حواست را کجا گذاشتهای؟
حجتالاسلام محمد ادریسی در آخرین یادداشت خود نوشت: اگر گدای او شویم محتاج غیر او نمیشویم و این انقطاع از داشتههای خلق و اتصال و ارتباط با داشتههای حق کمال بینیازی دنیوی است و هر آنچه هست در نزدش هست و آنچه ما نداریم شاید مصلحت باشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آستانخبر؛ زیاد داشتن ملاک افتخار نیست. همین زیاد داشتن هاست که دشمن ساز و نقصانپذیر و فقر آور است. انصافت را پشت سر نگذار و قدر آنچه را که جلوی دست تو است را بدان و حق موجودیهای خویش را بجای آور آنگاه آنچه را که نزد تو نیست را طلب کن.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آستانخبر, آستانخبر, آستانخبر,ما انسانها میتوانیم هر آنچه میخواهیم به دست آوریم ولی هرگز نمیتوانیم آنها را تا ابد نگهداریم! گیرم در زندگی همهچیز را هم در اختیار داشتیم، آنها را کجا میگذاشتیم؟! و اگر آنها میماندند ما نمیتوانستیم برای آنها بمانیم.
,زندگانی بهاندازه کفاف بهترین زندگی است. در ظاهر فقیر آن است که جیبش دارالعنکبوت باشد و سقف خانهاش آسمان و فرش زیر پایش زمین سخت باشد اما اینگونه نیست، گرچه اینها نشانهای از فقر است برای آنها که نیازمندان را درمییابند و غنی و ثروتمند آن نیست که شکمش مدفن الکباب و بشکه سان باشد یا اینکه چیزهایی بهصورت موقت در اختیار داشته باشد. چهبسا با یک چمدان پر از مدرک و حسابی پر از اعتبار، باز هم دست خالی و بیاختیار و محروم و رنجی مستمر داشته باشیم پس فقیر کسی است که اکتفا به قد کفاف نکند.
,تازمانی که پیوند نخوردهایم فقیریم و همۀ ما فقیرزاده شدهایم و این فقیر با خداست که در همه حال غنی است و غنی بیخداست که در همه حال فقیر.
,دنیا بد نیست بلکه کم است؛ و در این دنیا تنها انسان است که همچون آب، از ابتدای آفرینش تا انتها جاری است، زلال و گوارا این آب خلقشده است، ولی چون در پیچوخمهای مختلف طی مسافت میکند، گاهی تلخ و زمانی بدبو و مرتبهای شور میشود یعنی آنچه نباید باشد میشود.
,از سماجت جداییها میترسیم. وضعیت انسان هیچگاه ثابت نیست و همواره در حال دگرگونی است، به همین دلیل فرصتهای فوق طلائی را در نمییابد و به امور فرعی بجای اصلی و باطل شبیه بهحق اشتغال ورزیده و میپندارد که جزو موفقترین هاست و خود را تصدیق و اطرافیان را تکذیب و همه را با چوب انتقاد نابجا سرخ میکند.
,انتقادهای بجایی که نسبت به او میکنند را به شوخی میگیرد و رنگ سیاه غفلت را به سروصورت میمالد تا اینکه به کوری برسد هرگاه که چشم و بصیرت از کف داد، پسرفتها را نیز پیشرفت تلقی نموده و سقوط را صعود میپندارد.
,میپندارد که در حال رشد و ارشاد و تعالی و کمال جاودانی است و حال اینکه گلوبند خسر و هلاکت و فلاکت بر گردن آویخته است و همه این غفلتها وبال گردن اوست که در روز داوری متجلی میشود.
,کسی نیست بگوید که: ای آقا! و ای خانم! حواست را کجا، گذاشتهای؟! ای دختر! و ای پسر! حواست را کجا، گذاشتهای؟! به هنگام خواندن نامه اعمال در پیشگاه حق، سرفه و سکوت و آواز… به فریادمان نمیرسد، پس حواست را جمع کن و آنچه را که واقعاً نیاز داری جمع و در کارنامهات ثبت کن.
,زندگیهای ما زمانی زیبا و شیرین میشود که هر چند روز یکبار از خود سؤالهایی بپرسیم قبل از آنکه سؤال پرسیدن از خود هم ممنوع شود تا فکرمان جریان پیدا کند و از حالت رکود خود خارج شود.
,سؤال پرسیدن از خود ممنوع نیست و زندان ندارد. پس راحت باشیم. مثلاً از خود بپرسیم فلانی، این شد و نشدها اهمیت دارد؟ چه قدر از روزها و شبها را کاری نکردی؟ چندین ساعت، دقیقه و ثانیه از آن مهربان و مهربانان فرصت گرفتی و برای غیر او و آنان خرج کردی؟ چه قدر به مسائل بیمزه و فکاهی خندیدی و صدایت دیگران را آزار داد؟!
,از خود بپرسیم که برای چه و چه زمانی و چه قدر بیتابی کردم؟ و به خود بگوییم که: آیا این غصههای حقیر و این رنجهای صغیر ارزش داشت که همچون طفلی یکگوشه بنشینم و برایشان تنها غصه بخوریم و کاری نکنیم؟
,از خودمان بپرسیم آیا توانستیم که در شبها، روزها، ثانیهها، خندهها و… خداوند را از خود راضی کنیم و به خود بگوییم: فلانی! پس کی قرار است سر عقل بیاییم؟ کی؟!
,آیا میدانیم لحظهای نیست که در اقیانوس رحمت و نعمت او غوطهور نباشیم؟ ما از او دوریم او که دور نیست، این ما هستیم که گاهی او را فراموش میکنیم؛ ولی آن مهربان، ما را لحظهای نیز رها نمیکند.
,از خودمان بپرسیم که تا به کی او بر جفا و ناسپاسی ما صبوری کند و ما از شکر نعمتهایش چشمپوشی کنیم و نا صبور باشیم. بیچاره آنکس که برای دردهایش، سراغ غیر او میرود و فکر میکند که او نیست! او هست آن بیچاره خودش نیست. پس بگذریم.
,آدمی به خود میگوید: چرا باید اینهمه خودم را سؤالپیچ کنم؟ مگر چه خبر شده؟ که چه بشود و به چه برسیم؟…
,زیاده اندوختههاست که روزی به زیاده باختهها مبدل میشود و اگر تو شایسته باشی دیر یا زود از جام فضل حق سرمست خواهی شد حال کیست تو را که باخدایت پیوند خوردهای وامانده و بینوا بخواند؟!
,پس بنابراین، اگر گدای او شویم محتاج غیر او نمیشویم و این انقطاع از داشتههای خلق و اتصال و ارتباط با داشتههای حق کمال بینیازی دنیوی است و هر آنچه هست در نزدش هست و آنچه ما نداریم شاید مصلحت باشد و یا شاید چیزی دیگر و ما نمیدانیم و اگر هم میداشتیم فریاد ما بلند بود و میخواستیم که از ما بگیرد.
,پس زمانی که ما متوجه میشویم همه به خداوند نیازمند هستیم، دلیلی برای بریدن اتصال با او و قطع ارتباط با خالق نمییابیم و اعراض از ذکر نام و یاد خداوند نخواهیم داشت و به لحاظ فردی و اجتماعی هرگز در تنگناهای سخت و مشکلات، قرار نخواهیم گرفت.
,مشکلات سراغ شخص یا اشخاصی میرود که از یاد خداوند در اعمالشان غفلت میورزند و این غفلت مهمترین عامل محرومیت فرد و جامعه از هدایای خداست که در قرآن کریم هست که: (و َمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَه ُمَعیشَهً ضَنْکا) و هر کس که به یاد خداوند پشت و از آن اعراض کرد بیشک گرفتار زندگی در سختیها و تنگناها خواهد شد.
,هر جا که یاد خدا باشد آنجاست که بوی بهشت استشمام میشود. هر جا که یادش نباشد جهنمی بیش نیست. هر چیز در زندگیمان زیادش بد است جز ذکر خدا چون انسان در همه حال به آن محتاج است پس آنکه تاب تنگنا ندارد، از چهره یاد خدا در دلش نقاب و حجاب بردارد.
,بهدوراز اینهمه غوغا و جنجال این چهارده واقعیت تلخ انسان است در قرآن و آن را باور کنیم چون او را بیچاره کرده است و دستوپابسته که او:
,,
الف) نادان است[۱]؛
,ب) شتاب می کند[۲]؛
,ت) قدرنشناس است[۳]؛
,ث) بر خود ستم می کند[۴]
,ج) خیال پردازاست[۵]؛
,چ) بی تابی می کند[۶]؛
,ح) ستیزه گراست[۷]؛
,خ) ضایع می کند[۸]؛
,د) دنیا طلب می شود[۹]؛
,ذ) مناع الخیراست[۱۰]؛
,ر) نافرمانی می کند[۱۱]
,ز) ناسپاس است[۱۲]؛
,س) زود مایوس می شود[۱۳]؛
,ش) تنگ نظر است[۱۴].
,پی نوشت:
,[۱] احزاب(۷۲)
,[۲] اسراء(۱۱)
,[۳] عادیات(۶)
,[۴] احزاب(۷۲)
,[۵] ق(۱۶)
,[۶] معارج(۲۰)
,[۷] کهف(۵۴)
,[۸] عصر(۲)
,[۹]معارج(۱۹)
,[۱۰] معارج(۲۱)
,[۱۱] علق(۶)
,[۱۲] حج(۶۶)
,[۱۳] هود(۹)
,[۱۴] اسراء(۱۰۰)
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه