در گفتگو با دانا مطرح شد؛

«بی‌داد»؛ وقتی سینما مأمور حراج هویت و آبروی فرهنگ است!

«بی‌داد»؛ وقتی سینما مأمور حراج هویت و آبروی فرهنگ است!
«فیلم «بی‌داد» ساخته سهیل بیرقی، فراتر از یک اثر سینمایی، یک ضد فرهنگ تمام‌عیار است که گویی مأموریت یافته تا قبح ابتذال را در سینمای ایران به شکلی سیستماتیک بشکند.

علی رفیعی وردنجانی، پژوهشگر و منتقد سینما در گفت و گو با خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا با اشاره به فیلم سینمایی «بی داد» عنوان کرد: سهیل بیرقی با «بی‌داد» نه تنها یک فیلم سینمایی نساخته، بلکه یک «ضد فرهنگ»ِ تمام‌عیار را به ویترینِ سینمای ایران آورده است. این اثر را نباید تنها یک فیلم دانست؛ بلکه باید آن را بخشی از پازل نفوذ نرم در باورهای اجتماعی ایران تحلیل کرد. فیلمی که در آن بازی تکنیکی امیر جدیدی عملاً در خدمت یک جریان منحرف قرار گرفته و لیلی رشیدی نیز در سطحی‌ترین و مبتذل‌ترین شکل ایفای نقش، تصویری از زن ایرانی ارائه می‌دهد که فرسنگ‌ها با حقیقت زیسته در جامعه‌ی ما فاصله دارد.

شکستِ فمینیستی و سقوط به ابتذال

وی افزود: نگاهِ سینمای بیرقی به مقوله‌ی فرهنگِ دینی و زنان، دیگر از لایه‌ی «مطالبات اجتماعی» خارج شده و به یک مبارزه‌ی سیاسی عریان تبدیل شده است. آنچه در «بی‌داد» می‌بینیم، نه کنشگری فمینیستی، که سقوط آزاد به «عریان‌گری» است. بیرقی تا آنجا پیش رفته که حتی تماشای ادرار کردن یک مرد را به عنوان یکی از سکانس‌های محوری اثرش می‌گنجاند و ظاهراً از نمایشِ این حقارت، احساسِ افتخار دارد. این نگاه، مرعوبِ وایرال شدن در فضاهای مسموم مجازی و رسانه‌های معاند است. برای بیرقی، «فلسفه‌ی ارزشیِ وطن، زن، صدا و آبادی» دیگر معنایی ندارد؛ او ترجیح داده تالی‌فاسدهای ذهنی‌اش را در قالب فیلمی بریزد که در آن، زن ایرانی بیش از آنکه به دنبال احقاق حق باشد، به دنبال تماشای بی‌حیایی است.

نمادشناسی معکوس؛ گردن‌آویز وطن بر پیکره‌ی انحطاط

رفیعی تصریح کرد: مسئله‌ی اساسی من با گردن‌آویز شخصیت «ستی» است. این گردن‌آویز در واقع نمادی از «وطن» است که در این فیلم به شکل «پشت‌ورو شده» به نمایش درآمده است. این یک استعاره‌ی تصویری ساده نیست؛ بلکه یک بیانیه است. حتی در میانه درگیری فیزیکی با مأمور قانون، این نماد بر گردن شخصیت می‌ماند. اما چرا این نماد در چنین فیلمی حضور دارد؟ برای فرار از واقعیت! 

این منتقد سینما بیان کرد: در واقعیت جامعه‌ی ما، نیروی انتظامی نه دست روی زن بلند می‌کند و نه اجازه می‌دهد این‌گونه مورد هجمه قرار گیرد. فیلمساز اما برای ساختن این روایت جعلی، مجبور است فکت‌های ارجاعی را بی‌رحمانه نادیده بگیرد. «ستی» و همراهانش، مردی بی‌حیا را در کنار زنی بی‌حیاتر ترسیم می‌کنند؛ دیالوگ‌هایی که میان جدیدی و ضابطیان رد و بدل می‌شود، دیالوگ ایران و ایرانی نیست؛ دیالوگی‌ست ترجمه شده از زبان اپوزیسیون که سعی دارد ایران را در حد یک جامعه‌ی عقب‌مانده و سرکوبگر تقلیل دهد.

استیصال دراماتیک در پرداخت «نسل پرعقده»

وی افزود: بیرقی در پرداخت به «نسل Z» دچار استیصالِ عمیقی است. افتتاحیه فیلم با صحنه‌ی مستی و بی‌هوشی حمیرا (لیلی رشیدی) و حمل او توسط دخترش ستی، آغازگرِ یک درامِ شکست‌خورده است. کات زدن این صحنه به وضو گرفتنِ یک کارمندِ وزارت ارشاد، نشان‌دهنده‌ی ذهنیتِ کارگردان است که می‌خواهد تقابلی دوقطبی و جعلی بسازد. در طراحیِ میزان‌سن، فیلم کاملاً شکست خورده است. باشگاهی که ستی در آن می‌خواند، در تهران نیست؛ در خیالات بیرقی و فضای دبی است. این فیلم، خروجی مستقیمِ رسانه‌های معاند است که با ساختن چهره‌ای فانتزی و غربی از ایران، به نسل جدید القا می‌کنند که «شما در قفس هستید» و «راه آزادی، پشت کردن به هویتِ دینی و ملی است». متأسفانه رسانه‌های معاند چندین برابر رسانه‌های داخلی بر ذهن مردم اثر گذاشته‌اند؛ چرا که سینمای ما به جای پرداختن به انقلاب، در حال تغذیه از خوراک رسانه‌هایی است که مرگِ ایران را می‌خواهند.

بحران نظارتی؛ چرا این آثار توقیف نمی‌شوند؟

رفیعی در ادامه خاطرنشان کرد: پرسش بزرگ من این است: این آثار چگونه تولید می‌شوند؟ چه کسی بودجه‌اش را تأمین می‌کند؟ و چرا آنهایی که مسئولِ نظارت و توقیف هستند، متوجه روند تولید «غیرقانونی» نمی‌شوند؟

وی گفت: وقتی فیلم‌هایی با محوریت رقص، آوازِ زنان و روابطِ نامشروع در سینمای ما تولید می‌شود و کسی صدایش در نمی‌آید، باید شک کرد. «بی‌داد»، «قاتل و وحشی» و «گزارش یک جشن» نمونه‌هایی هستند که نشان می‌دهند یک جریانِ خزنده در حال تغییر ادبیات سینمایی و بازار کتاب ماست. «بی‌داد» در واقع «مایحتاج اپوزیسیون» است؛ فیلمی ساخته شده تا محدودیت‌های ادعایی زنان در ایران را بزرگ‌نمایی کند. حتی کاراکتر زن وزارت ارشاد در فیلم، به‌گونه‌ای طراحی شده که برابری فیزیکی و روانی زن با مرد را به عنوان تنها راه رستگاری معرفی کند. این سینما، نه آینه‌ی جامعه، بلکه خنجری است بر آبروی فرهنگ و اسلام ایرانی.

رفیعی در پایان گفت: آنچه در «بی‌داد» می‌بینیم، نبرد فرهنگ نیست؛ بلکه زوال آن است. کارگردان چنان شیفته‌ی تکنیک‌های ظاهری فیلمبرداری (مانند دوربین روی دست‌های بی‌دلیل و غلط) شده که فراموش کرده محتوا را در کدام بستر جغرافیایی و فرهنگی روایت کند. ما در حالِ تماشای فیلمی هستیم که ایران را نه وطنی برای زیستن، بلکه زندانی برای فرار می‌داند. و این، خطرناک‌ترین نوع سینماست؛ سینمایی که «ضد ایران» عمل می‌کند، اما به نام «هنر» اکران می‌شود.
 

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه