ماراتن نفس گیر کنکور 93 در کُردستان

ماراتن نفس گیر کنکور 93 در کُردستان
در اولین روزهای آغاز فصل گرم، آنچه ذهن میلیون ها نفر ایرانی را به خود مشغول می دارد، «کنکور» است, کنکور خاطره مشترک میلیون ها ایرانی است که مستقیم و غیرمستقیم بر زندگی آنها تاثیر می گذارد, خاطره ای که نه تنها با گذشت حدود چهل سال از عمر آن کهنه نمی شود، باکه هر سال با تکرارش جمعی دیگر را به خود مشغول می دارد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از کُردتودی،امروز پنج شنبه شاهد برگزاری یکی از رقابت های داغ و نفس گیر کنکوری ها در رشته ریاضی هستیم, قرار است قریب به یک میلیون و 31 هزار نفر داوطلب ورود به دانشگاه ها، در هزاران سالن و راهروی دانشگاه ها و دبیرستان های سراسر کشور، بر صندلی های از قبل آماده شده بنشینند تا با «مداد مشکی نرم»، آینده خود را در یکی از بزرگترین بخت آزمایی ها بسنجند.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, کُردتودی,

 

,

و اما امروز خیابان های سنندج حال و هوای دیگری دارد, تمام خیابان های منتهی به دانشگاه کردستان مملو از جمعیت است و ترافیک نیمه سنگینی در این خیابان ها حاکم است, در ورودی های دانشگاه کردستان تجمع خانواده ها و ماشین های پشت سر هم جلب توجه می کند, آدم هایی که اینجا هستند متفاوتند اما همه آنها یک دغدغه مشترک دارند" آرزوی قبولی فرزندانشان در کنکور"

,

 

,

الهام نقشبندی که یکی از داوطلبان کنکور 93 در استان کردستان است، می‌گوید: انگار دیشب تمام شدنی نبود، ثانیه‌ها مثل ساعت می‌گذشتند، انگار قرار نبود صبح شود,نه تنها من، پدر و مادرم هم دیشب نتوانستند بخوابند.

,

 

,

می‌پرسم: خیلی درس خواندی؟ می‌گوید: یک سال از عمرم را برای کنکور گذاشتم،‌ نمی‌خواهم زحماتم به باد برود، این امتحان خیلی برایم مهم است حتما باید قبول شوم.

,

 

,

سیران قوامی می‌گوید: به نظرم سرنوشتم به امتحان امروزم بستگی دارد, اگر امتحان امروز را خوب بدهم می‌توانم در مراحل بعدی زندگیم موفق باشم اما اگر امروز نتوانم از پس این امتحان برآیم نمی‌دانم چه سرنوشتی در انتظارم است.

,

 

,

 

,

 

,

هر چند سنندج هنوز در خواب صبحگاهی روز 5 است، اما روبه روی در دانشگاه کردستان صدها پدر و مادر جمع شده اند تا فرزندان خود را با روحیه ای بالاتر راهی میدان رقابت کنند، میان گرگ و میش هوا، میان اضطراب اشک ها و دعاهای والدین، داوطلبان با کارت ورود به جلسه و مداد و پاک کنی در دست وارد حیاط دانشگاه می شوند, بعضی از داوطلبان با چهره ای خندان بدون هیچ اضطرابی وارد حیاط دانشگاه می شوند اما عده ای دیگر که از چشمهای باد کرده و موهای ژولیده آنها می تواند فهمید که شب سختی را پشت سر گذاشته اند و دیشب را خوب نخوابیدن

,

 

,

ساعت 7:30 است و آرام آرام درهای حوزه امتحانی بسته می‌شود، تعدادی از داوطلب‌ها که دیرتر رسیده‌اند برای این‌که قبل از بسته شدن درها برسند می‌دوند اما اینجا والدین پشت درهای بسته دانشگاه مضطرب و نگرانند، دلهایشان در کنار فرزندانی است که گمان می‌کنند تمام دنیا در پاسخنامه‌‌ای خلاصه می‌شود که قرار است امروز پر شود.

,

 

,

در میان ردیف صندلی های چیده شده، داوطلبان به دنبال شماره صندلی که با شماره کارت ورود به جلسه همخوانی دارد می گردند. بلندگوهای سالن، آخرین توصیه ها را به داوطلبان می کنند، مدت زمان آزمون های عمومی و تخصصی را اعلام و...

,

 

,

با اعلام بلندگو همه داوطلبان دفترچه سوالات خود را از روی زمین برمی دارند تا حاصل تلاش های چند ماهه و شایدم چند ساله خود را ارزیابی کنند. هر چه در حوزه ها و سالن های برگزاری آزمون سکوت و آرامش حاکم است، اما در بیرون از دانشگاه و آن سوی نرده های سبزرنگ، شلوغ و پرهمهمه است. حاشیه نرده های دانشگاه بیشتر به یک مکان مذهبی شباهت دارد. بسیاری از مادران در حالی که بر ورق های روزنامه نشسته اند قرآن کوچکی را باز کرده اند و به دعا و نیایش مشغول هستند.

,

 

,

از مردی که در حال  قدم زدن است و با تسبیحش دعا می خواند، علت حضورش را می پرسم، می گوید؛ همراه با دخترم آمده ام، تنها همین یک فرزند را دارم و برایش دعا می کنم, دخترم امسال پیش دانشگاهی درس می خواند، فشار درس هایش زیاد بود، اگر قبول نشود هم هیچ اهمیتی ندارد, هر چه باشد سال اولی است.

,

 

,

چند نفر از مادرها دور هم جمع شده‌اند و از سختی‌هایی که خودشان و فرزاندانشان در طول این یک سال کشیده‌اند صحبت می‌کنند.

,

 

,

مادری می‌گوید: در این یک سال مدام در خانه بودیم و سعی می‌کردیم فضا را برای آرامش بیشتر فرزندم فراهم کنیم.

,

 

,

اما اینجا سر جلسه امتحان اضطراب, دلهره, ترس از قبول نشدن موج می زند, عده ای از داوطلبان اما به تلاش خود مطمئن هستند و با خیال راحت مشغول جواب دادن به سوالات هستند بعضی ها هم که جایی بهتر از سر جلسه امتحان را برای خوابیدن پیدا نکردن و سرشان را روی برگه گذاشتن و چشمهایشان را بسته اند.

,

 

,

بعد از چند ساعت ماراتن نفس گیر کنکور 93 رشته ریاضی به پایان می رسد یکی از شرکت کنندگان که زودتر از زمان پایان آزمون محل آزمون را ترک کرده است می گوید: فکر نکنم قبول شوم چون اصلا فرصت مطالعه نداشتم هم درس ها و امتحانات پیش دانشگاهی بود و هم کننکور , پس امیدی به قبولی ندارم, چون چیز زیادی هم بلد نبودم زود پاسخنامه را تحویل دادم و اومدم بیرون انشالله سال بعد بهتر می خونم و قبول می شوم.

,

 

,

هستی18 سال دارد و برای اولین بار است که در کنکور شرکت کرده است. او از جمله اولین کسانی است که جلسه آزمون را ترک کرده است، والدین نگران پشت در او را سوال باران می کنند؛ آزمون سخت بود؟ عمومی ها چطور بودند، تخصصی ها چطور؟ یکی می پرسد؛ چرا زود بلند شدید؟ و دیگری دعا می کند که هم او و هم فرزند خودش قبول شوند. در مورد آزمون از او می پرسم. می گوید؛ فکر می کردم کنکور سخت تر از اینها باشد، اما امروز فهمیدم خیلی هم سخت نیست. دروس عمومی را عالی زدم، اما در درس های تخصصی شیمی را نتوانستم خوب جواب بدهم.

,

 

,

ادامه می دهد: خدا کند که قبول شوم, امروز با خیال راحت بدون هیچ دغدغه فکری میرم میخوابم و کارهایی را که در این مدت درس خواندن نتونستم انجام بدم انجام میدهم.

,

 

,

کنکور 93 رشته ریاضی در استان کردستان به پایان رسید امیدواریم هر یک از شرکت کنندگان نتیجه زحمات خود را ببینند و موفق باشند.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه