به بهانه تشیع شهدای آتش نشان؛
شهدای که عشق مدافع حرم داشتند
شهدای آتش نشانی که عشق مدافع حرم بودند؛ چه سوریه چه ایران هردو یک هدف داشتند آن هم نجات جان آدمیان بود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آساره خبر؛ آژیر سازمان آٖتش نشان ها به صدا در آمد امدادگران مثل هر بار خود را خیلی سریع به محل حادثه می رسانند اما این آتش با آتش های دیگر فرق داشت امدادگران خود را بالای ساختمان می رسانند ودر حین عملیات خاموش کردن ساختمان 15 طبقه پلاسکو بودند ولی در چند لحظه ساختمان پلاسکو فرو ریخت آب پاکی را برروی دست آتش نشان ها ریخت. همه را مات خودش کرده بود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آساره خبر,تا چند لحظه همه مات و مبهوت مانده بودند اما فرمانده عملیات تیم امدادگران را جمع می کند و آنها را آرام می کند و به آنها می گوید م الان باید وارد عملیات باشیم آری با فرمان فرمانده عملیات آوار برداری شروع می شود آواری که در ایران و یا شاید در دنیا نادر بود.
,

, مرد تپش قلبش بالا رفت همانطوری که آتش زبانه می کشید اشک هایش بی مهابا سرازیر شد. شیفتش نبود با آنگه خسته بود اما برای کمک به همنوع خود با گروهش آمده بود.؛ پس از ساعت ها جست وجو به سمت آب رفت و وضویی گرفت و نماز خواند و دست به دعا بر داشت واز خدا خواست هرچه سریعتر دوستانش را پیدا کند تا اینکه شاید فرجی باشد برای زنده بودنشان اوپس از اتمام نماز یه آیه الکرسی خواند و در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود سجاده را جمع کرد و به سمت پلاسکو رفت.
,دوباره پشت لودرش نشست جلوتر رفت که ناگها ن چشمش به همکارش افتاد و از پروردگار عالم که ناامیدش نکرده بود او را شکر کرد.
,همکارش اوراصدا زد وگفت: حسین آقا شما برید خانه خسته اید اما او با توجه به با اینکه ازهمه مسن تر بود گفت نه من بروم خانه آرام و قرار ندارم همین جا می مانم مدام دل نگران هستم که نکند باز برای بچه ها اتفاقی بیفتد.
,این چهار روز است که از آوار برداری می گذشت و همچنان ایثار آنها در غبار ادامه داشت. حادثه مثل یک کوه آتش فشان هنوز دود می کرد.
,
آتش ودود زبانه خیابان جمهوری را احاطه کرده. پیرمرد سرش را چرخید و پشت سرش را نگاه کرد آن طرف تر همکارانشان را دید که دست به دعا برداشته بودند که همه متوسل شده بودند به ائمه اطهار و ملتمس دعا که هر چه زودتر جگر گوشه هایشان را پیدا کنند از یک سوز سرمای بهمن ماه سال نود و پنج آزارشان می داد.
, انتظار اضطراب گروه امداد را بیشتر اذیت می کرد آیا فرزندان آنها را که هنوز پیدا نشده بودند در زیرکوه آتش پیدا خواهند کرد.
,نفسها در سینه ها حبس شده بود. مردم مثل همیشه لطف خود را به کشورشان نشان دادند نشان دادند خوش قلبی شان را که هر چقدر دولت مردان به پایشان می ریختند کم بود چرا که به پای صداقت آنها نمی رسید .
,خانواده های دلاور مردان آتش نشان ها به خیابان جمهوری آمده بودند جمهوری شده بود آه و اشک و دیگر مردم با آنها اشک ریختند و ابراز همدردی می کردند یکی از آنها که مثل باران بهار اشک می ریخت گفت: این مردان ایستاده در غبار همچون ابراهیم ایستاده در آتش هستند.
, خانواده های دلاور مردان آتش نشان ها به خیابان جمهوری آمده بودند جمهوری شده بود آه و اشک و دیگر مردم با آنها اشک ریختند و ابراز همدردی می کردند یکی از آنها که مثل باران بهار اشک می ریخت گفت: این مردان ایستاده در غبار همچون ابراهیم ایستاده در آتش هستند.,
مادر یکی از خانواده آتش نشان گفت: پسرمن تنها دو ماه هست که از نامزدیش می گذرد فرزند من عشق مدافع حرم داشت و آرزویش این بود که جزو مدافعین حرم باشد اما خداوند حکم شهادتش را از قبل صادر کرده بود و چه زیبا حکم شهادتش را پرودگار عالم امضا کرد.
, آری شهادت چه در نجات جان آدمیان وطن خود و چه در سوریه باشد فرقی نداشت اما هردو هم آتش نشان و هم مدافع حرم یک هدف داشتند و آن هم نجات جان انسان ها هست.
,فردای دوباره از راه رسید آتش نشان ها صبحی غم انگیز دیگری را آغاز کردند و با تلاش های بی وقفه برای پیدا کردن دوستان خود نهایت سعی خود را کردند.
,

, امدادگران کانال های در طبقات زیرین برای پیدا کردن همکاران جان برکف شان حفرکرده بودند به ناگاه چهار نفراز عزیزان همکارخود را پیدا کردند پیرمرد نفس عمیقی به همراه گروه کشید.
,یکی از امدادگران که سر تا پا آغشته به گل بود نزدیک پیرمرد رفت دستی به شانه اش زد وگفت: حاجی بیشتر از این خوب نیست شما اینجا بمانید بروید استراحت کنید حاجی به داخل یکی از چادرها رفت و دراز کشید.
,اما اطراف پلاسکو پر شده بود از آهن های گداخته و امدادگران با شجاعتی که داشتند به کار خود ادامه دادند در صورتی که می توانست هر لحظه یک اتفاقی ناگوار برای آنها رقم بخورد اما خود را به خدا سپرده بودند و گفتند هر چی بادا باد مهم نیست بله آنها جان خود را کف دست گذاشته بودند برای اموال مردم و همچنین پیدا کردن جنازه همکاران عزیزشان.
,پیرمرد که همه او را حاجی صدا می زدند در زیر چادر در حال استراحت بود به فکر عمیقی فرو رفت و به این می اندیشید که اگربه جای آتش پلاسکو زلزله رخ می داد و همه ما را فرا می گرفت آن وقت تکلیف چی بود.
,

, ناگهان پیرمرد با صدای اذان صبح بلند شد راز ونیاز خودش را با معبود شروع کرد و بعد ازاتمام راز و نیاز با خدای خود از زیر چادر بیرون آمد کار با شدت بیشتر ادامه یافت هر زمانی که نوک لودرها خاک را جابجا می کردند آتش پنهان در زیر آهن ها بیشتر نگاها را زجر می داد .
,دود ریه های آتش نشان هارا تهدید می کرد سازه های عظیم کار را دشوار ترکرده بودند آمار جان باختگان متاسفانه هنوز همان هفت نفر بودند که دیروز پیدا کرده بودند.
,آتش نشان ها به جای پیدا کردن همکاران خود به چیزی رسیدند که نشان از یک معجزه داشت معجزه ای که تا لحظه ای همه را بهت زده و حالشان را تا دقایقی منقلب کرد آری امداد گران آتش نشان قرآن هدیه آسمانی را در میان آن همه آتش های گداخته که آهن ها را ذوب کرده بود پیدا کرده بودند بدون اینکه آتش به خط های کتاب خدا رسیده باشد بنازم حکمت خدا را که کتابی را که برای هدایت انسان ها فرستاده است اثرش جا مانده بود آری این نشانه دیگری از معجزه های خداوند است که آهن را با آن آهنی می سوزاند اما قرآن را نه.
,

, روزی دیگر شروع می شود باز آتش نشان ها در جستجو همکاران خود تلاش می کنند این بار امدادگران به چیزی دیگر رسیدند بله در آنجا یک چرخ خیاطی را دیدند که سالم مانده است چرخی را که به دست صاحبش تا دیروز لباس می دوخت اما امروز لباس های دوخته در آتش سوختند اما چرخ همچنان در آتش ایستاده بود آری چرخ مانده تا به ما نشان دهد که هنوز چرخ اقتصاد کشورمان باید بچرخد مانده بود تا به ما نشان دهد که هنوز زندگی جریان دارد.
,

, ,
مرگ آتش نشانها در خیابان جمهوری تهران همه انسان های که دارا ی انسانیت و هم نوع خود بودند را غم انگیز کرده بود و داغ آتش نشان ها همچون آهنی گداخته بر جگر بازماندگان ماند گرچه جان امدادگران سوخت اما ایرانیان روحشان با آنها سوخت.
,,
حقا که فداکاری اصناف ستودنی بود آنها مغازهای که داشتند در اختیار کسانی که اموالشان در آتش خاکستر شده بود مغازه خود را بدون هیچ گونه مبلغ دریافتی در اختیار هم نوع خود گذاشتند و با غذای گرم از آنها پذیرایی می کردند و با اهدای گل خود را همدرد آنها می دانستند این مردمان همان مردمی هستند که وفا داری خود را در هفته دفاع مقدس وپیروزی انقلاب نشان دادند؛ بله ایمان و مهر بانی مردم ایران در دنیا مثال زدنی است.
,,
یکی از امداد گران با صدای بلند همه را به سمت خود فرا خواند همه منتظر بودند که آیا کسی پیدا شده است آری در ظلع شمالی بود که جنازه هشت نفر از همکارانش را پیدا کرده بودند آنش نشانها با صدای لااله الا الله یکی پس از دیگری را بیرون آوردند اشک ها در ضلع شمالی جریانی دوباره گرفت.
,

, پیر مرد چشمش به آسمان دوخت در حالی که آرام و قرار نداشت دست به دعا برداشته بود و صدای دعایش تا عرش می علی می رفت. و نظاره گرخانواده هایی که عزیزانشان را از دست داده بودند و به دنبال آمبو لانس ها برای شناسایی افتاده بودند.
,,
در هشتمین روز حادثه ی پلاسکو بود که هنوز هیچ کدام از امدادگران آتش را به خاک نسپرده بودند آنهای که گویی منتظر دیگر دوستان خود بودند و خواستند هم قدم باهم به استقبال پروردگار خود بروند . فردا وفرداهای دیگر هم گذشت هر روز آوار برداری و هر دفعه با جسد های عزیزان دیگر مواجه می شدند.
,

,

, آری امروز دوشنبه یازدهم بهمن ماه 1395 هنوز یک ماه مانده به عید نوروز که شهدای آتش نشان پلاسکو را در مراسم بسیار با شکوه بر روی دستها ی مردم ایران و با صدای یاحسین و لااله الا الله قهرمانان زندگی شان را به سوی پروردگارشان بدرقه می کنند آنها ایرانی بودنشان را با نوع دوستی به تمام دنیا نشان می دهند.
,آری ایرانیان قلب هایشان پر از رافت و مهربانی است نه تنها این مهربانی و انسانیت در کشورمان صدق می کند بلکه در سراسر جهان خود را در این زمینه نشان دادند.
,

, امروز مردم، شهدای را بدرقه می کنند که آتش پلاسکو را با جان خود خریدند و این مردم همیشه در صحنه این عزیزان را در خاطرات ذهنشان حک می کنند این حادثه دردناک را فراموش نخواهند کرد و برای همیشه در قلب همه ما ثبت می شود روحشان قرین رحمت الهی انشالله.
,روحشان شاد و یادشان گرامی باد
,نویسنده: فروزان حسنوند
,انتهای پیام/د
]
ارسال دیدگاه