یادداشت/هما بختیاری

من بی حجابم!

من بی حجابم!
تا سر از تیره ی خاک در آوردم و ذرّه ای خودشناس شدم مردی را دیدم بالای سرم که جز فحش و فضاحت، بد دهنی و حرف های رکیک چیزی برزبانش رقاصی نمی کرد!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از عصر ایذه:به هیچ چیز مقید نبود، اعتیاد انیس و مونسش بود، محرم و نامحرم نمی کرد و حرام وحلال نمی شناخت و… می گفت این ها همه دروغ و کلک اندو کشک آدم های آن چنانی هستند که برای فریب مردم  عوام و خوش خنکی و ناز خدمتی خودشان اباطیل می بافند تا هستیم بایدخوش باشیم و از زندگی دو روزه خوب لذت ببریم و کیف بکنیم وقتی هم که مردیم که دیگر هیچ می رویم در هیچستان و دیگر هیچ !

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, عصر ایذه,

با طعنه می گفت ای هیچ برای هیچ در هیچ بپیچ ! خوش گذرانی – خوردن – خوابیدن – عیاشی – چشم دوانی- دل چرانی و

,

لن ترانی های دیگرش عجیب  بودو غریب و البته ناگفتنی…

,

مهمان که برایمان می آمد باید حدود کلاس را در مثبت بی نهایت در بالای طبقات کلاس های آن چنانی به نمایش می نشاندیم قدری روسری دکوری درپشت گردن – آرایش هفتاد قلم در حد و اندازه ی لباس های اجق وجق…تعارفات لفظ به قلم بی در و پیکر و…همه از آداب معاشرت ما بودند.

,

یادم رفت بگویم چاشنی زنجبیل روبوسی های به روز و مدلینگ فرنگی نیز داشت افزوده می شد البته که ماهم تمام قد قبول می کردیم و عمل می کردیم ما که می گویم منظورم من و برادرم هانی را می گویم.

,

باز زنی را دیدم که در کنار گهواره ی وجودم  دود و دم را بدرقه می کرد برایش فقط زیور آلات و ظاهر و پزوفیس های دسته اول  – اهل خوش و بش باهم کس  و کلاس هاس طاقچه بالا دربین فامیل و حتی مردهای غریبه گذاشن ! مستان  و خندان در حد فوق قهقه و… از نماز – روزه – نذر و نیاز و…که نه تنها هیچ خبر ی نبود که هیچ که البته  مادر این ها را هم کار آدم های فقیر- علیل – ذلیل – بینوا و درمانده می دانست که بخاطر فراموشی مشکلات روحی و مالی خودشان به این وردها و ذکرهای ملاّهای محلی و قدیمی عادت کرده، سرگرم شده و چسبیده اند.

, مادر,

هم او وهم پدرم حجاب – نماز- و…رابه مسخره و مضحکه می گرفتند اصلا ً در زندگی آن ها جایی برای خدا وجود نداشت چه می گویم ابداً خدایی وجود نداشت که جایی از زندگی ما را گرفته باشد.

,

اما اکنون که پدر به قول خودش به هیچستان سفرکرده است در نزدیکی خانه ی ما هم چندتا از همسایه ها مثل ما باکلاس بودن و توی خیابون هم  کم نبودن… توی جامعه هم ما رو خیلی خوب تحویل می گرفتند و بسیار محبت نثارمان می کردند! و حتی بعضی از جاهای دیگر نیز قدر و قیمتی برای مان گذاشته بودند.

,

این بود که ما فکر می کردیم که خیلی خوبیم که اگر نبودیم پس چرا اینقدر ما را…و اما حالامن مانده ام با هانی و مادری که بی حجابی- بدحجابی – هرزه گری-  عریانی- خودنمایی – لاقیدی – سبک سری- اعتیاد-  باکلاسی- شهوت رانی-  دوست بازی با…را به خوبی به من و برادرم یاد داده بود ودر گوشه ای معتاد و… افتاده است ولی من و هانی سرگردانیم و پریشان در برابر زندگی پوچ ، هیچ و دوست…هایی که هرلحظه برای مان سودایی زرد و پارتی های شبانه خفن را به خواب می بینند و اعتیاد و بیماری… که در یک قدمی ما سرک می کشد و…و ماهم همچنان لرزان ، بی هدف و پرآشوب در حال غرق شدنیم.

,

 

,

آری، من بی حجابم کمکم کنید و از کنارم به تندی و تلخی نگذرید!!

, آری، من بی حجابم کمکم کنید و از کنارم به تندی و تلخی نگذرید!!,

 

,  ,

((امروز که محتاج توام جای تو خالیست

,

فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت  ))

,

 

,

هما بختیاری

, هما بختیاری,

 

,

انتهای پیام/*

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه