خوف خبرنگار ما از جملهٔ «حسابشان را میرسیم!»/ طنز
خبرنگارمان مثل اینکه بغض کردهباشد، با صدای لرزان گفت؛ همه میخواهند حسابم را برسند، یکی نیست که خودشان را حسابرسی(!) کند ...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای چناران: از روزی که خبرنگار پارلمانیمان یک گزارش در مورد تحصن (!) نجومیبگیران جلوی مجلس تهیه و آن را رسانهای کرد، ما از این مرد خبر نداشتیم تا همین ۲۰ دقیقهٔ پیش که به تحریریه زنگ زد. بعد از سلام و علیک، پرسیدیم؛ چرا سر کارت نمیآیی؟ کجایی؟! جواب داد؛ مرز کانادا!
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای چناران,,
آقا اسم این کانادا را که آورد، دست از دهانمان برداشتیم و گفتیم؛ مرز کانادا چه غلطی میکنی؟! مگر تو دو تابعیتی هستی؟ زمانی که میخواستیم گزینشات کنیم، یادت هست که چقدر مظلوم بازی از خودت در میآوردی، چو ایران نباشد، تن من مباد برای ما اجرا میکردی. البته تو تقصیری نداری، دست ما نمک ندارد. از سادگی و غفلتمان سوءاستفاده کردی، بعداً حسابت را میرسیم!
,,
خبرنگارمان مثلاینکه بغض کرده باشد با صدای لرزان گفت؛ همه میخواهند حسابم را برسند، یکی نیست که خودشان را حسابرسی (!) کند. پدرآمرزیده! دو تابعیتی چیه؟ من از خوف اینکه رئیس مجلس فرمایش کردند؛ «حسابشان را میرسیم!»، جلای وطن کردم. این را گفت و بدبخت اشکش در آمد، زد زیر گریه.
,,
دلمان برای این بیچاره سوخت، دلجویی کرده و گفتیم؛ حالا غصه نخور، پاشو بیا ایران. هیچ جا سرزمین مادری آدم نمیشود آقای دکتر عصبانی شدند، یک چیزی فرمودند.
,,
خبرنگارمان همانطور که هقهق گریه میکرد، گفت؛ اما کار از محکمکاری عیب نمیکند. دیدیم بنده خدا بد نمیگوید، گفنیم؛ باشد، ما قول میدهیم که وساطت کنیم بلکه یک اماننامهای برایت گرفتیم. پاشو بیا، کانادا خیلی ضرر دارد، معدهات را سوراخ میکند، برگرد سر کارت. خبرنگارمان گفت؛ حالا باشه فکرهامو بکنم و خداحافظی کرد.
,,
هنوز گوشی تلفن را نگذاشته بودیم که دیدیم خبرنگارمان وارد تحریریه شد، ته کلهمان داشت اسفناج سبز میشد با تعجب پرسیدیم؛ مگر تو همینالان مرز کانادا نبودی؟!
,,
با یک لبخند موذیانه ای جواب داد؛ نه. سر کاری بود، خالی بستم که یک اماننامه برای من جور کنی که بتونم راحت برم مجلس.
,,
محمدرضا فتحی نجفی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه