اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

برادر شهید سورگی:

گلایه از بی اهمیتی به خانواده شهدا/ نجومی بگیران از وضعیت محرومان روستایی خبر ندارند

گلایه از بی اهمیتی به خانواده شهدا/ نجومی بگیران از وضعیت محرومان روستایی خبر ندارند
برادر شهید گفت: با اینکه مردم برای به ثمر رسیدن این انقلاب زحمات زیادی کشیده اند و خیلی جانها و خونها در راستای این انقلاب فدا شده است اما مسئولان آنچنان که باید و شاید به خانواده شهدا ارزش و اهمیت نمی دهند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خاورستان، هنوز در این کوچه و خیابان‌های غریب شهر، مادرانی زندگی می‌کنند که فرزندانشان برای دفاع از انقلاب، بلا را به آغوش کشیدند و در مقابل رژیم شاهنشاهی مثل کوه سینه سپر کردند حال که سال‌ها گذشته اما هنوز اسم آن‌ها زنده است؛ خون‌شان گرم است. انگار هنوز می‌جوشد و به رگ‌های جاماندگان غیرت می‌بخشد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خاورستان,
 
,

میدان شهدای بیرجند نیز محل شهادت بسیاری از شهدای انقلاب بود؛ شهدایی که دلاورانه برای تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران سینه سپر کردند و جان دادند.

 

 شهید محمود سورگی در سال 1340 در روستای سورگ از توابع شهرستان بیرجند در خانواده ای مستضعف و مذهبی چشم به جهان گشود.

 

علی آبادی، مادر شهید سورگی، بیش از 90 سال عمر دارد چشمانش سویی ندارد اما از درد سرش می‌گوید که امانش را بریده است واینکه  دیگر خاطره‌ای از فرزندم در یادم نیست فقط یادم می‌آید که رفت تا در تظاهرات شرکت کند اما برنگشت؛ غصه و دلتنگی برای فرزندش در چشمان پر اشکش گواهی بر این دل تنگی است.

 

او درد می‌کشد، دردهایی که همه از دلتنگی‌ بوده و دلتنگی‌هایی که با قاب عکس محمود زمزمه می‌کند.

 

 

مادر شهید سورگی در گفت‌وگو با خاورستان، اظهار کرد: محمود شوخ طبع بود و هر موقع که از سر زمین کشاورزی می‌آمد برای کمک به من، پشت دار قالی می‌نشست.

 

محمد سورگی برادر شهید محمود سورگی در این دیدار، گفت: محمود از سن 6 سالگی در دبستان سورگ تحصیل کرد و بعد از اتمام مقطع ابتدایی، مشغول به کار شد و در آن زمان شغل بسیاری نبود به شغل قالیبافی و کشاورزی مشغول بودیم.

 

وی ادامه داد: محمود صبح که از خواب بلند می‌شد نماز و قرآن می‌خواند و سپس مشغول به کار می‌شد.

 

به همراه محمود و دیگر برادرانم، قالی می‌بافتیم تا کمکی برای پدر باشیم

برادر شهید محمود سورگی با بیان این‌که در آن ایام، به همراه دیگر برادرانم، برای پدر قالی می‌بافتیم و وی با فروش قالی‌ها خرج خانواده را می‌داد؛ گفت: محمود که به سن 18 سالگی رسید؛ تصمیم گرفت که به سربازی برود و داوطلب شد اما در همان ایام نیز برای مبارزه علیه رژیم شاه با دوستانش جلسه می‌گذاشت و چنانچه راهپیمایی بود تمام جوانان روستاهای اطراف را جمع می‌کرد تا در راهپیمایی شرکت کنند.

سورگی افزود: بعد از تبعید امام (ره)، راهپیمایی‌ها شروع شد و همه می‌گفتند به چه علتی یک عالم دین را به شهر دیگری تبعید کرده‌اند و شهید به همراه بقیه بچه‌های محله جمع شده بودند و تصمیم گرفتند که فردای آن روز برای تظاهرات به بیرجند بروند.

 

وی تصریح کرد: با توجه به این‌که در آن ایام، حکومت نظامی اعلام کرده بودند؛ همه می‌گفتند راهپیمایی سنگینی است و هر فردی شرکت کند زنده بر نخواهد گشت اما برادرم اصرار بر رفتن داشت و بالاخره وضو گرفته و نماز خواند، ورفت.

 

برادر شهید محمود سورگی ادامه داد: بعد از گذشت مدتی از رفتن محمود، ساعت 6 بعد از ظهر، پدر شهیدین خاتمی در منزل ما را زد و گفت" محمود تیر خورده و در بیمارستان است".

 

سورگی یادآور شد: حتی شهید، سه چهار شب، قبل از رفتن به راهپیمایی خوابی دیده بود که لباس سفیدی بر تن دارد می‌گفت "این نشان از پیش آمدی است" اما ما او را دلداری می‌دادیم و نمی‌دانستیم که قرار است این خواب تعبیر شهادتش شود.

 

وی افزود: مادرم زمانی که خبر تیر خوردن محمود را شنید با توجه به خوابی که شهید دیده بود به سر و روی خود می‌زد و می‌گفت "محمود شهید شده می‌دانم".

 

برادر شهید محمود سورگی یادآور شد: بعد از شنیدن خبر تیر خوردنش، به منزل شهیدین خاتمی در بیرجند رفتیم و خبر شهادت محمود را به ما دادند و لحظات سختی بود.

 

به شهید می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما شهید مرگ برشاه می‌گوید

سورگی در خصوص طریقه شهادت محمود توضیح داد: براساس شنیده‌ها، هنگامی که شهید در راهپیمایی شرکت می‌کند؛ ماموران در حال تیراندازی بودند در این هنگام برادرم به سمت منزلی در کنار بانک کشاورزی میدان شهدای فعلی می‌رود؛ در همان حین او را شناسایی می‌کنند و با زدن سرنیزه بر بدنش، او را به طرف میدان شهدا می‌کشند و می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما او مرگ برشاه می‌گوید و ماموران رژیم یک تیر با کلت به شکمش می‌زدند و وی را به شهادت می‌رسانند.

وی اظهارکرد: از آنجایی که مزار شهید در روستا واقع است و خودمان برای مزار شهید سایه بان ساخته ایم و الان چند سالی از ساخت سایه بان میگذرد؛ اخیرا سایه بان خراب شده است و در شأن شهید نیست که این چنین سایه بانی داشته باشد و من چندین بار برای مرمت سایه بان و گرفتن کمک به  بنیاد شهید مراجعه کرده ام اما پاسخی درستی از طرف بنیاد شهید برای همکاری در مرمت سایه بان مزار شهید به من نداده اند.

 

وی افزود: با اینکه مردم برای به ثمر رسیدن این انقلاب زحمات زیادی کشیده اند و خیلی جانها  و خونها در راستای این انقلاب فدا شده است اما مسئولان مربوط آنچنان که باید و شاید به خانواده شهدا ارزش و اهمیت نمی دهند.

 

برادر شهید گفت: آن مسئولانی که پست های دولتی را تصرف کرده و حقوق نجومی می گیرند، از وضعیت خانواده های روستایی که زمانی برای به ثمر رسیدن این انقلاب و نگه داشتن صندلی مسوولان برای موفقیت فرزندانشان در پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن جنگ تحمیلی دعا میکردند، خبر ندارند و اصلا ندیده اند که اگر دیده بودند هرگز در کشور جمهوری اسلامی ایران حقوق نجومی داده و دریافت نمی شد.

 

پخش اعلامیه‌ها به همراه شهید

شاهی سورگی مبارز انقلابی بیرجندی و برادر شهید انقلاب، در گفتگو با خبرنگار خاورستان،در خصوص پخش اعلامیه‌ها حضرت امام راحل در بین مردم روستا، بیان کرد: به همراه محمود، اعلامیه‌های حضرت امام (ره) در روزنامه ها روی مقوایی می‌چسباندیم و در روستاهای اطراف نصب می‌کردیم تا درمعرض دید مردم باشند و در ایام محرم در سال 57، عکس های شاه را که در داخل حسینیه روستا زده بودند و با کمک برادرم عکس را پایین آوردیم اما اعضای شورا انجمن روستا ما را تعقیب کرده و ما فرار کردیم ومخفیانه تلاش می کردیم تا تبلیغاتی در روستاهای اطراف نیزداشته باشیم.

 

برادرم خواب شهادت اش را دیده بود

برادر شهید سورگی با بیان این‌که شهید خواب شهادت اش را دیده بود که یک دست لباس سفید نو پوشیدم و در جلسه خیلی شاد و عروسی هستیم، گفت: این خواب تعبیر شهادت اش شد و شهدا از صدر تاریخ خصوصیات وارسته ای داشتند و برادرم هم دارای اخلاق بسیار خوبی بود و نیز همیشه نمازش را سر وقت می خواند.

 

سورگی لحظه شهادت بردارش را تلخ ترین خاطره اش عنوان کرد و افزود: از آنجایی خودم شاهد شهادت برادرم بودم و چنین اتفاقی برای کسی کم پیش آمده است و برایم بسیار سخت گذشت.

 

تصویر زیر محل اصابت گلوله از بدن شهید سورگی به درِ قدیمی در خیابان شهدای بیرجند و محل شهادت این شهید است.

انتهای پیام/

,

میدان شهدای بیرجند نیز محل شهادت بسیاری از شهدای انقلاب بود؛ شهدایی که دلاورانه برای تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران سینه سپر کردند و جان دادند.

 

 شهید محمود سورگی در سال 1340 در روستای سورگ از توابع شهرستان بیرجند در خانواده ای مستضعف و مذهبی چشم به جهان گشود.

 

علی آبادی، مادر شهید سورگی، بیش از 90 سال عمر دارد چشمانش سویی ندارد اما از درد سرش می‌گوید که امانش را بریده است واینکه  دیگر خاطره‌ای از فرزندم در یادم نیست فقط یادم می‌آید که رفت تا در تظاهرات شرکت کند اما برنگشت؛ غصه و دلتنگی برای فرزندش در چشمان پر اشکش گواهی بر این دل تنگی است.

 

او درد می‌کشد، دردهایی که همه از دلتنگی‌ بوده و دلتنگی‌هایی که با قاب عکس محمود زمزمه می‌کند.

 

 

مادر شهید سورگی در گفت‌وگو با خاورستان، اظهار کرد: محمود شوخ طبع بود و هر موقع که از سر زمین کشاورزی می‌آمد برای کمک به من، پشت دار قالی می‌نشست.

 

محمد سورگی برادر شهید محمود سورگی در این دیدار، گفت: محمود از سن 6 سالگی در دبستان سورگ تحصیل کرد و بعد از اتمام مقطع ابتدایی، مشغول به کار شد و در آن زمان شغل بسیاری نبود به شغل قالیبافی و کشاورزی مشغول بودیم.

 

وی ادامه داد: محمود صبح که از خواب بلند می‌شد نماز و قرآن می‌خواند و سپس مشغول به کار می‌شد.

 

به همراه محمود و دیگر برادرانم، قالی می‌بافتیم تا کمکی برای پدر باشیم

برادر شهید محمود سورگی با بیان این‌که در آن ایام، به همراه دیگر برادرانم، برای پدر قالی می‌بافتیم و وی با فروش قالی‌ها خرج خانواده را می‌داد؛ گفت: محمود که به سن 18 سالگی رسید؛ تصمیم گرفت که به سربازی برود و داوطلب شد اما در همان ایام نیز برای مبارزه علیه رژیم شاه با دوستانش جلسه می‌گذاشت و چنانچه راهپیمایی بود تمام جوانان روستاهای اطراف را جمع می‌کرد تا در راهپیمایی شرکت کنند.

سورگی افزود: بعد از تبعید امام (ره)، راهپیمایی‌ها شروع شد و همه می‌گفتند به چه علتی یک عالم دین را به شهر دیگری تبعید کرده‌اند و شهید به همراه بقیه بچه‌های محله جمع شده بودند و تصمیم گرفتند که فردای آن روز برای تظاهرات به بیرجند بروند.

 

وی تصریح کرد: با توجه به این‌که در آن ایام، حکومت نظامی اعلام کرده بودند؛ همه می‌گفتند راهپیمایی سنگینی است و هر فردی شرکت کند زنده بر نخواهد گشت اما برادرم اصرار بر رفتن داشت و بالاخره وضو گرفته و نماز خواند، ورفت.

 

برادر شهید محمود سورگی ادامه داد: بعد از گذشت مدتی از رفتن محمود، ساعت 6 بعد از ظهر، پدر شهیدین خاتمی در منزل ما را زد و گفت" محمود تیر خورده و در بیمارستان است".

 

سورگی یادآور شد: حتی شهید، سه چهار شب، قبل از رفتن به راهپیمایی خوابی دیده بود که لباس سفیدی بر تن دارد می‌گفت "این نشان از پیش آمدی است" اما ما او را دلداری می‌دادیم و نمی‌دانستیم که قرار است این خواب تعبیر شهادتش شود.

 

وی افزود: مادرم زمانی که خبر تیر خوردن محمود را شنید با توجه به خوابی که شهید دیده بود به سر و روی خود می‌زد و می‌گفت "محمود شهید شده می‌دانم".

 

برادر شهید محمود سورگی یادآور شد: بعد از شنیدن خبر تیر خوردنش، به منزل شهیدین خاتمی در بیرجند رفتیم و خبر شهادت محمود را به ما دادند و لحظات سختی بود.

 

به شهید می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما شهید مرگ برشاه می‌گوید

سورگی در خصوص طریقه شهادت محمود توضیح داد: براساس شنیده‌ها، هنگامی که شهید در راهپیمایی شرکت می‌کند؛ ماموران در حال تیراندازی بودند در این هنگام برادرم به سمت منزلی در کنار بانک کشاورزی میدان شهدای فعلی می‌رود؛ در همان حین او را شناسایی می‌کنند و با زدن سرنیزه بر بدنش، او را به طرف میدان شهدا می‌کشند و می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما او مرگ برشاه می‌گوید و ماموران رژیم یک تیر با کلت به شکمش می‌زدند و وی را به شهادت می‌رسانند.

وی اظهارکرد: از آنجایی که مزار شهید در روستا واقع است و خودمان برای مزار شهید سایه بان ساخته ایم و الان چند سالی از ساخت سایه بان میگذرد؛ اخیرا سایه بان خراب شده است و در شأن شهید نیست که این چنین سایه بانی داشته باشد و من چندین بار برای مرمت سایه بان و گرفتن کمک به  بنیاد شهید مراجعه کرده ام اما پاسخی درستی از طرف بنیاد شهید برای همکاری در مرمت سایه بان مزار شهید به من نداده اند.

 

وی افزود: با اینکه مردم برای به ثمر رسیدن این انقلاب زحمات زیادی کشیده اند و خیلی جانها  و خونها در راستای این انقلاب فدا شده است اما مسئولان مربوط آنچنان که باید و شاید به خانواده شهدا ارزش و اهمیت نمی دهند.

 

برادر شهید گفت: آن مسئولانی که پست های دولتی را تصرف کرده و حقوق نجومی می گیرند، از وضعیت خانواده های روستایی که زمانی برای به ثمر رسیدن این انقلاب و نگه داشتن صندلی مسوولان برای موفقیت فرزندانشان در پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن جنگ تحمیلی دعا میکردند، خبر ندارند و اصلا ندیده اند که اگر دیده بودند هرگز در کشور جمهوری اسلامی ایران حقوق نجومی داده و دریافت نمی شد.

 

پخش اعلامیه‌ها به همراه شهید

شاهی سورگی مبارز انقلابی بیرجندی و برادر شهید انقلاب، در گفتگو با خبرنگار خاورستان،در خصوص پخش اعلامیه‌ها حضرت امام راحل در بین مردم روستا، بیان کرد: به همراه محمود، اعلامیه‌های حضرت امام (ره) در روزنامه ها روی مقوایی می‌چسباندیم و در روستاهای اطراف نصب می‌کردیم تا درمعرض دید مردم باشند و در ایام محرم در سال 57، عکس های شاه را که در داخل حسینیه روستا زده بودند و با کمک برادرم عکس را پایین آوردیم اما اعضای شورا انجمن روستا ما را تعقیب کرده و ما فرار کردیم ومخفیانه تلاش می کردیم تا تبلیغاتی در روستاهای اطراف نیزداشته باشیم.

 

برادرم خواب شهادت اش را دیده بود

برادر شهید سورگی با بیان این‌که شهید خواب شهادت اش را دیده بود که یک دست لباس سفید نو پوشیدم و در جلسه خیلی شاد و عروسی هستیم، گفت: این خواب تعبیر شهادت اش شد و شهدا از صدر تاریخ خصوصیات وارسته ای داشتند و برادرم هم دارای اخلاق بسیار خوبی بود و نیز همیشه نمازش را سر وقت می خواند.

 

سورگی لحظه شهادت بردارش را تلخ ترین خاطره اش عنوان کرد و افزود: از آنجایی خودم شاهد شهادت برادرم بودم و چنین اتفاقی برای کسی کم پیش آمده است و برایم بسیار سخت گذشت.

 

تصویر زیر محل اصابت گلوله از بدن شهید سورگی به درِ قدیمی در خیابان شهدای بیرجند و محل شهادت این شهید است.

انتهای پیام/

,

میدان شهدای بیرجند نیز محل شهادت بسیاری از شهدای انقلاب بود؛ شهدایی که دلاورانه برای تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران سینه سپر کردند و جان دادند.

 

 شهید محمود سورگی در سال 1340 در روستای سورگ از توابع شهرستان بیرجند در خانواده ای مستضعف و مذهبی چشم به جهان گشود.

 

علی آبادی، مادر شهید سورگی، بیش از 90 سال عمر دارد چشمانش سویی ندارد اما از درد سرش می‌گوید که امانش را بریده است واینکه  دیگر خاطره‌ای از فرزندم در یادم نیست فقط یادم می‌آید که رفت تا در تظاهرات شرکت کند اما برنگشت؛ غصه و دلتنگی برای فرزندش در چشمان پر اشکش گواهی بر این دل تنگی است.

 

او درد می‌کشد، دردهایی که همه از دلتنگی‌ بوده و دلتنگی‌هایی که با قاب عکس محمود زمزمه می‌کند.

 

 

مادر شهید سورگی در گفت‌وگو با خاورستان، اظهار کرد: محمود شوخ طبع بود و هر موقع که از سر زمین کشاورزی می‌آمد برای کمک به من، پشت دار قالی می‌نشست.

 

محمد سورگی برادر شهید محمود سورگی در این دیدار، گفت: محمود از سن 6 سالگی در دبستان سورگ تحصیل کرد و بعد از اتمام مقطع ابتدایی، مشغول به کار شد و در آن زمان شغل بسیاری نبود به شغل قالیبافی و کشاورزی مشغول بودیم.

 

وی ادامه داد: محمود صبح که از خواب بلند می‌شد نماز و قرآن می‌خواند و سپس مشغول به کار می‌شد.

 

به همراه محمود و دیگر برادرانم، قالی می‌بافتیم تا کمکی برای پدر باشیم

برادر شهید محمود سورگی با بیان این‌که در آن ایام، به همراه دیگر برادرانم، برای پدر قالی می‌بافتیم و وی با فروش قالی‌ها خرج خانواده را می‌داد؛ گفت: محمود که به سن 18 سالگی رسید؛ تصمیم گرفت که به سربازی برود و داوطلب شد اما در همان ایام نیز برای مبارزه علیه رژیم شاه با دوستانش جلسه می‌گذاشت و چنانچه راهپیمایی بود تمام جوانان روستاهای اطراف را جمع می‌کرد تا در راهپیمایی شرکت کنند.

سورگی افزود: بعد از تبعید امام (ره)، راهپیمایی‌ها شروع شد و همه می‌گفتند به چه علتی یک عالم دین را به شهر دیگری تبعید کرده‌اند و شهید به همراه بقیه بچه‌های محله جمع شده بودند و تصمیم گرفتند که فردای آن روز برای تظاهرات به بیرجند بروند.

 

وی تصریح کرد: با توجه به این‌که در آن ایام، حکومت نظامی اعلام کرده بودند؛ همه می‌گفتند راهپیمایی سنگینی است و هر فردی شرکت کند زنده بر نخواهد گشت اما برادرم اصرار بر رفتن داشت و بالاخره وضو گرفته و نماز خواند، ورفت.

 

برادر شهید محمود سورگی ادامه داد: بعد از گذشت مدتی از رفتن محمود، ساعت 6 بعد از ظهر، پدر شهیدین خاتمی در منزل ما را زد و گفت" محمود تیر خورده و در بیمارستان است".

 

سورگی یادآور شد: حتی شهید، سه چهار شب، قبل از رفتن به راهپیمایی خوابی دیده بود که لباس سفیدی بر تن دارد می‌گفت "این نشان از پیش آمدی است" اما ما او را دلداری می‌دادیم و نمی‌دانستیم که قرار است این خواب تعبیر شهادتش شود.

 

وی افزود: مادرم زمانی که خبر تیر خوردن محمود را شنید با توجه به خوابی که شهید دیده بود به سر و روی خود می‌زد و می‌گفت "محمود شهید شده می‌دانم".

 

برادر شهید محمود سورگی یادآور شد: بعد از شنیدن خبر تیر خوردنش، به منزل شهیدین خاتمی در بیرجند رفتیم و خبر شهادت محمود را به ما دادند و لحظات سختی بود.

 

به شهید می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما شهید مرگ برشاه می‌گوید

سورگی در خصوص طریقه شهادت محمود توضیح داد: براساس شنیده‌ها، هنگامی که شهید در راهپیمایی شرکت می‌کند؛ ماموران در حال تیراندازی بودند در این هنگام برادرم به سمت منزلی در کنار بانک کشاورزی میدان شهدای فعلی می‌رود؛ در همان حین او را شناسایی می‌کنند و با زدن سرنیزه بر بدنش، او را به طرف میدان شهدا می‌کشند و می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما او مرگ برشاه می‌گوید و ماموران رژیم یک تیر با کلت به شکمش می‌زدند و وی را به شهادت می‌رسانند.

وی اظهارکرد: از آنجایی که مزار شهید در روستا واقع است و خودمان برای مزار شهید سایه بان ساخته ایم و الان چند سالی از ساخت سایه بان میگذرد؛ اخیرا سایه بان خراب شده است و در شأن شهید نیست که این چنین سایه بانی داشته باشد و من چندین بار برای مرمت سایه بان و گرفتن کمک به  بنیاد شهید مراجعه کرده ام اما پاسخی درستی از طرف بنیاد شهید برای همکاری در مرمت سایه بان مزار شهید به من نداده اند.

 

وی افزود: با اینکه مردم برای به ثمر رسیدن این انقلاب زحمات زیادی کشیده اند و خیلی جانها  و خونها در راستای این انقلاب فدا شده است اما مسئولان مربوط آنچنان که باید و شاید به خانواده شهدا ارزش و اهمیت نمی دهند.

 

برادر شهید گفت: آن مسئولانی که پست های دولتی را تصرف کرده و حقوق نجومی می گیرند، از وضعیت خانواده های روستایی که زمانی برای به ثمر رسیدن این انقلاب و نگه داشتن صندلی مسوولان برای موفقیت فرزندانشان در پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن جنگ تحمیلی دعا میکردند، خبر ندارند و اصلا ندیده اند که اگر دیده بودند هرگز در کشور جمهوری اسلامی ایران حقوق نجومی داده و دریافت نمی شد.

 

پخش اعلامیه‌ها به همراه شهید

شاهی سورگی مبارز انقلابی بیرجندی و برادر شهید انقلاب، در گفتگو با خبرنگار خاورستان،در خصوص پخش اعلامیه‌ها حضرت امام راحل در بین مردم روستا، بیان کرد: به همراه محمود، اعلامیه‌های حضرت امام (ره) در روزنامه ها روی مقوایی می‌چسباندیم و در روستاهای اطراف نصب می‌کردیم تا درمعرض دید مردم باشند و در ایام محرم در سال 57، عکس های شاه را که در داخل حسینیه روستا زده بودند و با کمک برادرم عکس را پایین آوردیم اما اعضای شورا انجمن روستا ما را تعقیب کرده و ما فرار کردیم ومخفیانه تلاش می کردیم تا تبلیغاتی در روستاهای اطراف نیزداشته باشیم.

 

برادرم خواب شهادت اش را دیده بود

برادر شهید سورگی با بیان این‌که شهید خواب شهادت اش را دیده بود که یک دست لباس سفید نو پوشیدم و در جلسه خیلی شاد و عروسی هستیم، گفت: این خواب تعبیر شهادت اش شد و شهدا از صدر تاریخ خصوصیات وارسته ای داشتند و برادرم هم دارای اخلاق بسیار خوبی بود و نیز همیشه نمازش را سر وقت می خواند.

 

سورگی لحظه شهادت بردارش را تلخ ترین خاطره اش عنوان کرد و افزود: از آنجایی خودم شاهد شهادت برادرم بودم و چنین اتفاقی برای کسی کم پیش آمده است و برایم بسیار سخت گذشت.

 

تصویر زیر محل اصابت گلوله از بدن شهید سورگی به درِ قدیمی در خیابان شهدای بیرجند و محل شهادت این شهید است.

انتهای پیام/

,

میدان شهدای بیرجند نیز محل شهادت بسیاری از شهدای انقلاب بود؛ شهدایی که دلاورانه برای تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران سینه سپر کردند و جان دادند.

 

 شهید محمود سورگی در سال 1340 در روستای سورگ از توابع شهرستان بیرجند در خانواده ای مستضعف و مذهبی چشم به جهان گشود.

 

علی آبادی، مادر شهید سورگی، بیش از 90 سال عمر دارد چشمانش سویی ندارد اما از درد سرش می‌گوید که امانش را بریده است واینکه  دیگر خاطره‌ای از فرزندم در یادم نیست فقط یادم می‌آید که رفت تا در تظاهرات شرکت کند اما برنگشت؛ غصه و دلتنگی برای فرزندش در چشمان پر اشکش گواهی بر این دل تنگی است.

 

او درد می‌کشد، دردهایی که همه از دلتنگی‌ بوده و دلتنگی‌هایی که با قاب عکس محمود زمزمه می‌کند.

 

 

مادر شهید سورگی در گفت‌وگو با خاورستان، اظهار کرد: محمود شوخ طبع بود و هر موقع که از سر زمین کشاورزی می‌آمد برای کمک به من، پشت دار قالی می‌نشست.

 

محمد سورگی برادر شهید محمود سورگی در این دیدار، گفت: محمود از سن 6 سالگی در دبستان سورگ تحصیل کرد و بعد از اتمام مقطع ابتدایی، مشغول به کار شد و در آن زمان شغل بسیاری نبود به شغل قالیبافی و کشاورزی مشغول بودیم.

 

وی ادامه داد: محمود صبح که از خواب بلند می‌شد نماز و قرآن می‌خواند و سپس مشغول به کار می‌شد.

 

به همراه محمود و دیگر برادرانم، قالی می‌بافتیم تا کمکی برای پدر باشیم

برادر شهید محمود سورگی با بیان این‌که در آن ایام، به همراه دیگر برادرانم، برای پدر قالی می‌بافتیم و وی با فروش قالی‌ها خرج خانواده را می‌داد؛ گفت: محمود که به سن 18 سالگی رسید؛ تصمیم گرفت که به سربازی برود و داوطلب شد اما در همان ایام نیز برای مبارزه علیه رژیم شاه با دوستانش جلسه می‌گذاشت و چنانچه راهپیمایی بود تمام جوانان روستاهای اطراف را جمع می‌کرد تا در راهپیمایی شرکت کنند.

سورگی افزود: بعد از تبعید امام (ره)، راهپیمایی‌ها شروع شد و همه می‌گفتند به چه علتی یک عالم دین را به شهر دیگری تبعید کرده‌اند و شهید به همراه بقیه بچه‌های محله جمع شده بودند و تصمیم گرفتند که فردای آن روز برای تظاهرات به بیرجند بروند.

 

وی تصریح کرد: با توجه به این‌که در آن ایام، حکومت نظامی اعلام کرده بودند؛ همه می‌گفتند راهپیمایی سنگینی است و هر فردی شرکت کند زنده بر نخواهد گشت اما برادرم اصرار بر رفتن داشت و بالاخره وضو گرفته و نماز خواند، ورفت.

 

برادر شهید محمود سورگی ادامه داد: بعد از گذشت مدتی از رفتن محمود، ساعت 6 بعد از ظهر، پدر شهیدین خاتمی در منزل ما را زد و گفت" محمود تیر خورده و در بیمارستان است".

 

سورگی یادآور شد: حتی شهید، سه چهار شب، قبل از رفتن به راهپیمایی خوابی دیده بود که لباس سفیدی بر تن دارد می‌گفت "این نشان از پیش آمدی است" اما ما او را دلداری می‌دادیم و نمی‌دانستیم که قرار است این خواب تعبیر شهادتش شود.

 

وی افزود: مادرم زمانی که خبر تیر خوردن محمود را شنید با توجه به خوابی که شهید دیده بود به سر و روی خود می‌زد و می‌گفت "محمود شهید شده می‌دانم".

 

برادر شهید محمود سورگی یادآور شد: بعد از شنیدن خبر تیر خوردنش، به منزل شهیدین خاتمی در بیرجند رفتیم و خبر شهادت محمود را به ما دادند و لحظات سختی بود.

 

به شهید می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما شهید مرگ برشاه می‌گوید

سورگی در خصوص طریقه شهادت محمود توضیح داد: براساس شنیده‌ها، هنگامی که شهید در راهپیمایی شرکت می‌کند؛ ماموران در حال تیراندازی بودند در این هنگام برادرم به سمت منزلی در کنار بانک کشاورزی میدان شهدای فعلی می‌رود؛ در همان حین او را شناسایی می‌کنند و با زدن سرنیزه بر بدنش، او را به طرف میدان شهدا می‌کشند و می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما او مرگ برشاه می‌گوید و ماموران رژیم یک تیر با کلت به شکمش می‌زدند و وی را به شهادت می‌رسانند.

وی اظهارکرد: از آنجایی که مزار شهید در روستا واقع است و خودمان برای مزار شهید سایه بان ساخته ایم و الان چند سالی از ساخت سایه بان میگذرد؛ اخیرا سایه بان خراب شده است و در شأن شهید نیست که این چنین سایه بانی داشته باشد و من چندین بار برای مرمت سایه بان و گرفتن کمک به  بنیاد شهید مراجعه کرده ام اما پاسخی درستی از طرف بنیاد شهید برای همکاری در مرمت سایه بان مزار شهید به من نداده اند.

 

وی افزود: با اینکه مردم برای به ثمر رسیدن این انقلاب زحمات زیادی کشیده اند و خیلی جانها  و خونها در راستای این انقلاب فدا شده است اما مسئولان مربوط آنچنان که باید و شاید به خانواده شهدا ارزش و اهمیت نمی دهند.

 

برادر شهید گفت: آن مسئولانی که پست های دولتی را تصرف کرده و حقوق نجومی می گیرند، از وضعیت خانواده های روستایی که زمانی برای به ثمر رسیدن این انقلاب و نگه داشتن صندلی مسوولان برای موفقیت فرزندانشان در پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن جنگ تحمیلی دعا میکردند، خبر ندارند و اصلا ندیده اند که اگر دیده بودند هرگز در کشور جمهوری اسلامی ایران حقوق نجومی داده و دریافت نمی شد.

 

پخش اعلامیه‌ها به همراه شهید

شاهی سورگی مبارز انقلابی بیرجندی و برادر شهید انقلاب، در گفتگو با خبرنگار خاورستان،در خصوص پخش اعلامیه‌ها حضرت امام راحل در بین مردم روستا، بیان کرد: به همراه محمود، اعلامیه‌های حضرت امام (ره) در روزنامه ها روی مقوایی می‌چسباندیم و در روستاهای اطراف نصب می‌کردیم تا درمعرض دید مردم باشند و در ایام محرم در سال 57، عکس های شاه را که در داخل حسینیه روستا زده بودند و با کمک برادرم عکس را پایین آوردیم اما اعضای شورا انجمن روستا ما را تعقیب کرده و ما فرار کردیم ومخفیانه تلاش می کردیم تا تبلیغاتی در روستاهای اطراف نیزداشته باشیم.

 

برادرم خواب شهادت اش را دیده بود

برادر شهید سورگی با بیان این‌که شهید خواب شهادت اش را دیده بود که یک دست لباس سفید نو پوشیدم و در جلسه خیلی شاد و عروسی هستیم، گفت: این خواب تعبیر شهادت اش شد و شهدا از صدر تاریخ خصوصیات وارسته ای داشتند و برادرم هم دارای اخلاق بسیار خوبی بود و نیز همیشه نمازش را سر وقت می خواند.

 

سورگی لحظه شهادت بردارش را تلخ ترین خاطره اش عنوان کرد و افزود: از آنجایی خودم شاهد شهادت برادرم بودم و چنین اتفاقی برای کسی کم پیش آمده است و برایم بسیار سخت گذشت.

 

تصویر زیر محل اصابت گلوله از بدن شهید سورگی به درِ قدیمی در خیابان شهدای بیرجند و محل شهادت این شهید است.

انتهای پیام/

,

میدان شهدای بیرجند نیز محل شهادت بسیاری از شهدای انقلاب بود؛ شهدایی که دلاورانه برای تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران سینه سپر کردند و جان دادند.

 

 شهید محمود سورگی در سال 1340 در روستای سورگ از توابع شهرستان بیرجند در خانواده ای مستضعف و مذهبی چشم به جهان گشود.

 

علی آبادی، مادر شهید سورگی، بیش از 90 سال عمر دارد چشمانش سویی ندارد اما از درد سرش می‌گوید که امانش را بریده است واینکه  دیگر خاطره‌ای از فرزندم در یادم نیست فقط یادم می‌آید که رفت تا در تظاهرات شرکت کند اما برنگشت؛ غصه و دلتنگی برای فرزندش در چشمان پر اشکش گواهی بر این دل تنگی است.

 

او درد می‌کشد، دردهایی که همه از دلتنگی‌ بوده و دلتنگی‌هایی که با قاب عکس محمود زمزمه می‌کند.

 

 

مادر شهید سورگی در گفت‌وگو با خاورستان، اظهار کرد: محمود شوخ طبع بود و هر موقع که از سر زمین کشاورزی می‌آمد برای کمک به من، پشت دار قالی می‌نشست.

 

محمد سورگی برادر شهید محمود سورگی در این دیدار، گفت: محمود از سن 6 سالگی در دبستان سورگ تحصیل کرد و بعد از اتمام مقطع ابتدایی، مشغول به کار شد و در آن زمان شغل بسیاری نبود به شغل قالیبافی و کشاورزی مشغول بودیم.

 

وی ادامه داد: محمود صبح که از خواب بلند می‌شد نماز و قرآن می‌خواند و سپس مشغول به کار می‌شد.

 

به همراه محمود و دیگر برادرانم، قالی می‌بافتیم تا کمکی برای پدر باشیم

برادر شهید محمود سورگی با بیان این‌که در آن ایام، به همراه دیگر برادرانم، برای پدر قالی می‌بافتیم و وی با فروش قالی‌ها خرج خانواده را می‌داد؛ گفت: محمود که به سن 18 سالگی رسید؛ تصمیم گرفت که به سربازی برود و داوطلب شد اما در همان ایام نیز برای مبارزه علیه رژیم شاه با دوستانش جلسه می‌گذاشت و چنانچه راهپیمایی بود تمام جوانان روستاهای اطراف را جمع می‌کرد تا در راهپیمایی شرکت کنند.

سورگی افزود: بعد از تبعید امام (ره)، راهپیمایی‌ها شروع شد و همه می‌گفتند به چه علتی یک عالم دین را به شهر دیگری تبعید کرده‌اند و شهید به همراه بقیه بچه‌های محله جمع شده بودند و تصمیم گرفتند که فردای آن روز برای تظاهرات به بیرجند بروند.

 

وی تصریح کرد: با توجه به این‌که در آن ایام، حکومت نظامی اعلام کرده بودند؛ همه می‌گفتند راهپیمایی سنگینی است و هر فردی شرکت کند زنده بر نخواهد گشت اما برادرم اصرار بر رفتن داشت و بالاخره وضو گرفته و نماز خواند، ورفت.

 

برادر شهید محمود سورگی ادامه داد: بعد از گذشت مدتی از رفتن محمود، ساعت 6 بعد از ظهر، پدر شهیدین خاتمی در منزل ما را زد و گفت" محمود تیر خورده و در بیمارستان است".

 

سورگی یادآور شد: حتی شهید، سه چهار شب، قبل از رفتن به راهپیمایی خوابی دیده بود که لباس سفیدی بر تن دارد می‌گفت "این نشان از پیش آمدی است" اما ما او را دلداری می‌دادیم و نمی‌دانستیم که قرار است این خواب تعبیر شهادتش شود.

 

وی افزود: مادرم زمانی که خبر تیر خوردن محمود را شنید با توجه به خوابی که شهید دیده بود به سر و روی خود می‌زد و می‌گفت "محمود شهید شده می‌دانم".

 

برادر شهید محمود سورگی یادآور شد: بعد از شنیدن خبر تیر خوردنش، به منزل شهیدین خاتمی در بیرجند رفتیم و خبر شهادت محمود را به ما دادند و لحظات سختی بود.

 

به شهید می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما شهید مرگ برشاه می‌گوید

سورگی در خصوص طریقه شهادت محمود توضیح داد: براساس شنیده‌ها، هنگامی که شهید در راهپیمایی شرکت می‌کند؛ ماموران در حال تیراندازی بودند در این هنگام برادرم به سمت منزلی در کنار بانک کشاورزی میدان شهدای فعلی می‌رود؛ در همان حین او را شناسایی می‌کنند و با زدن سرنیزه بر بدنش، او را به طرف میدان شهدا می‌کشند و می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما او مرگ برشاه می‌گوید و ماموران رژیم یک تیر با کلت به شکمش می‌زدند و وی را به شهادت می‌رسانند.

وی اظهارکرد: از آنجایی که مزار شهید در روستا واقع است و خودمان برای مزار شهید سایه بان ساخته ایم و الان چند سالی از ساخت سایه بان میگذرد؛ اخیرا سایه بان خراب شده است و در شأن شهید نیست که این چنین سایه بانی داشته باشد و من چندین بار برای مرمت سایه بان و گرفتن کمک به  بنیاد شهید مراجعه کرده ام اما پاسخی درستی از طرف بنیاد شهید برای همکاری در مرمت سایه بان مزار شهید به من نداده اند.

 

وی افزود: با اینکه مردم برای به ثمر رسیدن این انقلاب زحمات زیادی کشیده اند و خیلی جانها  و خونها در راستای این انقلاب فدا شده است اما مسئولان مربوط آنچنان که باید و شاید به خانواده شهدا ارزش و اهمیت نمی دهند.

 

برادر شهید گفت: آن مسئولانی که پست های دولتی را تصرف کرده و حقوق نجومی می گیرند، از وضعیت خانواده های روستایی که زمانی برای به ثمر رسیدن این انقلاب و نگه داشتن صندلی مسوولان برای موفقیت فرزندانشان در پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن جنگ تحمیلی دعا میکردند، خبر ندارند و اصلا ندیده اند که اگر دیده بودند هرگز در کشور جمهوری اسلامی ایران حقوق نجومی داده و دریافت نمی شد.

 

پخش اعلامیه‌ها به همراه شهید

شاهی سورگی مبارز انقلابی بیرجندی و برادر شهید انقلاب، در گفتگو با خبرنگار خاورستان،در خصوص پخش اعلامیه‌ها حضرت امام راحل در بین مردم روستا، بیان کرد: به همراه محمود، اعلامیه‌های حضرت امام (ره) در روزنامه ها روی مقوایی می‌چسباندیم و در روستاهای اطراف نصب می‌کردیم تا درمعرض دید مردم باشند و در ایام محرم در سال 57، عکس های شاه را که در داخل حسینیه روستا زده بودند و با کمک برادرم عکس را پایین آوردیم اما اعضای شورا انجمن روستا ما را تعقیب کرده و ما فرار کردیم ومخفیانه تلاش می کردیم تا تبلیغاتی در روستاهای اطراف نیزداشته باشیم.

 

برادرم خواب شهادت اش را دیده بود

برادر شهید سورگی با بیان این‌که شهید خواب شهادت اش را دیده بود که یک دست لباس سفید نو پوشیدم و در جلسه خیلی شاد و عروسی هستیم، گفت: این خواب تعبیر شهادت اش شد و شهدا از صدر تاریخ خصوصیات وارسته ای داشتند و برادرم هم دارای اخلاق بسیار خوبی بود و نیز همیشه نمازش را سر وقت می خواند.

 

سورگی لحظه شهادت بردارش را تلخ ترین خاطره اش عنوان کرد و افزود: از آنجایی خودم شاهد شهادت برادرم بودم و چنین اتفاقی برای کسی کم پیش آمده است و برایم بسیار سخت گذشت.

 

تصویر زیر محل اصابت گلوله از بدن شهید سورگی به درِ قدیمی در خیابان شهدای بیرجند و محل شهادت این شهید است.

انتهای پیام/

,

میدان شهدای بیرجند نیز محل شهادت بسیاری از شهدای انقلاب بود؛ شهدایی که دلاورانه برای تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران سینه سپر کردند و جان دادند.

 

 شهید محمود سورگی در سال 1340 در روستای سورگ از توابع شهرستان بیرجند در خانواده ای مستضعف و مذهبی چشم به جهان گشود.

 

علی آبادی، مادر شهید سورگی، بیش از 90 سال عمر دارد چشمانش سویی ندارد اما از درد سرش می‌گوید که امانش را بریده است واینکه  دیگر خاطره‌ای از فرزندم در یادم نیست فقط یادم می‌آید که رفت تا در تظاهرات شرکت کند اما برنگشت؛ غصه و دلتنگی برای فرزندش در چشمان پر اشکش گواهی بر این دل تنگی است.

 

او درد می‌کشد، دردهایی که همه از دلتنگی‌ بوده و دلتنگی‌هایی که با قاب عکس محمود زمزمه می‌کند.

 

 

مادر شهید سورگی در گفت‌وگو با خاورستان، اظهار کرد: محمود شوخ طبع بود و هر موقع که از سر زمین کشاورزی می‌آمد برای کمک به من، پشت دار قالی می‌نشست.

 

محمد سورگی برادر شهید محمود سورگی در این دیدار، گفت: محمود از سن 6 سالگی در دبستان سورگ تحصیل کرد و بعد از اتمام مقطع ابتدایی، مشغول به کار شد و در آن زمان شغل بسیاری نبود به شغل قالیبافی و کشاورزی مشغول بودیم.

 

وی ادامه داد: محمود صبح که از خواب بلند می‌شد نماز و قرآن می‌خواند و سپس مشغول به کار می‌شد.

 

به همراه محمود و دیگر برادرانم، قالی می‌بافتیم تا کمکی برای پدر باشیم

برادر شهید محمود سورگی با بیان این‌که در آن ایام، به همراه دیگر برادرانم، برای پدر قالی می‌بافتیم و وی با فروش قالی‌ها خرج خانواده را می‌داد؛ گفت: محمود که به سن 18 سالگی رسید؛ تصمیم گرفت که به سربازی برود و داوطلب شد اما در همان ایام نیز برای مبارزه علیه رژیم شاه با دوستانش جلسه می‌گذاشت و چنانچه راهپیمایی بود تمام جوانان روستاهای اطراف را جمع می‌کرد تا در راهپیمایی شرکت کنند.

سورگی افزود: بعد از تبعید امام (ره)، راهپیمایی‌ها شروع شد و همه می‌گفتند به چه علتی یک عالم دین را به شهر دیگری تبعید کرده‌اند و شهید به همراه بقیه بچه‌های محله جمع شده بودند و تصمیم گرفتند که فردای آن روز برای تظاهرات به بیرجند بروند.

 

وی تصریح کرد: با توجه به این‌که در آن ایام، حکومت نظامی اعلام کرده بودند؛ همه می‌گفتند راهپیمایی سنگینی است و هر فردی شرکت کند زنده بر نخواهد گشت اما برادرم اصرار بر رفتن داشت و بالاخره وضو گرفته و نماز خواند، ورفت.

 

برادر شهید محمود سورگی ادامه داد: بعد از گذشت مدتی از رفتن محمود، ساعت 6 بعد از ظهر، پدر شهیدین خاتمی در منزل ما را زد و گفت" محمود تیر خورده و در بیمارستان است".

 

سورگی یادآور شد: حتی شهید، سه چهار شب، قبل از رفتن به راهپیمایی خوابی دیده بود که لباس سفیدی بر تن دارد می‌گفت "این نشان از پیش آمدی است" اما ما او را دلداری می‌دادیم و نمی‌دانستیم که قرار است این خواب تعبیر شهادتش شود.

 

وی افزود: مادرم زمانی که خبر تیر خوردن محمود را شنید با توجه به خوابی که شهید دیده بود به سر و روی خود می‌زد و می‌گفت "محمود شهید شده می‌دانم".

 

برادر شهید محمود سورگی یادآور شد: بعد از شنیدن خبر تیر خوردنش، به منزل شهیدین خاتمی در بیرجند رفتیم و خبر شهادت محمود را به ما دادند و لحظات سختی بود.

 

به شهید می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما شهید مرگ برشاه می‌گوید

سورگی در خصوص طریقه شهادت محمود توضیح داد: براساس شنیده‌ها، هنگامی که شهید در راهپیمایی شرکت می‌کند؛ ماموران در حال تیراندازی بودند در این هنگام برادرم به سمت منزلی در کنار بانک کشاورزی میدان شهدای فعلی می‌رود؛ در همان حین او را شناسایی می‌کنند و با زدن سرنیزه بر بدنش، او را به طرف میدان شهدا می‌کشند و می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما او مرگ برشاه می‌گوید و ماموران رژیم یک تیر با کلت به شکمش می‌زدند و وی را به شهادت می‌رسانند.

وی اظهارکرد: از آنجایی که مزار شهید در روستا واقع است و خودمان برای مزار شهید سایه بان ساخته ایم و الان چند سالی از ساخت سایه بان میگذرد؛ اخیرا سایه بان خراب شده است و در شأن شهید نیست که این چنین سایه بانی داشته باشد و من چندین بار برای مرمت سایه بان و گرفتن کمک به  بنیاد شهید مراجعه کرده ام اما پاسخی درستی از طرف بنیاد شهید برای همکاری در مرمت سایه بان مزار شهید به من نداده اند.

 

وی افزود: با اینکه مردم برای به ثمر رسیدن این انقلاب زحمات زیادی کشیده اند و خیلی جانها  و خونها در راستای این انقلاب فدا شده است اما مسئولان مربوط آنچنان که باید و شاید به خانواده شهدا ارزش و اهمیت نمی دهند.

 

برادر شهید گفت: آن مسئولانی که پست های دولتی را تصرف کرده و حقوق نجومی می گیرند، از وضعیت خانواده های روستایی که زمانی برای به ثمر رسیدن این انقلاب و نگه داشتن صندلی مسوولان برای موفقیت فرزندانشان در پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن جنگ تحمیلی دعا میکردند، خبر ندارند و اصلا ندیده اند که اگر دیده بودند هرگز در کشور جمهوری اسلامی ایران حقوق نجومی داده و دریافت نمی شد.

 

پخش اعلامیه‌ها به همراه شهید

شاهی سورگی مبارز انقلابی بیرجندی و برادر شهید انقلاب، در گفتگو با خبرنگار خاورستان،در خصوص پخش اعلامیه‌ها حضرت امام راحل در بین مردم روستا، بیان کرد: به همراه محمود، اعلامیه‌های حضرت امام (ره) در روزنامه ها روی مقوایی می‌چسباندیم و در روستاهای اطراف نصب می‌کردیم تا درمعرض دید مردم باشند و در ایام محرم در سال 57، عکس های شاه را که در داخل حسینیه روستا زده بودند و با کمک برادرم عکس را پایین آوردیم اما اعضای شورا انجمن روستا ما را تعقیب کرده و ما فرار کردیم ومخفیانه تلاش می کردیم تا تبلیغاتی در روستاهای اطراف نیزداشته باشیم.

 

برادرم خواب شهادت اش را دیده بود

برادر شهید سورگی با بیان این‌که شهید خواب شهادت اش را دیده بود که یک دست لباس سفید نو پوشیدم و در جلسه خیلی شاد و عروسی هستیم، گفت: این خواب تعبیر شهادت اش شد و شهدا از صدر تاریخ خصوصیات وارسته ای داشتند و برادرم هم دارای اخلاق بسیار خوبی بود و نیز همیشه نمازش را سر وقت می خواند.

 

سورگی لحظه شهادت بردارش را تلخ ترین خاطره اش عنوان کرد و افزود: از آنجایی خودم شاهد شهادت برادرم بودم و چنین اتفاقی برای کسی کم پیش آمده است و برایم بسیار سخت گذشت.

 

تصویر زیر محل اصابت گلوله از بدن شهید سورگی به درِ قدیمی در خیابان شهدای بیرجند و محل شهادت این شهید است.

انتهای پیام/

,

میدان شهدای بیرجند نیز محل شهادت بسیاری از شهدای انقلاب بود؛ شهدایی که دلاورانه برای تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران سینه سپر کردند و جان دادند.

,

 

,

 شهید محمود سورگی در سال 1340 در روستای سورگ از توابع شهرستان بیرجند در خانواده ای مستضعف و مذهبی چشم به جهان گشود.

,

 

,

علی آبادی، مادر شهید سورگی، بیش از 90 سال عمر دارد چشمانش سویی ندارد اما از درد سرش می‌گوید که امانش را بریده است واینکه  دیگر خاطره‌ای از فرزندم در یادم نیست فقط یادم می‌آید که رفت تا در تظاهرات شرکت کند اما برنگشت؛ غصه و دلتنگی برای فرزندش در چشمان پر اشکش گواهی بر این دل تنگی است.

,

 

,

او درد می‌کشد، دردهایی که همه از دلتنگی‌ بوده و دلتنگی‌هایی که با قاب عکس محمود زمزمه می‌کند.

,

 

,

, ,

 

,

مادر شهید سورگی در گفت‌وگو با خاورستان، اظهار کرد: محمود شوخ طبع بود و هر موقع که از سر زمین کشاورزی می‌آمد برای کمک به من، پشت دار قالی می‌نشست.

, خاورستان,

 

,

محمد سورگی برادر شهید محمود سورگی در این دیدار، گفت: محمود از سن 6 سالگی در دبستان سورگ تحصیل کرد و بعد از اتمام مقطع ابتدایی، مشغول به کار شد و در آن زمان شغل بسیاری نبود به شغل قالیبافی و کشاورزی مشغول بودیم.

,

 

,

وی ادامه داد: محمود صبح که از خواب بلند می‌شد نماز و قرآن می‌خواند و سپس مشغول به کار می‌شد.

,

 

,

به همراه محمود و دیگر برادرانم، قالی می‌بافتیم تا کمکی برای پدر باشیم

,

برادر شهید محمود سورگی با بیان این‌که در آن ایام، به همراه دیگر برادرانم، برای پدر قالی می‌بافتیم و وی با فروش قالی‌ها خرج خانواده را می‌داد؛ گفت: محمود که به سن 18 سالگی رسید؛ تصمیم گرفت که به سربازی برود و داوطلب شد اما در همان ایام نیز برای مبارزه علیه رژیم شاه با دوستانش جلسه می‌گذاشت و چنانچه راهپیمایی بود تمام جوانان روستاهای اطراف را جمع می‌کرد تا در راهپیمایی شرکت کنند.

,

, ,

سورگی افزود: بعد از تبعید امام (ره)، راهپیمایی‌ها شروع شد و همه می‌گفتند به چه علتی یک عالم دین را به شهر دیگری تبعید کرده‌اند و شهید به همراه بقیه بچه‌های محله جمع شده بودند و تصمیم گرفتند که فردای آن روز برای تظاهرات به بیرجند بروند.

,

 

,

وی تصریح کرد: با توجه به این‌که در آن ایام، حکومت نظامی اعلام کرده بودند؛ همه می‌گفتند راهپیمایی سنگینی است و هر فردی شرکت کند زنده بر نخواهد گشت اما برادرم اصرار بر رفتن داشت و بالاخره وضو گرفته و نماز خواند، ورفت.

,

 

,

برادر شهید محمود سورگی ادامه داد: بعد از گذشت مدتی از رفتن محمود، ساعت 6 بعد از ظهر، پدر شهیدین خاتمی در منزل ما را زد و گفت" محمود تیر خورده و در بیمارستان است".

,

 

,

سورگی یادآور شد: حتی شهید، سه چهار شب، قبل از رفتن به راهپیمایی خوابی دیده بود که لباس سفیدی بر تن دارد می‌گفت "این نشان از پیش آمدی است" اما ما او را دلداری می‌دادیم و نمی‌دانستیم که قرار است این خواب تعبیر شهادتش شود.

,

 

,

وی افزود: مادرم زمانی که خبر تیر خوردن محمود را شنید با توجه به خوابی که شهید دیده بود به سر و روی خود می‌زد و می‌گفت "محمود شهید شده می‌دانم".

,

 

,

برادر شهید محمود سورگی یادآور شد: بعد از شنیدن خبر تیر خوردنش، به منزل شهیدین خاتمی در بیرجند رفتیم و خبر شهادت محمود را به ما دادند و لحظات سختی بود.

,

 

,

به شهید می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما شهید مرگ برشاه می‌گوید

,

سورگی در خصوص طریقه شهادت محمود توضیح داد: براساس شنیده‌ها، هنگامی که شهید در راهپیمایی شرکت می‌کند؛ ماموران در حال تیراندازی بودند در این هنگام برادرم به سمت منزلی در کنار بانک کشاورزی میدان شهدای فعلی می‌رود؛ در همان حین او را شناسایی می‌کنند و با زدن سرنیزه بر بدنش، او را به طرف میدان شهدا می‌کشند و می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما او مرگ برشاه می‌گوید و ماموران رژیم یک تیر با کلت به شکمش می‌زدند و وی را به شهادت می‌رسانند.

,

, ,

وی اظهارکرد: از آنجایی که مزار شهید در روستا واقع است و خودمان برای مزار شهید سایه بان ساخته ایم و الان چند سالی از ساخت سایه بان میگذرد؛ اخیرا سایه بان خراب شده است و در شأن شهید نیست که این چنین سایه بانی داشته باشد و من چندین بار برای مرمت سایه بان و گرفتن کمک به  بنیاد شهید مراجعه کرده ام اما پاسخی درستی از طرف بنیاد شهید برای همکاری در مرمت سایه بان مزار شهید به من نداده اند.

,

 

,

وی افزود: با اینکه مردم برای به ثمر رسیدن این انقلاب زحمات زیادی کشیده اند و خیلی جانها  و خونها در راستای این انقلاب فدا شده است اما مسئولان مربوط آنچنان که باید و شاید به خانواده شهدا ارزش و اهمیت نمی دهند.

,

 

,

برادر شهید گفت: آن مسئولانی که پست های دولتی را تصرف کرده و حقوق نجومی می گیرند، از وضعیت خانواده های روستایی که زمانی برای به ثمر رسیدن این انقلاب و نگه داشتن صندلی مسوولان برای موفقیت فرزندانشان در پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن جنگ تحمیلی دعا میکردند، خبر ندارند و اصلا ندیده اند که اگر دیده بودند هرگز در کشور جمهوری اسلامی ایران حقوق نجومی داده و دریافت نمی شد.

,

 

,

پخش اعلامیه‌ها به همراه شهید

,

شاهی سورگی مبارز انقلابی بیرجندی و برادر شهید انقلاب، در گفتگو با خبرنگار خاورستان،در خصوص پخش اعلامیه‌ها حضرت امام راحل در بین مردم روستا، بیان کرد: به همراه محمود، اعلامیه‌های حضرت امام (ره) در روزنامه ها روی مقوایی می‌چسباندیم و در روستاهای اطراف نصب می‌کردیم تا درمعرض دید مردم باشند و در ایام محرم در سال 57، عکس های شاه را که در داخل حسینیه روستا زده بودند و با کمک برادرم عکس را پایین آوردیم اما اعضای شورا انجمن روستا ما را تعقیب کرده و ما فرار کردیم ومخفیانه تلاش می کردیم تا تبلیغاتی در روستاهای اطراف نیزداشته باشیم.

, خاورستان,

 

,

برادرم خواب شهادت اش را دیده بود

,

برادر شهید سورگی با بیان این‌که شهید خواب شهادت اش را دیده بود که یک دست لباس سفید نو پوشیدم و در جلسه خیلی شاد و عروسی هستیم، گفت: این خواب تعبیر شهادت اش شد و شهدا از صدر تاریخ خصوصیات وارسته ای داشتند و برادرم هم دارای اخلاق بسیار خوبی بود و نیز همیشه نمازش را سر وقت می خواند.

,

 

,

سورگی لحظه شهادت بردارش را تلخ ترین خاطره اش عنوان کرد و افزود: از آنجایی خودم شاهد شهادت برادرم بودم و چنین اتفاقی برای کسی کم پیش آمده است و برایم بسیار سخت گذشت.

,

 

,

تصویر زیر محل اصابت گلوله از بدن شهید سورگی به درِ قدیمی در خیابان شهدای بیرجند و محل شهادت این شهید است.

,

, ,

, ,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه