شرح فراق شهید علیجان غریبی

هدفی جز پیروزی اسلام نداریم

هدفی جز پیروزی اسلام نداریم
قصه انقلاب و جنگ، حکایت از دلاورمردی هایی دارد که به سادگی نمی توان از آن عبور کرد. شهید علیجان غریبی، زاده میلاجرد نیز یکی از این رادمردان است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سلام کمیجان، شهید علیجان غریبی فرزند غلامرضا در سال ۱۳۳۱ در میلاجرد چشم به جهان گشود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سلام کمیجان,

به خاطر ایمان و اعتقادی که داشت با مردم با مهربانی رفتار می کرد و سخاوت و محبتش به افراد ناتوان زبانزد همه بود. برای کسب روزی حلال و امرار معاش عازم تهران شد و همزمان به سعی و کوشش در تظاهرات اوایل انقلاب شرکتی مستمر داشت. با شروع جنگ تحمیلی فرزندان و عیال و خانمان را جا نهاد و عطای هستی به بقایش بخشید. عازم جدال گشت و بر کفر خروشید.

دقت و حساسیت وی در استفاده از بیت المال به حدی بود که هنگام تسویه دوره آموزشی اش در تهران خواستار پرداخت هزینه آموزش از جانب خویش شد. طوری که تعجب مسئول آموزش را برانگیخت. در مقام جواب چنین گفت که این امکانات دولتی است و اگر چنانچه افتخار حضور در نبرد نصیبم نگردید مدیون و مرهون خواهم شد.این چنین بود که مورد تشویق فرمانده خویش قرار گرفت. زمانی که میخواست برای بار دیگر به جبهه برود با یکی از اقوامش به گلزار شهدای میلاجرد رفت و جایی را نشان داد و گفت: من این بار شهید می شوم، مرا در اینجا دفن کنید.

وی در کارزار جنگ دلاوری هایی از خود نشان داد و وحشت در دل دشمن کوردل انداخت و در جبهه زخمی شد و مدتی در بیمارستان اهواز بستری شد و سپس باری دیگر به مدت هفده روز به میدان نبرد رفت و این بار عنایت الهی شامل حالش شد و لبش بر باده نوشین وصال نزدیک آمد و رخت از سرای اقامت کشید و به وادی نهایت رفت و در تاریخ یازدهم بهمن ماه سال ۱۳۶۵ در شلمچه در عملیات کربلای ۵ دلش از جام وصال لبریز گردید.

وصیتنامه شهید علیجان غریبی

 ما با یاری خدا می رویم تا با شکست دادن دشمنان اسلام حکومت اسلامی در جهان گسترش یابد و هدفی جز پیروزی اسلام نداریم و تا آخرین قطره خون خویش از انقلاب اسلامی و رهبر عزیز حمایت می کنیم. از محمدرضا و علیرضا می خواهم که همیشه کاری کنند که باعث افتخار پدر باشید. و برای اسلام و قرآن کار کنند و مجاهد فی سبیل اله باشند. و از خواهرانم می خواهم که مانند فاطمه زهرا و زینب باشند. و با تربیت و با عفت باشند. و آنها هم طوری با تربیت باشند که باعث افتخار پدر باشند.

شعری از شهید علیجان غریبی

در زمستانت بهار آورده ای *** با صفایت لاله زار آورده ای

دشمن دین با دلاور مردیت *** حبذا خوار و نزار آورده ای

آریانا را نبود این شور و شوق *** طبع خاموشش به کار آورده ای

با خروش و غرش شیر ژیان *** قلب کشور را قرار آورده ای

از علی جان بقایی یافتی *** دین حق را اعتبار آورده ای

 محسن گلشن زاده همرزم شهید علیجان غریبی گفت: در سلوک رفتاری و منش کلامی او مظلومیت و اخلاصی عجیب نهفته بود. گویی در تمام حالات گمشده ای بر ضمیر پر معرفتش ندا می داد. روح الهی اش زندان دنیا را بر نمی تابید و عالم برین را طلب می کرد. در منطقه اروند صغیر رزمندگان اسلام صحنه های عاشورایی از جانبازی و شجاعت را در برابر پاتک سنگین عراق خلق کردند. در حالی که عقربه های زمان شمار ساعت عدد ۱۱ را بر صفحه دیدگان نمایش می داد. به ناگاه لبه خاک زیر بر اثر اصابت گلوله مستقیم تانک انبوهی متراکم از گرد و غبار را به هوا پراکند. قربانگاهی که شهید با حنجره بریده نشان از گمشده خویش یافت و سند لبیک وصال به محبوب را به سرخی خونش بیاراست در همین موقعیت زمینی رخ داد.

انتهای پیام/

,

به خاطر ایمان و اعتقادی که داشت با مردم با مهربانی رفتار می کرد و سخاوت و محبتش به افراد ناتوان زبانزد همه بود. برای کسب روزی حلال و امرار معاش عازم تهران شد و همزمان به سعی و کوشش در تظاهرات اوایل انقلاب شرکتی مستمر داشت. با شروع جنگ تحمیلی فرزندان و عیال و خانمان را جا نهاد و عطای هستی به بقایش بخشید. عازم جدال گشت و بر کفر خروشید.

,

دقت و حساسیت وی در استفاده از بیت المال به حدی بود که هنگام تسویه دوره آموزشی اش در تهران خواستار پرداخت هزینه آموزش از جانب خویش شد. طوری که تعجب مسئول آموزش را برانگیخت. در مقام جواب چنین گفت که این امکانات دولتی است و اگر چنانچه افتخار حضور در نبرد نصیبم نگردید مدیون و مرهون خواهم شد.این چنین بود که مورد تشویق فرمانده خویش قرار گرفت. زمانی که میخواست برای بار دیگر به جبهه برود با یکی از اقوامش به گلزار شهدای میلاجرد رفت و جایی را نشان داد و گفت: من این بار شهید می شوم، مرا در اینجا دفن کنید.

,

وی در کارزار جنگ دلاوری هایی از خود نشان داد و وحشت در دل دشمن کوردل انداخت و در جبهه زخمی شد و مدتی در بیمارستان اهواز بستری شد و سپس باری دیگر به مدت هفده روز به میدان نبرد رفت و این بار عنایت الهی شامل حالش شد و لبش بر باده نوشین وصال نزدیک آمد و رخت از سرای اقامت کشید و به وادی نهایت رفت و در تاریخ یازدهم بهمن ماه سال ۱۳۶۵ در شلمچه در عملیات کربلای ۵ دلش از جام وصال لبریز گردید.

,

, ,

وصیتنامه شهید علیجان غریبی

, وصیتنامه شهید علیجان غریبی, وصیتنامه شهید علیجان غریبی,

 ما با یاری خدا می رویم تا با شکست دادن دشمنان اسلام حکومت اسلامی در جهان گسترش یابد و هدفی جز پیروزی اسلام نداریم و تا آخرین قطره خون خویش از انقلاب اسلامی و رهبر عزیز حمایت می کنیم. از محمدرضا و علیرضا می خواهم که همیشه کاری کنند که باعث افتخار پدر باشید. و برای اسلام و قرآن کار کنند و مجاهد فی سبیل اله باشند. و از خواهرانم می خواهم که مانند فاطمه زهرا و زینب باشند. و با تربیت و با عفت باشند. و آنها هم طوری با تربیت باشند که باعث افتخار پدر باشند.

,

شعری از شهید علیجان غریبی

, شعری از شهید علیجان غریبی, شعری از شهید علیجان غریبی,

در زمستانت بهار آورده ای *** با صفایت لاله زار آورده ای

,

دشمن دین با دلاور مردیت *** حبذا خوار و نزار آورده ای

,

آریانا را نبود این شور و شوق *** طبع خاموشش به کار آورده ای

,

با خروش و غرش شیر ژیان *** قلب کشور را قرار آورده ای

,

از علی جان بقایی یافتی *** دین حق را اعتبار آورده ای

,

 محسن گلشن زاده همرزم شهید علیجان غریبی گفت: در سلوک رفتاری و منش کلامی او مظلومیت و اخلاصی عجیب نهفته بود. گویی در تمام حالات گمشده ای بر ضمیر پر معرفتش ندا می داد. روح الهی اش زندان دنیا را بر نمی تابید و عالم برین را طلب می کرد. در منطقه اروند صغیر رزمندگان اسلام صحنه های عاشورایی از جانبازی و شجاعت را در برابر پاتک سنگین عراق خلق کردند. در حالی که عقربه های زمان شمار ساعت عدد ۱۱ را بر صفحه دیدگان نمایش می داد. به ناگاه لبه خاک زیر بر اثر اصابت گلوله مستقیم تانک انبوهی متراکم از گرد و غبار را به هوا پراکند. قربانگاهی که شهید با حنجره بریده نشان از گمشده خویش یافت و سند لبیک وصال به محبوب را به سرخی خونش بیاراست در همین موقعیت زمینی رخ داد.

, . , .,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه