«کردتودی» گزارش میدهد؛
خانه، واژهای لوکس در قاموس مردم
در یک صبح بهاری اما سنگین، راهی کوچه پس کوچههای شهر شدم اما نه برای دیدن بناهای تازهساز و برجهای سر به فلک کشیده، بلکه برای شنیدن صدای آنهایی که در میان این دیوارهای بلند، جایی برای ماندن ندارند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی «کُردتودی»، روزی روزگاری، خانه مفهومی فراتر از آجر و سیمان داشت واژهای گرم که در پناهش، آدمی آرام میگرفت و به فردا دل میبست؛ اما امروز، همین واژه مقدس، به آرزویی دور از دسترس بدل شده است؛ رؤیایی که مستأجران از پشت شیشههای آژانسهای املاک نظارهاش میکنند، بیآنکه امیدی به تحققش داشته باشند.
قیمت مسکن این روزها، خصوصاً در بسیاری از شهرها به جایی رسیده که نهتنها خرید خانه، بلکه حتی اجارهنشینی نیز برای بسیاری از خانوادهها به بحران بدل شده است آگهیهایی با قیمتهای نجومی، خانههایی کوچک با ارقام بزرگ، و مردمی که زیر بار این اعداد، هر روز خمیدهتر میشوند.
اما قصه این درد، تنها به ارقام خلاصه نمیشود خانه داشتن، حالا نشانی از طبقه اجتماعی است میان آنکه ملکی دارد و آنکه هر سال مجبور به کوچ از محلهای به محلهای دیگر میشود، فاصلهای تلخ و ناعادلانه افتاده است.
بازار مسکن، بهجای آنکه تابع نیاز جامعه باشد، اسیر دلالیها، سوداگریها و سرمایهگذاریهایی شده که مأمن مردم را به کالایی سودآور برای عدهای خاص تبدیل کرده است.
بسیاری از مستأجران حالا در دوراهی انتخاب بین «خانهای دورتر» یا «زندگیای کوچکتر» ماندهاند خانوادههایی که ناچارند از مرکز شهر به حاشیههای فراموششده کوچ کنند، به قیمت ساعتها رفتوآمد، کاهش کیفیت زندگی، و قطع ارتباط اجتماعی با محیطی که سالها در آن زیستهاند.
در این میان، دولتها وعده دادهاند، اما عمل کمتر دیده شده است از مسکن مهر تا طرح نهضت ملی مسکن، از بستههای حمایتی تا وعده ساخت سالانه یک میلیون واحد، همه آمدند و رفتند، اما سقفها همچنان کوتاه ماندهاند و دیوارها هر روز بلندتر و دستنیافتنیتر شدهاند بسیاری از این طرحها در چرخهای از بوروکراسی، زمینخواری، ناکارآمدی مدیریتی و تورم گرفتار شدند و آنچه بر جا گذاشتند، انتظاری بیپایان و امیدی بربادرفته بود.

افزایش بیرویه قیمت زمین، مصالح ساختمانی، هزینههای ساخت و نبود نظارت جدی بر بازار اجاره، دستبهدست هم دادهاند تا شرایطی شکل بگیرد که در آن، مالک بودن بهنوعی امتیاز طبقاتی تبدیل شود. در چنین فضایی، جوانان دیگر رؤیای خانهدارشدن ندارند، بلکه بیش از هر زمان دیگری، ناامیدانه به آیندهای مبهم چشم دوختهاند.
در شهرهایی که آپارتمانهای خالی تنها با نیت سوداگری ساخته میشوند، و در خیابانهایی که بیخانمانها هر شب بیشتر میشوند، باید پرسید سهم مردم از این خاک چیست؟ آیا حق زیستن در سرزمینی که در آن به دنیا آمدهای، تنها بهشرط داشتن سرمایه و پارتی و املاک چندگانه باید تعریف شود؟
مسکن دیگر تنها چهار دیوار و یک سقف نیست؛ نماد عدالت، امنیت، و امید است وقتی خانهای نیست، دلگرمی هم نیست خانوادهها از هم میپاشند، کودکان امنیت روانی خود را از دست میدهند، و مهاجرت از شهر به روستا یا حتی کشورهای دیگر، تنها راه فرار از این چرخه سرگیجهآور میشود.
اگر روزی خانه نماد آغاز زندگی بود، امروز برای بسیاری پایان رؤیاست. خانهای که باید مأمن باشد، حالا به کابوسی بدل شده که با هر شب خوابیدن در جایی اجارهای و موقتی، یادآور آن است که اینجا خانه تو نیست که فردا ممکن است صاحبخانه بگوید: برو
در چنین شرایطی، اصلاح سیاستهای اقتصادی و نظارت جدی بر بازار مسکن، ضرورتی انکارناپذیر است. مسکن باید از چرخه سوداگری بیرون کشیده شود و به کالایی عمومی و اساسی تبدیل گردد. نیاز است دولتها نه فقط در حرف که در عمل، به خانه بهعنوان حق اولیه شهروند نگاه کنند.
در نهایت، باید گفت که بحران مسکن در ایران، تنها بحرانی اقتصادی نیست؛ بحرانی اخلاقی و اجتماعی نیز هست. شکاف طبقاتی که روزبهروز عمیقتر میشود، اعتماد مردم به آینده را میسوزاند. خانه نداشتن، آغاز زخمهایی است که بهسادگی التیام نمییابند.
شاید روزی برسد که دوباره، خانه نهتنها محل خواب که نقطه آغاز امید باشد. روزی که هیچکس، به جرم نداشتن، بیسقف نماند.

شنیدن صداهایی که جای برای ماندن ندارند
در یک صبح بهاری اما سنگین، راهی کوچهپسکوچههای شهر شدم؛ نه برای دیدن بناهای تازهساز و برجهای سر به فلک کشیده، بلکه برای شنیدن صدای آنهایی که در میان این دیوارهای بلند، جایی برای ماندن ندارند.
علی احمدی ۳۵ ساله کارگر ساختمانی در گفتگو با خبرنگار کُردتودی اظهار داشت: هر روز دارم آجر روی آجر میگذارم، خانه میسازم… ولی خودم شب میروم به اتاق کوچک در حیاط خلوت یکی از ساختمانهایی که درست میکنم و تا به حال نتوانستهام خانهای برای خودم بسازم.
ناهید بیانی، ۴۲ ساله، معلم دبستان در ادامه بیان داشت: من و همسرم هر دو معلم هستیم و نزدیک به ۱۰ سال است که کار میکنیم اما هنوز مستأجریم هستیم.
این بانوی کردستانی افزود: هر سال که وقت قرارداد جدید میرسد تا چند شب هیچکداممان خواب نداریم و ترس از جواب صاحبخانه، ترس از پیدا نکردن خانه دیگر باقیمت مناسب مدتها فکر و اعصاب ما را درگیر خود میکند.
محمدعلی شفیعی، ۶۵ ساله بازنشسته تأمین اجتماعی در ادامه عنوان داشت: حقوقم ۱۱ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان است و چهار فرزند دارم و تا به این سن مستأجر بودهام و برای خود و خانوادهام تا کنون نتوانستهام سقفی دست و پا کنم.

وی گفت: اجارهخانه این روزها آنقدر سرسامآور شده است که با این حق بازنشستگی دیگر توان نه مستأجری را دارم و نه توان خریدن خانه یا یک آلونک کوچک برای خانواده.
سجاد ویسی، راننده تاکسی اینترنتی، ۴۴ ساله در ادامه گفتگو با بیان اینکه قدیمها میگفتند هر کس با تاکسی کار کند میتواند برای خود خانه بخرد؛ اما الان متوجه شدهام که با چند شیفت کاری نه تنها نمیتوانم خانه بخرم، بلکه قادر به پرداخت اجارهخانهام هم نیستم.
در راستای اجرای قانون جدید ساماندهی بازار مسکن، مسئولان حوزه راه و شهرسازی کردستان از برنامههایی برای مهار افزایش اجارهبها و استفاده از ظرفیت واحدهای خالی خبر دادند.
بر اساس تصمیمات اتخاذ شده در شورایعالی مسکن کشور و شورای مسکن استان کردستان، افزایش اجارهبهای مسکن در این استان، طبق ابلاغیه جدید، نباید از سقف ۲۵ درصد تجاوز کند این موضوع جهت اجرا به اتحادیهها و اصناف مربوطه ابلاغ شده است.
در ادامه جمشیدی معاون مسکن و ساختمان اداره کل راه و شهرسازی کردستان اعلام کرد که این اقدام در راستای بهبود وضعیت مستأجران و ایجاد تعادل در بازار اجاره صورتگرفته است.

وی همچنین از شناسایی حدود ۶ هزار واحد مسکونی فاقد سکنه در سطح استان خبر داد که اطلاعات آنها از طریق دستگاههای خدماترسان گردآوری شده و برای صحتسنجی به شهرداریها ارسال شده است.
جمشیدی افزود: در صورت تأیید نهایی، با تکیه بر قوانین مالیاتی و سیاستهای تشویقی، میتوان این املاک را وارد چرخه بهرهبرداری مسکونی کرد که این امر میتواند نقش مؤثری در کاهش فشار تقاضا و کنترل قیمتها در بازار اجاره داشته باشد.
این در حالی است که گزارشهای میدانی و بررسیهای کارشناسی نشان میدهد که تأمین مسکن مناسب به دغدغهای جدی و چالشی بزرگ برای بخش عمدهای از شهروندان تبدیل شده است؛ بهگونهای که حتی خانهای کوچک برای بسیاری از خانوادهها به رؤیایی دور از دسترس بدل شده است. در چنین شرایطی، توجه جدیتر مسئولان به اجرای کامل سیاستهای حمایتی، ضرورتی انکارناپذیر به نظر میرسد.
ارسال دیدگاه