به مناسبت یادواره شهدای مهندس استان اصفهان؛
مهندسی دلها
اینجا پاتوق شهداست؛ فرقی هم ندارد که بسیجی باشی یا نه؛ پزشک باشی یا مهندس یا رزمنده؛ هر آنچه باشی فقط به شرط آنکه خودت باشی مهمان شهدایی؛ شهدایی که فراموششان کردیم اما آنها نه.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صاحب نیوز، آخرین امتحان ترم آخر بود، دیگر چیزی به مهندس شدن ما باقی نمانده بود، قرار گذاشته بودیم بعد از امتحان همگی به رستورانی برویم. امتحان که تمام شد با شوری پسرانه همدیگر را مهندس، مهندس صدا می زدیم، به رستوران رفتیم، نزدیک 2 ساعتی هم آنجا ماندیم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صاحب نیوز,وقتی از رستوران بیرون آمدیم، قرار شد که مسیری را پیاده برویم، دلمان نمی آمد از هم جدا شویم.
,به گلستان شهدا که رسیدیم رو به بچه ها کردم« سری به شهدا بزنیم؟». صدای خنده بلند شد و داوود همانطور که عینک آفتابی را روی موهایش قرار می داد گفت: «مظاهر بی خیال شو، قبرستان این وقت روز چه خبره؟».
,دست داوود را کشیدم «انرژی مثبت اینجا را هیچ کجا ندارد؟ قول می دهم پشیمان نشوید.»
,داوود که انگار یک جورایی می خواست دل من را نشکند با خنده دستش را بلند کرد و با همان شادابی همیشگی گفت: «به افتخار فارغ التحصیلی قبول، بچه ها می رویم.»
,وارد می شویم قدم به قدم که جلوتر می رویم، استقبال گرم و دلچسب تر می شود. گویی داوود هم بدش نیامده. شهید 15 – 16 ساله ای نام بچه ها را می پرسد و من بچه ها را معرفی می کنم «مهندس داوود، مهندس حمید، مهندس علی و مهندس بیژن و…..»
,پس از شنیدن نام مهندس، ما را به قطعه حمزه سیدالشهدا، مقابل در ورودی جنوب گلستان شهدا، غرب بقعه شهید شمس آبادی می برد و می گوید «پاتوق مهندسان اینجاست.»
,می پرسم «مگرجنگ هم مهندس دارد؟»
,پسرک نوجوان با آن سن کم، در کلامش پختگی موج می زد، لبخند ملیحی می زند «علاوه بر مهندس، مهندسی در جنگ از اهمیت زیادی برخوردار است، سؤالات را از اساتید این حوزه بپرسید. خوب جایی آوردمتان. نام آن حاجی که صحبت می کند حاج سید محسن صفوی است»
,گوش های خود را برای صحبت های ایشان تیز می کنم «بعد از عملیات کربلای 5 خدمت دوستان گفتم، جنگ که تمام شود، تازه کار مهندسی در کشور شروع می شود. ما باید تمام جاده ها در کشور را چهار بانده می کردیم؛ باید…» که ناگه متوجه حضور ما می شوند، با نگاه مهربان، ما را می پذیرند. پس از احوالپرسی معمول، از آن ها می خواهم خود را معرفی کنند. یکی از آن ها که حدودا 30 ساله به نظر می رسد با موهایی که به یک سمت ریخته شده، دستش را پشت کمرم می گذارد «اینجا همه را به یک نام صدا بزنید، عمو، دایی، حاجی. هرچه دوست دارید.»
,بیژن، بادی در غبغب می اندازد «حاجی ما هم از صنف خودتان هستیم، به نوعی همکار محسوب می شویم. اما خدایی مهندسی جنگ دیگر چه صیغه ای ست؟»
,_ «مهندسی جنگ یعنی مدیریت و طراحی مانورها، عملیاتها و مسائل مرتبط با آنها.»
,سپس با اشاره به شهیدی که آن طرف تر مشغول کشیدن چیزی بر روی کاغذ است، می گوید: «حاجی برای مهندسان جوان بیشتر توضیح بده»
,حاجی نگاهی تحسین برانگیزمی کند «شما باعث افتخارید، رسالت سنگینی در آبادانی کشور برعهده دارید، اما در خصوص سؤال، مهندسی رزمی ، اقدامات و پشتیبانی های لازم را در سه مرحله زمانی شامل بستر سازی مهندسی در پیش از عملیات (مهندسی آماده سازی)، اقدامات مهندسی در حین عملیات (مهندسی رزمی)، اقدامات مهندسی پس از عملیات (مهندسی پشتیبانی رزم) ارائه می کنند».
,حمید آرنجش را به پهلوی من می زند « عجب تشکیلاتی! مهندسی آماده سازی یعنی چه؟» دستم را به علامت سکوت کنار بینی می برم که حاجی خنده اش می گیرد « بگذار بپرسد. مهندسی آماده سازی، بستر اجرای عملیات نظامی را با اقدامات احداث و ترمیم جاده های مورد نیاز، ساخت سکو های توپخانه، ادوات اردوگاهها، مقرهای عقبه، یگان های رزمی ، درمانگاه صحرایی و همچنین آمادگی جهت پشتیبانی مهندسی در حین عملیات شامل آمادگی نصب پل بر روی رودخانه و یا عبور از کانال و موانع مصنوعی ایجاد شده توسط دشمن را مهیا می سازد.»
,چشم های داوود، گرد می شود؛ «پس به محض شروع عملیات، مهندسی رزمی یگانها وارد عمل می شود»
,_ «بله درست است و در زیر آتش شدید توپخانه و ادوات دشمن نسبت به احداث معابر جدید، ایجاد خاکریز، احداث مواضع و سنگرهای جدید دفاعی در خطوط مقدم جدید اقدام می نماید.»
,شهید دیگری که هنوز اورکت خاکی اش را به تن داشت جلو آمد « پس از اتمام عملیات پیشروی، رزمندگان مهندسی نسبت به تثبیت و تحکیم خطوط و مواضع دفاعی جدید و راههای دسترسی و احداث سنگرها و استحکامات مورد نیاز رزمندگان و ایجاد موانع جدید در مقابل دشمن اقدام می نمایند.»
,چند شهید هم گوشه ای نشسته اند و در حال تجزیه و تحلیل یک طرح هستند، حس کنجکاوی حمید گل می کند، از جا بلند می شود و به سمت آن ها می رود، «چه می کنید برادران»
,جای او را باز می کنند و یکی از آن ها می گوید: «جنگ مهندسی رزمندگان در برابر سلاح های دشمن، مهندسی دشمن و موانع طبیعی است. در حال تشریح آن ها هستیم.»
,علی که تا اینجا ساکت نشسته بود سکوتش را می شکند «اما حاجی مگر طراحان و مهندسان سراسر دنیا به خدمت دشمن گرفته نشده بودند و با کامل ترین تجهیزات و ماشین آلات مهندسی پشتیبانی نمی شدند؟ شما بدون تجهیزات! هضم آن سنگین است»
,حاجی دیگری که سرفه های خشک و کوتاهی امانش را بریده است، اشاره می کند که آب به او بدهند؛ جرعه ای از آب را می نوشد و ادامه می دهد «مهندس جوان، طراحان بدون پشتوانه خارجی بودند اما با اتکا به انگیزه های ایمانی والهی با تکیه به قوه ابتکار و خلاقیت به جنگ مهندسی دشمن رفتند.»
,همان حاجی 30 ساله دستانش را به زیر موهای بیژن می برد «چه مدل موی جالب و قشنگی، زمان ما این آرایشگرها تنها مدلی که بلد بودند موها را بالا می زدند یا سمت راست، همه یک شکل بودیم.»
,با صحبت او صدای خنده فضا را پر می کند، اما علی گویی هنوز گیج است و قانع نشده است.
,حاجی که به زیرکی از چهره اش می بارد متوجه حالات او می شود «مهندس جان، اولین ویژگی، ابتکار، خلاقیت و پویایی رزمندگان و دومین ویژگی، انعطاف پذیری سریع آن ها بود. ویژگی بعدی، فرماندهی واحدهای مهندسی در صحنه بود، به نحوی که در دشوارترین صحنه های نبرد با حضور فرماندهان و مدیران مدبر، اقدامات معجزه گونه ای را در مهندسی جنگ شاهد بودیم. همین سید محسن صفوی سردار مؤمن، آیندهنگر و دارای نبوغ مهندسی بود که به ابتکار و خلاقیت در مهندسی جنگ توجه خاصی داشت.»
,داوود نگاهی به شهید صفوی می اندازد، حاجی شما چرا ساکتید، دوست داریم نظرتان را درباره مهندسی جنگ بشنویم «حاجی عینک خود را با دستمال تمیز می کند، یکی از رازهای موفقیت نیروهای رزمنده این بود که همیشه از نقاطی به دشمن ضربه وارد نموده، که دشمن تصور نمی کرد از این موانع سرسخت طبیعی به اضافه موانع که او در برابر راه ما گذاشته، مدافعین اسلام بتوانند عبور کنند و بی تردید نقش مهندسی در فتوحات این بود که این موانع طبیعی را با تدابیر مهندسی از میان برد. عبور از اروند که دنیا می گفت غیر ممکن است با چه چیزی صورت پذیرفت، مگر غیر از این بود که با عمل مهندسی صورت گرفت، البته آن عنایت خدا به جای خود، آن عنایت خدا بحثی است که در آن شک نداریم و بحث راجع به آن از این جلسه خارج است.»
,صحبت ها همچنان ادامه داشت، تا آن که صدای اذان از گلبانگ مسجد شنیده شد، زمان آنچنان زیبا گذشت که متوجه گذر زمان نشدیم. با زدن آستین ها به بالا، دریافتیم که زمان رفتن است. پس از خداحافظی داوود از من قول گرفت هر هفته او را به اینجا بیاورم. خنده ام گرفت «چشم مهندس» دستم را فشار داد، دفعه آخرت باشد در محضر این مهندسان مرا مهندس صدا بزنی.
,سیدسعید ابطحی
,انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه