بازخوانی یک یادداشت به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان

بر سر ضیافت های افطارمان چه آمد؟

بر سر ضیافت های افطارمان چه آمد؟
چیزی به آغاز ماه مهمانی خدا نمانده است. "تبریز بیدار" در اولین گام از پرونده یک ماه اش برای پرداخت به مسایل و موضوعات این ماه به بازخوانی یادداشتی در زمینه عادت معاصر برگزاری ضیافت های افطار در رستوران، غذاخوری ها و اما و اگر های این مسأله می پردازد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از تبریز بیدار  پانزده یا بیست سال قبل را تصور کنید. برای مثال رمضان سال 1370 را. اولین روز ماه رمضان یعنی خانه مادربزرگ و یا یکی از بزرگان فامیل، میهمان و میزبان هم زیاد باهم تفاوتی نداشتند، جمع شدن همه زیر سقف اتاقی گاهی آنقدر کوچک که بعضی مواقع مهمان‌ها باید جمع‌تر می نشستند تا همه سر سفره جا شوند! صادقانه‌اش این است که آن زمان ها، در حیاط خانه خیلی از ما، خبری از حوض و تخت‌های بزرگ که مهمان‌ها دورش بنشینند و میوه‌ها در حوضش غوطه ور شوند و غذا هم در حیاط و روی اجاق‌های بزرگش پخته شود، نبود! اما در همان خانه‌های کوچک، همه‌چیز ماه رمضان طور دیگری بود. بعد افطار کسی حالی به حالی نمی‌شد. ظرف‌ها دسته‌جمعی شسته می‌شد و سر جایشان می‌رفت. خانه جمع‌وجور می‌شد. بچه‌ها مشق‌هایشان را می‌نوشتند، بازی می‌کردند و گاهی هم دعوا! 

, شبکه اطلاع رسانی دانا,

 

,

  بر سر ضیافت‌های خانگی‌مان در ماه رمضان چه آمده؟ 

,

 

,

 بیاییم یک‌بار هم که شده گناه از زندگی آپارتمانی و جا نداشتن و کوچک شدن خانه‌ها و خستگی صاحب‌خانه و هزار اماواگر دیگر بگیریم و از خودمان بپرسیم چرا در سال‌های گذشته مجبور شده‌ایم افطار را دور میزهای به هم چسبیده رستوران‌های ریزودرشت بخوریم. بین هزار خانواده غریبه هی معذب بشویم و اصلاً در آن هیاهو مزه‌ای هم حس نکنیم و حتی برای فاتحه سر سفره­ افطار هم وقت نداشته باشیم. تمام حرف‌ها و التماس دعاهایمان هم بکشد به نزدیک درب رستوران­هایی که در بیشتر وقت­ها پارکینگ مناسبی ندارند و از ترس سد معبر ماشین­مان تنها دستی تکان بدهیم؛ یعنی که خداحافظ و دانیشاروخ...احتمالا با تلفن! بعد هم انتظار افطاری دیگر و رستورانی دیگر.....

,

 

,

واقعا ده سال قبل همه­ مان از آن خانه ­های بزرگ که در تبلیغات تلویزیون نشان می ­دهند و کلی خدم و حشم داشتیم که امروز به بهانه ­ی نداشتن جا مهمانی­های افطارمان را در این رستوران­ها برگزار می‌کنیم؟ تکلیف آن‌ها که بعد از نماز اول وقت افطار می‌کنند در این میان چیست؟ تکلیف اتاق مهمانی­مان که تمام سال را به انتظار مهمانان ماه رمضان این­طور آرام نشسته و منتظر دستی است که چراغ­هایش را در این روز­ها روشن نگه دارد، چه می ­شود؟ اصلاً به این روش گشودن روزه ازلحاظ سلامتی می ­توان اعتماد کرد؟ یک استکان چای و یک ظرف غذا که در بیشتر مواقع سرد شده با توصیه ­های پزشکان در تناقض نیست که می‌گویند: روزه‌تان را به‌آرامی و با مایعات بازکنید و یک‌راست به سراغ غذاهای سنگین نروید! چرا توصیه روانشناسان که می‌گویند رفت‌وآمدهای خانوادگی و تهیه غذا برای مهمانانی که دوستشان دارید و درواقع مهمان خدا هستند، در ایجاد حس سرزندگی و نشاط مؤثر است را جدی نمی گیریم؟ بزرگان دین هم از "صله ارحامی" می‌گویند که به‌سلامت، طول عمر و بخشش گناه منجر می‌شود... "مهمانی‌های رستورانی‌مان" روح صله ارحام را در لحظه‌های دم افطار جاری می‌کنند؟

,

 

,

تشریفاتی که خودمان پایه گذارش بوده ایم و حالا دیگر از عهده اش بر نمی آییم

,

 

,

نگوییم خستگی‌مان زیاد است! وقتی بیشترمان در دل می‌دانیم که خستگی ناشی از تشریفاتی است که خودمان پایه‌گذارش بوده‌ایم و حالا دیگر از عهده‌اش برنمی‌آییم! نگوییم خانه‌ها کوچک‌شده‌اند. همه‌مان کلی دوست و آشنا با خانه‌های بزرگ‌تر از خانه‌های ده سال پیششان می‌شناسیم که از پایان رمضان هرسال به دنبال رزرو رستوران برای رمضان سال آینده می‌گردند. نگوییم وقت نداریم، این‌همه سال گذشته، مگر همه‌مان کار و دغدغه‌های دیگر نداشتیم؟

,

 

,

اصلاً رستوران رفتن برای کودکانمان می‌تواند جای نوستالژی مهمانی‌های خانه عمه و عمو و خاله و ... و شنیدن صدای ناب اذان مؤذن‌زاده را بگیرد؟ دختر کوچکی که امسال اولین روزه‌اش را گرفته در هیاهوی پیدا کردن جای پارک مناسب در خیابان و صندلی مناسب در رستوران دیده نمی‌شود  چه برسد به این‌که دستی بر سرش کشیده شود و یا هدیه اولین روزه‌اش را از اقوام و دوستان بگیرد! تلخ نیست که ساعت‌های بعد افطار به‌جای این‌که به نشستن و حرف و کلام و دعا برای بزرگ‌ترها و شادی و بازی برای کودکان بگذرد، به ملال ساعت‌های بعد از بازگشت از رستوران‌ها می‌گذرد؛ ملالی که با تصویر ظرف‌های یک‌بارمصرف تا نیمه‌پر از غذای رستوران، اوج می‌ گیرد.

,

 

,

یک بار هم که شده خودمان را به جای  برنامه ریزان فرهنگی ملامت کنیم!

,

 

,

یک‌بار هم که شده به‌جای برنامه ریزان فرهنگی و مشاورین اجتماعی سازمان نمی‌دانم چه! خودمان را ملامت کنیم و به یاد خودمان بیاوریم که همیشه راحت‌ترین راه‌ها، بهترین راه‌ها نیستند. فکر کنیم به اینکه این ماه آمده تا عادت‌ها وزندگی روتینمان را پس بزند نه این‌که برایمان به عادتی دیگر تبدیل شود. اگر حیاط  نداریم و در آپارتمان زندگی می کنیم شاید بتوانیم برای افطار به خنکای پارک‌ها پناه ببریم و بر سر ساده‌ترین سفره‌ها و در کنر هم افطار  کنیم؟ اگر خستگی کارهای افطار بهانه است، نمی‌شود مثل همه‌سال‌های قبل، هر که وقت بیشتری دارد زودتر به خانه میزبان برود تا کمک‌حالش شود؟ یا نمی‌شود این‌همه تشریفات و غذاهای اضافی را حذف کرد و رسید به همان افطارهای سال‌های قبل. به همان افطارهای کم رونق اما باصفا؟ نمی‌شود که به "آشنازدایی" مبارک این ماه در همه ساحت های زندگی اندیشید و همرنگ جماعت نشد.

,

 

,

گناه از خودمان است. از چشم و هم‌چشمی‌های نابجایمان. از تعاریف غلط و از نگرانی‌های بی‌ریشه‌ خودمان و گر نه همه‌ ما در این سال ها مادربزرگ و پدربزرگ‌هایی را دیده‌ایم که وقتی از رستوران  به خانه بازگشته‌اند، نای تکان خوردن را نداشته‌اند و اعلام کرده‌اند که فردا به هیچ رستورانی نخواهند آمد و بعد اصرار ما که بد است و این حرف‌ها..... روزهای بعد هم وقتی به رستوران دیگری رفته‌ایم که گاهی آن‌قدر بیشتر از ظرفیت رزرو شده که مهمان‌ها سر پا مانده‌اند، بین میزها جا برای نفس کشیدن نبوده و با جمع‌تر نشستن هم نتوانسته‌ایم کمکی به راحت نشستن کس دیگری کرده باشیم؛ با خود فکر کرده‌ایم که حق داشته‌اند آن‌ها که نیامده‌اند! شاید بهتر این باشد کمی از بزرگان قوم‌وخویشمان یاد بگیریم . بزرگانی که افطاری‌های رستورانی را وتو کرده‌اند، با ما نمی‌آیند و پیش سفره‌های ساده دم افطارشان با شنیدن صدای اذان به‌ تنهایی بغض کرده و  برای ما جوان‌ترها دعا می‌کنند.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه