یادداشت/ نفیسه سادات موسوی

رهایی از یک توهم عمیق

رهایی از یک توهم عمیق
البته که هر نقطه دلخواه روی زمین را می‌توان مرکز در‌نظر گرفت و نشان ‌داد که زمین از آن نقطه به سمت شمال و جنوب و شرق و غرب به یک اندازه گسترده شده‌ اما منظور واقعی چینی‌ها چیزی فراتر از این است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ نفیسه سادات موسوی در یادداشتی در روزنامه صبح نو نوشت:‌ معنای کاراکتر کشور چین[中国] در زبان چینی می‌شود: کشور میانه. وجه تسمیه‌اش هم این است که چینی‌ها کشورشان را مرکز عالم می‌دانستند. همین امروز هم به‌شوخی یا جدی از آن‌ها بخواهید توضیح دهند که چرا و چگونه کشورشان مرکز عالم است، می‌گویند شما ثابت کنید که نیست!

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
 البته که هر نقطه دلخواه روی زمین را می‌توان مرکز در‌نظر گرفت و نشان ‌داد که زمین از آن نقطه به سمت شمال و جنوب و شرق و غرب به یک اندازه گسترده شده‌ اما منظور واقعی چینی‌ها چیزی فراتر از این است. 
,
حکایت این روزهای برخی آدم‌ها هم همین است؛ چه دسته‌ای که تصور می‌کنند جهان، حول محور آن‌ها در حرکت است و هر کسی هر جایی هر حرفی بزند، قصد طعن و تعریضی به آن‌ها داشته است و هر سیبی از درخت بیفتد چشم به راه آن‌هاست که کشف جدیدی در تاریخ علم بشری رقم بزنند و اگر روزی با لباس آبی از خانه بیرون بیایند، هرجای دنیا کسی با کلیدواژه آبی صحبتی کند‌، روی صحبتش حتماً با آن‌هاست و تحسین یا نقدی به پوشش آن‌ها داشته است.
,
 
,
 و چه دسته‌ای که آدم‌هایی را در اطراف خودشان به‌عنوان هسته محوری جهان در نظر می‌گیرند و همه چیزشان را با آن‌ها می‌سنجند. برای پیگیری اخبار هر حوزه‌ای بدون توجه به تخصص مربوط، چشم‌شان به دهان آن‌هاست و هر نرمی آن‌ها با خود را به حساب درست پیمودن مسیر زندگی می‌دانند و با کوچک‌ترین درشتی یا تندخویی‌شان تمام اعتماد‌به‌نفس خود را یکجا از دست می‌دهند. 
,
 
,
دسته نخست، آدم‌های قابل ترحمی هستند. اینکه کسی بین بیش از هفت‌میلیاردونیم جمعیت کره زمین چنان حدی از اهمیت برای خود قائل باشد که تمام اتفاقات و روابط انسانی و طبیعی را به خودش بگیرد، بیش از آنکه برای اطرافیان آزاردهنده باشد برای خودش خطرناک است‌. کم‌کم به جایی خواهند رسید که دیگران هم با آن‌ها از روی ترحم رفتار کنند. یعنی اجازه نمی‌دهند قصر پوشالی خیالات‌شان خراب شود اما جدی‌شان هم نمی‌گیرند. از بازی حذف‌شان نمی‌کنند، اما نقش نخودی را به آن‌ها می‌دهند! 
,
 
,
دسته دوم اما آدم‌های بیماری هستند و اگر به‌موقع به فکر درمان خود نیفتند، عاقبت بر‌اثر همین بیماری از پا خواهند افتاد. اهمیت دادن بیش از حد به دیگران و مهم شمردن تک‌تک سخنان و رفتار آنان و تلاش برای تنظیم عملکرد شخصی با میل دل دیگران مذکور، کم‌کم از آن‌ها موجودی می‌سازد مبتلا به مالیخولیا. تمام مدت درگیر این هستند که چه کنند که به مذاق فلانی‌ها خوش بیاید یا چه کنند که فلانی‌ها آزرده‌خاطر نشوند. روح انسانی که از وجودشان رخت ببندد چیزی باقی نمی‌ماند جز کالبدی مزدور که برای خوشامد دیگران روزگار می‌گذراند و در دراز‌مدت هیچ از آن‌ها باقی نخواهد ماند. 
,
 
,
چاره چیست؟! فاصله گرفتن از جایی که ایستاده‌ایم، بهترین پیشنهاد برای پشت سرگذاشتن این قبیل توهمات است! کافیست کره زمین را جلوی یک چینی بگیرید و به او نشان دهید چگونه می‌توانید نقطه دیگری را به‌عنوان مرکز زمین در نظر بگیرید، جوری که کشور آن‌ها در دورترین نقطه ممکن از آن قرار بگیرد. 
,
 
,
به روی آدم‌های خود‌مرکز‌پندار بیاورید که زندگی چگونه در اقصی‌نقاط دنیا بدون حس کردن وجود آن‌ها در جریان است و این آن‌ها هستند که باید چنان بدوند که از قطار حیات جا نمانند. و به آدم‌هایی که برخی را «همه» می‌دانند‌، یادآوری کنید که از بین هفت‌میلیارد‌و‌نیم جمعیت کره زمین شاید فقط ۱۰، ۲۰‌نفر اعضای خانواده و 40،30‌نفر همکار و ۲۰۰‌نفر رفیق و همسایه و هزار نفر هم‌‌کلاسی و هم‌مسیر و‌.... آن‌ها را بشناسند و نهایت تأثیری که می‌توانند داشته باشند هم برای همان‌هاست و هزار بین هفت‌میلیارد‌و‌نیم یعنی هیچ!  
,
 
,
انتهای پیام/
]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه