در خلوت خاکریزها انگار کسی از درون به او نوید میداد، نوید وصل و او بارها راه افتاده بود و به ابتدای آن دروازه رسیده بود و به چشم خود دیده بود که در گستره آن فضای و…
صفحه 1 از 1