب بازی با زنان رفتار می شد.

انتهای پیام/

,

زنان کویر  " با این بانو به مصاحبه پرداخته که در زیر می خوانیم:

, زنان کویر,

در سال های انقلاب 12بیشتر نداشتم، اما شور و شوق انقلاب و انگیزه ی بسیاری در من . با خواهر بزرگترم در اکثر راهپیمایی ها حضور داشتم، از جمله راهپیمایی های که به سمت مسجد صاحب الزمان و دفتر امام جمعه برگزار می شد، سعی می کردم شرکت کنم.

,

برای مثال، کشتار دانشجویان که در تهران انجام شد ؛ یادم می آید در راهپیمایی ها شعار می دادیم: همافر، دانشجو، به خاک و خون غلتیدند / امشب هزاران مادر داغ جوانان دیدند

,

وای اگر خمینی حکم جهادم دهد/ ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد

,

هادیزاده از مخالفت خانواده اش به دلیل کمی سن او اشاره کرد و گفت: با توجه به این که در این راه برادر بزرگترم مخالفم بود ، با آن سن  کمی که داشتم وقتی از راهپیمایی به خانه برمی گشتم توبیخ می شدم اما صبح فردا با همان شور و انگیزه در راهپیمایی حضور می یافتم و  ادامه می دادم.

,

این بانوی کرمانی تاکید کرد: تا زمانی که جان دارم این خاطرات برایم تازگی دارد.

,

هادیزاده از به آتش کشیدن مسجد جامعه و عدم حضور خود در آن بهبوحه این گونه گفت: درست یادم است روز بارانی بود صبح که بیدار شدم قصدم این بود که حتما به طرف مسجد جامع بروم اما برادرم از صبح زود در خانه آمده بود و اجازه نداد که جایی برم، در خانه محبوس بودم اما در حیاط خانه و زیر باران نشستم و از آن جا که خانه مان نزدیک مسجد بود سر و صدای بیرون را می شنیدم اما من تنها گریه می کردم در حالیکه فکر و ذهن من به مسجد بود، در آن روز به طرف پشت بام خانه رفتم تا از این طریق شاهد حوادث باشم اما با توجه به فاصله نتوانستم چیزی را مشاهده کنم.

,

در نهایت بعد از ظهر از خانه بیرون رفتنم تا خودم را به خیل دوستانم برسانم و توانستم کمی از اقدامات کولی ها که به مسجد حمله ور شده بودند را ببینم.

,

 

,

این بانوی انقلابی شور و هیجانی که در آن زمان در وجودش بود را این گونه توصیف کرد: هیجان من برای حضور در راهپیمایی ها غیر قابل توصیف بود تا آن جا که در زمان ورود امام با آن که در خانه تلویزیون داشتیم اما به مسجد امام رفتم با این اشتیاق که در میان مردم باشم و در کنار آن ها شاهد این حضور باشم.

,

 

,

هادیزاده در خصوص حضور بانوان کرمانی در راهپیمایی های انقلابی و نقش آنان این گونه بیان داشت:حضور زنان کمتر از مردان نبود و شاهد بودم در راهپیمایی ها جلو دار همه در حرکت بودند. یادم است وقتی به طرف مسجد صاحب الزمان می رفتیم پادگانی بود که در آن سربازان پشت نرده ها به زنان توهین می کردند اما زنان با مشت های گره کرده به سمت آنان شعار می دادند که " ارتش برادر ماست " و با هیچ ترس و واهمه ای به سمت آنان هجوم می آوردیم؛ زنان با فرزندان در آغوش به راهپیمایی می آمدند و آنان را به دوش می کشیدند ،کمتر می دیدم که مردی فرزندی را با خود همراه داشته باشد.

,

وی در توصیه ای به جوانان امروز بیان داشت:به فرزندان خود نیز می گویم، قدر انقلاب را بدانید عزت و اقتداری که زنان کنونی دارند حتی گوشه ای از آن را در زمان شاه نداشتند و اصلا اهمیتی به قشر زنان داده نمی شد .به عنوان بازیچه و عروسک خیمه شب بازی با زنان رفتار می شد.

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه