خداحافظی فرهاد مجیدی یکی مانده به آخرین

خداحافظی فرهاد مجیدی یکی مانده به آخرین
تصمیم غیر منتظره فرهاد مجیدی برای خداحافظی از فوتبال شوکی بود که همه فوتبالدوستان را در بر گرفت. جایی که دیگر آبی و قرمز و سبز و زرد و بنفش نمی شناخت. درست مثل دوربین صدا و سیما که پی رو چشم و هوش و حواس چند هزار هوادار حاضر در ورزشگاه دیگر حواسش به بازی و اندک دقایق باقی مانده و دو امتیاز از دست رفته و پریدن شانس قهرمانی نیم فصل نبود. اتفاقی که در حال رخ دادن بود چیز ساده ای نبود و هر چقدر هم می خواستی خودت را به بی خیالی بزنی نمی شد که نمی شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانابرای نگارنده شاید بر خلاف خیلی از هواداران امروزی فرهاد مجیدی، خاطراتم با او در چهره اش با موهای بلند و دربی در آوردن ها و چهار نشان دادن هایش خلاصه نشود. فرهاد مجیدی دنیایی داشت متعلق به خیلی پیش تر. آن روزهایی که بازیکن 20 ساله ای بود روی نیمکت تیم ملی 98 و آن روزهایی که بهمن کرج هر روز پیغام می فرستاد و از استقلال بازیکن قرضی اش را می خواست و آن روزی که مقابل هومنمن لبنان با علی لطیفی کل کل جشنواره گل راه انداخت و آن روزی که چمدانهایش را بست و خداحافظی کرد و رفت...



نسل سلبریتی های فوتبال ایران رو به انقراض است. یا بهتر بگوییم آخرین دانه هایش در حال ریختن هستند. نسلی که از خود فوتبال بود و با فوتبال بزرگ شده بود و با فوتبال زندگی می کرد. نسلی که تعصب به رنگ پیراهن و بازی با توپ پاره و زمین های ناهموار و دستمزد های پایین (حتی رایگان بازی کردن) در خونش بود و نسلی که انقدر توانایی فیزیکی و روحی از خودش در فوتبال به جای می گذاشت که بلد بود در هر شرایطی با توپ جادوگری کند و در روز خداحافظی اش خاطرات خوبی در ذهن دوست دارانش تداعی کند. نسلی که گل کوچک های بعد از ظهر و فرار از مدرسه و خانه جای آکادمی اش را پر کرده بود و خبری از کنسول ها و تبلت هایی که کودکان امروزی را در خانه و فضای مجازی حبس می کند نبود. از نسل بازیکنان 98 و دو سه نفر انگشت شمار بعد از آن فقط دو نفر مانده بود که یکی از آنها امروز خداحافظی کرد و حالا فقط علی کریمی باقی مانده، که او هم به دلیل هوشمندی اش در همراه شدن با جریانات سیاسی و اجتماعی و اخلاق خاص خود به جایگاهی در جامعه دست یافته که محبوبیتش منوط به بازی خوب و گلزنی و رنگ لباسی که بر تن دارد نباشد که اگر او هم قصد داشت در اوج خداحافظی کند، سالهاست که اوج را پشت سر گذاشته.

***

فرهاد مجیدی رفت و هزاران علامت سوال پشت سر خودش گذاشت و هنوز هم برای کسی روشن نشد که رفتن قبلی اش برای چه بود و برگشتنش از چه حال و این رفتنش به چه منوال؟ دل خیلی ها را برد و خیلی ها را آتش زد و تاریخچه خاص و بکری برای خودش نوشت و دفترش را در جایی بست که داستان جای حساسش بود.
شاید بعد از قلعه نویی بیشترین حسرت را از حذف استقلال و عدم دستیابی به جام قهرمانی آسیا او خورد و حالا با حسرتی بزرگ به فوتبال خود خاتمه داد.
فرهاد مجیدی مثل خیلی های دیگر در فوتبال ملی ارزشی که لیاقتش را داشت ندید و البته مسیر تاجرانه ای که در بهترین سالهای عمر فوتبالیش انتخاب کرد در این بین کم اثر نبود. آنجا که از تبعیض ها گله داشت و خطاب به برانکویی که گفته بود اورا دعوت نمی کنم فقط همین را گفت که دستمزد من از تمام شاگردانت بیشتر است. او هم می توانست اگر می خواست در کارنامه اش بازی در چند تیم سطح اول اروپایی را داشته باشد و البته شاید خودش هم امروز با ما هم عقیده باشد که در دوران زندگی ورزشی اش مسیر غلط زیاد رفته بود.

, شبکه اطلاع رسانی دانا,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,


 

,
,

هر چه بود او برگشت و بهترین happy end ممکن را برای داستانش رقم زد و آمار از خود به جای گذاشت که نامش را در تاریخ  ودر دل هوادارانش ثبت کرده باشد. او امروز به قدر کافی محبوب است و منفور و حب کسانی که دوستش دارند به همان اندازه قلقلکش می دهد که جماعت نه چندان کم تعدادی که در سوی دیگر از او متنفرند که هر کسی می داند محبوبیت و منفوریت توأمان از آفت های شهرت هزاره سوم است. جایی که کریس رونالدو در هر دو لیست رتبه اول جهان را در اختیار دارد.

خداحافظ یکی مانده به آخرین سلبریتی

, happy end,
,
,

 

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه