به بهانه رونمایی از کتاب آیه های استقامت؛
تک تیراندازی که جاویدالاثر شد
شهید فتح الهی در زمان شکل گیری انقلاب، در تظاهرات ضد خاندان پهلوی ،حضور چشم گیری داشت.چند بار تا مرز دستگیری توسط ساواک پیش رفت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از خبرافلاک شهدای قرآنی با ترویج، توسعه و انتقال فرهنگ و معارف قرآنی در جبهههای حق علیه باطل زمینهساز تقویت بنیه دینی رزمندگان شده و با تقویت روحیه ی معنویت در بین مجاهدین نقش و تاثیر به سزایی در پیروزی جنگ تحمیلی8 ساله داشته و هم چنین الگویی برای نسل های بعد از خود بوده اند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خبرافلاک,40شهید منتخب قرآنی که طی یادواره ای از خانواده های آن ها تجلیل و از کتاب زندگینامه آن ها با عنوان آیه های استقامت رونمایی شد متعلق به شهرستانهای خرمآباد، بروجرد، دورود، ازنا، الیگودرز،سلسله و نورآباد هستند که از این تعداد ۱۳ نفر مربی قرآن، ۱۶ نفر قاری قرآن، هفت نفر معلم قرآن، سه نفر مربی و قاری قرآن و یک نفر مفسر قرآن هستند.
,"شهید عبدالوهاب فتح الهی" یکی از 40 شهید منتخب قرآنی است که بیست و دوم آذر ماه سال 1342 در خانواده ای مسلمان و متدین متولد شد. از کودکی دارای اخلاقی ستوده بود، تحصیلات ابتدایی را در خرم آباد و راهنمایی و دبیرستان را در الشتر به پایان رساند.
,عبدالوهاب فتح الهی علاوه بر پایبندی به مسائل دینی ،مذهبی و مطالعه در این زمینه ،دیگران را نیز ترغیب می کردند در طول این دوران ،عضو انجمن اسلامی مدارس بود.
,در زمان شکل گیری انقلاب، در تظاهرات ضد خاندان پهلوی ،حضور چشم گیری داشت.چند بار تا مرز دستگیری توسط ساواک پیش رفت.
,

, پس از اتمام تحصیلات متوسطه؛ با این که شش ماه در آموزش و پرورش مشغول تدریس بود؛ ولی علاقه به فراگیری و عمل به معنویات ایشان را راهی حوزه های علمیه نمود که در حین فراگیری معارف اسلامی به جبهه اعزام شد.در عین حال که به ارشاد ،راهنمایی و تبلیغ در زمینه مسائل دینی می پرداخت به بسیجیان روحیه ی بیش تری می داد.
,در خط مقدم تک تیرانداز بود. بیست و هفتم مرداد ماه 1364 در منطقه چنگوله در عملیات عاشورای 2 جاویدالاثر شد و دین خودش را به اسلام و مملکت ادا کرد.
,خاطراتی از شهید به روایت برادر؛
,1.
,پدرم برای تعمیر قسمتی از ساختمان اقدام نموده بود،در ادامه ی تعمیرات مقداری ماسه کم آورده بود،از عبدالوهاب درخواست کرد که از ماسه ای که در خانه عموزاده اش است،مقداری بیاورد ولی او امتناع کرد و گفت: چون صاحبش راضی نیست نمی توانم پدرجان.پدر اصرار ورزید و بالاخره با اکراه مقداری از آن ماسه را آورد.
,باز پدرم ماسه کم آورد و گفت: مقداری دیگر بیاور برادرم گفت: کاش بتوانم جواب همان مقدار اول را بدهم.
,بعد از این جریان به حضور عموی پدرم رفت و با سرافکندگی و شرمساری از ایشان خواست که او را ببخشد و حلال کند؛ البته پسر عمومی پدرم از این همه ایمان ایشان به گریه افتاد و با چشمان اشک آلود بر سر و صورتش بوسه زد.
,2.
,در سال های جنگ با توجه به این که مسئله سوخت یکی از موارد مهم بود،ایشان در این مورد بسیار دقت می کرد ؛نه تنها در مورد سوخت ؛ بلکه در سایر موارد به ما سفارش می کرد. بعضی شب های زمستان که به خانه می آمد و قصد خوابیدن داشت،بخاری خانه را روشن نمی کرد و با یک پتو اضافه خودش را گرم نگه می داشت و می گفت: وقتی می توانم خودم را اینگونه گرم کنم چرا اسراف کنم.سوخت نفت بیش تر به درد جبهه ها می خورد.
,برگرفته از آیه های استقامت/محمدتقی عزیزیان
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه