به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از آناج، حیدرعلی عیوض زاده کیهان متولد 1332، مردی است که با 9 کلاس سواد و دانش ذهنی خود توانسته 18 اختراع را به ثبت ملی برساند و با اختراعات خود، مشکلات صنایع آب را رفع کند و در ارز آوری برای کشور نقش موثری ایفا کرده است.
حیدرعلی عیوض زاده کیهان، که خودش را چنین معرفی می کند: اهل تبریز هستم و از هشت سالگی در صنعت آب فعالیت کرده ام، مدرک دانشگاهی ندارم و فقط 9 کلاس سواد دارم، انگیزه ی من از فعالیت های 50 ساله ام این است که خدمتی به مردم کرده باشم و 18 مورد اختراع ثبت و همه را بدون حمایت دولت و دیگران کاربردی کرده ام.
اما با وجود این همه پیشرفت و ترقی و موفقیت، گاهی کسانی با تنگ نظری ها و سو استفاده ها سنگ بزرگی بر سر راه این مخترعان می گذارند!
و این مخترع موفق کشورمان یکی از قربانیان افراد سودجو و فرصت طلبی است که به گفته خودش ، اختراعی را که به ثبت رسانیده، توسط صاحب یک شرکت معتبر و سازمانی در استان به سرقت رفته است و اینچنین زحمات چندین ساله این مخترع را کلاهبرداری بر خی افراد به باد داده اند.
آناج: کدام طرح شما را دزدیده اند؟
وی پاسخ می دهد: اختراع حوضچه ی آبگیری پمپ شناور
آناج: این اختراعتان در چه سالی ثبت شده است؟
این مخترع موفق استان آذربایجان شرقی می گوید: اختراع حوضچه ی آبگیری پمپ شناور در سال 85 ثبت شده است، من مثل مخترعان دیگر کار نمی کنم بلکه با تحقیق و پژوهش عمل می کنم و اختراعم را نصب کرده و آن را به کار گرفته ام و تجاری سازی کردم تا مزایایش را بدانم و سپس آن را به ثبت رسانده ام. اما خیلی افراد فرضیه را طرح و آن را به عنوان اختراع ثبت می کنند اما بعدا که می خواهند آن را کاربردی کنند، نمی توانند.
قبل از اختراع، نیاز جامعه را می سنجم
وی با اشاره به مشکلات تجاری سازی اختراعات اظهار می کند: کار تجاری سازی یک اختراع بسیار سخت است به طوری که از بین 50 اختراع به سختی می توان یک مورد را کاربردی کرد، من 18 اختراع ثبت شده دارم که همه تجاری سازی شده اند و سه مورد آن نیز در حال ثبت است، یعنی من 62 سال دارم اما هنوز اختراع می کنم و ثبت می کنم، وقتی بخواهم اختراعی انجام بدهم ابتدا نیازهای جامعه ام را می سنجم و بر حسب نیاز وسیله ای را اختراع می کنم.
آناج: آیا اختراعاتتان را در سطح کشور به فروش می رسانید؟
عیوض زاده کیهان خاطرنشان می کند: علاوه بر آذربایجان شرقی، در استان هایی همچون آذربایجان غربی، فارس و تهران نیز تولیداتم را به فروش رسانده ام.
وی در خصوص اختراع و طرح به سرقت رفته اش اظهار می کند: در سال 80 اختراع حوضچه ی آبگیری پمپ شناوررا شروع کرده و در سال 85 ثبت کرده ام. پس از ثبت، در سال 89 یک شرکت بین المللی به نام شرکت آبران به مدیریت مهندس علی ربوبی، طرح مرا دزدید، من در جشنواره ملی نوآوری و شکوفایی فجر انقلاب اسلامی حضور پیدا کردم و چهار غرفه(آب و فاضلاب شهری، آب و فاضلاب روستایی، تجاری سازی اختراعات و داوری اختراعات) نیز داشتم، در آن زمان بود که طرح مرا دزدیده و در یکی از سازمان های استان(نام سازمان را نمی گویم چون به آن سازمان احترام قائلم)، طرح را اجرا کرده بودند.
وی تصریح می کند: در خصوص دزدیده شدن طرح و اختراعم، شکایت کردم و وکیل گرفتم، وکیل به بررسی موضوع پرداخت و کارشناس دادگستری نیز تخلف را تایید کرد، یعنی ما تامین دلیل کرده ایم که طرح مال من است ولی این شرکت آن را دزدیده و اجرا کرده است.
این مخترع موفق اعلام می کند: قبل از شکایت به سازمان مربوطه رفتم، مدیر اجرایی پروژه را نشانم دادند تا با وی حرف بزنم، با لحنی بی ادبانه به من گفت تو کیستی؟ خودم را معرفی کرده و کاتالوگم را نشانش داده و گفتم مخترع این دستگاه من هستم. آیا خبر دارید که طرح مرا به صورت غیر قانونی در شرکت شما اجرا می کنند؟ اصلا اجازه نداد که من وارد اتاق شوم و با بی ادبی تمام به من گفت، بله ما اجرا کرده ایم و خیلی هم کار خوبی کرده ایم! اگر اعتراضی داری شکایت کن. سپس نزد مدیرعامل سازمان رفتم و ماوقع را به او نیز گفتم. او هم به من گفت اگر اعتراضی داری، برو و شکایت کن.
دست رد قاضی دادگاه به سینه مخترع/اگر نتوانی اثبات کنی پدرت را درمیاورم
وی ادامه می دهد: من همه ی مراحل شکایتم را طی کردم، دادگاه نهایی شکایت در مورد اختراعات در تهران برگزار می شود. به دادرسی (....)، دادخواست دادرسی دادم، مرا به شعبه اول دادرسی ارجاع دادند. آقای (...) قاضی آنجا بود که وقتی پرونده ام را نشانش دادم، یک علامت ضربدر به پرونده ام زد و به من گفت: اگر نتوانی ثابت کنی، پدرت را درمی آورم!! این برخورد یک قاضی بود و من از این نحوه ی برخورد واقعا متاسف و معترض هستم. من شاکی بودن نه متشاکی و دلیلی نداشت که قاضی مرا تهدید کند، البته من هم سکوت نکردم و جوابش را دادم و گفتم من به آرم قوه ی قضائیه احترام می گذارم و جوابت را نمی دهم وگرنه تو کیستی که این چنین بر سر من داد می کشی و تهدیدم می کنی! و اگر تو به آرم قوه قضائیه احترام نگذاری و به حق من رسیدگی نکنی، این آرم را پاره می کنم و قانون را زیر پا می گذارم همان طور که تو می خواهی این کار را بکنی.
عیوض زاده کیهان یادآور می شود: حدود سه ماه در تبریز کارم را پیگیری کردم و شش ماه نیز در تهران معطل بودم، بالاخره به من شماره دادند که زنگ بزن تا بگوییم برای ادامه کار کی به تهران بیایی، این کار را کردم و گفتند فلان روز بیا. نزد قاضی رفتم، به من گفت طرف مورد شکایتت را اینجا خوانده و با او حرف زدم؛ این هم توضیحاتش! یعنی قاضی به جای اینکه نزد من از او توضیح بخواهد، قبلا تنهایی با او ساخت و پاخت کرده، رشوه اش را گرفته و بعد به من می گوید با او صحبت کردم. این هم توضیحاتش! توضیحش این بود که این طرح مال من است و قبلا ما آن را کار کرده ایم. البته دلیل منطقی نداشتند. من ادعا می کنم که قاضی رشوه گرفته بود وگرنه همان مرحله اول مرا تهدید نمی کرد.
وعده های احمدی نژاد عملی نشد
وی اظهار می کند: من گفتم این طرح را اختراع و آن را به ثبت رسانده ام اما شما چطور؟! اگر شما ثبت کرده اید نشان دهید و ثابت کنید، گفتند ما ثبت نکرده ایم ولی آقای احمدی نژاد، من و شرکتم را تایید کرده است! این مورد را در توضیحات پرونده نیز نوشته بودند. در مرحله آخر به من حکم منع تعقیب دادند. یعنی دیگر کار شما قابل تعقیب نیست. در قبال حکم منع تعقیب اعتراض داده و درخواست تجدید نظر کردم. قاضی تجدیدنظر (آقای (....)که رای دادگاه را تایید کرد) و در همین مرحله، که هنوز دادگاه من تمام نشده بود، رئیس جمهور وقت، آقای احمدی نژاد روز اختتامیه جشنواره(دومین جشنوراه ملی نو آوری و شکوفایی فجر انقلاب اسلامی و نمایشگاه بزرگ تجاری سازی اختراعات و نوآوری های ایران از 18 تا 21 بهمن ماه سال 89) سخنرانی کرد که من هم آنجا بودم. طبق آمار در جشنواره 11هزار نفر نخبه وجود داشت، یعنی آقای رئیس جمهور به 11هزار نفر وعده داد و عده وی عملی نشد چون ایشان گفته بودند ما از اختراعی که قابل کاربرد باشد حمایت خواهیم کرد، پس از پایان حرف رئیس جمهور دستم را بالا بردم. به من گفت جلو بیا و حرفت را بزن. تعجب کردم! گفتم با من هستید؟ گفت بله جلوتر بیایید و صحبت کنید.
وی ادامه می دهد: تا من به رئیس جمهور برسم، 50 نفر دورش را گرفتند. یکی از مامورها به من گفت بیا جلو و حرفت را بزن. گفتم بین این همه ادم او حرف مرا نمی تواند بشنود و بفهمد و اگر واقعا می خواهد به حرف من گوش کند یک وقت ملاقات درست حسابی به من بدهد. آن آقا گفت بیا برویم در راه پله منتظر بمان تا وقتی آمد با او صحبت کن. مرا در راه پله تنها گذاشت و رفت. یک لحظه ترسیدم و با خود گفتم اینجا یک محل امنیتی است و ممکن است تنها ایستادن من برایم مشکل ساز شود. آنجا خانم دکتر سلطان خواه، معاون فناوری رئیس جمهور را دیدم، وی که قبلا به تبریز آمده و مرا دیده بود، زود مرا شناخت. با من احوال پرسی کرد.
مسن ترین مخترع آذربایجان شرقی خاطرنشان می کند: زمانی که با خانم دکتر سلطان خواه در حال گفت و گو بودم، آقای احمدی نژاد رسید و من فرصت صحبت پیدا کردم. به من گفت مشکل شما چیست؟ کارتم را نشانش دادم و گفتم من یک نخبه هستم که طرح هایم را خودم تجاری سازی کرده و تولید می کنم بدون اینکه حمایتی از من بکنند. شما می گویید هرکس طرح هایش قابل کاربرد باشد از او حمایت می کنید؛ من یک قدم جلوتر هستم یعنی نه تنها طرح هایم قابل کاربرد است بلکه آن را تجاری سازی و کاربردی نیز کرده ام. حال یکی از طرح های مرا دزیده اند و گیر کارم به دادگاه افتاده است و نمی توانم طرف مورد شکایتم را محکوم کنم. گفت: "این به من ربطی ندارد." گفتم: اگر به شما ربطی ندارد پس این حرف ها را نزنید(دم از حمایت نزنید) و به 11 هزار نفر را وعده ندهید" آن روز جناب رییس جمهور وقت به 11 هزار نفر وعده داد که عملی نشد.
ضرورت تاسیس شعبه رسیدگی به شکایات مخترعین
وی متذکر می شود: اگر گواهینامه ثبت اختراع مرا ببینید نوشته است که من از 20 سال حمایت برخوردار هستم! اما کو حمایت؟ کجا از من حمایت کرده اند؟! کدام سازمان از من حمایت می کند؟! این درد من است که نامش را انتقاد و راهکار می گذارم. تا به حال انتقاد کرده ام و اکنون راهکارش را می گویم؛ راهکارش این است که در هر استان شعبه ی رسیدگی به شکایات مخترعین را دایر کنند نه اینکه فقط در تهران باشد.
وقتی کاری هم از دست نماینده آذربایجان شرقی بر نمی آید
وی تصریح می کند: البته من شش ماه پیش مطالبه ام را نزد آقای(...) نیز مطرح کردم. گفتم درد ما این است؛ آیا شما به عنوان یک نماینده نمی توانید این کار را انجام بدهید؟ گفت خیر ما نمی توانیم. این هم جواب نماینده ما بود!
عیوض زاده کیهان با بیان اینکه آقای ربوبی مدیرعامل سازمان که طرحم را دزدیده، یک فرد ثروتمند و پولداری است که با پولش همه ی کارهایش را پیش می برد تا جایی که حتی نگذاشتند من قیافه اش ببینم، متذکر می شود: اصلا دادگاه او را به من نشان نداد تا من ببینم از چه کسی دارم شکایت می کنم. از سال 89 به بعد(تقریبا سه سال) پرونده ی من همانطور مانده است و کسی به کارم رسیدگی نمی کند. اگر هر استان شعبه ی رسیدگی داشته باشد، حداقل موضوع در انحصار یک اداره نمی افتد. الان کار من در انحصار تهران است و رسیدگی نمی کنند، آن ها می دانند که کار در انحصارشان است و هرطور که بخواهند می توانند با من و پرونده ام برخورد کنند چون می دانند من غیر از آنجا هیچ جای دیگر نمی توانم درخواست دادرسی بکنم.
آناج: آیا برای درخواست کمک به فدراسیون ثبت اختراع نیز مراجعه کردید؟
وی می گوید: من با فدراسیون ارتباطی ندارم، هیچ کس به کار من رسیدگی نمی کند و من از همه ناامیدم.
وی خاطرنشان می کند: قبلا قصد داشتم انجمن مخترعین دایر کنم، هزینه ثبت اختراع چند مخترع را پرداخت کرده ام. کارگاه و امکاناتی در اختیار مخترعان جوان قرار دادم تا نمونه سازی بکنند. این ها وظیفه دولت است اما من انجام داده ام. چون دلم برای همکارانم می سوزد و می دانم که از من 62 ساله اگر حمایت هم نکنند، کارم را به انجام می رسانم و خودم تجاری سازی و تولید می کنم، اما مخترعان جوان نیاز به حمایت دارند و دولت حمایت نمی کند لذا من ترجیح می دهم به آن ها کمک کنم تا به کارشان ادامه بدهند، با 30 میلیون تومان وام چه کسی می تواند کارش را در این کشور به پیش ببرد؟! دولت با این وام ها می خواهد دهان مخترع را ببندد. مخترع جوان و بی تجربه هم فکر می کند این مبلغ دردی را دوا خواهد کرد .
وقتی که با صد هزار تومان در پارک علم و فناوری شرکت ثبت می کنند
مخترع موفق کشور تاکید می کند: در پارک فناوری صد هزارتومان سرمایه ی ثبت می دهند! با این حال در آمارشان اعلام می کنند که 600 شرکت دانش بنیان ایجاد کرده ایم در حالی که اعتبار اولیه شان آنقدر اندک است که اصلا نمی توان با این مقدار کاری انجام داد. 100هزار تومان کفاف حقوق آبدارچی را نمی کند چه برسد به سرمایه اختراع.
وی می گوید:من هم کارگاه دارم و هم ماشین آلات و تجهیزات، با این حال به سختی می توانم اختراعاتم را به انجام برسانم چه برسد به مخترع جوانی که هیچ گونه امکاناتی ندارد و فقط صدهزارتومان به او سرمایه داده اند!
عیوض زاده کیهان در خصوص کارگاه خود اعلام می کند: مساحت کارگاه من 1300 متر و زیربنا 200 متر است.
وی در خصوص مشکلات ثبت اختراعات اظهار می کند: زمانی که می خواهیم یک اختراعی را به تایید برسانیم ، با مشکلات زیادی از سوی پژوهشکده های دولتی نیز مواجه می باشیم، این ابلاغ اداره ثبت اطلاعات است (که باید در مورد اختراعمان جواب بنویسیم): لازم به توضیح است چنانچه ظرف مدت سی روز از تاریخ ابلاغ رفع نقص، قادر به تکمیل کردن مدارک فوق الذکر نمی باشید در صورت درخواست استمحال، فقط برای سی قابل انجام است، دقیقا هدف این است: مقتضی است ماده ی 29 آیین نامه اجرایی قانون ثبت اختراعات طرح های صنعتی و علائم تجاری ظرف مدت سی روز از تاریخ ابلاغ نسبت به رفع آن اقدام نمایید. بدیهی است در صورت انقاضا مدت مذکور و عدم تکمیل موارد فوق الذکر کم لم یکن تلقی می شود، منظور از بندهای فوق این است که تا یک ماه به اخطار جواب بدهید. اگر نقص طرح را رفع و تا مدت مذکور تحویل ندهیم، درخواستمان باطل می شود.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
, وی اعلام می کند: ثبت اختراعات برای یکی از طرح های من نوشته بود که طرح شما از نظر شکل و مشابه و غیره قابل تایید است. سپس به دانشگاه تبریز ارجاع داده است تا آن ها از نظر فنی به طرح من نظر بدهند. حال 9ماه از آن زمان گذشته است ولی هنوز دانشگاه جواب مرا نداده است. از این طرف ابلاغ کرده اند که اگر 30روزه طرح را تکمیل نکنید باطل می شود! حال تکلیف من چیست؟! درواقع پژوهشکده کارشکنی کرده است.
مسن ترین مخترع آذربایجان شرقی اظهار می کند: من نسبت به برخورد پژوهشکده دانشگاه تبریز (واحد اداره ارتباط با صنعت و کارآفرین) نیز انتقاد دارم؛ این اداره درخواست مرا همراه با صدهزار تومان گرفت(که من به دریافت 100هزارتومان اعتراض دارم). به نظر من برای یک دانشجو و دانش آموز که توان پرداخت 100هزار تومان را ندارد، باید رایگان باشد.
وی ادامه می دهد: درخواستم را گرفتند و یک ماه معطلم کردند. آخر ماه، درخواست مرا به داور ارجاع دادند تا نظر بدهد. داور در عرض دو روز نظر خود را نوشت و به بهانه ی یک مشکل آن را رد کرد. دوباره یک درخواست به خاطر این مشکل تنظیم کردیم و همان چرخه دوباره تکرار شد و باز هم پس از یک ماه به داور ارجاع دادند. باز هم داور در عرض ده دقیقه داوری کرد و به بهانه ی مشکلی دیگر رد کرد. حال 9ماه است که به همین روال ما را معطل کرده اند. من در طرحم یک واژه ی سی گل به کار برده ام؛ یکی از دلایل رد طرح توسط داور این است که نوشته: منظور از واژه سی گل چیست؟! یعنی آقای عضو هیئت علمی معنی واژه ی سی گل را نمی داند! این ها مرا سر کار گذاشته اند. من هم در جواب نوشتم: واژه ی سیگل را تعریف می کنم. برای چندمین بار باز هم داور رد کرد و من متوجه شدم که او اصلا طرح مرا متوجه نشده است! رفتم و گفتم لطفا اجازه دهید به صورت حضوری داور را ببینم تا هرچه سوال کرد به صورت حضوری پاسخشان را بدهم و از طرحم دفاع کنم. گفتند اصلا امکان ندارد که داور را با تو روبرو کنیم و روش کار این نیست. پرسیدم که اگر رئیس دانشگاه اجازه بدهد، می توانید این کار را انجام بدهید؟ گفتند اگر بتوانید اجازه بگیرید، بله ما می توانیم ترتیب دیدار حضوری تان را با داور بدهیم.رئیس دانشگاه آقای دکتر آژیده مرا که عضو انجمن نخبگان بودم، می شناخت. ایشان به کار من رسیدگی کردند و من واقعا از او رضایت دارم.
اگر دکتر آژیده نبود و مرا نمی شناخت، من نمی توانستم رئیس دانشگاه را ملاقات کنم. با اجازه رئیس دانشگاه پذیرفتند که من پس از یک ماه به صورت حضوری با داور صحبت کنم. داور را دیدم و طرحم را کامل توضیح دادم. گفت من از توضیحات شما قانع شدم اما گفته هایتان را مکتوب کنید و بیاورید. گفتم این امکان وجود دارد که کسی همین جا حرف های مرا بنویسد و من پایش را امضاء کنم تا همه چیز طبق ادبیات و گفته های شما باشد؟ گفت با هر ادبیاتی بنویسی قبول است اما فکر نکن ما طرح تو را قبول خواهیم کرد؛ طرح معاون دانشگاه هم اینجا رد می شود پس فکر نکن که طرحت را قبول می کنیم. من هم گفتم تو نیز بدان که من به تصمیمی که مبنی بر ادامه ی کارم دارم، عمل می کنم و کار می کنم حال تو تایید بکنی و یا نکنی من قصد خدمت به این جامعه را دارم. گفتم من می خواهم مردم روستایی را که میکروب آن ها را می کشد، از میکروب نجات دهم.
وی ادامه می دهد: به هر حال من آنچه را که می خواست مکتوب کردم و تحویل دادم؛ در جوابم نوشت طرح شما قابل اختراع نیست! در حالی که این موضوع اصلا به او ربط ندارد و این موضوع به ثبت اختراع مربوط است و او باید فقط در مورد بعد فنی طرح نظر می داد، حال مهلتی که ثبت اختراع به من داده بود به اتمام رسیده است و بعد از این اگر آن ها طرح مرا نیز تایید کنند، عملا بی فایده است. ای کاش در کشور ما مسئولی وجود داشت و به عملکرد این گونه افراد و اجرای قوانین و آیین نامه ها نظارت می کرد. آیا این گونه برخوردها مطابق با کلام رهبری مبنی بر تعامل صنعت و دانشگاه است؟! آن داور باید عیب کارم را می گفت و راهنمایی می کرد تا من آن را رفع کنم نه اینکه خارج از حیطه ی خود به من بگوید این طرح قابل اختراع نیست. به قدری خسته و دلسردم کردند که 3ماه است پیگیر کارم نشده ام.
وی اظهار می کند: یا آیین نامه اشکال دارد ویا اشکال در عملکرد کارشکنانه اجراکنندگان است. وقتی در آیین نامه 30 روز به من فرصت تکمیل می دهند، اجرا کننده ای که مثلا می خواهد نظر فنی بدهد، باید در 15 روز به کارم رسیدگی کند نه اینکه جواب یک درخواست 30 روز به طول بیانجامد. چه بسا این ها به عمد می خواهند طرح من باطل شود تا آن ها همین طرح را به نام خود ارائه کنند و به عنوان پژوهشکده نمونه لوح تقدیر بگیرند. خیلی از این موارد پیش آمده است که اینگونه طرح مخترع را دزدیده اند. کار را من انجام می دهم و سختی هایش را من متحمل می شوم اما این ها به جای حمایت طرحم را می دزدند. من بر اساس تجربه عمل می کنم و این ها هم در دانشگاه علم دارند. کلام مقام معظم رهبری مبنی بر تعامل دانشگاه و صنعت هم همین را می گوید که این آقایان باسواد، من بی سواد را راهنمایی کنند نه اینکه طرحمان را بقاپند.
عیوض زاده کیهان خاطرنشان می کند: هرچند من کاره ای نیستم ولی مسئولان باید به وعده هایی که به مردم می دهند، عمل کنند. من به عنوان مخترع افتخار می کنم که به جامعه 18 خدمت ارائه کرده ام. من حرف نزده ام بلکه عمل کرده ام. جوانان هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی نیاز به حمایت و تشویق دارند تا به کار خود ادامه بدهند و با نوآوری هایشان ما را از اسارت کشورهای خارجی دربیاورند. ما تا وقتی به کشورهای خارجی نیاز داشته باشیم و خودمان نیازمان را تامین نکنیم، اسیر آن ها خواهیم بود.
سرباز جنگ نرم هستم
وی تاکید می کند: من سرباز جنگ نرم هستم و وقتی چیزی را تولید می کنم که جامعه را از دشمن بی نیاز می کند، باید از من حمایت شود. اگر حتی من جنس آمریکا را تولید کنم، باز هم باید به خاطر اینکه آن جنس را در داخل تولید کردیم، از من حمایت کنند.
آناج: حمایت دولت جدید را چگونه ارزیابی می کنید؟
وی تصریح می کند: هیچ حمایت و تسهیلاتی از دولت جدید مشاهده نکرده ایم، جالب است بدانید که من عضو بنیاد نخبگان هستم اما از طرف بسیج مهندسین در نمایشگاه ها شرکت می کنم. بنیاد نخبگان کوچکترین تاثیری روی ما ندارد. حتی در ماجرای شکایتم نیز کمکی به من نکردند و گفتند برو شکایت کن و حقت را ثابت کن. پس از اثبات ما دستمزد وکیل را تقبل می کنیم. من نتوانستم ثابت کنم، آن ها هم پول ندادند. حال من به کنار ولی آیا یک دانش آموز یا دانشجو که طرحش را می دزدند، آیا می تواند 4میلیون تومان بابت وکیل بپردازد؟! من حدود 5میلیون تومان بابت شکایت و دزدیده شدن طرحم خرج کردم. علاوه بر آن به خاطر تهدیدهایی که می کردند فشار روانی زیادی تحمل کردم. وقتی قاضی مرا تهدید می کرد من در هراس بودم که آدم های اجیر شده اش بیرون از دادگاه بلایی بر سرم بیاورند. یعنی من امنیت جانی نیز نداشتم. آن اوضاع دادگاه ماست و این اوضاع اداره و دانشگاه! من به چه جراتی در این جامعه فعالیت کنم؟!
آناج: چه انگیزه ای باعث می شود همچنان به کارتان ادامه بدهید؟
مخترع موفق کشورمان می گوید: من فقط یک انگیزه دارم و آن این است که در حد خودم به خلق خدا و به مردم خدمت کنم. من حتی در خانواده نیز به مشکل برمی خورم اما نیت و تصمیم خدمت به مردم را دارم. خانواده ام می گوید، تو که ریالی از این کارها عایدت نمی شود، پس برای چه انقدر تلاش می کشی؟! می گویند مگر عهده دار مملکت هستی که در قبال هیچ انقدر کار می کنی؟! اما اراده ام سست نمی شود و بر عقاید و تصمیمم پایبندم. من فقط برای خدا به این جامعه خدمت کرده و خواهم کرد. وقتی من می بینم مردم روستا از قناتی که چندین گونه حیوانات مثل مار و قورباغه در آن هست، شرب می کنند، به من حکم می شود که کاری بکنم که این آب آلوده به خورد مردم نرود.خیلی از بیماری های واگیردار از راه آب منتقل می شود. وقتی من می توانم سهمی در رفع این مشکلات مردم داشته باشم، پس چرا این کار را نکنم. من این کار را برای خدا می کنم حتی اگر ریالی عاید من نشود.
وی می افزاید: بارها به صورت مستقیم و غیر مستقیم از کشورهای دیگر مثل مالزی، اتیوپی، قرقیزستان، ارمنستان، جمهوری آذربایجان و غیره دعوت داشتم اما قبول نکردم و ترجیح دادم این تلخ کامی ها را تحمل کنم ولی در کشور خودم و برای مردم خودم کار کنم. اگر من به جمهوری آذربایجان که از همه نظر ضعیف تر از ماست، بروم بسیار حمایتم می کنند.
آناج: پس چرا به این کشورها نمی روید که هم راحت تر کارتان را انجام دهید و هم پول خوبی بگیرید؟
وی اظهار می کند: من وطنم را با هیچ کجای دنیا عوض نمی کنم. من برای خدا کار می کنم نه برای پول؛ عشق به وطن و مردم مرا پایبند کرده است. طمع کار هم نیستم وبا یک پیکان گرازه به اینجا آمده ام و به همین هم قانع هستم. اما خانواده ام قانع نیست و می گوید صاحب این فن نباید چنین ماشینی سوار شود. البته خواست خوانواده ام و اعتراضشان به حق و منطقی است چون الان حتی شاگردان من میلیاردر شده اند و وقتی خانواده ی من این ها را می بیند و می سنجد می گوید من به وضع موجود قانع نیستم؛ حداقل جلوی غریبه ها قانع نیستم. من به تشریفات فکر نمی کنم فقط می خواهم خدمت کنم و فقط می توانم از لحاظ فنی این خدمت را انجام بدهم و کار دیگری از دستم برنمی آید. من 40 سال است که دارم برای خودم، بدون هیچ حمایتی از طرف دولت کار می کنم و کارم نیز جهادی است. یعنی 40 سال کار من برابر 80 سال کار کسانی است که به صورت عادی کار می کنند. اما من عادی کار نکرده ام بلکه سخت کوشیده ام. من نمی توانم که کار نکنم. من اگر کار نکنم در جامعه بی کفایت می شوم. من باید به یک دردی بخورم.
سخن آخر:
عیوض زاده کیهان می گوید: انتظارم از مسئولین این است که سعی کنند قبل از اینکه به مردم قول بدهند به این فکر کنند که آیا به آن عمل خواهند کرد. وقتی به مردم وعده می دهند به وعده های خود عمل کنند. وقتی مسئولین وعده می دهند مردم امیدوار می شوند اما وقتی می بینند به قولش عمل نکرد، دلسرد و از مسئولین گریزان می شوند و نسبت به ایشان بدبین و بی اعتماد می شوند. مسئولین باید با مدیریت درست و صادقانه بین مردم اعتماد ایجاد کنند. طوری رفتار کنند که مردم خود بگویند مثلا بیا و کاندید نمایندگی مجلس شو تا به شما رای بدهیم.مسئولین امید مردم را تبدیل به یاس نکنند و اگر به قولشان عمل نکردند حداقل با شهامت جوابی منطقی به مردم بدهند.
مثلا دکتر آژیده از من خواست که انجمن مخترعین را تشکیل بدهم. به خاطر اصرار زیاد ایشان قبول کردم اما بعد دیدم که برخی از اعضای انجمن صادقانه خدمت نمی کنند. گفتم یا این دو نفر را کنار بگذارید و یا من کنار می روم. خوشبختانه من کنار کشیدم. یعنی قبول نکردند آن ها را کنار بگذارند و من خودم کنار کشیدم. منظور از نقل این موضوع این است که بگویم ما باید جرات کنار کشیدن را داشته باشیم. توصیه ام این است که مسئولین زیاد به میز و صندلی هایشان وابسته نباشند چون این کرسی ها برایشان نخواهد ماند. به کرسی هایشان دل نبندند بلکه به فکر عمل درست و صادقانه باشند. قدرت ها و جایگاه ها روزی از دست می رود و آنچه باقی می ماند اعمال انسان است. اگر بلد نیستند کار درست انجام دهند و از عهده آن برنمی آیند، حداقل راه درست را نشان دهند.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
ارسال دیدگاه