گروه ۱+۵ در ایران!
بازخوانی فتنه ۸۸/ هاشمی خاکریز آخر
چند تن از شخصیت های کشور از اول انقلاب تا به حال، در تلاش بوده و هستند تا جمهوری اسلامی ایران را از راه و هدف اصلی خود منحرف کنند و با اندیشه های شومشان قدرت را همیشه در دست بگیرند؛ ما این افراد را گروه ۱+۵ نامیده ایم...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، جمهوری اسلامی ایران برآمده از ایمان و مجاهدت بی نظیر و عواطف پاک ملت بزرگی است که آوازه فرهنگ تمدن و آرمان خواهی او، سراسر تاریخ را آکنده کرده است. صدها هزار قامت بلند از بهترین ها بر خط مقدم جبهه بر خاک افتاده اند تا پرچم ملت ایران با سرافرازی و به سه رنگ عزت و آبادی و شجاعت بماند. ولی متاسفانه تعدادی می خواهند از رنگ عزت و آبادی کشور سوء استفاده نمایند و مانع پیشرفت انقلاب باشند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا ,هر حادثه و واقعه تاریخی سیاسی بازیگر یا بازیگرانی دارد و از لوازم فهم حادثه، شناخت بازیگران و چیستی نقش آنهاست اما مهمتر از شناخت بازیگران عیان، شناخت بازیگران پشت پرده یا بازیگردانان ماجراها و وقایع است. بررسی نقش اینگونه افراد سلسله حوادث و وقایع گوناگون را معنادار می نماید. هرچند شاید عده این بازیگردانان نسبت به مهره های شطرنج صفحه سیاست اندک باشد، اما نقش آنها بسیار قابل توجه است. آنچه این بررسی ها را دشوار می نماید ناقص و پراکنده بودن اطلاعات در مورد چگونگی ایفای نقش آنان در حوادث گوناگون است و تنها با کنار هم چیدن قطعات جدا افتاده ی نقش این بازیگردانان در حوادث مختلف است که می توان پازل ایفای نقش آنها را تکمیل کرد.
,, ,
,
,
دهمین دورهی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران که در ۲۲ خرداد ماه سال ۱۳۸۸ برگزار شد به جهت برخورداری از ویژگیهایی متفاوت نسبت به دیگر انتخابات سه دههی انقلاب اسلامی، آن را به یکی از شگفت آورترین گزینشهای ملّی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران و شاید در مقایسه با انتخابات در دنیا تبدیل کرد.
حضور پر شور و حماسی ملّت شریف، فهیم، هوشمند و با بصیرت ایران در پای صندوقهای رأی، که رکورد هشتاد و پنج درصدی مشارکت واجدین شرایط رأی دادن را در آغاز دههی چهارم انقلاب اسلامی به نمایش گذاشت؛ تأیید توفیق مردم سالاری دینی و علاقمندی و اعتماد ملّت به انقلاب و نظام به شمار میآید. همان راهی که سه دههی پر افتخار را با همهی مشکلات و افت و خیزهایش پشت سر گذاشته و با امید به دههی چهارم و تحقّق «گفتمان عدالت و پیشرفت» به خلق این حماسه اهتمام ورزیده است.
وجه تمایز این انتخابات، فرصتهایی بود که نام به جریانات سیاسی برای بیان دیدگاهها، تبلیغات و شکلدهی به رقابت داد. نامزدهای انتخاباتی از تمام ظرفیتهای رسانهی ملّی با ابتکار جدید مناظره بین نامزدها، برای تبیین برنامههای خود استفاده کردند و با شفّافیت تمام وارد عرصه شدند.
طرّاحی سناریوهای مرحلهای و توسّل به شیوههای غیرقانونی در روند تبلیغات انتخاباتی، اصرار بر رویههای تخریبی، قانونگریزی و زیر پا گذاشتن ضوابط و مقرّرات قانونی و مقابله با مراجع صلاحیتدار، جنجال آفرینی و اغتشاشات خیابانی در روزهای بعد از رأیگیری، عدم تمکین به قانون و اصرار بر تداوم آشوب از ممیزههای دیگر این دوره بود که نه با آموزههای دینی و فرهنگ ملّی سازگار بود، نه تناسبی با مردم سالاری دینی داشت و نه در شأن نظام و ملّت فرهیختهی شریف ایران بود و به تعبیر دیگر، توهینی به این ملّت بزرگ و انقلابی و آرمانها و دستاوردهای آنان تلقی شد.
,
,
,
وجه تمایز و ویژگی دیگر انتخاب دهم نسبت به انتخابات گذشته، وضعیت آرایش سیاسی رقابت انتخاباتی بود. در این دوره تبلیغات انتخاباتی نوعی همنوایی و همسویی سه نامزد و گروهها و جریانات سیاسی حامی آنها برای تخریب تمام عیار علیه یک نامزد تجلّی نمود. حملات بیرحمانه و بعضاً بیادبانه برای مشوّشکردن اذهان عمومی و ایجاد تردید و تخریب، از یک تقسیم کار بین آنها حکایت داشت.
در فردای پس از اعلام نتایج و مشخّصشدن شکست در رقابت و عقیم بودن همهی تلاشهای آنها، کشور آبستن حوادث تلخی شد که در تاریخ انقلاب اسلامی سابقه نداشت. فراخوانی برای اعتراض با بسیج همهی ظرفیتهای داخلی و خارجی، دعوت به تظاهرات خیابانی که به آشوب سیاسی ـ امنیتی تبدیل شد و اصرار بر ابطال انتخابات، شیرینی پیروزی بزرگ و حماسی ملّت را به کام همه تلخ کرد. سازماندهی و اجرای برنامهی آشوب با آن ماهیت، حجم و گستردگی، نشان از یک برنامهی از پیش طرّاحی شده با هدف یا اهداف مشخّص و عناصر معیّن داشت. اقدامات و بیانیهها و اظهارات روزهای قبل از برگزاری انتخابات و بهویژه روز ۲۲ خرداد، از آمادگی قبلی اتاق وضعیت و گروههای عملیاتی ساماندهی شده و پیاده نظام آنها برای اجرای آشوب حکایت داشت.
بدیهی است حوادث انتخابات دهم را نمیتوان صرفاً با مروری بر رخدادهای روزهای قبل و پس از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، تحلیل کرد. برای درک دقیق ماهیت، چیستی و چرایی این ماجرا و فتنهی بزرگ، باید به زمینههای شکلگیری آرایش سیاسی در انتخابات دهم و چگونگی آن از سالهای قبل رجوع کرد.
,
,
زمینههای شکلگیری آرایش انتخاباتی ریاست جمهوری دهم
انقلاب اسلامی با آرمانها، شعارها و اهداف بزرگ و ارزشمندی که از آموزههای دینی و ملّی نشأت گرفته بود، به پیروزی رسید و عدالت اجتماعی از اهداف برجستهی آن میباشد. تحقّق همین هدف متعالی، فلسفهی تشکیل حکومت و دولت در اسلام و جمهوری اسلامی نیز محسوب میشود. نگاهی آسیب شناسانه به فراز و فرود دولتها و میزان تحقّق این هدف در سه دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روند قابل تأمّل و همراه با افت و خیزی را نشان میدهد. پایان جنگ تحمیلی و قرار گرفتن در شرایط دوران سازندگی، اولویت یافتن رشد اقتصادی در رویکرد کلّی دولت، رسوخ جریان تکنوکراسی و تکنوکرات ها در بدنهی مدیریتی و اجرایی کشور، پناه بردن به الگوها و شیوههای متعارف رشد و توسعهی غربی که مبتنی بر اصول لیبرالیسم و بیگانه با آموزهها، اولویتها و آرمانهای نظام دینی و انقلابی بود، فضایی را در کشور حاکم کرد که عدالت اجتماعی به اولویت درجهی دوم و یا چندم تبدیل شد. همچنین تجمّلگرایی و اشرافیگری در سطوح مدیران و جامعه برتری تلقّی گردید، نوعی مسابقه در افزایش رفاه و تجمّلگرایی بین مدیران رواج یافت و رانتخواری و مفاسد اقتصادی رشدی فزاینده به خود گرفت.
پایان این دوره، سرآغاز دورهی دیگری شد که نسبتی با عدالت اجتماعی و آرمانهای انقلابی ملّت ایران نداشت. شاید بتوان این دوره را مولود دورهی سازندگی دانست. در این دوره توسعهی سیاسی در اولویت رویکرد دولت قرار گرفت و با افراطیگری در بهرهگیری از الگوها و شیوههای مبنی بر سوسیال دموکراسی غربی، ترویج سکولاریسم و رسوخ سکولارها در بدنهی اجرایی و مدیریتی نظام رخ داد؛ تجمّلگرایی و اشرافیگری رشد یافته با پدیدهی جدیدی به نام «نفاق دمکراتیک» عجین شد، «حاکمیت دوگانه» در سخنان سکولارهای نفوذی علنی شد و براندازی نظام به پروژهی مشترک دشمنان خارجی و منافقین جدید با الگوهای براندازی نرم عاریت گرفته از غرب تبدیل شد. در چنین فضایی «عدالت اجتماعی» مظلوم و به حاشیه رفت.
هشدارهای مکرّر رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دورهی سازندگی که نقطهی عزیمت این انحراف محسوب میشود، برای برقراری عدالت اجتماعی و مبارزه با «فقر، فساد و تبعیض» که در سال ۱۳۸۰، به صدور فرمان هشت مادّهای مبارزه با مفاسد اقتصادی منتهی شد (۱)، در نزد دولتمردان تکنوکرات و سکولار به جایی نرسید؛ امّا به صورت یک مطالبهی ملّی درآمد. اوّلین نشانههای این مطالبهی ملّی با رویگردانی مردم از مدیران تکنوکرات و سکولار و رأی مثبت به منادیان بازگشت به ارزشهای انقلاب و ملّت و احیای عناصر جوهری انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در سال ۱۳۸۱ بروز کرد. شاید بتوان این مقطع را آغاز فروپاشی و غروب عناصر و گروههای تکنوکرات و سکولاری که در قالب جریان دوم خرداد تعریف میشوند، دانست.
در انتخابات ۱۹ اسفند ۱۳۸۱، در میان یک غافلگیری همگانی، «ائتلاف آبادگران ایران اسلامی» ـ عنوانی که شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی با آن وارد عرصهی رقابت شد ـ موفّق شد شصت و چهار درصد کرسیهای شورای شهر و روستاها را در کشور در اختیار گیرد. این ائتلاف با پیروزی قاطع در تهران موفّق شد به سلطهی کارگزاران و دوم خردادیها در شهرداری تهران پایان دهد. در این رقابت، آمادهترین چهرهی جبههی دوم خرداد یعنی مصطفی تاجزاده تنها موفّق به کسب ۱/۴ درصد رأی شد. نتیجهی این انتخابات، نوید تحوّلی در جریانات سیاسی کشور و وضعیتی متفاوت از روند گذشته در آرایش و رقابت سیاسی و ظهور پدیدههای سیاسی جدید را میداد.
جریان دوم خرداد که کارکردهای ساختارشکنانه در مجلس ششم و رویهی افراطی در هجمه به هنجارهای اجتماعی، ارزشها و مقدّسات دینی و ملّی را در کارنامهی خود داشت، در انتخابات هفتمین دورهی مجلس شورای اسلامی (اسفند ۱۳۸۲) نیز با قهر ملّی روبهرو شد و نتیجه را به رقیب واگذار کرد. در این انتخابات، ائتلاف آبادگران ایران اسلامی با قاطعیت و کسب دویست و ده کرسی مجلس به پیروزی رسید. این تعداد به همراه حدود سی نماینده موسوم به اصلاحطلب میانهرو، پنجاه نماینده میان اصلاحطلبان و آبادگران که به فراکسیون وفاق مشهور شدند و ده نمایندهی مستقل، ترکیب مجلس هفتم را تشکیل میدادند. نتیجهی این انتخابات، معادلات انحصارطلبان در عرصهی سیاست، قدرت و رقابت حزبی و انتخاباتی را به هم ریخت و با جدّیتر نمودن روند تحوّل در آرایش جریانات سیاسی کشور، خاموشی و به حاشیه رفتن برخی احزاب و یا جریانات سیاسی را تداعی کرد؛ چیزی که سعید حجّاریان، ایدئولوگ جریان دوم خرداد با اندکی تأخیر آن را رسماً اعلام نمود. وی در مقالهای با عنوان «زنده باد اصلاحات» و تصریح بر «اصلاحات مرد» مینویسد: «مرگ اصلاحات، معطوف به اصلاحاتی است که پس از آزمونی تاریخی ـ اجتماعی باید بر ناکامی و ناکارآمدی آن مهر تأیید زد و به تأکید از مرگ آن سخن گفت» (۲).
وی با اعلام ناکامی و پایان تلاشهای عقیم جریان دوم خرداد در برخی از قرائتهای اصلاحات نظیر «اصلاح قانون انتخابات، تغییر قانون اساسی و رفراندوم، تغییرات و جابجایی کارگزاران، نافرمانی مدنی و انقلابهای رنگی و قرائتهای انحلالطلبانه معتقد به خروج از حاکمیت»، به اصلاحاتی جدید چشم دوخته بود که در روند حوادث و رخدادهای انتخابات دهم ریاست جمهوری باید آن را جستجو کرد. وی که شعار «زنده باد اصلاحات» را برای چنین مقطعی سروده بود و شاید از همین جا نیز بتوان حوادث تلخ انتخابات دهم را رصد نمود، در بخشی از این مقاله آورده است:
«تغییر قانون اساسی بدون پشتوانه و پایگاه اجتماعی معیّن و مشخّص و با تکیهی صرف بر فضای مجازی، توهّمی بیش نیست. برآوردن این هدف نیازمند تحوّلات وسیع و گستردهای در ساختار حقیقی قدرت است که یا از شکاف میان حاکمیتی منبعث میشود یا با کودتا یا مداخلهی خارجی (انقلابهای رنگی) و یا انقلاب سرخ» (۳).
در جریان انتخابات نهم ریاست جمهوری تلاش گستردهای صورت گرفت تا از روند فروپاشی جریان موسوم به اصلاحات جلوگیری و یا حداقل این روند کند شود. برای این منظور با هدف ایجاد تردید و شکاف در میان اصولگرایان و یارگیری از آنان، خارجکردن جریان دوم خرداد از شوک و بیحسّی و دستیابی به یک انسجام نسبی، نامزدی میرحسین موسوی را مطرح کردند. در این راستا کروبی به دیدار او رفت و رسماً از وی برای حضور در انتخابات دعوت نمود. این دعوت با پاسخ منفی میرحسین که شرایط را برای حمایت تمامی گروهها مساعد نمیدید، روبهرو شد. فضای حاکم بر رقابت با نوعی سردرگمی و عدم توفیق در انسجام و وحدت نظر روبهرو شد که در نهایت منجر به تکثّر نامزدها از دو جریان کلّی عرصهی رقابت انتخاباتی یعنی دوم خردادیها و اصولگرایان گردید. عدم حضور خاتمی در این دوره و وارد نشدن میرحسین، این تلقّی را نزد کارگزاران لیبرال قوّت بخشید که با استفاده از ظرفیت هاشمی رفسنجانی شاید بتوانند نتیجهی انتخابات را از آن خود کنند و به ناکامیهای گذشته پایان دهند؛ امّا پیشبینی آنان برای اجماع با محوریت هاشمی رفسنجانی در دور اوّل انتخابات درست درنیامد.
حسین مرعشی سخنگوی حزب کارگزاران با تحلیل فضای حاکم بر دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ در این باره میگوید: «اجماعی که در آن مقطع در حمایت از آقای هاشمی به وجود آمد از «مسیح مهاجری» در روزنامهی جمهوری اسلامی تا «ابراهیم یزدی» را در بر میگرفت. این، ظرفیت آقای هاشمی را نشان میداد. امّا به هر حال، در یک هفته فرصت نبود که پیام به جامعه منتقل شود و جامعه تحت تأثیر نخبگانش عمل نکرد» (۴). وی بهطور تلویحی از همهی ملّی مذهبیها و جریان دوم خرداد گله کرده، میگوید: «آیا لازم بود که ما چنین ظرفیتی را زود هنگام هزینه کنیم و او[هاشمی] را به عرصهای آوریم که هیچکدام از نامزدهای رقیب ایشان هم حاضر نشوند صحنه را به نفع او ترک کند؟ … آیا واقعاً شأن آقای هاشمی بود که وارد رقابتی شود که در آن آقایان لاریجانی، قالیباف، معین، مهر علیزاده و احمدی نژاد حاضر باشند؟» (۵)
نتیجهی انتخابات ریاست جمهوری نهم را باید تیر خلاص به «گفتمان مشترک لیبرال ـ سکولار» دانست. در این انتخابات، جریان دوم خرداد با همهی انعطافی که از نامزد افراطی خود، «مصطفی معین»، تا هاشمی رفسنجانی به خرج دادند و با همهی ظرفیت و توان خود که بهکار بستند تا در عرصهی سیاست و قدرت باقی بمانند و با «نهی بزرگ و معنادار» ملّت بصیر و تأدیبگر مواجه شدند. نامزدی پیروز رقابت شد که در قواعد بازی حزبی ـ انتخاباتی جریانهای سیاسی مطرح کشور جایگاه خاصی نداشت و بهعنوان پدیدهای غریب و ناآشنا در منظر پدرخواندههای سیاست و قدرت و انحصارگرایان این عرصه بود؛ امّا در نزد آحاد ملّت آشنا و نزدیک با خواست و نیاز و آرمان ملّی و انقلاب و خدمت صادقانه به مردم را راهبرد خود و همهی کسانی که در تیم و کابینهاش قرار میگرفتند، به جای تعهّد به حزب و جریان سیاسی قرار داد؛ گردش مدیران را از انحصار احزاب صاحب قدرت خارج نمود و الگوی جدیدی از مدیریت اجرایی در کشور را با بهرهگیری از ظرفیت متنوّع در مدیران (بدون ملاحظات و دلدادگیهای حزبی) وارد عرصه ی قدرت و سیاست اجرایی کشور کرد. همهی کسانی که خود را ژنرالهای کهنه کار و وارث حتمی و همیشگی این عرصه قلمداد میکردند، وقتی خود را در چرخهی مدیریتی دولت نهم نیافتند و دستهای خود را از این ارثیه کوتاه دیدند، از یک سو ناسازگاری و مخالفت با دولت را آغاز کردند و از سوی دیگر با آسیبشناسی رفتار گذشتهی خود، جستجوی راهحلهای ممکن برای بازگشت به قدرت را در دستور کار قرار دادند.
شوک ناشی از این انتخاب، همهی جاماندگان از صحنهی رقابت را به تکاپو واداشت تا هر چه سریعتر به فکر چاره باشند. نگاهی به ماهیت و شیوههای این چارهاندیشی، چشمانداز آرایش فراگیر و رخدادهای انتخابات دهم و ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ را بیشتر روشن میکند.
سعید حجّاریان از اعضای ارشد جبههی مشارکت، با تحلیل نتایج انتخابات نهم، تشکیل جبههای تازه و جنبشی فراگیرتر در شرایط جدید سیاسی بعد از انتخابات را ضروری دانست و گفت: «دستاورد انتخابات این بود که همه در آن زخمی شدند و ناگزیر هستند که برای احقاق حقوق خود، به این جنبش بپیوندند» (۶). وی معتقد بود در جبههی جدید همه باید حضور داشته باشند و حتّی هاشمی رفسنجانی نیز میتواند در این جبههی جدید حضور داشته باشد. حجّاریان تعیین رهبری اصلاحات و این جبههی جدید را بر عهدهی هیأت مدیرهی جبههی مورد نظر اعلام میکند و میگوید: «این شخص قطعاً پیدا خواهد شد. در این میان حتّی اگر مهدی کروبی یا هر کس دیگر نیز رأی بیاورد، ما نتیجهی آن را خواهیم پذیرفت. حتّی هاشمی الان حرفهایی میزند که به شدّت از سوی برخی نیروهای اصولگرا تخریب میشود. اتّحادی که در دور دوم دربارهی هاشمی رفسنجانی شکل گرفت، میتواند جبههی ما را وسیعتر کند» (۷).
بهزاد نبوی از عناصر مهم جریان دوم خرداد و عضو ارشد شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در تحلیل انتخابات نهم گفت:
«هاشمی خاکریز آخر ما بود. تحلیل این بود که اگر معین ردّ صلاحیت شود و یا رأی نیاورد، ما میبایست یک خاکریز دیگر نیز داشته باشیم. اگر خاکریز آخر را پیشبینی نمیکردیم، مجبور بودیم با خروج آقایان معین و کروبی از صحنه، بازی را یکسره واگذار کنیم. البته پیش از انتخابات مصلحت نبود چنین تحلیلی را علناً ارائه دهیم و عملاً «گرا» برای ردّ صلاحیت نامزد خود داده و یا احتمال رأی نیاوردن وی را مطرح کرده باشیم» (۸). وی یادآور شد:
«من از بهمن ۱۳۸۲ تا دو ماه بعد از انتخابات با آقای هاشمی نه دیدار داشتم و نه حتّی تلفنی صحبت کردم. البته با دوستان کارگزار دیدار داشتیم و همیشه تشویق میکردیم که آقای هاشمی در انتخابات شرکت کنند» (۹).
,
,
,
,
,
, وی که شعار «زنده باد اصلاحات» را برای چنین مقطعی سروده بود و شاید از همین جا نیز بتوان حوادث تلخ انتخابات دهم را رصد نمود، در بخشی از این مقاله آورده است:,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
__________________________________________
,]
ارسال دیدگاه