به بهانه شهادت آتش نشانان؛
ققنوس های آتش گزیده به اختیار خویش
اختیار با ماست که ققنوس باشیم یا .... چقدر دور از ذهن است جوانے به اختیار خویش خانه را به مقصد مکانے ترک مے ڪند که سوختن در انتظار اوست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا خبرافلاک آنگاه ڪه عقل از درک چیزے عاجز است بــــــے درنگ آن را به افسانه اے بودن و نیستے متهم می کند،ققنوس موجودے است ڪه از سوی عقل متهم به افسانه اے بودن است،راستے چرا باور ققنوس براے عقل دشوار است، پرواز سنت دیرینه ے تمام پرندگان است و قبول پرواز برای عقل دشوار نیست
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خبرافلاک,آنچه باور ققنوس را به فراتر از عقل مےسپارد ....سوختن به اختیار خویش است،عقل از باور سوختن اختیاری عاجز است و وجود چنین پرنده اے را انڪار می کند،حال آنکه وجود ققنوس حاصل عشق است و درڪ این سوختن اختیارے تنها براے عشق امرے طبیعے است ....
,تنها عشق می تواند به ققنوس ها وجود بخشد و تنها از راه عشق میشود ققنوس را باور کرد،از خاکستر هر ققنوس پس از سوختن ققنوسے دیگر خلق می شود و آزادانه به پرواز در مے آید ..... این چنین است ڪه ققنوس نمی میرد و جاودانه است گرچه به اختیار خویش می سوزد.
,انسان های آزاده ققنوس های زمان خویشند،از این رو باورشان در ظرف ذهن عاقلان نمیگنجند،شناخت آنان تنها به قدرت عشق میسر است .... اصحاب حسین را ببینید....در ظرف ذهن نمی گنجد که آرزوی مردی غلتیدن در خون خویش باشد .... اما قلب آنان مملو از عشق است و آنجا که عشق هست ترس از مرگ نیست ....
,نیمه شب آنگاه ڪه مدعیان عقل برای تامین انرژے روزانه ے جسم خویش خواب را برگزیده اند،اینان براے پاسخ به نیاز همیشگے جان خود یعنی عشق در تاریکے و تنهایــــے بیدارند ومشغول راز و ابراز نیاز به معبودِ محبوبند،عادت به ریا ندارند ....صدای مناجاتشان به گوش کسے نمی رسد اما ...به یک نیاز ڪه می رسند صدای هق هقشان بلند میشود و از عمق جان خود فریاد می زنند،اللهم الرزقنا شهادت فی سبیلک
,انسان های آزاده منحصر به مکان و زمانے خاص نیستند،در هر زمان از تاریخ چشم بگشایند راه عشق را مے یابند و مے پیمایند ...،حتی اگر هزار و اندی سال بین آنها و حسین فاصله باشد،اینبار به جای حر و حبیب همت و باکری و چمران میشوند،گرچه فرسنگ ها فاصله دارند تا کربلا حتی خوزستان را هم کربلا می کنند ...،وه چه ققنوسی می شود انسان اگر آزاده باشد .....
,بازهم می گذرد زمان ...تا می رسد به ما .... اختیار با ماست که ققنوس باشیم یا .... چقدر دور از ذهن است جوانے به اختیار خویش خانه را به مقصد مکانے ترک مے ڪند که سوختن در انتظار اوست.
,حال این جوان می تواند نور خدا موسوی به مقصد لار،عباس دانشگر به مقصد حلب،یا بهنام میرزاخانی به مقصد زبانه های آتش پلاسکوی تهران باشد ....چقدر دور از ذهن است ....راستی این مردان آزاده و وارسته از بند دنیا را، علی و حسین ...حر و حبیب را ....،این ققنوس هاے آتش گزیده به اختیار خویش را
,همت و چمران ..... بهنام و عباس و نورخدا موسوی را ....تنها به قدرت عشق می توان باور کرد؛خاکستر حاصل از این سوختن نیز بر باد نخواهد رفت ....ققنوس های دیگری در راهند .....
,مدعیان خرد نیز در هر زمانے هستند و ققنوس را افسانه اے زاییده ے ذهن آدمے می دانند،آنها از آزاده بودن یعنی تنها راه رسیدن به عشق و از عشق تنها حقیقت هستے دورند و خود نمی دانند....،نمی دانند خردمندانِ حقیقے همان عاشقانند که عقلشان بزرگی عشق را یافته و در برابر آن سر تعظیم فرود آورده است،گویی تنها شهید است ڪه ققنوس را باور دارد....
,فاطمه بختیاری
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه