ای دل تو خون ببار که در دیده نم نماند
«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا، بل احیاء عند ربهم یرزقون ........»[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از تبریز بیدار ،در تاریخ انقلاب اسلامی ایران روزهایی است که در تعیین خط مشی نهضت اسلامی و شناخت دوستان و دشمنان از اهمیتی بسزا برخوردارند. در این روزهای سرنوشت ساز، مردمی که در پدید آوردن انقلابی شگرف و متکی بر اسلام پیشگام شده بودند، با درکی جدی و اصولی از خود و توانمندیها و ضعفها، حامیان نعضت اسلامی و معاندان آن را بازشناختند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, تبریز بیدار,,
حادثه هفتم تیر نخستین رویارویی جدی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با معاندان انقلاب بود. در این فاجعه خونبار گروه کثیری از مدیران کارآمد و مسئولان رده نخست مملکتی در آتش بیداد دشمنان سوختند و با شهادت آنان مرزبندیها مشخص تر شد. معاندان به این امید بدین جنایت فجیع دست یازیدند که نهال به بار نشیته انقلاب اسلامی را از ریشه برکنند و نهضت را در آغاز راهیابی به گرداب نابودی دراندازند.
,,
یریدون لیطفؤا نورالله بافواههم والله یتم نوره و لوکره المشرکون. اما اراده خداوند بر این قرار گرفت که سفینه انقلاب اسلامی از گرداب حادثات به سلامتی به سرمنزل رسد و خدعه خصم نقش بر آب شد.
,,
با شهادت آیت الله دکتر بهشتی و یارانش، دوستان انقلاب جدیتر و اصولی تر به دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی پرداختند و صیانت از کیان نهضت را وجهه همت خود قرار دادند. گرچه آتش این بیداد یکسره فرو نخفت و به کرات فرزندان انقلاب اسلامی را در کام خود فرو گرفت اما شهادت آیت الله بهشتی و یاران او نوعی آمادگی و بسیج همومی ایجاد کرد تا همگان هوشیارانه تر به انقلاب و دستاوردهای آن بنگرند.
,,
حادثه هفتم تیر آغاز جریانی بود که نشان داد دشمنان در اجرای برنامه های خویش خشونت را سرلوحه کار قرار داده اند. چهره های برجسته انقلاب اسلامی، قربانی سبعیتی می شدند که دشمنان به کمک آن سعی می کردند، آب رفته را به جوی بازآرند؛ که خداوند به قدرت قاهر خویش سرنوشتشان را به نامرادی رقم زد.
,,
به هر تقدیر شهادت آنان ضایعه مؤلمی است که همواره گریبان جان دوستان انقلاب را گرفته و رها نمی کند و یاد جانسوز آیت الله دکتر بهشتی همواره روح مشتاقان انقلاب اسلامی را به درد می آورد، گویی خلیل الله خلیلی شعر جانسوز خویش را به یاد آنان سروده است:
,,
ای دل تو خون ببار که در دیده نم نماند
,ای سینه چاک شو که دگر جای غم نماند
,ای چشم خیره شو که به غمخانه حیات
,جز نقش اشک و خون ز حوادث رقم نماند
,ای گوش راه سمع فروبند کز جهان
,حرفی به جز فسانه رنج و الم نماند
,ای روز برمتاب که دیگر به چشم من
,سیمای مهر و روشنی صبحدم نماند
,از کاروان رفته به دلهای دوستان
,نقشی دگر به غیر نشان قدم نماند
,بیرون فکن ز بزم ادب ساغر نشاط
,چون در پیاله قسمت ما غیر سم نماند
,هان ای قلم بسوز در آتش که بعد از این
,آن سرو سخنور صاحب قلم نماند
]
ارسال دیدگاه