کسی چیزی نگفت و همه به آسمان پر از گرد و غبار آران و بیدگل خیره شده بودند که داشت هر لحظه طوفانی تر می شد… به رفقا گفتم: «برید خونه ان شاءالله هوا خوب می شه»…
صفحه 1 از 1